codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۱۰۰

 

 

آرمین که رگ گردنش بیرون زده بود و عصبانیت از صورتش می بارید خواست به سمتش حمله کنه که قبل از اینکه من بتونم جلوشو بگیرم دونفر از مردایی که کنار در ایستاده بودن جلوی آرمین و سد کردن و من خودمو بهش رسوندم و گفتم
بیا بریم مهم نیست تا ۱۱ شب انجامش میدم…

منو کنار زد و با صدای بلندی فریاد زد
_یعنی چی که یازده شب ؟
من اینجا مثل بوق بشینم و نگاه کنم که تو برای این عوضی های بی سر و پا میرقصی؟

اصلا به نظرت ممکنه ؛میشه ؟
به قدری بلند داد زده بود که ترسیده خودمو عقب کشیدم دوباره به سمت شیخ رفت و گفت
_ ببین چی دارم بهت میگم خوب گوش کن دو برابر شو بهت میدم حتی سه برابر باشه؟
فقط این قرار و کنسل می کنی!

شیخ دوباره خندید و گفت
_حتی اگه ده برابر این پولم بهم بدی من فقط کاری که خواستم و می خوام نه هیچ چیزه دیگه ای پس الانم از اینجا برو اما بدونه لیلی چون لیلی چند ساعت دیگه قراره برای ما برقصه …

دیگه نمیشد جلو داره آرمین بود اون دو مرد به زور نگهش داشته بودن و آرمین داشت مشت و لگد به سمتش مینداخت اما دستش بهش نمیرسید کشون کشون آرمین و از اتاق بیرون بردن و من موندم و اون شیخ پیر خرفت عصبانی بهم نگاه کرد و گفت

_دیگه از این غلطا نکن چون اینطوری هم خودت هم بچه ات هم شوهرت دیگه باید با زندگی خداحافظی کنید من در حق تو لطف کردم و تو داری چیکار می کنی دنبال راه میگردی تا بزنی زیر قراری که گذاشتیم؟

بغض بدی توی گلو نشسته بود اما تمام سعیمو کردم که از صدام معلوم نباشه رو بهش گفتم این ۱۱ شب و همینجا میمونم اما هیچ وقت یادت نره وقتی امیر بیدار شد و این چیزها به گوشش رسید دیگه کار تو با کرامالکاتبینه..

از اتاق بیرون رفتم و به سمت آرمین که داشتن از خونه به سمت بیرون می بردنش رفتم درست کنارش که رسیدم هنوز داشت داد و بیداد می کرد وقتی منو دید گفت

_یه راهی پیدا می کنم باشه ؟

بهت قول میدم نمیزارم این سگ صفت به خواستش برسه لیلی تو دیگه تنها نیستی تو مارو داری و مطمئنم امیر خیلی زود بیدار میشه!

از محوطه عمارت که بیرون بردنش من داخل برگشتم و به اتاق دیشبی رفتم و نگاهم روی لباس روی تخت افتاد با قدم‌هایی لرزون و آهسته به سمتش رفتم لباس که نه یه شورت و سوتین روی تخت بود که کنارش یه لباس بلند حریر سفید رنگ بود یعنی باید اینارو میپوشیدم ؟
نگاهم روی لباس ثابت مونده بود و خشکم زده بود بالاخره روی زمین آوار شدم و با صدای بلندی شروع کردم به گریه کردن

امیر و صدا کردم و التماسش کردم دیگه بیدار بشه واقعا دیگه وقتش بود که برگرده تا من بتونم نفس راحتی بکشم

نفهمیدم چقدر گریه کردم که هم از خستگی هر روز بیمارستان بودن هم از خستگی و کم جونی اتفاقات اخیر به خواب رفته بودم که لگدی به پهلو خورد چشمامو باز کردم و اون زنه چاق دیروزی رو بالای سرم دیدم سر جام نشستم و چند باری چشمامو بازو بسته کردم

_مگه اومدی هتل که گرفتی خوابیدی پاشو زودتر آماده شو مهمونا کم کم دارن میرسن..
به لباسی که روی تخت بود اشاره کردم و پرسیدم من باید اینو بپوشم خنده ی خبیثی کرد و گفت

_ آره لباس امشبت اینه بهت قول میدم فردا شب دیگه این حریرم نباشه که روی شورت و سوتین به این قشنگی بپوشی…

به این حرف مزخرفی که زده بود با صدای بلند خندید و به سمت در اتاق رفت اما بیرون نرفته برگشت و گفت
_شیخ گفتن رژه قرمز بزن چون قراره امشب مخصوص بعده رفتن مهمونا برای خود شیخ برقصی..

حرفی که زده بود باور نکردم حتماً داشت منو اذیت میکرد
یعنی چی که باید برای خود شیخ می رقصیدم به ناچار بلند شدم و شروع کردم به آرایش کردن به جای رژه قرمز صورتیه کمرنگی زدم موهامو شونه کردم و همونطور باز گذاشتم و لباسامو در آوردم وقتی چیزایی که برام گذاشته بودن و پوشیدم و توی آینه به خودم نگاه کردم به خودم امید دادم که امیر خیلی زود بیدار میشه و منو از این چاهی که توش افتادم بیرونم میاره

وقتی همون زن دوباره سراغم اومد و بهم گفت باید برم پایین پشت سرش راه افتادم دوباره صدای آهنگ عربی عمارتو پر کرده بود از بالای پله ها نگاهی به پایین انداختم…..

دخترای زیادی داشتن اون وسط عربی میرقصیدن خیلی توکارشون ماهر بودن با وجود این دخترا چرا گیر داده بود به من که براشون برقصم که حتی نصف رقصیدن اونارم بلد نبودم ؟
احمقی نثاره خودم کردم و گفتم خوب معلومه بخاطر اینکه امیر و دیونه کنه فقط و فقط همین .

اون زن از پشت منو به سمت پله ها هل داد و گفت
_چرا اینجا وایسادی برو پایین امشب خیلی کار داری …

حرف های مشکوک و نامفهومی می زد که منو گیج می کرد از پله ها که پایین رفتم خیلی سریع موزیک عوض شد انگار که منتظر من بودن رقاص ها کنار رفتن و به من خیره شدن..

شیخ با دستش به وسط سالن و درست پیست رقص رقاص ها اشاره کرد جونی نداشتم انگار پاهام به کف زمین چسبیده بود.
اما مجبور بودم به خاطر امیر به خاطر اینکه زنده نگهش دارم…

چشمامو بستم و خودم رو دست خدا سپردم وسط وسط پیست رقص رفتم
سعی می‌کردم که به اطراف نگاه نکنم نگاهم به زمین بود یا سقف بالای سرم تمام سعیم این بود که به صداهایی که از اطرافم میشنیدم توجه نکنم اما حرفهایی که می زدن داشت حالمو بد و بدتر می کرد خودمو با آهنگ تکون می دادم و تمام تلاشمو می کردم تا روی زمین پخش نشم .
بلاخره که آهنگ تموم شد تا خواستم کنار سالن و پیشه و بقیه رقصنده ها برم دوباره صدای آهنگ همه جا رو پر کرد نگاهم با التماس به شیخ بود اما اون با خنده حال به هم زنی که روی صورتش بود با دستش دوباره به وسط پیست اشاره کرد و من ناچار دوباره شروع کردم به رقصیدن کردم.

تپش قلبم هر لحظه داشت بیشتر و بیشتر می شد احساس می کردم که هر آن ممکن قلبم منفجر بشه پاهام داشت می لرزید و انگار با هر تکونی که به بدنم می دادم یه قدم به مردن نزدیکتر میشدم الان که هانا و آرمین اینجا بودن با خیال راحت می تونستم اینجا بمیرم چون مطمئن بودم اونا مراقبه پسرم هستند
نفسم بند اومده بود دیگه نایی توی تنم نمونده بود آهنگ که تموم شد بدون وقفه دوباره آهنگ دیگه ای شروع شد شیخ باخنده داشت به منی که دیگه توانه رقصیدن نداشتم نگاه می‌کرد

همه داشتن با چشمهای هیز شون بهم نگاه می کردن.

نفس نفس میزدم و دیگه مردایی که اونجا بودن کم کم داشتن لب به شکایت باز می کردن که دوباره شروع کردم به رقصیدن یکی از عرب هایی که کنارم بود و جوان تر از بقیه به نظر می‌رسید نزدیکم شد و با دستش حریری که تنم بود و گرفت و از پشت کشید که باعث شد از تنم در بیاد و توی دستای اون ازم جدا بشه

دیگه کاملا لخت شده بودم دنیا داشت دور سرم می چرخید دیگه الان وقتش بود که من بمیرم این آرزویی بود که الان توی دلم داشتم روی زمین نشستم و با دستام بدنه خودمو پوشوندم تا از نگاه هرزه این آدما در امان باشم

با صدای بلندی که شنیدم همگی به سمت در سالن نگاه کردیم آرمین با علی و عادل وارد جمع شدن و به سمت من اومدن آرمین کتی که تنش بود و در آورد و روی بدن من انداخت و با صدای بلندی فریاد زد

_شما یه مشت حرومزاده ی سگ صفتین حیوونای عوضی…

🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫372 نظرها

  1. ادمین داداش خبریه؟!
    امشب نا پرهیزی کردی تا ساعت ۴و نیم تایید کردی!!!
    جلل جالب بر انگیزه!شگفتا!

        1. اااا
          پوزش ، یلدا مال اون یکی سایت بود من حواسم نبود 😐😑

          ولی بازم بگم
          یلدا جوووووووووون چطوری خوشملم 😂😂
          بدون همیشه بیادتم 😉 (مگه نه ایلین؟؟؟)

  2. بچه ها من دیگه اعصابم داره گلاب به روتون چیز مرغی میشه این پارت جدید چرا نمیاد؟ آها راستی سلام خوبین؟

  3. سلام بچه ها✋🏻😍😌
    چطورین؟خوبین؟؟؟
    چه خبرا؟؟؟
    من که پختم اینجا هوای شهر شما چطوره؟؟؟؟
    !Qué calor
    (منم نشستم چند تا چیز میز اسپانیایی یاد گرفتم😌🤩کیمی جون دست بزن برام😅😂)

    1. سلام دوتااااا ایلین خوبین ایلین ۲اینجا شهر ماهم گرمه که تخم زن خروس (تخم مرغ خومون )خوبزاری بیرون سرخ میشه ولی چند روز پیش یعنی دوروز پیش شیراز دشت ارژن بارون نم نمی میزد اینقدر خوش بود ولی این برازجوناااا گرما میمیریییی

  4. بچه ها شما غیر از سایت کجا باهم در ارتباطین؟🧐
    یاسی اگه پروفت خودتی خیلی خوشملی😍😍
    آیلین مگه این هانده نیست رو پروفت؟میگی خودمم🧐
    ساقیا می بریزان و بخوان از بر من
    فکر‌ ماهِ رویش پر شده در سر من
    ساقیا چنگ بزن که بر دلم چنگ زدند
    این حال خرابی های من یک از صدند
    زینب

      1. نه بابا
        چشمم به پی وی خشک شد!
        نفس و آزاده هستن،
        از تو و پری خبر نداشتم،
        بارانم جواب نمیده،
        ادمینم از ظهر خوابه،
        هنوز بیدار نشده انگار!

  5. دست من اگر بود
    آنقدر برای با تو بودن ،
    دست دست نمی کردم …
    دستت را می گرفتم
    و با خود
    به دورترین نقطه ی زمین می بردم …
    جایی که آگهی گمشده ی
    هیچ روزنامه ای
    پیدایمان نکند…
    نیلوفر لاری

    1. ‏ما احساسیا اگه یکی در حقمون بدی کنه و بیاد عذرخواهی کنه، اون لحظه از خجالت آب می‌شیم می‌ریم تو زمین😂😂

  6. سلام بر دوستان گرام چطورین
    من نیستم کامنتا از ۴۰۰بالاتر نمی ره 😀😀حالا هی بگین بود و نبودت فرقی نمی کنه😉

    جریان این یالا گرفتنه چیه 😂

    1. پیدات کردممم
      حالا داداش بگو ببینم چیو ازم توقع نداشتی از پارت قبل انقدر فکر کردم مخم ترکید که چی گفتم 😐
      جایی هم خواستی بری جواب سوال منو بده بعد غیب شو

    2. نوچ داش میلاداینجانب به همراه خواهران گرام سرمون توکتابه وقت نمیشه
      زیاد به خودت نگیر
      .
      .
      .
      .
      .

      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .

      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      داداش میلاد ناراحت نشیا شوخی کردم

  7. تلخ و شیرین جهان بی تو چه فرقی می کند
    سن من پیر و جوان بی تو چه فرقی می کند
    لحظه هایم مثل چرخه مکرر تکرار است
    چون بچرخد لحظه ام دیگر چه فرقی می کند
    جای من اینجا یا آنجا چه فرقی می کند
    آبادی یا بیابان بی تو چه فرقی می کند
    من تمام خاطرات را کاشتم اما بدان
    زندگان با مردگان دیگر چه فرقی می کند
    ساکتم ساکت مثل سنگ خموشی زیر آب
    سنگ ، خموش یا شادان دیگر چه فرقی می کند
    دکاروس

      1. گاهی دلم میگیرد…….

        از عالم وآدم……

        ازخودی وغریبه……….

        از زمین وآسمان……..

        که برای حالم وزندگیم ام می بارد…..

        گاهی دلم میخواد

        منم پرنده بودم وپرواز میکردم …..

        که نه دردی داشتم ونه غصه ای…‌‌…

        نسترن

      1. کاش آدم ها…

        آینه بودند!

