codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۶۸

 

#لیلی

_باید کمک کنی شخصی به اسم پروانه ایدین از زندان ازاد بشه البته
همزمان با حرفش شونه هاشو بالا انداخت و ادامه داد
_ازاد بشه یا تو بتونی فراریش بدی بدون این که بعدا دنبالش باشن
چشمام گرد شد و بابهت لب زدم
_من؟یکیو فراری بدم؟
_اره.‌.‌.به هرحال تو پلیسی،واست کاری نداره لیلی
انتخاب راهشم با خودته
_نمیشه،نمیشه.‌.‌.همچین چیزی امکان نداره
شماهم از این درخواستا نکنید
به سمتم خم شد و با چشمای یخیش زل زد تو چشمام
_یعنی تو اجازه رد کردن هم داری؟فراموش که نکردی اینجا کجاست.‌.‌.به مخ کوچولوت فشار بیار خانوم پلیسه!
_میدونم شما کمکم کردید ولی این کار شدنی نیست.‌.‌.‌من یک پلیس معمولیم
نه قاضیم نه نگهبان زندان!
_اونش به خودت مربوطه که چجوری انجام بدی این کارو لیلی،فهمیدی؟
الان بشین فکر کن و راه چاره پیدا کن تا فردا بهم اطلاع بده

_چه فکری جناب نایت،من از پس این کار برنمیام
شرمنده شما شدم
خواستم عقب گرد کنم که چونه ام رو بین دست قدرتمندش گرفت و از بین دندون هاش غرید
_رو این مسئله با کسی شوخی ندارم…اوردنت به اینجا و اون همه هزینه یک علت داشتم اونم پروانه!اگر این کارو انجام بدی تا اخر عمرت مدیون پروانه ای که دست و پاهات سرجاش هستن
بعد از حرفش به عقب هولم داد و لب زد
_و اما اگر قبول نکنی فردا پس میفرستمت به همون خونه وحشت چون بدرد من نمیخوری
انتخاب با خودته!

آب دهنم رو قورت دادم و دستی به موهای پریشونم کشیدم
دیشب چهره برزخی دانیل ترس به دلم انداخته بود.‌.‌.این چند روز فقط اروم بودن و متانت ازش دیدم بدون هیچ زورگویی
این نشون میده ادم و سواستفاده گری نیست و از طرفی هم بهش حق میدم.‌.‌‌.هیچ کس این همه پول نمیده محض رضای خدا.‌.‌.‌باید حتی بیشتر از این ها براش کار انجام بدم
حسابی تو فکر بودم و با خودم یکی دوتا می کردم که در اتاقم باز شد و دانیل تو چهارچوب در ایستاد
_بگو لیلی!
_من قبول میکنم که کمکتون کنم!برای همون پروانه
با حرفم چند قدم جلو اومد و سرش رو متمایل به چپ کرد
_کار خوبی کردی لیلی
اروم پشت دستشُ روی گونه ام کشید و ادامه داد
_خیلی خوبه!خیلی.‌.‌.‌
ریه ام از بوی عطر تلخش پر شده بود
ازش فاصله گرفتم و با صدای ضعیفی گفتم
_میشه بگید من باید چیکارکنم؟
یکم استرس دارم.‌.‌.هول شدم الان
_معلومه ولی نترس!
حالا که باهم به توافق رسیدیم درباره جزئیاتش باید صحبت کنیم
_بله گوشم با شماست!
ابروهاشو بالا انداخت و از اتاق بیرون رفت
_یک ساعت دیگه اماده شو میریم یک جایی
نگران از تو اینه زل زدم به خودم!
کجا قراره بریم.‌.‌‌.تو این کشور به غیر از این اتاق از همه جا میترسیدم
نکنه به خاطر حرفای دیشبم لج کرده باشه و نخواد براش کار کنن
با این فکر رعشه به تنم افتاد
سریع هرچی جلوی دستم اومد پوشیدم
چند دقیقه بعد کنارش توماشین نشسته بودم
_میشه بگید کجا میریم
_یک جای خوب!
بعد از حرفش به راننده گفت که راه بیوفته
وحشت کل تنم رو به لرزه در اورده بود
_توروخدا منو نبریدبه خونه وحشت.‌.‌‌.خواهش میکنم!هرکاری بخواید براتون انجام میدم

_هرکاری؟
اب دهنم رو قورت دادم و با تردید لب زدم
_بله
لباشو جمع کرد و با انگشت اشاره اش ضربه ای روی گونه ام زد
_تا مقصد فکر میکنم،بهتره ساکت بشینی و از موسیقی لذت ببری
_اما
_از حرف زدن تو سکوت ماشین بدم میاد!

#هانا

شب تا صبح رو تو تختم گریه کردم و از خدا راه چاره خواستم….من بدون ایلا چیکار کنم
یک راهی جلو پام بذار…آرمین اگر بفهمه من حامله نیستم دیگه محاله بذاره آیلارو ببینم
با حرص و گریه موهامو عقب زدم و نگاهی به خودم تو آینه کردم
_نباید خودتُ ببازی هانا مجد…جلوش وایستا!ایلا دختر توهم هست…حق نداره از تو جداش کنه
از اتاق بیرون رفتم که بادیدن ارمین نیمه ایستاده اخمام در هم شد…داشت به خودش فشار میاورد
نگاهش پر از عجز بود ولی غرور اینقدر زیاد بود که درخواست کمک نمی کرد
بی حرف از کنارش رد شدم و زیرلب گفتم
_زیاد خودتو خسته نکن!بیا صبحانه
بعد از چیدن میز یک لقمه مربا و کره داخل دهنم گذاشتم…
_چرا ایستاده صبحونه میخوری
_عجله دارم
خواست سوالی بپرسه که پیش دستی کردم و گفتم
_کار شخصیه
_منم نمیخواستم بپرسم…به خودت مربوطه
هرکار دوست داری بکن…فقط میخوام زودتر از این کشور برم تادخترم مثل تو بار نیومده

لیوانُ روی میز کوبیدم
_مواظب حرف زدنت باش
شونه هاشو بالا انداخت و زیرلب گفت
_از اونی که من تورو خریدم بی غیرت بود…به هرحال توهم یکم میتونی

_خفه شو ارمین….خجالت بکش
با عصبانیت برگشتم تواتاقم
یک دامن کوتاه صورتی با تاپ بندی سفید و کت صورتی پوشیدم
موهامم دم اسبی بستم و ادکلنم رو زدم
ارایش مناسبی هم داشتم چون اینجا زیاد اهل ارایش نبودن
از اتاق بیرون اومدم که دیدم ایلا با ارمین مشغوله حرف زدنه
_ایلا…یالا عروسکتو بردار بریم

#هانا

چند ساعت تموم،بدون هیچ هدفی مشغول بالا و پایین کردن خیابون های اطراف خونه بودم.
ذهنم حسابی به هم ریخته بود و نمی دونستم باید چه غلطی بکنم…!
من بدون آیلا رسما میمیردم…
بدون آرمین هم همین طور…
دلم نمی خواست هیچ کدومشون رو از دست بدم.
بالاخره بعد از کلی فکر کردن که آخر سرهم به هیچ نتیجه ای نرسیدم،تصمیم گرفتم که برگردم خونه…
وقتی به خونه رسیدم،تقریبا هوا تاریک شده بود.

با کلید دره خونه رو باز کردم و وارد خونه شدم.
همین که پامو داخل سالن گذاشتم،آرمین رو دیدم که روی کاناپه دراز کشیده و چشماشو بسته.
خواستم به سمت اتاق آیلا برم که صداش مانعم شد:
_کجا بودی…؟

به سمتش برگشتم و گفتم:
_به تو هیچ ربطی نداره.
چشماشو باز کرد و توی جاش نشست.
با اخم نگاهم کرد و گفت:
_البته معلومه با این تیپ و قیافه کدوم قبرستونی بودی.
دوباره می خواست شروع کنه و با حرفاش آزارم بده…
کلافه بازدمم رو بیرون فرستادم و چیزی نگفتم که ادامه داد:
_من و آیلا فردا از اینجا میریم…دلم نمی خواد آیلا زیره دست آدمی مثل تو بزرگ بشه.
اینبار دیگه نتونستم سکوت کنم.
عصبی به سمتش برگشتم و با حرص گفتم:
_آیلا زیره دست من بزرگ بشه خیلی بهتر از اینه که پیش آدمی مثل تو باشه…پدری که جز خوش گذرونی به هیچ چیز دیگه ای اهمیتی نمیده…لابد پس فردا باید آیلا رو مست توی مهمونی ها پیدا کنم آره…؟
با خشم داد زد:
_دهنت رو ببند هانا وگرنــ…

صدامو بالا بردم و میون کلامش پریدم:
_وگرنه چی…هاااااان…! خوب گوشاتو باز کن ببین چی میگم آرمین…به خدا اگر بخوای آیلا از من بگیری و بزاری و بری این بچه داخل شکممو میندازم…داغشو به دلت میزارم.

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫252 نظرها

  1. باسلام وخسته نباشید
    من تازه خوندن رمان استاد خلافکار رو شروع کردم وتا پارتی که امیر قصد فروش لیلی رو در استانبول داشت وتیر خوردن امیر رو خوندم ودیگه پارت گذاری این سایت تموم شد ومتاسفانه هرسایتی شماره پارتهاش با بقیه فرق میکنه چطوری میتونم ادامه رمان رو بخونم؟یعنی تو این سایت پارت بعداز تیر خوردن امیر شماره اش چند؟
    ممنون میشم راهنمایی کنید

  2. اصلا کامنتای رمان از خود رمان جذاب تره مخصوصا چتای آقا ساشا و آقا سجاد و آیلینو پریسا کلا همتون باحالین خدا خیرتون بده😂😂

  3. سلااااام رزیتا.. چهطوری خوبیی؟!.. مام خوبیم… درگیر خونه تکووونی… هر چهقدر به مامانم میگم زوده میگه نه تو تنبلی!… سرت چرا شلوغه؟!…

    1. مرسی آیلین جان منم خوبم.درگیر کنکور دیگه.واسم دعا کنید دانشگاه دولتی شیراز قبول بشم .من که مامانم میگه همه کاراتو خودم میکنم ولی تو فقط بدرسسس خخخخ منم راحت همه کارای عید رو گذاشتم واسه بعد کنکور

  4. سلام همه دوستان گلم.خوبید؟چه خبرااا؟ چند روز سرم شلوغ بود نتونستم بیام و دلم واستون یه ذره شده مخصوصا یاسی،آزاده،آیلین،پریسا،ستایش، زهرا،ادمین خان گل،زینب و…. امیدوارم همتون دلتون شاد و سلامت باشید

    1. سلاااام رزی خانم ، من که امروز توپ توپم :) تو چطوری ، خوبی ؟؟؟
      یهو کجا رفتی بانوو ، نمیگی ما دل تنگت میشیم ://

    1. کی از همه قشنگ تره؟… من من من من!…. همه دبیرستانی هستیم دهم یازدهم دوازدهم…. پسرا بالای ۲۲ سال… نیوشا ۲۵، یکی دوتام هشتم نهنم بودن اسماشون یادم نیست!…

  5. یوووو هووووووووو…. هورررررااااااا… اااخخخخخخخخ جوووووون….. وااااایییییییییی… ووووووویییییی….. فررررداهم تعطیل شدددددددد…. برررف باریده…. جاتون خااااالییییی….. فیزیک و ریاضی و تاریخ و دینی پررررریییدددد…..

    1. به خدا میام این رئیس شهرتون و ببینم میدونم با اون
      یا شماها تعطیل بودین یا تهرانی ها
      اه حالم بهم خورد
      نامردیه
      😭😭😭😭😢😢😢😢😢😡😡😡😡😡😡😡

    2. وای خوشبحالت.تهران که هواش افتضاحعههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
      ینی افتضاح ها.همه جا بوی گند می ده.یعنی میری بیرون احساس می کنی رفتی طویله اونوقت میگن بوی گوگرده.آخه لامصبا گوگرد این بو رو میده؟:|||||||

  6. ادمین بقیه سایت رمان تدریس عاشقانه رو تا حدود بیست پارت دیگه ادامه دادند چرا تو پارت نمیزاری؟

  7. ایلیین جون میبخشید به مشکلات من دردسر خراب شودن گوشی روهم اضافه کن•••• الان هنوز بعضی از اطلاعاتم نتونستم برگردونم داغونم•••• بگذریم گفتی از فیلم هندی ها خوشت نمیاد اما من عاشقشم عزیزم {گفته بودم سینما کل جهان☆○○○○) وااای بچه بودیم عاشق سینمای هند(بالیوود) هم بودیم؛ نوجوون که شدیم سریالهای هندی هم بهش اضافه شووود○○○○○○○○ بگذریم درمورد خوده داستان•••• این دختره هانا با این دروغی که گفته میخواد چیکار کنه؟!؟!/ اصلن عشق این دختره با آرمین هم یکم منو یاده آیلین و اهوراااا میندازه•••• / بعد یه سوال این پروانه کیه؟! نکنه زن اون دنیل که یجورایی لیلی نجات داد•••

    1. سلام این واسه دوستان کنکوری
      میتونید از سایت الاء که رایگان هس
      همه ی اون قسمتایی که مشکل دارید با تدریس اساتید برترش ببینید دیدم که میگم😊😊😊

    2. اوووف چقدر.بدشانسی اوردی نیوشا…. امیدوارم گوشیت هر چه سریع تر درست بشه و دوستت هم سرو سامون بگیره… رمانم که دیگه به فنا رفته…. من نه اصلا فیلم هندی ندیدم تا حالا( غیر از چند مورد که شبکه نمایش نشون میداد از یه تیکه هاییش خوشم میاد)..

    3. سلام بمبئی رو دیدی ؟ دایی من هند زندگی میکنه پسر داییمم هندیه میخوایش ؟ البت ناراحت نشی عیز

  8. مرصاد که میره
    ساشا که که از مرخصی دربیاد میره
    سجاد هم گفتم که گشادههه
    ادمین هم الکی میگه سرم شلوغه
    ولی حسودی کرده

  9. اخ بچه خیلی خوب شد که مرصاد و سورن و ساشا برگشتن و خیلی حیف که زهرا و عاقل رفتن و البته خیییییلی حیف شد که آدمین خان ناز نازی شده دیگه کامنت های چند کلمه ای باحال نمیزاره ….

        1. رسی جیگر خوبم. ن عشقم منظورم این بود ک همینجوری کامنت متفرقه نمیذارم ولی خب کامنتارو میخونم جاهایی ک درمورد من هست و نیاز ب جواب دادن داره رو جواب میدم. و صد البته ک نمیشه جواب یاسی گل خودمو ندم 💋

  10. من میخوام رمان بنویسم داستانش اینه یک دختر که عاشق ی پسر شده بعد فک میکنه اون دوسش داره اما بعدا با خودش فکر میکنه میگه این کله شق تر از این حرف هاست و لابد دوسم نداره بعد با ی پسر دیگه اشنا میشه تو بازی انلاین تو بازی خواهرشم اک داره بعد دختره میگه اون خواهرش نیست و دختر عموشه و سنشو با شهری که توش زندگی میکنه رو هم دروغ میگه که البته خواهره بهش میگه دروغ بگو بعد پسره و دختره با هم ساده حرف میزنن بعد پسره به دختره پیشنهاد رل میده دختره میگه نه ولی پسره بازم میگه بعد دختره قبول میکنه اینها حرف میزنن ولی به شرط اینکه بقیه نفهمن اینا با هم رلن دختره بعد ی مدت به پسره راست دروغاشو میگه بعد پسره تا یکم حرفشون میشه به دختره میگه دروغگو بعد ی مدت دختره میفهمه که اون پسری که دوسش داره هم اینو دوست داره همونی که فک میکرده دوسش نداره بعد میاد با این پسره و کلی اتفاقات دیگه به نظرتون قشنگ میشه دوستان ؟ مشاوره میخوام لطفااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مرسی عشقولیا ؛)

    1. سلام من ک بلد نیستم رمان بنویسم ولی ای کاش به جای این داستان های آبکی عشقی یه چیز جدید نوشته بشع یا اینقد تخیلی نباسه بنظرم بهترین رمان که با زندگی واقعی جور در میاد رمان دختر حاج اقا بود واقعا عالی بود

      1. من یه رمان نوشتم واقعیه واقیه.درباه ی یکی از فامیلامونه که فوت شده.تو دوره ی پهلوی
        این دختره بیچاره دوازده سیزده ساله بوده که شوهر می کنه.خیلییی همو دوس داشتن ولی خوب وضع مالی هردوتاشون چون تو روستا زندگی می کردن زیاد خوب نبوده.خلاصه شب عروسی جهاز دختررو میارن بعد همون شب پسره دل درد میگیره فوت میکنه.دختره هم حالش بد میشه اون وسط دزد میاد همه ی وسایلشونو میبره.دختره ی بیچاره داغون میشه ولی میره خونه ی مادرشوهرش ابینا زندگی می کنه از بسم شوهرشو دوست داشته که با اون سنش تا پنج شیش سال زیر سرش خشت سفت میذاشته می خوابیده چون می گفته شوهرم تو خاکه سفته من نمی تونم جای نرم بخوابم.همون زمان برادر زاده ی شوهرش پنج شیش ساله بوده خلاصه سال ها میگذره و این برادرزاده هه با زنعموش ازدواج میکنه.زنه چن سال بعد خدا بهش پسر میده که تو جنگ کشته میشه این زنه هم بعدش دق می کنه از دنیا میره
        همشم واقعی بود .بیچاره خدارحمتش کنه:(((((((

        1. آره زیادی بی ادبیه:\من از رمانش خوشم نمیاد.یه پارت ازش خوندم دیدم چه رمانیه دیگه ادامه ندادم

    2. ایشالا که قشنگ میشه عزیز… میتونه جذاب ترم باشه, من خودم زیاد به داستان رمان توجه نمیکنم,رمانایی رو بیشتر دوست دارم که توشون حرف فلسفی و عاشقانه و اجتماعی زیاد زده میشه… خانم پگاه رستمی فر و زینب ایلخانی رماناشون این سبکیه بخونی متوجه میشی و به نظرم عااالین…. رمانتو نوشتی اسمشو بگو بخونیم… و یه نکته دیگه:لطفا رمانت نزدیک به واقعیت باشه تا ملموس تر باشه قبلش درمورد هرچیزی که میخوای بنویسی خوب تحقیق کن تا مثله خیلی از نویسنده ها سوتی ندی!… موضوعاتی مثله استاد دانشجو, همکلاسی, رییس کارمندی و… خیلی کلیشه ای شدن سعی کن ازشون استفاده نکنی, مثلا همین چت تو بازی ان لاین میتونه جالب باشه تو مایه های quiz of king …موفق باشی…

    3. به نظر من اگه این دوتا همدیگرو تا حالا ندیده باشن خیلی خوب میشه که دختره بفهمه این پسره که باهاش میچته همونیه که دوسش داره ولی مخفی میکنه از پسره.این پسره هم عاشق دختره توی فضای مجازی میشه غافل از اینکه این همون دختره تو فضای واقعیه.پسره هم از این دختره تو فضای واقعی خوشش نمیاد.بعد اتفاقایی که بین این دخترو پسره تو فضای واقعی میفته رو دختره یه اشاره ی کوچیک تو چتاش به پسره میکنه.پسره هم تعجب میکنه و دوست داره هویت دختتره رو بفهمه.بعد از دختره می خواد که ببینتش دختره هم میترسه رسوا شه خواهرشو میفرسته به جای خودش….
      حالا ببخشید اگه خوبی نیست ولی به نظر من چیز دیگه ای نیومد

      1. اخه داستانش واقعیه ولی نمیدونم چطوری پایانش بدم این دختره ۱۴ سالشه پسره ۱۵ بعد دختره عکسشو با تل مادرش به تل مادر پسره فرستاده پسره هم عکسشو تو اینستاش گذاشته بعد دختره اینستا نداره با اینستا آبجیش میره عکس پسره رو میبینه اسم پسره سهنده اسم اون یکی یونس اسم دختره هم فلورا :)

        1. وای خدا!خیلی پسره بچس که!!!!!!
          معمولا تو این سن و سال عشق اتفاق نمی افته.
          بیفته هم بچه گانس و واقعی نیس!
          ولی موضوع داستانت خوبه.لازم نیست صددرصد رمانت و طبق واقعیت بنویسی!بیشتر مواقع تو داستانای واقعی هم پیازداغشو زیاد می کنن و خودشونم یه اتفاقایی رو اضافه می کنن.بعضی چیزارم تغییر میدن.
          به نظر من باید سن شخصیت هارو عوض کنی.دختره سنش خوبه چون به کاراش می خوره وی سن پسره رو بالاتر ببر.
          بعد چرا فرستاده تل مادرش؟مگه خودش تل نداره؟
          به نظر من همه ی داستانت و از روی واقعیت پیش نرو جاهایی که احساس می کنی جذاب نیست رو با اتفاقات ساختگی عوض کن:)

    1. وااااااااای عاموووووو….
      روانیمون کرد ای رمانو…محض رضای خدا به نویسندش بگین تمومش کن..هی قهر و هی آشتی..آخرشم که بهم میرسن..زودی بفرستشون زیر ی سقف تا بره هااا.‌‌😁

    2. ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم وین قدر زنده بمانم که زجان سیر شوم
      آسمانا ز ره مهر مرا زود بکش که اگر دیر کشی پیر و زمینگیر شوم
      جوهرم هست و برش دارم و ماندم به غلاف چون نخواهم کج و خونریز چو شمشیر شوم
      میر میراث خوران هم نشوم تا گویم مردم از جور بمیرند که من میر شوم
      منم آن کشتی طوفانی دریای وجود که ز امواج سیاست ز بر و زیر شوم
      گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به که من از راه خطا صاحب تاثیر شوم
      پیش دشمن سپر افکندن من هست محال در ره دوست گر آماجگه تیر شوم
      غم مخور ای دل دیوانه که از فیض جنون چون تو من هم پس از این لایق زنجیر شوم
      شهره شهرم و شهریه نگیرم چون شیخ که بر شحنه و شه کوچک و تحقیر شوم
      کار در دوره ما جرم بود یا تقصیر «فرخی» بهر چه من عامل تقصیر شوم

    1. ولنتاین ک هیچ چون دوست پسر ندارم /عوضش واس پسر عموم کادو گرفتم چچون اونم گرفته بود/
      روز مادر ساعت گرفتم واس مامانم

    2. من واس مامانم دو تا سنجاق خریدم انقدههه خوشملههههه
      یه دونه ادکلنم گرفتم شبیه میکروفونه کلش درمیاد عطر میزنی وویی اونم خیلی نازههههه
      ولنتاینم که هیچی سوسکم بهم تبریک نگفت.ولی خودم واس آبجی دوقلوم خرس خریدم اون نخرید:|

      1. من ولنتاین رفته بودم واسه روز مادرکه فرداش بود کادوبخرم همه پسر دخترا واسه هم کادومیگرفتن خیلییییی دلم خواست ………😞😞😞😞😞😢😢😢😢

  11. من دقیقا باید چی برداشت کنم از این پارت؟
    نه آرمین اون آرمینه نه هانا اون هانا
    این نایت کیه این وسط ناغافل؟
    خود درگیری داره طرف؟ یه وقت آرومه یه وقت خشن تازه داشت ازش خوشم می یومد!

      1. آدمین جون بچه هات دیگه رمان های ناقص تو سایت ها نزار 😐
        میدونی ما چند روز منتظریم ؟؟؟؟
        یسری ها رو هم دیگه اصلا پارت جدید نمیزاری 😑

  12. ای وای!شمر و زنش باهم بهتر بودن تا اینا!
    بقول شاعر تا کی حرکات کودکانه اصن چه ربطی داش
    اه نویسده لطفا زیاد این قضیه رو کشش نده الان می خوای شونصد تا پارت درباره ی دوری آیلارو بنویسی؟بیخی برو سراغ یه قصه ی دیگه از این دو تا کفتر چاهی عاشق چقدم که عاشق همن!
    یه کاری هم نکن که دید آرمین نسبت به هانا خیلی بد بشه!
    اگه باهم اختلافم دارن لااقل فکر بد درمورد هانا نکنه

  13. به به… فورکان ایندیچو به عشق خودمو نفس گذاشتم, و همه کسایی که دوسش دارن… عشق تعصبم که الپ نوروزه…. همه چی تکمیییل… دمت گرم اددمینی…

  14. نکنه این دنیل و پروانه مقدمه ای باشن برا فصل پنجم رمان؟!…. خدااانکنه…. نویسنده قشنگ شخصیت ارمین منو قهوه ای کردی….پوووف… شت…

    1. وای نهههههههههههههههههههههههه ما هنوز تو کف آرش و لیلی و امیر موندیم پروانه رو دیگه کجای دلمون بذاریم؟:|||||||||||||||

    2. خدا نکنه ایلین ….
      زود زود زبونت رو گاز بگیر …اگه داستان اون دوتا شروع بشه بهم رسیدن هانا ایکبیری و‌ ارمین جون هم میره واسه فصل پنجم ….
      وایییییییی نه تو رو خدا این اتفاق نیافته 🥺🥺،نویسنده لطفا هانا و ارمین رو بهم برسون تو چند پارت آینده ☹️

      1. من زبونم گاز گرفتم ولی یکی بره افتابه رو از نویسنده بگیره تا خالی نکرده رو ما و آرمین جووون..

    1. اها یادم نبود آقا ساشا 😇😇
      بابا تو که هنوز جوونی 😐😐 تازه اگه دوست داری عمو بشی بیا ایلین رو بگیر واسه سهند ، دو سال دیگه هم تو عمو میشی ، هم من خاله …..☺️☺️
      خواهرم ماشالله اشتهاش هم زیاده ، شش تا شازده پسر و یه دختر می‌خواد

      1. ااااا من قصد ادامه تحصیل داشتم…. ولی یاسی حالا که خیلی اصرار میکنی بااشه…. بعدم یه هشت سالی طول میکشه شییش تا کاکل زری و شن آی کوچولوم به دنیا بیان…!

        1. غلط کردین واسه داداش ساشا الکی الکی زن انتخاب میکنین
          من به عنوان خواهر از مادر جدا و از پدر سوا داش ساشا این اجازه رو نمیدم 😂😂😂

          1. اینم اضافه کنم که داداش سهندم مثل ساشا واسم عزیزع دست هر کدومتون بخوره بهش ،بامن طرفه 😠😤😠😈😈😈

            1. چه خبره خانم هادعواسرچیه وولی اینطوری شما یاسی میگین من باید بع سهندبگم بیاد توسایت دنبال زن باشه اره
              آیلین خانم واقعا شمامیخوای شش تا پسر ویه دختر داشته باشی خخ
              من نبودم میبینم یاسی خانم خواستگاری کردین جواب خواستگاری روهم گرفتینه نتیجه اشو به من بگید تا منم سهند روبیارم خخخ
              ایول به خواهرازپدرسواازمادر جدای خودم
              خانم ها یکیتون کامل برام توضیح بده ببینم اخر بحثتون چیشد نتیجه اش برای سهند منم بباید بدونم به عنوان برادر دوماد یاسی خانم یا آزاده اجی یکیتون توضیح بده چه خبره من یکم گیج شدمه

              1. من که اینجام حاضر و آماده شما باید از شرایطت بگی!… هفت تا بچه کمه, من ملاحظه ی شرایط اقتصادی رو کردم وگرنه به یازده تا کمتر راضی نمیشدم!… دیگه ببین داداشت کنار میاد یا نه… خبر بده بهم…

                1. یازده تاااااااااااا
                  ایلین مگه تیم فوتباله خواهر من …
                  نمیبینی همه چی گرون شده ،یکم راه بیا عزیز من ، به شش تا رضایت بده تا سهند رو فراری ندادی …

              2. اتفاق خاصی نیفتاد آقا ساشا فقط من برای سهند از ایلین خواستگاری کردم اونم با کله قبول کرد فقط مونده شما خانواده رو در جریان بزارین و برین خدمتشون همین

              3. اوه اوه
                الان ساشا دعوا میشه
                برای خودتم زن پیدا میشه
                🤭🤭🤭
                ناراحت نشیااااا
                مزاح بود
                این آقا مرصاد اومده اینجوری شدم
                اصلن دهه ی ۷۶ میبینم
                میخوام پاچه شو بگیرم
                😁

                1. یعنی چقدر من کاریزمام که روی هرکس یه تاثیری گذاشتم یکی معتاد شده یکی کارش بی تیمارستان کشیده شده اون یکی بیمارستانه شمام که کلا پاچه گیر شدین جلل عجبا به خلقت من چه کردمم من با شماها اخهه تازه یکیم که استین مانتو میخوره خدایی دمتون گرم و من الله توفیق

        1. اره دیگه پیر شدمه خخخخ
          آیلین برا سهند اتفاقا این چندروزه خیلی میگه زن میخوام ولی یه چیزی باید بهم قول بدین آیلین خانم که باید زود صاحب بچه بشین من میخوام هرچه زودتر عمو بشم یاسی خانم دستتون درد نکنه بابت خواستگاری کردنتون خواهری کردین برا سهند
          راستی پریسا خانم دعوا افتاده کجا کی زن خواست
          آیلین به نظرم چهارتا بچه کافیه ها شرایط سهند هم چهارسال از من کوچک تره دانشجو دوترم یایک ترم دیگه داره تموم بکنه قراره دکتر داروساز بشه راستی یه سوال آیلین خانم شما اهل کدوم استانی راستی یه چیزی ایناهمه مزاح وشوخی خوب اگه کسی ناراحت میشه بگه بهم
          آجی آزاده کجایی بیا توبه عنوان خواهراز پدرسوا ازمادر جدا من بیا ببین آیلین خانم برا سهند خوبه یانه
          شرمنده من جواب چند نفر رو تویه کامنت گذاشتم گفتم جواب همه رو باهم بدم

          1. ساشا داداش تو دیگه مثل سجاد گشاد نشیااااا
            بچه ها فک کنم مرصاد و به صلیب کشیدن 😂😂😂
            وا ساشا کی گفت بدید
            منظورم همون غیرتی بودنتون بود
            ی داداش دارم گیری بسه
            راستی پیام ندادا😔😔😔🥺🥺🥺🥺

            1. گشادد!!!!!!
              دادا سجاد خیلیم ادم خوبیه چون بیکارنیست نمی یاد کامنت بذاره منم وقتی بیکارنیستم نمی یام یعنی بخوامم بیام نمی تونم
              اه پریسا خانم مگه غیرتی بودن بده اره
              خداروشکر که پیام نداد خواهشا اگرم پیام داد جوابش رو ندید

              1. بله شما از سجاد دفاع نکنی کی بکنه
                آزاده!
                والا برای این دور و زمونه آره
                یعنی خوبه هاااآا منم غیرتی دوست دارم ولی حوصله شو ندادن 😁😁
                وااا من منتظر پیام بده شما میگی جواب نده

          2. بنام خدا
            ابتدا خیر مقدم عرض میکنم به خاستگاران عزیز
            من آزاده این خاستگاریو رد میکنم بنابر دلایل زیر
            ۱عروس باید دارای حجاب اسلامی باشد
            ۲زن زندگی باشد
            ۳عروس باید یعنی باید بدون آرایش باشد و دارای زیباییه طبیعی و بدون هیچگونه مواد افزودنی و نگهدارنده های شیمیایی باشد
            در صورت داشتن چنین شرایطی دوباره اجلاس میکنیم و رای نهایی خود را اعلام میکنیم
            باتشکر خواهر از مادر جدا و از پدر سوا

            1. من طبیعی طبیعی هستم…. خیاااالت راحت اینو تضمین میکنم….. مواد شیمیایی هم کلا بدم میاد…. زن نیستم دختر بچم!… تازه باربیم دارم!…

          3. ساشا من موافقم… چهار تا هم خوبه حالا شاید در اینده بیشتر شد!… تبریزلیم و ساکن زنجان… داروسازی هم خوبه دوست دارم… بقیش با یاسی و پریسا و خودت… بچه هم هرچه زود تر بهتر فقط باید وقت کنم مقشامو بنویسم…

            1. پس حجاب چه میشود ؟؟؟؟
              ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است
              *ارزنده ترین زینت زن ،حفظ حجاب است*
              بر اساس سازمان شوهر یابی وضعیت خواستگاران از این قرار است:
              “شما ب درد آقا سهند نمیخورید”
              از دیدار با شما خرسند بودیم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
              در صورت داشتن پیشنهاد یا انتقاد خود ،یه سیلی به خودتان در حضور پدر و مادرهایتان (اگه جرعت داری)بزن “محکم باشه “

            2. وااا آیلین میخوای آزاده خواهر شوهرت بشه
              به نظرم رد کن
              اصلن درست نیست
              چهار تا بچه چیه همون ی دونش هم زیاده
              بگو شوهر نمیکنم
              قصد ادامه تحصیل دارم 😂😂

  15. این آرمین و هانا هم یه روز دم از عشقو دلتنگیو چه میدونم ازینا میزنن ؛یه روزم عین آب و آتیشن ؛مرده شورشونو ببرن 😒😒😒😖😖😖😠😠😠

  16. سلام سلام سلام بر دلبندانم چطورین شما سورن سجاد ساشا ازاده ایلین یاسی و دیگر وابستگان که اسماشونا یادم نمیاد تک تکتکون یه گزارش روزانه از خودتون بدید ببینم چه خبراااا

    1. بهههه سلام داداش مرصاد ترم جدیدم از امروز شروع شد هنوز هیچی نشده سرمون و شلوغ کردن😐راستی بچهام دوقولوعن😁دوتا دختر😅 دوماه و ۲۰ روز دیگم بدنیا میان و من مشتاقانه منتظرم🙂

        1. ارع دیگه اینقددد خوشحالم که نگوو امروز صبح که رفتیم دکتر دیگه کامل متمعن شدیم هردوتا دخترن😍فقط میگه وزنشون خیلی کمه چون دوتان😶اینقدم شیطونن عینه خودمن پدرسوخته ها😂😀

          1. ایییی جونمممممم جوجه هااای منن اندازه داداش نداشتم برات خوشحال شدم وجدانا انگار خودم دارم عمو میشم عزیزمم ایشالا سالم و سلامت باشن فندقای کوچولو

              1. دسته شما درد نکنه پریسا خانوم قشنگگگگ مستفیضمون کردی😐خروس نشده بودم که دیگه شدم😶پس خانومام لابد خانوم مرغن😂

    2. آقا مرصاد اولن ازاده نه *آزاده*
      دومن هیچی بابا میخواستی چی بشه
      سومن چ عجب یادی از منه بدبخت کردی فک مییکردم به خونم تشنه ای 😂😂😂😂

      1. نه بابا مگه خونخوارم ما همه با هم دوستیم خخخخخ هنوز ادمینو زنده گذاشتی یا دقش دادی آزاده خانم ؟؟؟

    3. سلام داداش مرصاد گل و گلاب خوبی گزارش کار هیچی بیکار توخونه فعلا تو مرخصی به سر می برم تاصبح که برم سرکار

        1. سلامت باشی داداش سهند اتفاقا گیرداده به من میگه توزن بگیر تامنم بتونم زن بگیرم بهش میگم تتو چیکاربامن داری میخوای زن بگیر ی بگیر خخ این چندروز دست ازسر کچل ما برنمی داره خودشو مامان هی میگن زن بگیر
          ایناروولش کن خودت چه طوری خوبی چندوقتی نبودت داداش مرصاد

          1. وایی خب حتما گلوش پیش یکی گیر کرده بشین باش حرف بزن ببین اون بانوی خوشبخت کیه خخخخخخ منم که والا مشکلات هوار هوار ولی خب خداروشکر هنوز زندم

    4. به به سلام آقا مرصاد آفتاب از کدوم طرف در اومده ما شما رو دیدیم
      منکه پام در رفته
      ساشا که بیمارستانه
      سجاد هم گشادیش میاد کامنت بزاره
      ادمین هم حسودی کرده کامنت نمیزاره
      یاسی هم الکی داره برای کنکور میخونه
      آزاده هم وایتکس تو چشماش رفته
      آیلین هم تو سایت ها وله
      زینب هم تازه بهمون اضافه شده شعر میگه شاگرد پروین اعتصامیه
      زهرا خانم هم دیگه کامنت نمیزاره
      دیگه نمیدونم

            1. سجاد تو کراش منی اونوقت داری با اینا حرف میزنی و به من بی محلی میکنی ؟؟!!!!
              هعی روزگار 😢😢😢😢😢😢😢😢😢

                1. آره ولی پیرهن های تو رو پوشیدم
                  از این جنس بنجولا بود
                  هی میگم چرا پارهههه میشدااااااا
                  دلیل داشت
                  🙄🙄🙄🙄

      1. به به پریسا خانم چطورین شماا؟؟؟ اقا خدایی دمت گرم دست بی بی سی نیوز از پشت بستی خسته نباشی دلاوررر

    5. به به مرصااااد… چه طورری؟؟… دلمان برایت تنگ گشته بود… امتحاناتت را چگونه به اتمام رسانیدی؟!… حال؟!…احوال؟!… کار؟!.. بار؟!… خوبی؟!… خوشی؟!… روبه رشدی؟!… منم که پریسا خیلی زیبا توصیف کرد کلا ولم, میچرخم ببینم رمان جدید چی اومده!…

      1. به به ایلین خانم خدارو شکر عالی بود دهنمم داره زیر بار این همه کار صاف میشه ولی دلم واسه همه تنگ شده بود گفتم بیام یه حال و احوال بکنم از همه سلامت باشین

    6. به داداش مرصاد
      خوبی ؟؟درس ها چ طوره؟
      گزارش اینه که😂😂
      سه ساعت خوابیدم الانم می خوام اول برم پیش مامانم بعد هم دانشگاه

      1. داش سجادد چطورییی کلی تو فکرت بودم استادد جان دستم به شلوارت خدایی بیا دانشگاه ما پدر مارو در اوردن اینا . انشاالله مادرتون زنده باشن

                1. این که شوخی بود ستایش خانوم 😂
                  در کل دخترا زیاد میخونن ولی انقدر استرس دارن اغلب فراموششون میشه ولی پسرا شب امتحانی هستن ته ش هم با یه نمره ای میخوان فقط پاس شن

                2. نهه داداش میدونم فقط همینجوری گفتم یه حرفی زده باشم .به من ستایش خالی یا ابجی صدا کنید اونجوری حس میکنم پیرم خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

                3. خدایی من برعکس دخترام .همه رو میزارم شب امتحان تا حالا هم استرس نگرفتم برای درس ولی همه نمراتم خوبن دیگ خخخخخخخخخخخخخ

          1. والا داداش سجاد ازین قد ۱۸۶ سانتی یه مشت استخون مونده از بس گوشتو بر تن ما اب کردن ترم اخری هم ولمون نمیکنن خداااا

            1. عهه
              ترم اخری که . با شما ها دیگ چرا
              منم این ترم دانشجو های دختر زیاد ندارم اونوقت پسرا تا دلت بخواد
              پرس و جو کردم دخترا واسه این که نمره ندادم بهشون کلاس بر نداشتن 😂😂

              1. خدایی ستودن داری یعنی اینجا بیای من سر تا پاتو طلا میگیرم والا راستیاتش یه کار دیگتم داشتم نمیدونم اینجا بپرسم یا نه :(

                1. طلا می‌خواد چیکار ؟؟؟
                  استاد مرد فهمیده ای ًِ و درک میکنه طلا گرون شده ،یه دست کت و شلوار براش بخری کافیه زیادی تو زحمتت نمیندازت :)

                2. _gray_boyy (اندرلاینgray اندرلاینboyy)
                  داداش این پیجی هست که دانشجوها سوال دارن میپرسن
                  خودت اگ اینستا داری دایرکت بده اگه هم نداری با پیج کس دیگ. هر جور راحتی
                  فقط معرفی کن

              1. داداش دمت گرم مردونگی کردی فقط اگه مشکلی نباشه من ایدیتو دادم دختر خالم اون مشکل داشت خیلیم دلم میخواست خودم بهت پیام بدم استاد جان ولی من یه ماهه اینستامو پاک کردم که سرش نرم دیگه اینم کم سعادتی ماس دیگه

    7. به به به داداش مرصاد گلم ….چطوری ؟؟؟ چخبرا ؟؟ چییشد تصمیم گرفتی به ما سر بزنی ؟؟؟ امتحانات تموم شد ؟؟ دلم برات تنگ شده و بیشتر برای اون زبون چرب و نرم و تیزت …
      گزارش روزانه هم اینکه اینجانب یاسی در طی دو هفته اخیر به دلیل فوت یکی از خویشاوندان کسی نیست بهم گیر بده ، گوشیم رو کش رفتم و روزی ۱۰ یا ۱۲ساعت دارم با گوشی ور میرم و فیلم میبینم و کلا بیخیال کنکور شدم ،الان هم تازه از خواب ناز بیدار شدم و دارم جواب کامنت تو رو میدم 😇😇

      1. بههه ابجی یاسی چطوریی اخه دلت میادد من به اینننن مظلومیییی اقاییی خخخ دعوات کنم من اخه ؟؟؟ برا چی بیخیال شدی بشین بخون ۴ ماه دیگه مونده دیگههه

        1. مرسی داداش ،، بگی نگی خوبم …..
          آقایی رو خوب اومدی ولی مظلومی 😶😶 (نه فکر نکنم ، بهت نمیاد ،شر و شیطون خیییلی بیشتر بهت میاد )

          بعد اینکه مرصاد من تو این چند ماهی که گذشته رو هم رفته بیست و چهار ساعت درس نخوندم تو میگی چهار ماه باقی مونده ….. دلیلش رو نمی‌دونم فقط یه سالی هست خیلی بی هدف و انگیزه شدم ….واقعا نمی‌دونم باید چیکار کنم ☹️😞☹️ از طرفی دلم می‌خواد داروسازی بخونم از طرفی هم اصلا نمیتونم رو درسام تمرکز کنم 😔😔
          وقتی هم اینو به اطرافیانم میگم به جای اینکه یه راه پیش پام بزارن و کمکم کن یا بهم انگیزه بدن همش میگن اینا بهونه الکیه ،دوست نداری درس نخون الکی ماها رو مسخره خودت نکن و یه سری حرفای دیگه که وقتی میشنوم دود از سرم بلند میشه و بیشتر لج می‌کنم نمیرم سراغ کتابا 😔😔😔
          (خواهشا شماها یکم درکم کنین همتون یا در حال درس خوندنین یا خدارو شکر تموم کردین میدونین وقتی تمرکز نداری چیزی تو مغزت فرو نمیره و کلافه میشی )

          1. خداوکیلی مظلوم نیستم با زبونم همه رو مستفیض کردم دوتا امتحانارم انداختم عقب باهمین زبون ولی خدایی گناه دارم پسر به ااین خوبی دیگه خخخ
            ولی یاسی خانم درکت میکنم منم سال کنکور این حسارو داشتم ولی اخرش که چی باید این مرحله رو بگذرونی اشتباهی که من سال کنکورم کردمو نکن کل سمپاد رو سر من قسم میخورد پزشکی دانشگاه تهرانم به خاطر اینکه سست شدم سال اخر بیولوژی اوردم بعدها حسرتشو میخوری

          2. یاسی خانوم
            سعی کن با اونایی که انرژی منفی میدن حداقل تو این چند ماه حرف نزن یا کم تر حرف بزن
            و رو هدفت تمرکز کن هر کی هر چیزی گفت برات مهم نباشه چون آینده توهه البته اینا خیلی دیگ دیره ولی به قول معروف ماهی رو هر وقت از آب بگیره تازه هست الان باید تقریبا تموم کرده باشی فروردین باید بری واسه جمع بندی
            تو می تونی دختر😉

            1. شما درست میگین واقعا دیر شده ولی حالا که همه با من سر جنگ دارن منم به جنگ کنکور میرم امسال واسم تجربه شد که دیگه لجبازی رو کنار بزارم چون به ضرر خودمه و دیگه گول اطرافیانم (دوستان )رو نخورم که وقتی رفتم سر درس و کتاب برم به فکر اون لعنتی ها و تمرکز نداشته باشم ،یه سال پشت کنکوری منو نمیکشه ولی کلی تجربه بدست آوردم :/:/)

              مرسی بابت نظرتون :)))

    8. سلام سلام سلام بر برادر گرامی .خوبی ؟؟؟؟؟؟ امتحانات خوب بود؟؟
      من که هیچ بیکارم یه هفته رنگ و روی مدرسه هم ندیدم کلا راحتم .الانم تازه از خواب پا شدم دارم جواب کامنتا رو میدم بعدشم میرم ناهار بخورم خخخخخخخخخخخخخخ

      1. ااا ستایش خانم منم خوبم امتحانام خوب بودن خداروشکر الانم که سرمم شلوغ ولی برای بچه های اینجا دلم تنگ شده بود گفتم یه سر بزنم بهتون شمام میدونم از دوری من اشک در چشمان همتون حلقه زده بود ولی خب من فراق ها پایان دادم با حضورم :) :)

        1. اووووو وایسو کنار داداش باهم بریم
          من حواسم نبود پایان نامه ی پسرخالم و هم تو گوشیش هم تو لب تابش و پاک کردم اون داره مغز و اعصاب میخونه
          خرس گنده نشست گریه کرد
          هی دور خودش می چرخید با فحش هاش مستفیض ام میکرد
          حالا چی شده انگار
          خوبه پامو گچ گرفتم واگرنه سیاه و کبود بودم

          1. واییی نگوووو تو روحت من که دارم پایان نامه مینویسم میدونم چقدرر عذابهههه بازم مردونگی کرده دمش گرممم یکی بامن اینکارو میکرد به صلیب میکشیدمش والا به خداااا

            1. اوووو داداشم که میخواست لیسانس بگیره پارسال
              هم برای خودش هم برای دوستش و پاک کردم
              تازه استادشون هم کمکشون کرده بود
              اول هر دوتاشون به این و اون زنگ زدن منم ۲ تا داشتم ۱۰۰۰ تا دیگه قرض گرفتم
              د برو که رفتیم
              داداشم ریاضی و فیزیک سیالات میخونه با دوستش ولی الان داره میره سربازی
              ولی ی کیفی داد
              اومدم خونه تا میتونستم خوردم
              ولی خدا وکیلی این پایان نامه چی هست براش زجه میزنین
              داداشم تا ۳ ماه از خونه گذاشت رفت😂😂😂😂
              خیلی خوب بود

              1. یعنی پریسا خانم خواهر من بودی این کارو با من میکردی زنده به گورت میکردممممم پایان نامه هم هیچی چیست مجموعه ای است از بدبختی و زحمات یه دانشجو بیچاره ی فلک زده همین :/

                1. خوب شد نشدم
                  خواهر ساشا بودن هم خوب نیست
                  سجاد هم گشادههههه
                  میمونه سورن خوبه
                  سورن داداش بابات فرزند خونده نمیخواد؟؟؟

          2. اهههههههههه بابا من فکر کردم فقط من زیادی کرم میریزم نگو پریسا هم اینجوری بودو رو نکرده خخخخخخخخخخ

            1. اووووووو کرم های من و ندیدی
              مامانم میگه هیچکس از پسر و دختر های شیطون انگشت کوچیکه ی تو نمیشن
              از بس بد بودی
              الان شکست عشقی خوردم بد تر شدم
              اتفاقا پسرخاله ام اومده بود فحش کشی دوباره با پا زدم تو دهنش بچه ی مثبتیه ی از این فحش کوچیک ها میده
              منم زدمش فرار کردم والا پسر ۲۴ ساله هم باس من آدم شده
              دیگه طرفم نمیاد تولدش هم ایشالله اونجا بیشتر جبران میکنم

              1. افرین .من یه بار رفتم خونه داییم اینا قرار بود یه هفته بمونم بعد داییم اینا اصفحان زندگی میکنن یه پسر دایی دارم کلی هم با هم خوبیم استاد دانشگاهه رشته حقوق .یه روز داییم با زنداییم یکی از فامیلای زنداییم فوت کرد مجبور شدن برن به پسر داییم گفتن این خونه تنها نذار .فرداش پسرداییم چون کلاس داشت مجبور شد منو ببره .
                جاتون خالی اون روز کلی کرم ریختم .حوصلم سر رفت از بس زر زد رفتم گوشیشو برداشتم به دوست دخترش زنگ زدم گداشتم رو ایفون اول نفهمید به کی زنگ زدم گفت ستایش بروو بیرون حرف بزن دارم درس میدم منم اداشو در اوردم کل کاس رفت رو هوا بعد چند بار زنگ زدن دختره برداشت گفت جونم عشقم؟؟
                بچه های کلاس میخندیدنا منم شروع کردم الکی دعوا کردن که چرا به شوهر من میگی عشقم و فلان.حالا پسر داییم هی میگفت ستایش جون من قطع کن زشته من میخوام برم خواستگاریش نکن اینکارو /خلاصه انقدر دلم سوخت قطع کردم/بعدش پسر داییم پوشیشو برداشت رفت بیرون منم به همه گفتم کلاس تعطیله همه هم رفتن بیرون اصلا انقدر خوب بودا خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

          1. چرا داداش تو که از خودمونی دیگه خجالت نکش بگو روزای اول که نبودم کامنتای منو میخوندی با یادم سیگار دود میکردی تو بالکن بعدم سرتو بالا میگرفتی که اشکت نچکه من که میدونم داداش ;-)B-) ;-)

              1. باشه پریسا خانم اگه اینجوری میخواید احساس دلتنگیتونو از من پنهان کنید من یه چیزی زدم ولی ماه پشت ابر نمیمونه خخخخخ ;-) ;-) ;-)

                1. آره لعنتی افتادم توی تاریکی تو مثل نوری بیا دستمو بگیر از این فضای خفقان بیرون بیار
                  من میگم به چیزی بدی بگو نه
                  رل زدی؟؟؟
                  علف؟؟؟؟
                  گل؟؟؟؟
                  هروئین؟؟؟
                  شیشه؟؟؟؟
                  تریاک؟؟؟؟؟

              1. وا پریسا خانم اینا بچه بازیه فقط هایزنبرگ میزنم خخخخ
                نه والا رلم در توانم نیست بزنم این زبونم همه رو میپرونه منم با تنهایی خودم عشق و حال میکنم :)

            1. مرصاد چند وقتی با کی میگردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
              حسابی شیطون شدی ماشالا انرطیتم که بالاس .کلا روی ابرای خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

              1. والا ستایش خانم ما تا میخوایم با کسی بگردیم بهش بر میخوره جواب چرت و پرتاشو میگیم اینه که ما در کنج تنهایی برای خودمون خوشحالیم اون رفیقمم فروردین عروسیشه یعنی دستم خیره این بشرم دومادش کردم خخخ

            2. سیگارو خوب اومدی😂دانشجو پزشکیا از همه بیشتر سیگارو قلیون میکشن😐دیروز رفتم خوابگاه پیشه رفیقم انگار پاتوق زده بودن دوده قلیونو سیگارشون منو داشت خفه میکرد😑همه هم پزشکی داشتن میخوندن خیره سرشون😶

              1. والا سورن میدونم دادا فقط اسم در کررین یه مشت ادم معتاد خخخ فقط خودمو خودتو عشقه که از دنیا فقط عشق به حق تعالی و تلاش در راه خداوند را برگزیدیم و در دود و دم این خرابات گرفتاد نشدیم خخخ

        2. مرصاد اشک های من سرازیر شده بود دیگه…شبا خوابم نمیبرد ، قرص ارامبخش میخوردم ، همش خوابتو میدیدم ، افسردگی گرفتم ،چند روزی هم تیمارستان بستری شدم 😂😂
          نمی‌دونی چه زجری کشیدم 😉😉

          1. اخ دشمنات فدات بشن اخه مظلومم بازم به تو که روراستی و میگی بقیه که خودکشیم کردنولی به روی خودشون نمیارن
            خخخخ حالا یاسی خانم منو دیدی مرخصت کردن یا نه اخر

            1. اره انقدر مهریه هامون سنگین بودا فکر کنم تو زندگی گیر کرده . ای کاش مهریمونو نمیذاشتیم اجرا خخخخخخخخ

    9. سلام آقا مرصادگل. رسیدن بخیر من از دیروز ک پارت جدید اومده نیومدم توی سایت الان کامنتتون رو دیدم. من ب شخصه روزگارم فقط با بچه داری میگذره الانم پسرم رفته بودچسبای روی ریشه قالی رو کنده بود و چنااااان با لذت داشت میخورد ک نگو😋😋😋😋😋 رفتم ازش گرفتم گریش هفت آسمون پیچیده و دارم آرومش میکنم. روزگار ی مادر مگه چیزی غیر از اینم هست؟تازه آشپزی و همسر داری و خونه داری روهم بزن تنگش.

      1. خودمونیم هاااااااااا
        مرصاد چه استقبالی ازت کردن
        😂😂😂😂😂😂😂😂😂
        الان یاسی میگه ادمین مثل الماسی نایاب شدی
        ادمین از اونور میگه همه فکر و ذکرتون شده آقا مرصاد

        1. وا پریسا خانممم از شما بعیده دیگه یه اقا مرصاد گل گلاب جذاب دختر کش که تو این سایت بیشتر نیست بعدم احساسات داره غلیان میکنه دیگه چیکارمون داری بذار حال و احوال همه بچه هارو بپرسم دیگه مرسی اه خخخخخخ
          داداش ادمین قادر تو کجا موندی زیر اب اکسیژن کم نیاری تو حال مارو نمیپرسی ما حال تورو میپرسیم

          1. چرا جذاب هست تا دلت بخواد حالا مرصاد نیستن ولی هستن
            مثلا همین سورن و ساشا و سجاد و آرشام و اون پسره بود فک کنم سامان بود ساسان بود نمیدونم همچین چیزی ادمین دیگه آهان آقا عابد و دیگه آهان آقا حسین و
            دیگه خودم و
            هستن تو خیالت جمع
            ادمین الکی سرش شلوغه
            داره دختر بازی میکنه😊😊

      2. به سلام زهرا خانم مادر نمونه چطورید ؟؟ روزتون با تاخیر مبارک باشه ایشالا صد ها سال با سلامتی سایتون بالا سر پسر خوشگلتون باشه بعدشم بچه رو چیکار دارین ولش کنین بابا هرچی استرلیزه تر بدتر والا ما یه عمر ولمون کردن سرمون به همه جا خورد از همه جا پرت شدیم پاین فقط نکشتنمون الانم خداروشکر سالم و سرحال و قبراق در خدمتیم خخخ

        1. خدا لعنتتون نکنه ،خدا نکشتون 😅😅
          دیشب با مامانم مجبور شدم برم ختم قرآن (نمی‌دونم چی بهش میگم فقط میدونم واسه اموات بود ) بعد خودم زود زود رفتم دعا و یکمی قرآن خوندم که مجبور نباشم با اونا آروم آروم بخونم ،وقتی اونا داشتم قرآن میخوندم اومدم سایت کامنت ها رو خوندم از خنده میخواستم منفجر بشم اینقدر آستین مانتوم رو کردم دهنم گاز زدم که صدام در نیاد وقتی آمدم خونه دیدم پاره شده و نخ هاش بین دندونام گیر کرده 😂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن