codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۵۳

 

آیلا با هیجان گفت
_اومدی عمو جون.
مهرداد به سمتمون. آیلا رو بغل زد و گفت
_آره عمو جون… اومدم ببرمتون.
بلند ‌شدم و گفتم
_چرا به من نگفتی مهرداد؟
در حالی که به سمت در می‌رفت گفت
_فعلا وقت نداریم بیا بریم

با تردید ایستادم. واقعا دلم می‌خواست برم؟
درو باز کرد. برگشت و با دیدن من با اخم گفت
_نمی‌خوای بیای؟
سر تکون دادم و دنبالش راه افتادم.
از بیمارستان که بیرون زدیم ماشین مهرداد جلومون ترمز کرد.
سوار شدیم. میلاد از اینه نگاهم کرد و گفت
_خوبی؟
سر تکون دادم. آیلا با بغض گفت
_منتظر آرمین نمیمونیم؟
میلاد گازش و گرفت و گفت
_نه باباجان… دیگه اونو نمی‌بینیم
آیلا با بغض گفت
_نمیشه… من دوستش دارم برگرد… مامان بهش بگو برگرده.
فقط نگاهش کردم که بلند زد زیر گریه
_نمی‌خوام برگرد… من آرمین و می‌خوام…
میلاد با اخم گفت
_گفتم دیگه نمی بینیش آیلا تمومش کن
صداش بیشتر بلند شد.
_نمی‌خوام منو ببر پیش آرمین… اونو می‌خوام تو رو دوستت ندارم.
مهرداد آیلا رو به سمتم گرفت و گفت
_بیا اینو آرومش کن
کشیدمش توی بغلم.با اون چشمای لعنتیش که شبیه آرمین بود نگاهم کرد و گفت
_مامان دیگه برمی‌گردیم پیش آرمین؟
مهرداد گفت
_نه دایی جون.. الان میریم فرودگاه برای سه تاتون بلیط گرفتم برمی‌گردین خونه
دلم هری ریخت پایین…

متعجب گفتم
_بلیط گرفتی؟
سر تکون داد و گفت
_آره.
میلاد معنادار از اینه نگاهم کرد و با دیدن قیافه ی درهمم اخماش رفت تو هم.
آیلا سرش و روی سینم گذاشت و به گریه کردنش ادامه داد. حتی نمی‌تونستم دلداریش بدم.
از طرفی دلم رفتن می‌خواست و از طرفی نمی‌خواستم یه بار دیگه از آرمین جدا بشم.
نمیدونم این حس لعنتی چی بود که حتی با وجود بد بودنش بازم دلم می‌خواست پیشش باشم.
رفتم تو فکر و تا رسیدن به فرودگاه حرفی نزدم
به محض پیاده شدن اطرافم و نگاه کردم. نمی‌دونم چرا حس می‌کردم آرمین هر لحظه ممکنه بیاد.
میلاد آیلا رو بغل گرفت و نگاهی به من انداخت و با اخمای در هم گفت
_نکنه دلت نمی‌خواد بیای؟
نگاهش کردم و گفتم
_دیوونه شدی؟معلومه که میخوام. فقط میترسم آرمین هر لحظه سر برسه.
دستم و گرفت و دنبال خودش کشید. با اطمینان گفت
_نگران نباش تا اون به خودش بیاد ما پریدیم. صورتم در هم رفت.
کا‌ش حداقل یه جوری که نفهمه باهاش خداحافظی میکردم. کاش حداقل یه بار دیگه بغلش می‌کردم

همه چیز تند تر از اون چیزی که فکر می‌کردم پیش رفت و من تمام مدت اطراف و نگاه میکردم تا آرمین بیاد و نیومد
بدون هیچ اتفاقی سوار هواپیما شدیم و آرمین این بار دیر کرد.. هواپیما پرید.

 

* * * * *
تکیه زده به چهارچوب در نگاهش کردم.از موقعی که اومدیم اینجا دیگه یک بار هم اسم آرمین رو نیاورد اما دیگه اون آیلای سابق نبود
برام قابل هضم نبود یه بچه توی این سن تغییر شخصیت بده و بی خیال شادی‌هاش بشه.
نفسم و فوت کردم و برگشتم.
رو به دریا که مشغول جمع کردن پذیرایی بود گفتم
_بیشتر مواظبش باش!
با اطاعت سر تکون داد
_چشم خانوم خیالتون راحت.
کیفم و برداشتم و نگاهی توی آینه به خودم انداختم. نمیدونم چرا این بار پوشیده تر از همیشه لباس پوشیدم. شاید چون یه حس تعهدی نسبت به آرمین به سراغم اومده بود که بهم این اجازه رو نمی‌داد.
از خونه بیرون زدم و سوار ماشین آخرین مدلم شدم.
اینجا یه زندگی مستقل تشکیل دادم اما خوشحال نبودم. اصلا…
ده دقیقه ی بعد رسیدم شرکت. سوئیچ ماشین رو دادم دست نگهبان تا بره پارکش کنه.
سوار آسانسور شدم و شماره ی میلاد رو گرفتم.
بعد از دو بوق صداش توی گوشم پیچید
_جانم؟
اخمام در هم رفت. این روزها از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا با محبتش بهم بفهمونه که چی میخواد.
با مکث گفتم
_آیلا هنوز همونطوریه اگه وقت کردی میشه…
وسط حرفم پرید
_اگه وقت کردم چیه؟ آیلا دختر منه. تو این مدت چی عوض شده که منو غریبه می‌دونی؟
سکوت کردم.. کلافه گفت
_آیلا دختر منه.تو هم…
مکث کرد و ادامه داد
_از صبر کردن خسته شدم هانا… می‌خوام دیگه مال من باشی.
چشمام با درد بسته شد. از همونی که می‌ترسیدم به سرم اومد.

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫82 نظرها

  1. اوهههههه چراااا هانا باید برگرده پیش شوهره بیمارروحی روانیش/دیونه.روانی••••/ حالا اگر فرض کنیم که میلاد هم زنو بچشو رها کرده خوب این دلیلی هست برای اینکه هانا عذاب وجدان بگیره و نخواد با میلاد هم باشه/ازدواج کنه/ اما این دلیل نمیشه که برگرده پیش یه بیمار روحی روانی•••• باید یا خانوادش بیاره پیش خودش/مادر•پدر• برادر/ یا خودش برگرده پیش خانوادش○○○

    1. آرمین بدبخت کجاش روانیه اگه کسی هم روانی باشه این هانای بیشعوره ک معلوم نیس با خودش چن چنده😐مهرداد هم خیلی عوضی شده فصل یک چقدر آرمین بهش کمک کرد تا یزدان ترانه رو ول کنه😶آرمین باید بره آیلا رو از هانا بگیر بگه حالا هر قبرستونی میری برو😄

  2. جانت باوووووو فلسفیش نکن دیگ
    آقا یکی به نویسنده بگه مهردادو به طریقی بکشه بزاره هانا و آرمین زندگیشونو کنن تا اینا خوب میشن میاد هاناروبرمیداره میبره😠😠😠پسرک احمق

      1. ما که حرفمون داداشش نیست:|داداش غیرتی خوبه ولی مشکل اینه که مهرداد یه بی غیرت احمقه دختره رو از شوهرش جدا میکنه تحویل پسر غریبه میده:||

      1. نيوشا جان…. اگه بخواییم رمانه رو واقعی تصور کنیم و خودمونو جای هانا, بزاریم,خب هیچکس از ادم دایم الخمر و بددهن بی احساس شکاک تهمت زن عصبی متجاوز و زور گو خوشش نمیاد, ولی تو این رمان که صد در صد خیالیه, شخصیت آررمین خیییلی قشتگ و دوستداشتنی و تا حدی مظلوم توصیف شده طوری که با گریه هانا تحت تاثیر قرار میگیره و من نمیتونم اصلا حتی یه در صد ازش بدم بیاد, حتی دلم براش میسوزه با وجود تموم بلاهایی که سر هانا اورد, ولی من خییلی دوسش دارم, البته هانا هم کم نامردی نکرد در حقش… واینکه تو عروس استاد یه جایی ارمین هانارو ترک کرد ولی هانا به خاطر عشقی که به ارمین داشت خودش با پای خودش برگشت تو خونه و حتی بعد طلاقشون دوباره هانا رفت تو مهمونی ارمین…

  3. به نظر من که هیجان این قصه به همین فرار هانا بود و قصه بدون فراز و فرود خیلی جالب نمیشه
    ی کوچولو فرصت بدین به نویسنده که ادامش رو بنویسه شاید خوشتون اومد اخه!
    هانا یا بارداره و برمیگرده یا ایلا دلیلی میشه برای برگشت،هرچند خودشم بی میل نبود به ارمین
    به هرحال اصرارهای میلاد برای ازدواج شاید دلیلی بشه برای برگشت هانا
    خیلی دلایل دیگه هم میشه اورد ولی هانا کانادا بمون نیست

  4. سلام ادمین عزیز. ممنون پارت خوبی بود. میگه داش ادمین کم حرف شدی هاااا؟ چیه نکنه من یا بچه ها ناراحتتون کردیم؟ با آبجیت راحت باش داش ادمین هر ناراحتی داری ب خودم بگو

      1. اددمین مگه قرار نبود خواستی زن بگیری به من بگی؟؟؟… هااااااان…. ؟؟.. چرا پنهون کردی اخه؟؟ میگم چند وقته حواس پرت شدی… دیر به دیر تایید میکنی… مارو تحویل نمیگیری… بعد یه سااال.. عروسیتم نمیخواستی مارو دعوت کنی؟؟… قول میدم بچه خوبی باشم یه جا ساکت میشینم شامم نمیخورم.. تا کی پنهانکاررری؟؟؟…ظلم تا کجااا؟؟

      2. خب خداروشکر ادمین جان شما عزیزین انشالله ک تا باشه و باشه شلوغی کار و زن و بچه و زندگی داشته باشین و جونتون آزاد و سلامت باشه

  5. سلام ببخشید یه سوال داشتم این عکس کیه گذاشته شده من خیلی وقته می یام این سایت ورمان ونظراتومیخونم ولی هیچی نظرمو جلب نمی کرد که کامنت بزارم الان این عکسه برام جالب بود میخوام بدونم عکس کدوم شخصیت امروزیه مثلا اون قبلی عکس دونفراز شخصیت های اینستا بودن

    1. ادمین من کامنت های توپارت های قبلی خوندم قراربود عکس خودتون روبزارید حالا واقعا عکس خودتونه
      لطفا جواب بدید

        1. عههه ادمین حرفا میزنیا اخه این کجاش خوشگله همش عمله من انثدر بدم میادا این پسرا میرن دماغشونو عروسکی عمل میکنن عوقم میگیره نگاشون میکنم

          1. اتفاقا من یه پسر توفامیلمون هست تقریبا همین شکلیه ولی دماغش یکم جمع جورتره ولی خدا وکیلی قیافه اشون اونقدرم زشت نی معمولیه قشنگم نیست ولی ستایش خانم خدا هرکسی یه جور افریده حالا اگه این اقا رفته عمل کرده این کارش بدبوده
            ناراحت نشید ازمن قصد دعوا نداشتم فقط ما نباید به دیگران به چشم خوشگلی وزشتی ببینیمشون هرکسی می بینی پیش خدا قشنگه هرچندم زشت باشه

          2. افرین پری جون منم اینو میگم هرجوری خدا افریده قشنگه لابد میدونسته تورو چجوری درست کنه نه اینکه تو بگی وای دماغم غوز داره برم عمل کنم من اینو قبول ندارم .و اینم اصلا قبول ندارم که میرن پیرسینگ میکننن یا لباشونو پرنتز میکننن اخه این کار یعنی چی هدف از این کارر چیه

          3. وخوب ستایش جان هرکی می بینی یه نظر ی داره یکی به نظرخودش عمل کردن قشنگش میکنع یکی هم نه نظر دیگه ای داره ومابایدبه نظراتشون احترام بذاریم

          4. اره خو بعضیا این عقیده رو دارن ( مثل خودم که دوست دارم عمل کنم🤣🤣🤣) ولی بعضیا بیخود و بی جهت میرن عمل میکنن ولی من واقعا به همه ی نظر احترام میزارم چون زندگی دیگران به من ربطی نداره

    1. من فقط جز استاد خلافکار دلبر استاد دختر حاج اقا که تموم شده با معشوقه ی جاسوس خیلی اخری قشنگه حتما بخونین

  6. بچه های کسی رمان رعیت کوچولوی من خونده میدونه فصل دومش اسمش چیه فصل دومشو تا وسطاش خونده بودم تلگرامم همه کانالامو پاک کرده 😐☹️☹️😢😢

    1. اوووف زری تلگرام اینطوریه دیگه… منم خیلی این اتفاق برام افتاده و بخیال رمانا شدم… انقدر زیادن اسماشون یادم نمیاد..!!

      1. منم رمان زیادی خوندم ولی یسری یو نصفه اینو خیلی دوسش داشتم بچه ها اگه دوست داشتید این ایدی منه تو اینستا یه سر بزنید خوشحال میشم ❤❤❤❤😘😘😘😘
        @hand_made_ze19

  7. یاسی و نیکا به نکات خییلی ظریفی اشاره کرردین دوستان…. اه آرمین بیچاره…. کاش ایلا میموند هانا تنها می رفت…

  8. یکی نیست به این میلاد بگه تو اگه میخواستی پدری کنی پیش زنت میموندی واس بچه خودت پدری میکردی 😤مرتیکه بیشعور ، عوضی ….
    این مهرداد هم که از اون اشغال تر حتی تو عاشقانه های خودش با ترانه هم همینقدر بی فکر بود نمیدونم چطور شده استاد دانشگاه با این مغز فندقیش….

    هانا هم که دیگه نگو … اخه چرا باید به حرف میلاد که معلوم نیست چه نسبتی باهات داره یا او داداش احمقت گوش بدی و شوهرت عزیزت و ول کنی بری ….

    اخ من به فدای این ارمین که اینقدر به خاطر زن ****** باید عذاب بکشه و دور از دخترش باشه 😢😢

    اخیششششش راحت شدم 😥😥

    1. کی گفته••• من اگر همیچین بیمار روحی میوفتاد دنبالم قشنگ میزاشتمش کف دست داداشم( با اینکه از من ۴•۵سال کوچیکتره اما عین بادیگارداس☆○○○○) من هیچوقت اجازه نمیدم همچین دیونه های روانی نزدیکم بشه چه برسه که نامزد یا شوهرم بشه••••😐😑😶😣😥😮🤐😯😫😓😒🙁😕🤒🤕😷😔😲😞😟😤😦😧😩😬😰😳😵😨😖😢 بلا به دوووور●●●●

  9. واییییی ادمین ببخش اگه دیشب بد حرف زدم باهات به دل نگیری از دیشب عذاب وجدان دارمممم من اعصابم از جای دیگه ای خراب بود اصلا نمیدونم چرا سر تو خالی کردم در هر صورت معذرت میخوام

      1. اخه ابجی اعصابم از دوستای مدرسم خورده به خاطر اینکه الکی نمیدونم از کجاشون در اوردن گفتن ستایش با خودش هندزفری و گوشی اورده برای یکی سوالارو میخونه جوابشو مینویسه اخههههههههههه من چی بگم در برابر این دروغ بزرگ .من خیلی دلم نازکه زود عصبانی میشم دیشب همش گریه کردم .خاک بر سرا نمیدونم چرا هر سال بعضی از همکلاسیام باهام این کارو میکننن هر دفعه یه دروغ واقعا براشون متاسفام .و چون دیشب انقدر اعصابم خورد بود گفتم بیام کامنتارو بخونم که کامنت ادمینو خوندم عصبانیتم ده برابر شدم به خاطر همین خیلی پشیمون شدم.ابجی مرسی که بهم اهمیت دادی عاشقتم

        1. قربونت بررم من… اولا واسه این مساعل گریه نکن چون چند روز بعد که فکر میکنی میبینی واقعا ارزش نداشته…دوما خیلی بده که دوست ادم از پشت خنجر بزنه… حتی اگه تقلبم کردی دوستات نباید لوت بدن!.. و سوم اینکه مگه مشکلی پیش اومد یا مدیر و معلماتون واکنش بدی نشون دادن؟؟… البته اگه دوست داشتی جواب بده..

          1. خدا نکنه ابجی جونم .دوستام نبودم همکلاسیام بودن اونا جزو دوستامم نیستن .من تو کل مدرسه به تقلب رسون معروفم اما هیچ وقت یکبارم تقلب نکردم فقط یه بار کلاس شیشم تقلب کردم اونم به غلط کردن افتادم.میخواستین مدیر چی بگه گفته اگه بقیه درسات حتی نیم نمره هم کم بیاری ۴تا از درسامو صفر رد میکنن .واسه من واقعا زوره من هر دفعه باید تهدیدای مدیرمونو تحمل کنم و بشینم درس بخونم ولی همیشه از ته دل ارزو میکنم خدا سرشون بیاره .خیلی نمک نشناس بودن من شنبه حتی بهشون تقلب رسوندن ولی اونا باز هم اینکارو کردن .خیلی بده امیدوارم گیر همچین سگ مرده هایی نیوفتید

          2. والا این چیزی نیست
            یه همکلاسی داریم خیلی خودشو مخ میدونه هر کی ندونه فک میکنه ازون روشن فکراس
            اول باهاش دوست بودم ولی یه رفتاری ازش دیدم دیگه باهاش کات کردم
            بعدش برگشته به من میگع تو ازون آدمایی هستی که با یکی دوست میشی دوستای قبلی تو فراموش میکنی .
            و یکی دیگه هست بلا نسبت مثل دومش آویزونشه هر چی اون میگه اینم تایید میکنه

  10. سوال هم دارم
    این ارمین رفته بود از دسته خودش عکس بندازه ؟ واسه چه دختره رو نبرد با خودش؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    و یا مثلا حتی تا اون موقعی که بزنن از بیمارستان بیرون و سوار هواپیما شن ارمین علیل شده بود یا الکن که یه زنگ نزد شاید مثلا این دختره زر زروشون گشنش شده ننه ی عر عرو‌تر از خودش ورش داشته بردتش یه چیزی بده کوفت کنه؟؟؟
    چرا ارمین اینقده خنگه اخهههههه

  11. ماشین آخرین مدل دیگه چه صیقه ایه ماشین خواهره من ماشین
    همین کلمه کافیه
    طرف تو امریکا داره زندگی میکنه خبره مرگش
    دیگه خودمون میفهمیم پراید و سمند سوار نمیشه دخترکم
    ولی خداییش این پارتت خوب بود خوشمان بیامد😂

  12. چه قد ازین میلاد بدم میاد مهردادم خیلی مسخرس بی غیرت جا اینکه دست آجیشو بزاره تو دست شوهرش فرستادش تو بغل این گراز😐

  13. نه نه نه …….. آرمین کجایییییییییییی؟ تو رو خدا میلاد و هانا با هم نباشن…. حتی کوچیترین اتفاقی هم بینشون رخ نده.. خواهش میکنم

    1. وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای توروخدا هانا هنو عاشق ارمینه نه جلوشو بگیره کاش یا به میلاد یه چیزی بگه که میلاد دیگ ازین غلطا نکنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان

بستن