        آن وقت …..

        اِنعکاسِ دوست داشتن

        دوست داشتن بود؛

        نه سکوت …..

        نه تنهایی ……

        نه دلتنگی!….

        نه دردی…..

        نه زخم …..

        نه . . .

        #نسترن_k

        بچه ها سلامممممم چقدر دلمممم براتونن تنگ شده بود خوبید چخبرااااا چیکار میکنینن .

  8. گفته بودی عاشقم هستی
     ولی انگار نه!
    در نبودم غافل و مستی
    ولی انگار نه!
    گفته بودی غیبتم آتش زند جانت
    ولی انگار نه!
    نبودم بد کند داغان کند حالت
    ولی انگار نه..!
    گفته بودی بی تو هرگز با تو شاید
    ولی انگار نه!
    از غم هجران چشمت گریه ها  باید
    ولی انگار نه!
    گفته بودی عاشقم هستی
    ولی انگار نه!
    #زینب
    بچه هایی که ن من میشناسمشون ن اونا منو اصل بدین😐

    1. خیلی زیبا بود
      ماشاالله ،تعداد شاعرای این سایت زیاده ،خوش حال شدم که این سایت افراد دست به قلمش زیاده.

        1. نه آخه حمید هیراده همش میگه بمان سلام انگار. فک کردم آهنگ جدیدشه😐
          ولی بعد یادم اومد آهنگ چاووشی که فکر کنم تیتراژ پایانی شهرزاد هم بود😑😄

  9. دوسان برید کنار اسفند آوردم واستون بدودم لا حول و لا قوت الا به الله شوصون هزارتا کامنت گذاشتین”-
    راستی کیمیا جان رمانتو خونوم عالیه خیلی خوشحالم ک تونستی تو همین سایت بذاریش و اینکه نوشتن از زبان سوم شخص بسیار سخته و باید طوری نوشت که مخاطب خسته نشه اما تو به نحو احسنت این کار و انجام دادی و اینکه بابت برادرتم متاسفم روحش قرین رحمت هیچکسی نیست که مشکل داشته باشه تو ام سعی نکن حال و آیندتو تو گذشتت بسوزونی آیلین چرا ۲ تا آیلین داریم جفتش خودتی؟

    1. مرسی که رمانمو خوندی زینب ممنونم از وقتی که واسش گذاشتی .نمیشه نمی تونم دیشب خوابشو دیدم دیگه واقعا تو فکر تموم کردن زندگیمم هر چند ذره ای دوست ندارم شما ها رو ناراحت کنم یا اینکه جو سایتو افسرده کنم . دست خودم نیست هفت ساله که دارم درد می کشم …خسته شدم واقعا از این درد کشیدنا از این که نمی تونم خودمو دوست داشته باشم . شاید تنها انگیزه من شما ها باشین و واقعا هم همینطوره …ولی خب لحظه های کاغذی همیشه سنجاق میشن توی ذهنت درسته ؟ امیدوارم توی اون تسلیت ها اسم منم یه روزی یادگاری بمونه… فراموشم نکنید …

      1. کیمیا خواهر من قلشو از دست داد و متاسفانه ناتوانی حرکتی پیدا کرد میدونم که میتونی درک کنی که چقدر سخته بعد از اون من شدم قل خواهرم😔همیشه هم حواسم بهش هست آبجی الان تو جای داداشت بودی خوشحال میشدی غصه خوردن برادرتو ببینی؟قشنگ از رمانت احساسات عمیقی که به برادرت داشتی هویداس ولی یکم به پدر مادرتم فکر کن مطمئن باش اگه تو رم از دیت بدن دیگه کمرشون صاف نمیشه لطفا خودخواه نباش انسان ها فقط به خودشون متعلق نیستن امیدوارم زود زود مشکلاتت حل بشن عزیز دلم😘😘😘😘

  10. باران ببین این اسم مورد تاییدته؟؟ :
    عمو قادر😂
    واقعاا فک کنم سنش دو برابر من باشه و عمو براش خوبه😂
    مرسی کیمی، حتما واسه دعا میکنم🤲🏻

  11. یاسییییی
    واتساپ داری؟
    بخدا اگه نصب نکنی میکشمتتتتتتتت
    عهههه
    کیمیاااا با تو هم هستما!!
    بایددد واتساپ نصب کنین!!!

  12. بچه ها ، از همتون ممنونم بخاطر تسلیت ها …هفت ساله که گذشته و من هنوز باور ندارم که داداشم از پیشم رفته .
    امیدوارم هیچ کدومتون توی زندگی غم نبینید . غم از دست دادن عزیز آدم رو نابود می کنه .لطفا واسه کسرا دعا کنین .

    1. کیمیا منم مث توعم
      یه داداش داشتم یه ماهش هم نبود ، ۱۵ روز بدنیا اومده بود با اینکه خودمم کوچیک بودم ولی اون هنوز تو ذهنمه ، هنوز بیشتر وقتا میشینم با اون بچه ۱۵ روزه حرف میزنم 😭 واقعا خیییلی سخته خیلی سخت ☹ امیوارم بتونی باهاش کنار بیای و اینقد خودتو اذیت نکنی گلم 🙂

      1. بمیرم برات…اون یه فرشته اس ، جاش توی بهشته بچه ها معصوم ترین موجوداتی هستن که خدا آفریده …ایشا…هیچ وقت غم نبینی . منم دیگه غصه نمی خورم . می خورم ولی خب کمتر چون می دونم جای کسرا تو بهشته . منم با کسرا هنوز حرف می زنم یادمه موقعی که بچه بودم براش شعر می نوشتم و می خوندم براش …هنوز هم همینه براش شعر می‌گم ، می نویسم یا حتی با گریه باهاش حرف می زنم ولی زندگیه دیگه ، ادامه داره

  13. سلام
    کیمیا اول از همه اینکه غم آخرت باشه
    دوم اینکه همه مون بلا استثنا ی درد بدی داریم که خیلییی براش ناراحتیم مثلا من خودم نمیدونم تو ظاهر نشون میده یا نه ولی خب تو دلم خیلیییی چیزا هست که ازشون گله میکنم ولی ببین
    اگه ناراحت باشی مطمئن باش که داداشت هم ناراحت میشه ببین میدونم شاید بهش وابسته بودی ولی یه داداش دیگه داری!سعی کن از با اون بودن لذت ببری من خودم به شخصه به پدر بزرگم خیلیی وابسته بودم ولی اون رفت با اینکه جهارسالم بود ولی خیلییی براش ناراحت بودم شاید دردم به اندازه ی تو نیس ولی حداقل تجربه شو داشتم ببین الان داداشت بهت افتخار میکنه کیمیا
    میدونی چرا؟ چون تو واقعاااا استعداد هایی داری که مردم خیلی کمی دارن!!
    بقیه بروبچ چطورینننن؟؟؟؟

    1. مرسی نیوشا جون ، خدا پدر بزرگت رو بیامرزه وغم آخرت باشه . داداش من ، کوچیک تر از من بود
      دوست داشتم همون موقع منم باهاش می رفتم . من آدم بلا استفاده ای توی این جامعه محسوب میشم بعضی اوقات این حس تنفرم اونقدر زیاد میشه که همون موقع حس پتانسیل عجیبی برای خودکشی بهم دست میده . ولی به هر حال ، دوست ندارم ناراحتتون کنم ، باید بعضی اوقات دردارو نادیده گرفت و به بقا ادامه داد . مرسی از اینکه هم دردم بودی امیدوارم تنها چیزی که با هم همدردی کنیم شادی باشه و بس

  14. وقت بخیر
    خب خداروشکر که با چهارتا اخم حساب بردین وهمه تون اومدین امروز همه حاضری بزنین ببینمتون
    تادرودی دیگربدرود

  15. سلام ب همه
    اول یه اعتراض داشتم ک چرا انقد پارتارو دیر ب دیر میزارین
    دوم یه درخواست داشتم یه رمان فوق فوق عاشقانهبهم معرفی کنین
    ممنوووون

  16. حالا که زینب اینجوری گفت،
    نگران ستایش و آرام شدم!
    ارام بچم ۱۲ تیر تولدشه!
    ستایشم جوون بود هنوز،
    عروسی داداشش بود!

  17. سلام ب همه دوستان
    اول یه اعتراض دارم اونم اینکه چرا انقد دیر ب دیر پارت میزارین واقعا کلافه شدم
    دوم یه درخواست داشتم ازتون : یه رمان فوق عاشقانه بهم معرفی کنین
    ممنوون

    1. ابجی در مورد پارت گذاری ها که تقصیر ادمین نیست تقصیر نویسندس باید اون پارت بده که ادمین باره
      راجب دومی هم من سفر به دیار عشق رو بهت پیشنهاد میکنم فوق العاده قشنگ عاشقانه والبته اشک منو که در آورد 😊

  18. در سرزمین مـــــــــــــــــن
    زن و نفـــــــــــــــــــت
    تاریــــــــــــــــــخ مشــــــــترکے دارند
    نـــــــــــــــــــــفت به استعمار
    انگلــــــــــیس در آمد
    و زن به استعمار عقایـــــــــــــــــــــــــــد!
    در سرزمین مـــــــــــــــــــن
    این دو می سوزند؛
    تا سرزمیــــــــــــــــنم روشن و
    امن بماند…!

        1. اجی آیلین فیمینسم نیستم سیاسی هم حرف نمیزنم نمیشه هم که اینجا چیزی بگم
          ولی خودتم میدونی که قانون کشورما بجای اینکه ب نفع حقوق زنای کشور باشه بر علیه شونه
          مثال حقوقی هم نمیشه زد میترسم بیان ترورم کنن😂😂😂

          1. الناز نمیدونم چیکار میکردیم ولی اینو میدونم زندگی هامون اینقد بهم ریخته نبود ، دردامون اینقد زیاد نبود🙁

            1. ابجی اون که قانون اصلیه بازیه دقیقا وقتی که احساس میکنی خوبی خوشحالی یکدفعه همه چی بهم میریزه ولی امیدوارم بتونید هر چه زودتر مرتبش کنید☺

  19. آیلین و نفس فداونم 😍😍
    من دور از جون شما دو بار کرونا گرفتم شوهر عمم فوت شد بعدم داداشم تصادف کرد اصن همه چی پیچیده تو هم خیلی دوست داشتم بیام ولی نشد دوباره برمیگردم سعر میذارم واستون😍😍😍
    از همگان واهمه دارم تو ولی تنها مرو
    جوانی کردم و پیری غم کردم درو
    زخمان عمیقم که مهم نیست ولش!
    این میان در این گدار عشق چطور آمد دلش؟!
    عاشقی کردن  ولی کار دلم نیست دگر
    ببخشم غم دادمت رنجاندمت هرچند اگر؟!
    زینب

      1. اوخی فداتون🤩🤩🤩🤩من خوبم فقط سرفه می کنم امتحانامونم امسال حضوری شده باز فک کنم من و بندازن تو قفس امتحان بدم نمیدونم چی کار کنم آزمون نمونه رم برنداشتن نامردا😪

  20. خیلی مزخرف داره میشه همش داستان تکراری زودتر تمومش کنین چون خیلی وقت گذاشتم واسه این چن وقت پیگیرشم وگرنه ولش میکردم😕😑

    1. ✍ يہ شبایـــــے تو زندگے هست ڪہ
      وقتے دفتر خاطرات زندگيتو ورق ميزنے به چيزایـــــے ✍ميرسے ڪہ نميدونے تقديرت بوده يا تقصيرت…
      ✍به ادمايـــــے ميرسے ڪہ نميدونے دردن يا همدرد…
      ✍به لحظہ هايـــــے ميرسے ڪہ هضمش واسہ دل ڪوچیڪت سختہ و بہ دردايـــــے ميرسے ✍ڪہ براے سن و سالت بزرگہ…
      به ارزوهایـــــے ڪہ توهم شد…
      ✍روياهايـــــے ڪہ گذشت….
      بہ چیزایـــــے ڪہ حقت بود اما شد توقع…
      ✍و زخمهايـــــے ڪہ با نمــــــــــــــــــــڪ روزگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار اغشتہ شد…..
      ✍و احساسے ڪہ ديگران اشتباه مے نامند…
      ✍و دست آخر دنيایـــــے ڪہ بهت پشت ڪرده……
      وبازهم انتهاے دفتر خودت ميمانے….
      و زخمهــــــــــايـــــے ڪہ ✍روزگــــــــــــــــــــــــــــــــــار پشت هم ميزند…
      ✍و سڪوت هم دواے دردش نيست…

        1. منم بعلههه خواهر ایلین😉
          خودتم بعلهه😉
          کیمی هم بعله 😉
          اصلا همه بلهههه😂
          میخوام به پند کیمی گوش بدم دردامو فریاد بزنم از این به بعد 😐😐

            1. چرا ایلین
              منم از این به بعد میخوام فریاد بزنم تا ببینن منم میتونم 😑
              تلف شدیم اینقد سکوت کردیم و گذاشتن پای حال خوب😥

                1. ای خدا !
                  یاسی تو به باران دلداری میدادی!
                  من که فریادم نمیاد،
                  ترجیح میدم سکوت کنم!
                  تو به جای منم داد بزن!

                  1. اره خودم درد دارم ولی واسه بقیه مشاور خوبیم 😉😉

                    به من چه داد نزن ، سکوت کن تا بلاخره یجایی سرریز کنه 😐

    1. اوووووووووف
      بچه ها چرا سایت اینجوری شده :-×
      چرا ماها اینجوری شدیم ://
      دیگه میام سایت خبری حال و هوای قبلی نیست:((
      دلم تنگ شده واسه دلقک بازیامون ، چرت و پرت گفتنامون ، کل کل کردنامون 😭

      1. یاسی دلیل منو خودت میدونی،
        دلیل تورم من میدونم،
        دلیل پریم مشخصه،
        آزاده هم همینطور!
        هعییی
        منم دلم تنگ شده!

    1. فدات ابجی ایلین 😘❤منم خوبم خداروشکر…
      .
      ابجی ایلین پایین جوابتو دادم گلم…
      .
      خداروشکر اجی یاسی همیشه خوب باشی گلی😍😘…
      ابجی گفتم اگه میشه شمارتو میدی؟؟…
      اگه هم نمیتونی اجی فدا سرت …..
      .
      .
      .

      ابجی کیمی خدا داداشتو بیامرزه گلم…بهشت قسمتش پاشه…ابجی هر کسی ی سرنوشتی داره …و مرگم حق….ولی غم از دست دادن عزیزت ادم نابود میکنه..

    1. سلام بچه ها چطورین خوبین
      حاج آقا ادمین خوبین(جواب بده زشته)
      باران من چی بگم آخه بهشون
      دوستان گلممم به ادمین بگین👈ادمین👉
      یااا👈آقای رنجبر👉 لطفااا منو دعوا نکنید زنش گفته😂یکم زنش حساسه😉😂منم زیاد دعوا میکنه دست بزنم داره🤣
      هانا جونم منم خوبم مرسی تو چطوری امتحانا هم که هنوز تموم نشده گرفتارم😖
      فاطمه خوبی گلی من هستماا اما امتحان دارم زیاد سر نمیزنم😊

          1. دوستان قضیه اون دختر ۱۴ ساله رو شنیدید که با یکی فرار کرده و پلیسا هم وقتی پیداش میکنن به باباش میدنش و پدره هم دختره رو کشته 😑
            هر کاری هم کرده بوده دختره که نباید یه پدر اصلا چه جوری تونسته دخترش رو بکشه
            جالبش اینه که قانون باهاش کاری نداره و میگه قصاص نه هه از این خنده دار تر نشنیده بودم 😑😑😑😑😒😒

            1. الناز باباش که توی زندانه
              بعدشم مقصر پسره بود که عکس رو برای باباش فرستاده بود
              اصلا دختر ۱۴ ساله نباید همچین کاری رو کنه که هم خودش الان گوشه قبرستون باشه هم باباش توی زندان

  21. چه مي شد خود را دار زنم ؟ چه مي شد اين طناب دور گردن مرا أحاطه كند ؟ چه مي شد انقدر از خود متنفر نبودم ؟ چه مي شد اشك هايم گونه هايم را تزيين نمي كردند ؟ چه مي شد حداقل جرات داشتم نگاه نگران و دلسوز مادرم را ناديده بگيرم و زندگي را پايان ببخشم ؟؟؟
    من در برزخ مرگ دست و پا مي زنم و مادرم نگران از اينكه من از پيشش بروم روزي … مرگ قلبم را از اين برزخ راه خواهد كرد … اميدوارم فردا نباشم اما مادرم چه مي شود ؟

      1. فاز دپ ؟ تاحالا این کلمه رو نشنیده بودم من که برام اهمیتی نداره بقیه فکر کنن سرخوشم یا افسرده ولی بهت پیشنهاد می کنم به کسی که شرایط حادی داره و حالش خوب نیست این حرفو نزنی …فکر می کنی باهاش شوخی کردی ولی نمی بینی شکسته شدن و متنفر شدن از خودش رو حس اینکه کسی به حرفات و احساساتت اهمیت نده خیلی حرفه خیلی …تجربه کردم که میگم معمولا توی جوامع امروزی و مدرسه ها افسردگی رو یه نوع کلاس می دونن ( مثل مشاور خودم ) یه ترند که بین نوجوون ها باب شده ولی نه تو بی دلیل ناراحت نمیشی اینم مثل همونه ولی بدتر و مخلوط با یه حس تنفر البته امیدوارم هیچ وقت تجربه نکنی این حسارو در هر حال ، خیلی بده که توی سن من احساس پیری کرد .

          1. من ناراحت نشدم داداش اگه با این حرفا ناراحت بشم باید کلمو بکوبم به دیوار که
            من دختر روز های شبم ( باز زر زدم 😂😂😂) حالا جدا از شوخی نه من ناراحت نشدم اتفاقا خیلی خوشحال هم شدم که یه کم از دردایی که توی زندگیم هست رو گفتم 😊 …

      2. میشه بگی توچه فازی باید برن ؟؟؟
        خوادم دوتا حالت داره یا شاده مثه ایلین یا غمگینه مثه خواهرکیمی

      1. آیلین ای کاش می شد بغلت می کردم …لحظه ی آخری که برادرم رو از دست دادم منم مردم دیگه لازم نیست خودکشی کنم …

          1. آره دو تا داداش داشتم …ولی حالا یه دونه دارم …دلم خونه به یادشم …توی بیمارستان درجا تموم کرد …غم از دست دادن عزیز خیلی سخته …تو هفت سالگیم از دستش دادم …برادرم رفت …منو تنها گذاشت با قلبی که بین دردای مختلفه …
            دیگه کم آوردم دلم واسش تنگ شده …کاش می شد یه بار دیگه بهش بگم داداش کسرا ، خیلی دوستت دارم ….

              1. خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه عزیزم …ایشا… غم نبینی ، من دیگه نمی تونم خیلی خسته ام از زندگیم شاید همین روزا تمومش کنم بره …دیگه توان حسرت خوردن و تنفر و اشک و ندارم

            1. من این حالتو درک می کنم البته یه کم
              چون داداش منم زخم معده داره و یه بار که خیلی خونریزی کرد رفت تو کما. خلاصه که خونمون میدون جنگی بود. مامانم که رامین رو بیشتر از بابام دوست داره تا مرز سکته رفت.

              1. امیدوارم زود تر خوب بشن …من داداشمو از خودم بیشتر دوست داشتم از خانواده ام هم بیشتر همه ی دل خوشی که داشتم اون بود …من دختر شادی بودم .همیشه می خندیدم ولی بعد از اون …حتی یادم نمیاد کی‌ لبخند زدم بعد از اون همش می نوشتم ، شروع کردم به نوشتن …اون موقع که هفت سالم بود زیاد درک چندانی نداشتم اما حالا به یاد اون روز ها و اون گریه ها و اون امید های لعنتی و ترحم هایی که بقیه خرجم می کردن …هوف ولش کن لال میشم راجع بهشون حرف بزنم …

                امیدوارم داداشتون همیشه سلامت باشن . قدر خانواده اتون رو بدونید و با هم خوش باشید …لحظه ها بر نمی گردن

  22. دوستان به طولانی بودن نوشته نگاه نکنید لطفا ۵ دقیقه زمان بزارید و توصیم رو بخونید.
    سلام و عرض ادب
    دوستان یه رمان خوب خوندم البته زیاد عاشقانه نیست اما درسهایی به ادم میده ک احساس میکنی یه عمر چن ساله رو با خوندش طی کردی . اینجا نیومدم ک تبلیغات کنم چون من اکثرا از همین سایت رمان میخونم اما بعد از کلی رمان خوندن یکی ترمیم خیلی برام جذاب بود و یکی هم رمان گندم و دیگری هم این رمان جدید هست ک دیروز پیداش کردم .اسم رمان “عشق در وقت اضافه است” بسیار رمان اموزنده ای هست .اگر وقت دارین حتمن بخونین و توصیم بیشتر به اقایون هست مخصوصا اقایون بالای ۲۰ سال . میگم بالای ۲۰ سال نه ب این دلیل ک رمان صحنه های ۱۸+داره . نه اصلا رمان صحنه های ۱۸+نداره اما به درد میخوره و به نظرم خوندنش در کنار اینکه یک دید جدید رو بهمون میفهمونه ، تجربه هایی رو در اختیار میزاره .
    در ضمن اگر رمان رو خوندید لطفا جوزده نشید گفته های نویسنده رو به جا در زندگیتون استفاده کنید .
    ودر اخر مجددا میگم برای تبلیغ این نوشته رو ننوشتم فقط برای اینه ک یه سالی میشه ک اینجا رمان میخونم و اما خب وقت برای کامنت گذاشتن نداشتم و فک کنم به جز سه چهار کامنت در طول این یک سال صحبت دیگه ای نداشتم اما خب گه گداری کامنتاتون رو در مورد رمان ها میخوندم و با توجه به گفته هاتون رمان خون هستین و علاقه داشتم به ادامایی ک علاقه به خوندن دارن این رمان رو توصیه کنم .

  23. یه دوست عزیزی نوشته بود سه سال دیگه پارت ۴۸۴ ….
    نه عزیزم سه سال دیگه خیلی بخواد خودشو جمع کنه میرسه به پارت ۱۸۰ تقریبا یا شایدم ۲۰۰ تازه با خرمالو ….
    بعدم لابد تهش آرمین در این گیرو دار کشته میشه ،امیر بهوش میاد میفهمه لیلی چکار کرده لیلی رو از هستی ساقط میکنه ، بعدم با زن آرمین ازدواج میکنه…لعنت بهت که رمان رو دادی دست یکی دیگه ….

  24. من نظره خودمو میگم
    ولی این رمان دیگه جذابیت نداره
    این آخریا اصلا بی معنی شده
    اگه جلو این همه شیخای عرب میرقصه ناموسا بچشو کجا میزاره ؟؟؟؟
    خدایی واسم سواله

    1. سلامممم چطورین بروبچ. دلم تنگ شده بود واسه سایت البته نت چند روزه نداشتم دیگه اگه امروز نت نداشتم خودکشی میکردم.
      خوب حالا بگید چه خبر .کیمی پارت نمیزاری ابجی مشتاقانه منتظریم ها
      ایلین چشم نخوری هرعکس خوشگل تر

      1. والا الناز جونی من پارت بیست رو فکر کنم دو روز پیش واسه جناب ادمین فرستادم تا بذارن حتما سرشآن شلوغه دیگه آره والا آیلین من روش کراش زدم 😊😂😂😂😂😂

      1. بچش عاقا دست عمش اصلا
        ولی دیگه نمیدونم
        هوووف خداکنه بقیه ش خوب بشه یا با معنی به پایان برسه و به فصل بعدی کشیده نشه 😖😖

    1. من با برنامه وردپرس میزاشتم این برنامه رو نصب کن راحت میتونی باهاش پست بزاری…
      اما آقای ادمین!منو کاربرد پست گزار کرده ولی هرچی میکنم نمیشه از توی خود سایت بنویسم
      برای هانا درست شده از اون بپرس برات توضیح بده

            1. حساب کاربری اره ابجی…من برنامه ورد پرس مثل ابجی فاطمه ندارم…ادمین که منو کاربر پست گذار کرده بود ..اولش که علامت بعلاوه نیومد بعد که خواستم پروفم عوض کنم علامت بعلاوه اومد…بعد منم بعلاوه رو زدم …زدم نوشتن ولی هیچی نیومد و همش میرفت رو پروفم انگاری که قاطی کرده باشه …هیچی به ادمین گفتم گفت کش مرور گرتو پاک کن..منم پاک کردم…ولی بازم همنجوری بود …یعنی اصلا نمیزاشت که پروف عوض کنم و اون بعلاوه که نوشتن میزدم همش میرفت رو پروفم….منم به ادمین گفتم جمیلمو پاک کرد و جمیل دیگه ثبت کردم تا درست شد….اگه کاربر پست گذار بشی هیچ فایده نداره چون انگار ی جوری قاطی میکنه…و ادمینم رمانمو میزاره …خودم دیه کاربر پست گذار نیستم گلی…

    2. سلام سلام.‌.
      چطور مطورین؟؟؟

      فاطمه گلی خوبی ؟؟😍

      ابجی ایلین چطوری؟؟🤗

      ابجی یاسی خله من چطوری تو؟؟ ابجی کامنتی که پارت قبل گذاشتم خوندی؟؟!😐

      داداش ادمین شما چطورین؟؟اینو میگم ولی میدونم باز همه سکوت😂…خب سکوت کنید و به روزتون ادامه بدید…

      ابجی باران شما چطورین؟؟ داداش ادمین خوب اذیتش کن…

      ابجی کیمی خوبی گلم؟؟ابجی ی اسم برات گذاشتم از این بعد میگم (جوکر) بهت 😀بگم یا نگم؟؟

      الناز و نیوش خوبین ابجیا..الناز و نیوش غیب شدید؟؟…عجب …اگه یهو ظهور کردید خبر بدید!…😉

      نفسی بیا ببینم نیستی نفسم رفته…. چطوری ابجی؟؟ امتحانا چطورن؟؟☺

      ابجی مریم کجای تو؟؟ خوبی گلی؟؟🙃
      گندم و سوگند شما ها هم رفتین ….عجب!!🙁

      ابجی زهرا هم که رفت..🙁😔😕
      دیه الان کسی به ذهنم نمیرسه ….بقیه خواهرا خوبن؟؟؟

      1. ابجی نسترن خودم تو چطوری خوشگلم؟؟!
        .
        وااای دختر تورو یهو میای یهو میری..😐😑
        .
        دل نوشته بزار ابجی اگه میتونی …خوشگل من خوشم میاد😍😘

          1. والا راستشو بخوای احساس میکنم ی کوچولو شخصیتت مث جوکر….ولی من خودم عاشق جوکرم…افسردگی این چیزا به کنار….شخصیتتو میدوست….ولی با اینکه اشنای زیادی ندارم…

      2. سلام هانایی والا من که همیشه هستم ببینی کی کارم زیاد باشه نتونم بیام .من که ظهور کردم نیوش هم احتمالا درگیر امتحانات باشه😊

    1. یاد این خواهر شوهر های بدجنس افتادم آیلین 😂😂😂😂 نکن بد آموزی داره منم میخوام خواهر شوهر بشم یاد میگیرم ازت 😂😂😂😂😂😂

          1. الناز یادم نرفته می خواستی بهم مردم آزاری یاد بدیاااااااا آیلین من واسه آیهان میخوام آستین بالا بزنم زود تر شروع کن کلاسو 😂😂😂😂

  25. بردباری”اخوان ثالث”

    تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید
    دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

    نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم
    تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید

    توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک
    چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید

    چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قراری ها ؟
    تو مه ، بی مهری و حرف منت باور نمی آید

    ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف
    که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید

    دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین
    خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید

    مشهد دی ماه ۱۳۲۵
    این کاملشه …شاعری بود که دومی نداشت …

  26. باران!
    فاطمه!
    ینی چی؟؟؟؟
    من به این خوشگلی
    قشنگی
    نازی
    عسلی
    هعیییییی
    بده عکسمو میزارم ببینین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بدههههههههههههههههه؟

    1. تا قبل از این که میگفتی زشتم حالا که فهمیدی خوشگلی هی زرتی عکس پروف عوض میکنی
      .
      میگم تو چرا عکستا همه انگارژست های آتلیه اییه !؟
      .
      نه اجی عکساتو بزار اصنم بد نیس فقط محض کنجکاوی بود که گفتیم😌

  27. بسلامتی کامنتا تأیید شد چشمون خشک شد ب گوشی از صب تا حالا
    یاسی و مائده و فاطمه و آیلین و بقیه سلااااااممممم

  28. بابا نویسنده ی عزیز تو پارت نمیذاری ما این ادمین بدبختو یقشو میگیریم داخل قرنطینه که بیکاری زودتر پارت بذار خب اعصاب آدم خورد میشه به قرآن

      1. نه جلوتر که خود نویسنده میزاره میخونیم مال امشبش بود ادامه همین پارت که اینجا تموم شد ادامه اش امده
        که میشه بعد تو سایت پارت ۱۰۱

  29. من دیگه واقعا هبچی نمیگم یعنی چی نه به اون همه حرف زدنتون نه به آخه این چه وضعشه
    نه آیلین حرف میزنه
    نه فاطمه
    نه هانا
    نه ازاده
    نه کیمیا
    نه نیوشا
    نه نفس
    نه یاسی
    نه داداش قادر
    نه آقای راد
    نه داداش میلاد
    نه داداش آرشام
    اجی زهراهم که رفت
    واقعا که

          1. چه واقعیتی ؟ فوت داداشم ؟ من اونقدر حالم بد هست که نخوام دروغ بگم اونم سر همچین موضوعی … ای کاش اگه مرهم دردای بقیه نمی شیم یه زخم هم به قلبشون اضافه نکنیم.

      1. باران خانم خودت دررفتی داداش قادرم زیر ابی میره آرزو به دل موندیم یه سلام بده
        یکم ارشادکنین همدیگه رو

    1. خوش به حالت مال من تموم شده مثل این بیکار های غیر مفید توی خونه می چرخم از بیکاری متنفرم و همین بلا هم سرم اومده میخوای جاهامون عوض شه ؟؟؟؟😂😂😂😂😂😂

    1. منم دلم برات تنگ شده نیوش قدر تمام اعداد حقیقی…جدیدا حال روحیم خیلی بده حوصله زیاد ندارم در داروهام رو دکترم زیاد کرده منگم بیشتر اوقاتو …

  30. مردای این رمان هم همه بی غیرت و بی رگ،همه کار میکنن به ناموس خودشون میرسن دوتا داد میکنن و به اصطلاح نویسنده بنفش میشن مثلا خیلی باغیرتن
    نمردیم معنی غیرت و حیا هم تو این رمان فهمیدیم

  31. خیلی رمان مزخرفیه،قشنگ معلومه نویسنده اصلا فکر نمی کنه و می نویسه،فقط هم دنبال اینه که رمانش صحنه دار باشه بلکه چهارتا مخاطب جذب بکنه
    اونجا که لیلی با خودش میگه خودمو دست خداسپردم که دیگه آخر خندست،تو این رمان خدا هیچ جایی نداره فقط موقع کثافت کاری که میشه میگن ناچاریم و اجباره و به خدا توکل میکنن
    نویسنده معلومه که با قصد و غرض مینویسه،براش متاسفم

    1. دقیقاااا منم داشتم به همون تیکه قاه قاه می خندیدم ! فکر کن بیاد بگه خدایا من مجبورم مجبووووور خواهش میکنم کاری کن پیرهن حریرم وسط رقص نیوفته شرفم بر باد بره خون آریایی لکه دار بشه 😐😐😐😐😐😐

  32. سلام میشه زود تر رمانو جمعش کنین چون هرچقدر بیشتر کش میاد جذابیتش بیشتر زیر سئوال میره و ممنون از شما ادمین عزیز

  33. حالا مثلا بگه اینارو نمیپوشم چی میشه؟؟!فوقش اینقد بزننش تا بمیره!باز از این بی آبرویی بهتره..کرم از خود درخته..بیچاره امیر فقط اسمش بد در رفته!

    1. دقیقش میشع ۳۶۳پارت
      چون هرپارت سه روز یه باره هرسالم ۳۶۵ روزه ۳۶۵روزو تقسیم بر۳ کنیم میشه ۱۲۱حالا چون سه ساله در۳ ضربش میکنیم
      تعداد پارت عای سه سال بعد به دست میاد

  34. وای کاش زودتر امیر به هوش بیاد…ولی معلومه بازم اگه به هوش بیاد و ماجرای رقص لیلی رو بفهمه یه دردسر درست میشه و بازم رابطه ی امیر با لیلی خراب میشه
    لطفااا اینطوری نشه دیگه دارین زیادی کشش میدین😕

    1. ….سکوت برا من بهتره بیشتر …از بس دیه داد و فریاد کردم فایده نداشت…توی خودم ریخت دیه…چون سکوت هم برای خودم بهتر بود و بهتر از داد فریاد بیخود….چیزی نمیگفتم چون سنگین تر بود بجای داد فریادم …با سکوتم دیگران عصبی میشدن دیه خودم عصبی نمیشدم…

      1. آره اینم حرفیه اما زیاد ریختن تو خود ادم هم بده …من به کسی چیزی نمیگم ولی چرا نصف دردام رو توی کاغذ خالی می کنم میدونی بعضی اوقات از خودم متنفر میشم که انقدر لال میشم که نتونم حتی دردام رو به مشاورم یا روانپزشکم بگم …می دونی چرا ؟ چون اونقدر توی خودم ریختم و به بقیه نگفتم که انگار توی وجودم اون درد ها خاک شده و فقط خودم میتونم جسد دردهام رو از توی قبرستون وجودم ببینم …هانا این رویه خوب نیست … سعی کن با کسی حرف بزنی مثل من نباش …شاید بهت بگم چهل درصد از افسردگی من بخاطر همینه و شثت درصدش بخاطر بلا هایی که سرم اومده …

        1. شصت *
          تبلتم اخرش منو ديوانه ميكنه متنفرم از اينكه كلماتو تغيير ميده
          اميدوارم به حق قوي الهي سقط شي تبلت تا يه عده از دستت راحت شن اين چيزا به خون منه آريايي بر نمي تابد

    2. ولی بازم میگم کاششش یه داعشی میومد لیلی رو میکشت
      خدایی خوب میشه
      نویسنده که هر چرتی رو مینویسه اینم روش چه اشکال داره😐

    3. مرسیت ماعده
      تو چطوری عزیزم

      بابا بیخیال رمان حوصله دارین ، من فقط بخاطر شماها میام اینجا یعنی از وقتی که گفتن نویسنده عوض شده یه بار رمانو نخوندم 😏همش چرت😕😕

  35. تقریبا میشه گفت یه سالی شده این رمان
    ولی داره خیلی این آخریا کش میاد خیلی خیلی
    بابا زود تمومش کنین بخدا این آخریا همش کپیه
    😢😢😢

    1. همه میخواستیم درباره آرمین و هانا بدونیم و خوب الان فهمیدیم
      ولی دیگه این رمان جذابیت اوایلشو نداره 😑

    2. جقدر غر ميزني
      من ك عاشق رمان شدم با بقيه رمانا متفاوت بود
      اتفاقا هرجيبيشتر بهتر

      1. عزیزم سلیقه ها متفاوته
        من نمیگم بده اصلا
        فقط خیلی داره کش میاد و بی معنی شده
        بعضی از رمان ها باید طولانی باشه اونم درشرایطی که تکلیف شخصیت ها مشخص نشده باشه
        ولی اینجا دیگه واقعا داره کش میاد
        و اینکه من غر نزدم فقط نظرمو گفتم
        اصل کامنت گذاشتن نظر دادن
        کلا دیدگاه خودمو درباره این رمان گفتم و به عنوان یه خواننده نظرمو بیان کردم عزیزم

  36. اه وقتی خودما میذارم جای لیلی واقعا شرایط خیلی سختیه هووووف🤦‍♀️🤦‍♀️

  37. یعنی دختر منگول تر و بی دست و پا تر از این ندیدم تو همه رمانا طرف عاشق شخصیت اصلی ها میشه اینجا گند زده به شخصیت. هر سری به امید بهتر شدن پارت میخونم،بیشتر گند زده میشه توش.
    خدایی کدومتون حاضرید عاشق کسی بشید که با خواهرتون رابطه داشته؟

      1. نچ عضو جدید نیستم یه مدت بودم ولی به خاطر چند تا از مسائل دیگه نیومدم و الان چون تقریبا بی کارم دارم یه چرخی تو سایت ها میزنم.
        اسمم که معلومه
        ۲۰سالمه و کرجی هستم😁

  38. تو را با غیر میبینم صدایم در نمی آید
    دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
    نشستم باده خوردم خون گریستم کنجی افتادم
    تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید
    آخی یادش بخیر چقدر این شعر رو دوست دارم شاعرش نابغه اس …

    1. کیمیا منم عاشق شعره شدم 😍عالی بودش ، از اینجور چیزا زیاد بزار ☺

      هعییی روزگااااااااار 🙁
      هعییی جوانی کجاااایی که یادت بخیررر😛

      1. آره خیلی باهاش انس گرفتم این نصفه اشه شاعرش واقعا یه شاعره …زندگی منو تو همین چند بیت خلاصه کرد … تو لطف داری 😘😘 شاعرش مهدی اخوان‌ثالثه …عشق منه 😂

  39. ببخشید چرا پارت بیست آفرودیت و شیطان رو نمی ذارید ؟؟؟؟ الان دو روزه فرستادم 😶

    1. ای خاااااک عجب سوتی دادم شرمنده الان رمان وان رو چک کردم ببخشید پارت یک حذف شده الان می فرستم دوباره 😑

    1. به شرطی که به موقع و بجا باشد بعضی اوقات سکوت خوب نیست آدم می بایست درد مفقود در قلبش را فریاد زد نباید آن بغض را بی صدا قورت دهد ، نباید بی صدا در خود بشکند … ساکت نباش ، سکوت نکن حرفت را در پژواک درد هایت فریاد بزن …

      1. کیمی دوست داریم فریاد بزنیم ولی چه کنیم
        که گفتنش دردامونو بیشتر میکنه ، تازه واسه
        گفتنش نفس کم میاریم و حنجرمون مشکل پیدا میکنه 😂

        1. هیچکس درک نمی کنه حتی اگه فریاد بزنی یاسی ، تو نیاید توی خودت بریزی فریادت رو توی کاغذ خالی کن مثل من نباش من برای گفتن دردام لال بودم که به این شکل گند خورد تو زندگیمو الان شدم یه دیوونه که معتاد قرص سرترالینه …بریزی توی خودت افسرده میشی …من تجربه کردم همه ی اینارو خیلی سخته کسی رو نداشته باشی که حرفاتو گوش کنه ، درکت کنه و بعد از درد و دل باهاش نگی عجب غلطی کردم …

    2. دیگه داره خیلی چرت میشه چرا انقد کشش
      میدن‌ خیلی کسل کننده شده
      حتما پارت بعدم اینه که ارمین با شیخای
      عرب دعواش میشه‌ امیرم هنوز تو کماست …..
      نکنه امیر تا اخر داستان تو کما باشه
      خیلییییی چرته

  40. ادمین داداش هیچکی نیس همه پراکنده شدن!….
    .
    حداقل شما ی چیزی بگو …
    .
    باز که روزه سکوت گرفتید..😑

    1. هانا اینقد گناه نکن ابجی ، حالا که خودت روزه نمیگیری ، ادمین رو از راه خدا به در نکن 🙂
      بزار بچه روزه بگیره ، ثواب کنه 😉

  41. یعنی خیلی حال به هم زن شده …ادمین خان تورو خدا اگر با نویسنده در ارتباطی یه چیزی بهش بگو ….داره گند میزنه به رمان ….آیا این همون نویسنده قبلیه؟ ؟؟؟؟؟وای آدم حالش بد میشه …..آدم خر تر کثافت تر چندش تر نفهم تر بیشعور تر احمق تر ….از لیلی توی دنیا وجود نداره ….

    1. مال ما که تموم شده
      آخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــش
      عشق میکنم اصن…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن