codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۵۲

 

برای اینکه شک نکنه گفتم
_نه… اما می‌خوام زودتر از اینجا برم.
_نگران نباش. خیلی زود میارمتون پیش خودم.
سر تکون دادم و خواستم قطع کنم که گفت
_هانا…
سکوت کردم که گفت
_بعد این همه سالی که منتظرت موندم. نمیخوام دوباره از دست بدمت.
حق داشت که همچین حرفی بزنه. بدون اینکه جوابی بدم قطع کردم.
برگشتم و با دیدن آرمین که تکیه زده به درگاه در وحشت زده تکونی خوردم و گوشی از دستم افتاد.
از کی اینجاست؟
توی صورتش هیچی معلوم نبود. در حالت نرمال باید عصبی می‌بود اما نبود…
با تته پته گفتم
_من… من…
تکیه شو از دیوار گرفت و گفت
_اگه دلت می‌خواد می‌تونی بری!
میدونستم هدف‌ش و… اون نمی‌دونست که من دردم دخترمه!
_فکر میکنی چرا تا الان لش اون مرتیکه رو ننداختم تو خیابون؟
جلو اومد
_چون دیگه روت غیرت ندارم….
با تحقیر نگاهم کرد و گفت
_از نظرم یه جنس بنجلی. چه دست من باشی چه یکی دیگه فرقی واسم نداره.
دلم گرفت.
مگه نگفت عاشقمه؟پس الان با این حرفا به چی می خواست برسه؟
موهای ریخته شده روی صورتمو کنار زد و گفت
_حتی بدم نمیاد تو رو یه شب با رفیقام شریک بشم.
لبخند محوی زد و سرش و کنار گوشم آورد و پچ زد
_قبلا امتحانش کردم… سکس مشترک حالش بیشتره.

با نفرت هلش دادم عقب و غریدم
_حالم ازت به هم میخوره.
نیشخندی زد و گفت
_برای همین دو شب پیش ول شدی تو بغلم؟میخوای یادت بیارم حالی که داشتیو؟
جلو اومد.
عقب رفتم و گفتم
_نزدیک نیا…
از لجم جلو تر اومد و معنادار گفت
_چرا؟می ترسی باز شل بشی؟
اونقدر عقب رفتم که چسبیدم به دیوار.
با کمترین فاصله نزدیکم ایستاد و دستش و به سمت پاهام برد که محکم هلش دادم عقب و با تهدید گفتم
_من بازیچه ی تو نیستم آرمین.. من…
من با صدای گریه ی آیلا حرفم قطع شد.
آرمین با نگرانی از اتاق بیرون زد. وحشت زده دنبالش دویدم…
با دیدن آیلا که لبش پر از خون شده بود به سمتش دویدم.
توی حیاط پای تاب افتاده بود.
آرمین بغلش کرد و با اخم نگاهی به لبش انداخت.
نگران گفتم
_چی شد؟
باغبون به جای آیلا جواب داد
_از روی تاب افتاد…من بهش گفتم مواظب باشه اما ماشالا خیلی بازیگوشه!
آرمین با اخم داد زد
_رحمان برو سوئیچ ماشینم و بیار!
رحمان بیچاره با وجود پای چلاغش تند به سمت ساختمون دوید.
آیلا رو بغلم داد و گفت
_میرم ماشین و بیارم.
سر تکون دادم. بعد از رفتنش با سرزنش گفتم
_آخه چرا مواظب خودت نیستی؟
با بغض گفت
_عمو مهرداد گفت.
متعجب گفتم
_چی؟مهرداد؟تو مهرداد و از کجا دیدی؟
با گریه به سختی تشخیص میدادم چی میگه
_دیشب اومده بود گفت خودمو بزنم به مریضی تا منو بیارین بیمارستان اما تو گفتی هیچ وقت دروغ نگم مامان برای همین خودم…. خودم و انداختم.

چند لحظه با تعجب نگاهش کردم. همون لحظه آرمین توی ماشینش بوق زد.
نگاهش کردم.
پس مهرداد و میلاد یه نقشه هایی داشتن.
حس ترس بدی داشتم.حس میکردم این بار اتفاق بدی میوفته.
به سمت ماشین آرمین رفتم و سوار شدم.
آیلا رو روی پام نشوندم.هنوز درو کامل نبسته بودم گازش و گرفت و رفت..
نگاه به چهره ی نگرانش افتادم که هر ازگاهی به آیلا می‌دوخت.
اگه این بارم از دخترش جداش میکردم ازم متنفر میشد. تازه اگه پیدامون می‌کرد منو زنده نمیذاشت.
تا رسیدن جلوی بیمارستان هیچ حرفی نزدم
آرمین از ماشین پیاده شد و آیلا رو از بغلم گرفت.
پیاده که شدم چشمم به ماشین آشنای مهرداد افتاد که دور تر از ما پارک کرده بود.
نگاهم و ازش گرفتم. آرمین تند به سمت بیمارستان رفت و من هم دنبالش رفتم.
دل توی دلم نبود. از یک طرف آیلا و از طرف دیگه نقشه ای که بدون اطلاع من کشیده بودن بدون اینکه ازم بپرسن من دلم میخواد برم یا نه!
از دست خودم متعجب شدم. مگه من چیزی غیر از رفتن میخواستم؟
خداروشکر آیلا آسیب جدی ندیده بود.دکتر رو کرد به آرمین و گفت
_اگه بخواین باز هم عکس برداری میکنم اما طبق تشخیص من هیچ نوع شکستگی نیست.
آرمین نگاهی به آیلا انداخت و گفت
_عکس بگیرید. میخوام مطمئن بشم.
دکتر سر تکون داد و گفت
_میتونید برید طبقه ی پایین نوبت عکس برداری بگیرید
آرمین سر تکون داد. دکتر که رفت خم شد سمت آیلا و گفت
_بهتری؟
آیلا با بغض سر تکون داد و گفت
_آمپولم که نمیزنن نه؟
آرمین عمیق پیشونیش و بوسید و گفت
_نه عشق بابا… آمپولت نمیزنن.
هم من هم آیلا متعجب نگاهش کردیم. این آرمین بود که این طوری حرف زد.
صاف ایستاد و بدون نگاه کردن به چشمام گفت
_همین جا بمونین تا من بیام.
از اتاق بیرون رفت. آیلا با چشمای گرد شده نگاهم کرد و گفت
_چرا آرمین بهم گفت عشق بابا؟
خیره نگاهش کردم و جوابی ندادم.
به دقیقه نکشید در اتاق باز شد.. برگشتم و با دیدن مهرداد دلم هری ریخت.

🍁🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫188 نظرها

        1. شخصیتتو نشون دادی اصلا ازت انتظار نمیرفت/از ان نترس که های و هوی دارد از ان بترس که سر به توی دارد

  1. یا خدا این دیگه کیه داره با اسم من کامنت میزاره؟؟!!
    بلغور؟!؟ سجی جوون؟؟؟؟!!!!
    اخوی / اختی بیا اروم بگیر یه اسم دیگه برای خودت بزار
    دوستان من تو این پارت ؛ این اولین کامنتمه بقیه ها رو من نزاشتم:|||||||:
    استاد و بقیه رفقا اگه این دوستمون با اسم من موجب ازرده خاطر شدن شما شده از من پوزش

          1. والا گفتم رمان خدمتکارهات من رو نمیزارین😐😐
            اما جوابی نگرفتم😂😂
            اگه داری یا لینکشو بده یا بزارش خانندش زیاده ولی تو سایتا نیست

    1. سورن که رفت پی زنش
      مرصاد هم گفت هم امتحانام شروع شده چون خرخونه میشه میخونه گفت گوشیم هم افتاده زمین داغون شده
      احتمال زیاد رفته گوشی بخره یا هنو خریده ولی نت هنو وقت نکرده بره بخره یا وصل نشده
      دیگه توان خبرم در این حد بود

  2. ادمین میشه بگی بقیشو کی میزاری دارم میمیرم تو امتحانای دی افتاده بعد الان که سبکه باید بخونمش میشه بگی بعدیشو کی میزاری خیلی منتظرم

      1. تینا جان اینجا کسی با کسی فامیل نیست فقط بعضیامون همشهری هستیم… غیر از دو سه نفر بقیه دبیرستانی هستن…..جواب سوال بالاییتو دادم…

  3. بچه ها پیشنهاد میکنم به جای تدریس عاشقانه رمان مرگ نوازو بخونین…. آدمو جذب میکنه طوری که اصلا یادت میره کجا بودی…. ادمین لینکشو گذاشته بالا…

  4. اولین بار کی پیشنهاد داد رمانارو تیکه تیکه (پارت پارت) کنن بدن به خورد ما؟؟؟ … من اون ادمو ببینم خودشو تیکه تیکه میکنم هرشب یه تیکشو به عنوان دسر میخورم!!… اهه… کچل زشت…

  5. نه اینجوری نیست .
    خب حالا اونا از خودشون قمپز درمیاوردن دلیل نمیشه همه مثل اونا باشن اصلا اونا اگه پسر باشن %۱ احتمال بده که حرفاشون درست باشه ..

  6. وایییی نه من نمیتونم همینجا خوبه .بچه ها کی طرفداره شکیب هست /تامبوی هست/ تو اینستا سرچ کنین شکیبا غلامی که اسم پسریش شکیبه .من عاشششششققققششششششششششم ادمین اگه میشه که یه خواهش ازت دارم امیدوارم به خواتم عمل کنی عکسشوووووو بذار من میمیرم واسش

  7. ادمین جان سلام لطفا خاهشا ی گروهی چیزی راه بنداز هرکی خاس درمورد چیزی غیر ازرمان حرف بزنه اونجا بحرفه بچه ها اینجا درمدردرمان وپارت گذاری واین جور چیزاباید حرف زد تا یکی میخاد ی انتقادی درمورد رمان وسایت بکنه باید هزارتا کامتای ب دردنخورو رد کنه واغن چ وضعشه 🤔🤔🤔🤔قبلنا سایت خیلی خوب بود ولی الان☹☹البته بگم طرف صحبتم با ادمینه حوصله بحث ندارم

    1. اره ادمین یه گروه تو تلگرام بزار ولی واتساپ نباشه چون حوصله شماره دادن و مزاحم پیدا کردن نداریم

      1. وایییی نه من نمیتونم همینجا خوبه .بچه ها کی طرفداره شکیب هست /تامبوی هست/ تو اینستا سرچ کنین شکیبا غلامی که اسم پسریش شکیبه .من عاشششششققققششششششششششم ادمین اگه میشه که یه خواهش ازت دارم امیدوارم به خواتم عمل کنی عکسشوووووو بذار من میمیرم واسش

        1. ستایش جان نمیشه خیلی از حرفارو اینجا زد
          ادمین یا خودت یا یکی از بچه ها یه گروه تلگرامی تشکیل بده آیدیشم همه یه کله ای بریم

  8. ادمین ممنون از پارت گذاریتون..
    ولی خیلی کمه پارت ها یکم بیشتر باش ممنون

    و اینکه این سایت از کی فعالیت داشته انگار همه همو میشناسن.😐

      1. ااا سلااام خوبی؟؟؟… خوب شد دیدمت دلم پوسید تو مملکت غریب!!.. صب ساعت شیش بیا بریم کله پاچه بزنیم با بربری…زهررر مار همج..نس بااز…

        1. جوگیر.. بکش بیرون باو😂😂😂😂این دخترام فقط دنبال سوژن…خواهشا جنبه داشته باش شوخی میکنم با شوخی جواب بده…کی تورو ادم حساب میکنه اخه .. اون هم جنس بازم عمته

          1. منم کاملا باشوخی جواب دادم وگرنه چرا باید به کسی نمیشناسم همچین چیزی نسبت بدم؟؟… بعدم شما مگه دختر نبودی؟؟…بازم ببخشید اگ ناراحت شدی ولی من فک کردم متوجه بشی که شوخی بوده….هیچ بیخیال….

          1. عههههه ابجی ببخشید من کامنتارو اشتباه خوندم فکر کردم پسری بعد باخودمم میگفتما این عاشق ارمبنه .منممممممم میمیرم واسش روانی اخلاقشم

          1. ستایش منظورتو نفهمیدم؟؟؟ اگه اسم خودمو میگی که خو من ضایست دخترم!!… وگرنه مرض دارم عاشق ارمین باشم مگه؟…

  9. خیلی کم بود خیلی کم بود خیلی کم بود خیلی کم بود
    و
    مرسی بابت اینکه عکس این کره ای های مسخره رو نگذاشتی و لطفا دیگه هم نگذار
    و
    دیگه این که این رمان کی تموم میشه خسته شدم

    1. ببخشید نمیخوام دعوا کنم ولی این خیلی زشته که بگی کره ایای مسخره ،دوستداری یه کره ای بیاد بگه ایرانیای جهان سوم ؟؟؟معلومه نه چون کشورمونه و دوست نداریم بهش اهانت بشه ،همونطور هم که ما دوست نداریم اونا هم دوست ندارن خوبه به هم دیگه احترام بزاریم نه ما ازونا بهتریم نه اونا از ما بهترن و ببخشید الان این گروه کره ای سمبل کشورشونه دوست داری یکی با شما اینطوری حرف بزنه
      لطفا حرفای منو بد برداشت نکنید لطفا شما جای خواهر من هستید و دارم با آرامش و بدون دعوا با شما حرف میزنم

          1. اه حیف شد که… آزاده بازم ترشیدی… مبینا داداشی, پسر دایی, پسر خاله ای , پسر عمویی چیزی نداری؟؟؟…

  10. مگه قرار نبود عکس خودتون رو بزارید ادمین جان ما کلی منتظر موندیم پس چی شد
    ولی در کل از این اجنبیا بهتره
    از پارت خوبتون هم ممنون
    موفق باشید

  11. برادر سجاد چرا به شما هم مربوط میشه این سورن و مرصاد و نمی بینی چه تعریف هایی میکنن بیا از خودت تعریف کن

      1. والا آزاده پسندیده ینی تعریفی هستی دیگه
        این مرصاد و سورن هم آتیش شو زیاد کردن والا من تو ذهنم هر دوتاشونو از اونایی که شلوار پاره می پوشن ۸۰ تا سر کوچه برن میشه شورت با سویشرت و بستند دور کمرشون تیشرت هایی که روشون نوشته انتقام از اونا پوشیدن ی کلاه کپ هم گذاشتن سرما تو چششون نفوذ نکنه
        شما هم چون استادی که مجبوری کت و شلوار بپوشی

        1. نه انجوری نیست .
          خب حالا اونا از خودشون قمپز در میاوردن دلیل نمیشه همه مثل اونا باشن بعدش اگه پسر باشن تو%۱احتمال بده که حرفشون درست باشه .

          1. استاد بله من شما رو دیدم و اگر ندیده بودم کاملا از رفتارتون معلومه که چه جور آدمی هستید
            شما یه آدم فهمیده ای هستید که میدونید چه موقع و چه طور رفتار کنید و این خصلت شما واقعا قابل ستایشه و شما بر عکس آقا مرصاد و آقا سورن همه واقعیت زندگی تون رو فاش نکردید و آدمی تجمل گرا و خودشیفته نیستید و خودتون رو برتر و خوشقیافه تر از کسی نمیدونید😇😇

          2. اوهو سجاد داداش به نظرم آزاده برای خودته
            قشنگ همه ی ویژگی ها تو گفت
            اوهوم آیلین راست میگی خالکوبی و یادم رفت
            مرصاد اینا به دل نگیرن میخواستم این مشاورمون نطقش وا شه

          3. اقا سجاد پریسا خانم راست میگن ازاده برای خودته 😊… بیا و این بله رو به ازاده بگو ، تازشم خیلی دختر خوب و ملوسیه ..😍دیر بجنبی از دستت رفته …..😥

      2. اقا سجاد اونا(مرصاد و سورن ) هنوز بچن و دلشون به همین چیزا خوشه 😊 ماهم سعی میکنیم با حرفامون دلخوشیشون رو ازشون نگیریم ..

        اخ اخ .. بچه ها سورن هیچی ولی مرصاد بیاد کامنت هارو بخونه با او زبونش هممون رو به … میده 🤐🤐

  12. باباااا ادمین قشنگه این عکس خودتونه؟؟؟؟ مگه قرار نبود بذارین؟ ما تصور میکنیم این عاقا شمایی ب هرحال دمتون گرم بابت زحماتتون

  13. چقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققد آرمین عوضیه خیلی عوضیه بیشور هرچی سرش بیاد حقشه البته از هاناهم بدم اومده اونم هرچی سرش بیاد حقشه اصن همه حقشونه:|||||||||||||||||||||||||||||||||

      1. من عااشق این شخصیت خرابشم!!… اصن هانا مهم نیست… این ارمین خوشبخت و عاقبت بخیر بشه واسه من کافیه…!!… خییییلی دوسش دارم…

  14. مرسی ادمین
    ببخشیدااااا آقا رضا به تو چه من با تینا جون بودم شوخی کردم
    اگه زن ته یا دوست دخترته با خودش بودم نه باشما
    خودتو مثل جارو ننداز وسط

    1. خخخ پریسا جوونن حالا ناراحت نشو
      اونو ولش کن بیخودی تو کار های من دخالت میکنه اصن مثه کنه میچسبه ب ادم
      اه اه

    1. ولی آقا مرصاد شما جواب من رو ندادید!!من گفتم اگه واقعا اون دختره که دانشجوی هنر بود به شما گفته که از شما خوشش اومده ،فکر کنم بدونم چه کسی باشه .

  15. چقدر کم اخه چرا اینجوری میکنین اه من منتظرم امیر کیان بیاد از همه انتقام بگیره خاک تو سر هانا مهردادم داره زیادی موی دماع میشه اه😒😒

    1. ولش کن آتنا الان ترور شخصیتی میشیم
      ولی ناموسا فک میکنم این نویسنده با نویسنده عروس استاد فرق داره تنها رمانی که ازش لذت بردم همین رمان عروس استاد بود

  16. بچه ها شنبه چی امتحان دارید

    ما تا ۱ بهمن که امتحان داریم /یه هفته بعدشم از مدیرمون مرخصی گرفتم چون میخوام برم خونه عمم استانبول جاتون خالی/

    1. ریاضی
      استانبول هه ما واسه عید میخواییم بریم پیش میلاد اون یکی برادرم سوئد جاتون خالی
      راستی ستایش اگه رفتی سلامنو به علیهان و جان دیوید و گلپری برسون

      1. من مجبورم برم میخوام خونه عمم خیلی دلم براش تنگ شده فقط هم منم یعنب من با پسر عموم چون خیلی وقته نرفتیم و هی عمم اسرار میکنه .و من عاشقققققق ریاضضیممممممم

      1. سحر شما دینی دارید ؟؟بزار یه تقلب برسونم مو به مو کتابو بخون چون از هر جاییش ممکنه جای خالی یا تست بیاد

    1. منم این دو تا رو میبینم اووووقم میگیره
      ادمین میخواستی حالمونو بگیری با یه چی دیگه میگرفتی 😦😦😦

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان

بستن