codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۸۸

 

نمیدونستم باید چیکار کنم دلم فقط یه زندگی آروم می خواست که این روزا از من دریغ شده بود.

بعد از این که آرش و مهرداد از خونه ما رفتن آرمین کنارم نشست دستمو تو دستش گرفت و گفت:
_ دلم میخواست بعد از اینکه سه تایی با هم دوباره زندگیمونو شروع کردیم یه زندگی آروم و پر از آرامش داشته باشیم اما انگار قرار نیست به این زودی ها به دست بیاد این ارامش.

سرم روی شونه اش گذاشتم و گفتم فقط مواظب دخترم باش آرمین باشه؟
دستشو زیر زانوم انداخت منو از روی زمین بلند کرد بیشتر بهش چسبیدم و دستمو دور گردنش حلقه کردم.
به سمت اتاق خوابمون رفت درو باز کردم منو به سمت تخت برد و روش گذاشت.
به طرف در برگشت و درو بست و قفل کرد .
با خنده تی شرتش و در اورد و گفت:
_از دست دخترک فضول مون باید در و قفل کنم تا یه موقع نیاد وسط عشق و حالم .
کم پدرم را در نیاورده تو این مدت پدرسوخته…
میون این همه نگرانی خندیدم و به سمت من اومد روم خم شد.
روی پیشونیم بوسید و بعد لبش و روی لبم گذاشت اروم شروع کرد به بوسیدنم
دستش به سمت لباسم که رفت دستم روی دستش گذاشتم و گفتم:

به نظرت الان وقتشه؟ وقت این کار توی این اوضاع شلم‌شوربا؟

نگرانیمو از چشمام میخوند دوباره لبامو بوسید و گفت:
_ همیشه وقتشه حتی توی نگرانی..
تو که منو میشناسی از پس هر مشکلی بر میام و حلش می کنم…
الان فقط باید آرومم کنی خوشگله…
وظیفه قدیمیت که یادت نرفته؟

باتشر روی بازوش محکم کوبیدم و گفتم :
باز شروع کردی چه وظیفه ای آرمین؟

خندید و پیشونیش و به میشونیم چسبوند…
وظیفه اروم کردن یه ادم وحشی مثل من خانم کوچولو…

چشمامو بستم وخودم به دستش سپردم شاید به این آرامشی که قرار بود با هم همین الان را تجربه اش کنین نیاز داشتم‌…

#هانا

چند روزی میشد که خبری از لیلی نبود .
حتی زیر سنگم به قول آرش گشته بودند تا پیداش کنند اما انگار آب شده بود رفته بود زیر زمین هیچ کسی هیچ خبری ازش نداشت.

همگی سر در گم شده بودیم نمی دونستیم باید چه کاری انجام بدیم.
انقدرها هم که فکر میکردن آسون نبود گیر انداختنه امیر.

آرمین توی خونه بود سرش توی لبتاپش بود و دنبال چیزی میگشت که زنگ خونه به صدا در اومد وقتی در باز کردم آرش هراسون و سراسیمه وارد خونه شد و به گفت:

_ پیداش کردم رابطشو پیدا کردم میدونم کجا باید بریم آرمین….

از این حرفش ترسیدم نکنه اتفاقی براشون بیفته.

آرمین سریع لپ تاپ و بست و از جاش بلند شد از کنارم گذشت و کتش و برداشت .
به سمتش رفتم و نگران بازوشو گرفتم و گفتم:
خواهش می کنم بذار منم بیام.

صورتم نگاه کرد و گفت :
اونجا جای تو نیست ایلین
قبلا هم اشتباه کردم که بردمت…
حالت هنوز سر جاش نیومده میخوای توی یه معرکه دیگه باشی چیو ببینی؟
توی خونه بمون و حواست به آیلا باشه.

از وقتی که پاشون از خونه بیرون گذاشتن حتی نتونستم یک لحظه سر جام بشینم کل خونه رو متر می‌کردم و راه میرفتم نمی دونستم باید چه کاری انجام بدم دخترم به خاطر نگرانی من مضطرب شده بود و ترسیده بود اما نمی تونستم خودمو کنترل کنم.

ساعت پشت ساعت می گذشت و هیچ خبری ازش نبود هرچی به گوشی هاشون زنگ می‌زدم هیچکدوم تماس و جواب نمی‌دادند کلافه و ترسیده بودم ایلا رو بغل کردم و توی اتاقش نشستیم .

نگران بودم که نکنه اتفاقی براشون افتاده باشه آخرای شب ساعت از یک که گذشت در خونه باز شد و من از کنار دخترم بلند شدم و با عجله خودمو به آرمین رسوندم.
به قدری کلافه و عصبی به نظر می رسید که دلش نداشتم برای اینکه برم و ازش بپرسم چی شده .

نگاهش که به من افتاد نزدیکم شده کمی به صورتم نگاه کرد و آروم زمزمه کرد
_میرم که کمی دراز بکشم واقعا خستم.

نمیدونستم باید پشت سرش برم و از چیزی بپرسم یا نه اما این نگرانی و ترسی که توی وجودم بود داشت منو خفه میکرد پس به دل و دریا زدم و پشت سرش راه افتادم وارد اتاق شد نزدیکش ایستادم و کتش و تنش در آوردم .
دونه دونه دکمه های پیراهنش باز کردم و کمکش کردم از تنش در بیاره.
روی تخت دراز کشید بازوشو روی چشماش گذاشت و زمزمه کرد

_خاموش کن تاریک باشه…
کاری که خواست و انجام دادمکاری و کنارش نشستم آروم بازوی برهنه شو نوازش کردم و گفتم:

نمی خوای بگی چی شده؟
سکوت کرد و حرفی نزد .
سکوتش ترسم وچندین برابر می کرد دوباره حرفمو تکرار کردم که بازوشو از روی صورتش برداشت توی اون تاریکی به چشمام زل زد.

با ترس واگویه کردم :

میترسم آرمین.
میدونم اتفاق بدی افتاده مگه نه؟

دستم و کشید منو به سمت خودش کشید و محکم بغلم کرد .

توی بغلش دراز کشیده بودم و هنوز منتظر بودم تا حرف بزنه اما اون انگار قصد حرف زدن نداشت دیگه از ترس و نگرانی داشتم جون میدادم که به حرف اومد و گفت :

_بهت قول میدم هیچ اتفاقی برای تو دخترمون نمیفته من اینو بهت قول میدم پس نترس نگران نباش هر اتفاقی افتاد من کنارتم ؛ پیشتم باشه؟

از این حرف ها بیشتر از هر چیز دیگه‌ای ترسیدم با وحشت ازش جدا شدم و گفتم:
بگو چی شده که اینطوری حرف میزنی؟
اتفاقی قرارع بیفته؟

کلافه روی تخت نشست صورتش با دستشون پنهان کرد

_ نمیدونم بگم یا نه! اما بهتره خودت در جریان باشی که اگه چیزی پیش اومد امادگی داشته باشی…

آرمین دستمو تو دستش گرفت شروع کرد به حرف زدن هر کلمه که بیشتر جلو می‌رفت و می‌گفت قلبم انگار کند و کندتر میزد .
بلایی که میترسیدم داشت سرم می اومد امیر مارو با معرفی کردن من به پلیس به عنوان قاتل شاهرخ تهدید کرده بود.
یعنی اینکه اگه همه چیز به پلیس بگه من حتی تا پای چوبه دار میرم.

بدنم یخ بسته بود منو به خودش نزدیکتر کرد و سرمو روی سینش فشار داد و گفت:

_ نگران نباش، نگران نباش هرکاری می کنم شده جونمو میزارم وسط ولی حلش می کنم نمیزارم پای تو به این بازی باز بشه باشه ؟
حرفاش دلگرم‌کننده بود اما امیر آدم خطرناکی بود نمی شد فقط با حرف باهاش مقابله کرد.

با صدایی که از ترس می لرزید ازش پرسیدم :
_امیر دیدی؟
خودش به تو گفت؟

کلافه نفسشو بیرون داد و گفت:
_ ندیدمش رفتیم جایی که آرش فهمیده بود آونجان اما هیچ خبری از هیچ کسی نبود .
جز تعداد عکس و مدارک که نشون میداد تو شاهرخ و زدی .
خودش از قصد اونا رو جا گذاشته بود تا ما بهش برسیم نمیدونم چطوری که اون همیشه چند قدم از ما جلوتره.

وا رفته از آرمین جدا شدم گوشه تخت زانوهامو بغل کردم.
اگه من می‌رفتم زندان اگه من میمردم چه بلایی سر دخترم می اومد ؟
اشک از چشمام روی صورتم افتاد از چشمهای ارمین دور نموند.

خودش رو به سمتم کشید منو دوباره بغل کرد و گفت :
_بهت قول میدم جون دخترم قسم میخورم من حلش می کنم.
نمیذارم اتفاقی برای تو دختر مون بیفته.

با گریه گفتم:
برای من و دخترم اتفاق نمیفته اما اگه زبونم لال خدایی نکرده برای تو اتفاقی بیفته اون موقع چیکار کنیم؟

موهام و نوازش کرد روی سرم و بوسید و گفت:
_بهم اعتماد کنی دوباره یه خانواده خوشبخت میشیم بدون ترس و نگرانی…
اروم بخواب من نمیذارم اتفاقی برای خانواده سه نفره ام که تازه به دستش اوردم بیفته.
فقط بخواب همه چیرو بسپار به من.

تا خود صبح بیدار موندم و فکر کردم به اتفاقی که ممکن بود بیفته.
هیچ راه‌حلی انگار برای این دردسری که توش بودیم وجود نداشت با صدای پیام گوشیم اونم درست ساعت ۴ صبح از جا پریدم گوشی رو برداشتم.
وقتی لمسش کردم و صفحه پیام برام بالا آمد با دیدن یه شماره ناشناس جا خوردم اما با خوندن متن پیام سریع دستمو دراز کردم آرمین رو بیدار کردم.
چشماشو باز کرد و پیام جلوی چشمش گرفتم و گفتم:
یه نفر بهم پیام داده ..

چشمش که به پیام افتاد سر جاش نشست و گفت :

_لیلیِ با رمز پیام داده …

_من حلش می کنم .
خیالتون راحت باشه لاله جون.
باهاش میزنم هیچ اتفاقی برای شما نمیفته.
بهتون قول میدم مواظب هم دیگه باشید .
بهشون بگو که دوستتون دارم.

چندین و چند بار پیامشو خوندم به خودم گفتم
وقتی لیلی این حرف میزنه یعنی باید خیالمون راحت بشه.

اما اگه حرفاش واقعیت بود ، داشت از خودش میگذشت تا تو دست های اون مرد بمونه برای همیشه‌…
اما مگه چی گناهی کرده بود که به خاطرش خودش قربانی کنه!
شنیده بودم قبلا هم به خاطر بقیه از زندگی خودش گذشته بود و الان داشت دوباره این کارو میکرد.

آرمین سریع از جا بلند شد و گوشیش و برداشت و شماره آرش و گرفت .
دستم و دراز کردم گوشی از دستش کشیدم و گفتم :
بهتره الان بهش نگی خودش حال روز خوبی نداره با شنیدن این پیام حالش بدتر نشه یه موقع؟

دوباره گوشی رو از دستم کشید و گفت:
_ بهتر همین الان بدونه باید یه کاری بکنیم .
داره باز خودشو قربانی ما می کنه و من نمی تونم قبول کنم نمی تونم قبول کنم هانا….
🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫185 نظرها

  1. ایلین جون‌ تو پارت قبل‌ ازم‌ پرسیدی که واقعا دلبر کوچک جلد دوم داره؟ اره عزیزم داره.گفتم که اسمش دلبرانه ست و اگه تو تل بزنی دلبر کوچک میاره‌ بالا .تو‌ تو کانال برو بالا و از اونجایی که نخوندی ادامش رو بخون.جلد اول از اونجایی تموم‌ کرد که امیر ارسلان نازگلو بعد از ۵ سال پیدا کرد و بردش بیمارستان .ادامه ی اونجاست و خودت بخونی بهتره.😉

  2. ادمین واقعا که یعنی رمان من از اون خانزاده یا عشق تعصب بدتره که نمی ذاریش؟
    من دیگه اینجا نمیام واقعا بهم بر خورده باعث شدی یکی از کسایی که سایتتو واقعا دنبال می کرد دیگه نیاد واقعا متاسفم

  3. ‏الان توی زندگیم دقیقا همون نقطه ای ام که داریوش گفته ”تنها مدارا میکنیم دنیا عجب جایی شده”

    ᷝⷮ

  4. چرا خیلی عجیب این سایت
    هچیشه عجیب یه اتفاق های عجیب میفته توش
    تو این سایت چه خبر

    البته همش شوخی بود گفتم تا یکم هیجانی تر بشه

    حالا واقعن چی عجیب ازاد

  5. دلم خیلی می خواد برگردم عقب… عقب و عقب تر. انقدر عقب که تنها دغدغه ام نبردن لیوان صورتی به مدرسه و نشون دادنش به دوستام باشه…
    سخته به جایی برسی که دستت به احساستم بند نیست…
    اعتراف می کنم تو این مقطع از زندگی باختم
    از اینکه شدم عروسک خیمه شب بازی متنفرم!
    از خاله زنک هایی که نپوشیدن لباس سیاه تو ختمشون شدم ننگ خسته ام!
    من از همه عالم خسته ام از خود خود نفهمم خسته ام…
    نبود و نیست و نخواهد بود… اون چیزی که آرزوی منه!

  6. نیوشا من فقط جدال پر تمنا رو خوندم بعدم من کاربر انجمن رمانهای عاشقانه ام و تا فصل چهار مشکی آرام من رو نوشتم اما به دلایلی هنوز ادامه نمیدم تقریبا دوسال پیش شروعش کردم. فقط خواستم نظر بدونم که اگه خوب باشه بعد نیهان ارائه بدم‌.بعدشم رمان متلاشی ان شاالله

  7. دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
    شیشه ی بشکسته را پیوندکردن مشکل است
    کوه ناهموار را هموار کردن سخت نیست
    حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
    بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست
    زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است
    دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
    جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
    آهن و زر هر دو از یک کوره می آیند برون
    این یکی انگشتر و آن دیگری نعل خر است
    شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی میکنند
    پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتریست

  8. نمیدونم چی شود که اینجوری شود♡
    نمیدونم چندروزه نیستی پیشم♡
    اینارومیگم؛ که فقط بدونی
    دارم یواش•یواش دیونه میشم
    •••
    قرارنبود؛چشمای من خیس بشه
    قرارنبود هرچی قرارنیست بشه
    قرارنبوددیدنت آرزوم شه
    قرارنبودکه اینجوری تموم شه•••••••
    (البته این قرارنبود اسم رمان هم هست
    از نویسنده رمانهای* جدال پرتمنا و تقاص و توسکا و••••• )
    _________________________________
    دورمیشی امانه با بی رحمی
    من دوستدارم😍
    یه کاری می کنم دیگه فقط برات درحدحرف نشم
    حتی یه لحظه ام ازجلوچشمات محونشم
    مگه نگفته بودم همه دنیام تویی؟!؟
    __________________________________
    رفت قلبم❤💗💓 ضعف کردم واسه خندت عشقم بس که شیرینی
    میخندم دل کندم ازهمه ازقلبم کاشکی ببینی
    آخه چشمات دیونه خونس آخه دیونه دورازتوکه نداریم اصلا نمیشه
    تونمی خوای جداشی توکه یه دونه باشی بمونی واسه قلبم همیشه
    دویونه دوستداشتنی ازدلم کاش نری خواستی کم باش ولی باش
    دیونه میخوادت دلم
    میوفته کارت به من راضی نشی کاش برم•کاش
    ________________________________________
    تماشاکن این لحظه هایی روکه دارن خیس میشن چشام روبه روت•
    نشستم بگیرم بااین گریه هام جواب سوالاموازاین سکوت••••
    ____________________________________________
    دستموگرفته؛برده
    دلم نرفته باهاش نه
    بیافرض کن تمام زندگیم،یه دست داشتم
    من بایکی بودم که بودنش عذابم بود
    اماتصویرتوهرشب توی خوابم بود••••

    علیرضا طلیسچی🤗😇😘😍😚😙😎
    پی نوشت؛ خیییییلی متشکرم مدیر محترم نمیدونم درخواست بچه ها• دوستان بود یا اینکه سلیقه شخصی خودتون بود اما به هر حال ممنونم😀😁

    1. نیووووووووووشا من با این اهنگ و رمان کلییییییییییییی
      خاطره دارم…
      مرسییییییییی
      دمت گرم….

  9. سلام مارالم
    تاز وارد این سایت نشدم
    من از خودتون بدونید یعنی خودم خودم راه دادم 😊
    از اشنایتون خوشحال میشم

  10. آیلین جون از این به بعد من میرم تو دسته ی ادمین😂
    میشم جزو حمایت از حقوق بشر ادمین😄
    چیکار بچم دارین

    واااای دیشب یه اهنگ دانلود کردم گانگنام استایل ینی وقتی شنیدمش دشویی لازم شدم حالمو بد کرد دیگه تو عمرم اهنگ ساخت خارج گوش نمیدم
    اهنگ فقط ساخت داخل ❤

    ستاد حمایت از اهنگ ملی و ادمین😸

    1. فاطمه منکه خودم حامی ادمینم….
      هرکی به داداشم چپ نگا کنه میخورمش!..
      .
      همکار شدیم پس!
      این اهنگه چی بود که اسهال گرفتییییی؟؟؟؟؟؟؟!!!

      1. حالا اجی ایلین لازم نبود اسم اینو بیاری دیگع
        اسم اهنگه گانگنام استایل بزنی تو نت میاد
        بهله سلام همکار جان

          1. ایلین چی میـــــــــــــــــــــــــگی
            اســــــــــــــــــــــــــهاااااااال ؟؟؟؟؟؟
            گوگوووووووولیه؟؟؟!!!!:/
            نکن اینجوری با من آیلین من قلبم ضعیفه با باتری کار میکنه
            ینی با حرفت از حالت جامد به بخار آب تبدیل شدم

    1. نه دیگه نمیشه آدریناخانم شرمنده نمی‌تونیم ادرس چت روم بدیم آخه ادرس چت روم فقط چند نفر دارن همه ندارنش اونم اختصاصی برا همون چند نفره درصؤرتی بهتون آدرس میدن که همه ی اون چند نفر راضی باشند

      1. دمت گرم داداش ساشای گلم 😉😉
        اونجا فقط اختصاصی واسه خودمونه نمیدیمش به کسی 😅
        اصرار خاص اونجا مطرح میشه 😂

        1. ایلین کجا گفتی 😠😠
          خیلی بدی 😭
          اگه محمد و ماهان و مرشاد و شادمهر و میلاد و امیر علی و امیرو از چنگمون درنیاوردن من یاسی نیستم 😐
          😂😂

      2. ساشا جااان
        داری به در میگی تا دیوار بشنوه مگه نه ؟؟؟
        من تمومش کردم ولی خودت داری مثله کشه شلوار میکشی این قضیه رو
        بس میکنی یا خودم بیام مو های خودتو با پری رو بکنم
        😂😂😂

        1. من چیز بدی گفتم آبجی میگم آبجی چیزی شده این چند روز خبلی بدبین شدیه من اصلا منظورم اونیکه تو فک میکنید نبود

      3. ینی هیشششکی راضی نیص من بیام؟ بیخیال بچه ها حرفتون خیلی بهم بر خورد اما مهم نی من از سایت میخوام برم خوشحال شدم از اشناییتون هر چند انقد براتون مهم نبودم که باهام اشنا شین اینجا فقد ازاده یکم باهام حرف زد خدافس همگیی

  11. بچه ها یکی بیاد برام یه خلاصه ای از رمان آفرودیت وشیطان بگه ببینم چه جوره تا منم بیام بخونمش حوصله ندارم برم از اول بخونم

    1. یه دختریه به اسم دیاتا… ۲۳ سالشه یه رپر معروفه تو آمریکا…
      ولی مادرش ایرانی بوده، فعلا در مورد باباش چیزی نگفته ولی فک کنم تو بچگیش مرده….
      وقتی سه سالش بوده مامانش با یه مردی به اسم مهراب ازدواج میکنه، این خیلی از مهراب بدش میاد، ولی مهراب یه پسر داره به اسم کوشا که دیاتا دوسش داره….
      دیاتا یه خواهر بزرگتر به اسم تارا، و یه برادر بزرگتر به اسم آدرین داره، الان دیاتا تنها زندگی میکنه و خبری از خانوادش نیست ولی انگار اونا رو ترک کرده…تو آمریکا هیچکس نمیدونه این ایرانیه.. یه روز یه پسری بهش زنگ میزنه باهاش فارسی حرف میزنه، ذهن دیاتا هم درگیر میشه که این پسره از کجا میشناستش؟؟؟
      الانم یکی یه فیلم برای دیاتا فرستاده که دارن خواهرشو شکنجه میکنن که من هنوز نفهمیدم کی و چرا فرستاده؟؟؟

  12. نام رمان: مشکی آرام من
    نویسنده:Aghrab1376 (رقیه خانعلی اوغلی )
    ژانر:عاشقانه/ اجتماعی

    مقدمه:
    دنیای من دنیای تو نیست…
    من و تو از تبار هم نیستیم من لبریزم از خدای خودم و تو پر از پوچ و خالی، پر از تهی شدن!
     
    من عاشق دنیای کوچکم هستم. همین سادگی ها برایم زندگیست همین خدای خوبم برای قلبم کافیست…

    من دنیایم با تو یکی خواهد شد کسی چه میداند یا ایمان من متواری می‌شود یا ابلیس وجود تو…

    خلاصه: پسری که محدود نیست نه بخاطر شرایط، فقط اعتقادش اینجوریه که باید از زندگی لذت برد و آزاد بود.
    و بانوی قصه به مریم مقدس معروفه
    شاید یه پسر بتونه یه دختر رو به صراط مستقیم هدایت کنه ولی برعکسش چی می شه؟ به نظرتون مریم مقدس قصه ی ما می‌تونه؟
    همراهیم کنید!

      1. ریما رمان جدیدته؟؟؟؟؟؟؟؟
        .
        مقدمش که خوب بود… فک کنم برعکس رمان جدال پر تمنا ( سجاده و صلیب) باشه….

      2. آره می‌تونه تاثیر بذاره روش البته اگر این مریم مقدس واقعا برعقایدش پایبندباشه می‌تونه آخه خانم ها زود میتونن شوهریادوست پسرشون یاکلا مردا روعوض کنند اون طوری که خودشون می‌خوان تغییرش بدن فقط به یکم اشک نیازه البته شوخی کردم ولی کلا من دیدم مردایی رو که وقتی ازدواج کردن تغییر ۳۶۰درجه ای کردن

        .
        نظرم هم بابت رمانتون خیلی به نظرم قشنگ بشه فقط بگید کدوم سایت می‌دارید که بیام بخونمش

        1. ممنون آقا ساشا. تصمیم باادمینه فعلا درحال تایپ نیهانم
          اینم تا پارت چهارهست ولی اول نیهان تموم شه اینوادامه میدم

    1. آره عزیزم🤗😇😘
      من هم همه جور رمانی خوندم
      این مدلی هم خوندم
      که پسره مثل:آراد و ایمان بود: جدال پرتمنا و دختر حاج آقا•
      فکرکنم دالان بهشت هم اینطوری بود تقریبن
      /فکرکنم پسردختر هردو خانواده مذهبی داشتن•/
      یکی هم بود از نویسنده افسون سبز خانم تکین حمزه لوو فکرکنم: شب مهتاب بود من فقط خلاصش خونده بودم
      بعضی های دیگه هم الان اسماشون یادم نیست: یکیش
      ماجرا از این قرار بود که دختره با پدرو مادرناتنیش و برادرش/از مادرجدا/ تو شهرستان زندگی میکردن دانشگاه تهران قبول میشه اما برای خوابگاه قبولش نمیکنن چون از نامادریش خوشش نمیومد و از پدرش هم عصبانی بود نمیگه خوابگاه قبولش نکردن فقط به دخترداییش میگه • میاد تهران میره محله قدیمی خودشون خونه سابق خودشون متوجه میشه صاحبین جدید اون خونه آدمهایی مذهبی هستن و••••••••••

      برعکسش فعلن یکی یادم میاد:زیرچترعشق
      که داستان یه دختره مذهبی تو دانشگاه که یکی از دخترهای همکلاسیش ازیتش میکنه و باعث یسری اتفاقها میشه••••

      1. سلام داداش ارشام
        مرسی خوبم
        پس چرا هیچی نمیگی ؟؟
        بیا بحرفیم و بخندیم 😉
        ولی از الان بگما هیچکدوم از حرفای منو جدی نگیر 😊

          1. واااااا
            مگه من گفتم حساب باز کن 😮
            خاک به ….
            هر کی رو حرفام حساب باز نکنه باید بره ****اشک بریزه 😂
            .
            .

            ارشام قربونم بری
            عمه ی من بود قهر کرده بودش دیگه بخاطر حرفم مگه نه 🤔

            1. یاسی خواهر قهوه ای هم رنگ خداست🤣🤣🤣🤣
              ناراحت نشیا
              آرشام برادر خوشم اومد خیلی رو راستی🤣🤣🤣🤣

    1. سلام عزیزم
      بفرمایین تو دم در بده
      .
      .
      .

      وای اینو گفتم دلم پر کشید واسه یاس😭😭
      یاس جونم کجایی ، بیا یه معرفی کن بچه هارو 😭

  13. سلام بر و بچ حال و احوالتون خوبع
    میدونم دلتنگم شدین ولی دیگه چیکار کنم نمیتونم زیاد بیام ولی به یادتونم و سعی میکنم هرازگاهی بیام
    دکاروس بهت تبریک میگم فرزندم ایشالا بترکونی دختر فقط یکم از توصیفات کم کن یه حالته شخصیت داستانتو با چندتا تعبیر و صفت که میگی باعث میشه ذهن خواننده از مسیر اصلی قصت دور بشه بهترین صفت و کوبنده ترین تعبیر هارو استفاده کن و با همونا ضربه نهایی رو بزن جا اینکه چندبار تکرار کنی بازم افرین بهت
    بقیم بیاین ببینم کجایین چندتا عضو جدیدم انگار داریم خوش اومدین همتون من مرصادم عشق همه بچه های سایت و سوگلی ادمین خان خخخخ

    1. سلام عشق من و سوگولی ادمین 😅
      چطوری پسر ؟؟؟
      چ خبرا ؟؟؟
      حال و احوال ؟؟؟
      چیکارا میکنی ؟؟؟
      تو این قرنطینه سرت با چی گرمه ؟؟؟
      پایان نامت رو تا کجا رسوندی ؟؟؟
      مرصاد دیگه حال ندارم بقیه رو بپرسم خودت یه توضیح بده سوگلی جان 😊

      1. اهااااااااای ایلین ، نفس ، آزاده کجایین بیاین که عشقمون برگشته ؟؟
        اخییییش
        مرصاد دیشب اینقد ما چهارتا گریه کردیم و خدا رو التماس تا بلاخره دعامون مستجاب شد و تو اومدی 😊😉

      2. اا سلام یاسی چطوری چند وقت نبودی خخخ یه ذره نفس بکش میدونم چندوقته نبودم سوالا زیاد شده ولی خب دونه دونه
        حال و احوال خوبه الحمدالله
        خبرام که هیچی تو قرنطینه میگذرونیم زبان میخونیم درس میخونیم شعر میگیم
        پایان نامم دیگه تمومه ویرایشش مونده و دفاع که یه بار اومدم شرایطشو گفتم دیگم هیچی سوالی هست در خدمتم خخخ

      3. به به سلام یاسی چطوری
        من که الحمدالله خوبم خخخ دونه دونه سوالارو بپرس یه نفس عمیق بکش اروم باش من همینجام
        خبرا که هیچی تو قرنطینه میگذرونیم
        کاریم که نمیکنیم فیلم میبینم کتاب میخونم درس میخونم شعر میگم
        پایان نامه هم خوبه سلام میرسونه فقط ویرایش نهایی مونده و همون ماجرای دفاع که یه بار گفتم
        ماشالا یاسی خودت همه چیو پرسیدی من دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه سوالی بود من درخدمتم خخخخخ

        1. خوبم دادا جونم 😊
          .
          آاااا
          قربون آدم چیز فهم 😊
          خودش همه چیو میگه نمیخواد جز به جز بپرسی😘
          .
          .
          فقط یه سوال مونده
          مرصاااد
          تو این مدت کسی عاشقت نشده که بزنی تخریبش کنی و بخندی داداش جووونم؟؟

            1. مرصاااااد تعریفش میکردی خیلی خوب بودا ولی چون تازه از راه رسیدی دیگه گیر نمیدم میزارم نفس تازه کنی 😉😉
              .
              .
              .
              .
              حالا هم بدو ، دوتا از اون شعر خوشگلات بگو که کمبود استوری پیدا کردم عزیز😊😉

    2. سلااااام مرصادی خوبی جه خبرا نبودی به قول خودت دلمون تنگ شد؟؟😁😁😁
      چیکارا میکنی،؟؟
      سوگلی جان زیادی حودتو تحویل نگیر عزیزم👅👅

      1. سلام مرصاد داداخوبی خوشی سرحالی خوش میگذره
        .
        .
        .
        .

        قادر دادا یه سوال داشتم مگه دختر های مهرداد دوتا نبودن به اسم ترمه وتارا پس این نویسنده چرا میگه ترنم بابا آدم قاطی می کنه بگو درستش کنه

      2. سلام نفس و ایلین چطوریننن دیگه تمام شد ان اشک ها غم هجران به سر اومد فرزندانم چه خبرا خوبین
        وایییی ایلین نمیری ترکیدم از خنده
        قول میدم دیگه بیام و نرم و اینکه شرمنده دیگه من مثل پیام بازرگانی میومدم یه کامنت میذاشتم وقت نمیشد جوابارو بخونم واسه همونه
        ستایش من خوبم تو چطوری یادمه اخرین بار که تو سایت بودم تو غیب شده بودی یه چند وقت نبودی راستشو بگو با کی کجا رفته بودی خخخخخ
        والا من به این مظلومی ادمین بچم یکم خجالتیه روش نمیشه تو جمع به من ابراز احساسات کنه وگرنه اینو همه میدونن که من سوگلیشم همه خخخخ

      1. سوگل جووون اخه لعنتی ادمینم اینقدر با احساس منو صدا نمیزنه خخخخخ خوش اومدین فاطمه خانم اینجام خونه خودتونه راحت باشین
        آزاده سلام چطوری اروم شدی دیگه ارزوی مرگ نمیکنی ://
        چرا همه میخواین واسه من استین بالا بزنینن به خدا من با سینگلیم خوشم کاری به من نداشته باشین هعیییی
        سلام ساشااا چطوری دادااا رفتی قاطی مرغا توهم اخرین بار یادمه تهدیدت کردم که منو برای عروسیت خبر کنی چه خبرا چی شد
        و اینکه پریسا و یاس و ترانه و عاطفه وزهرا خانما کجان

        1. مرصاد دادا توصیه میکنم بهت که همون مجرد بمون چون متاهلی دردسر داره ولی مجردی نه راحت یعنی به محض اینکه متاهل بشی انگار بیچاره شدی نمیتونی بدون اجازه اش آب بخوری عروسی هم بذار ببینم اصلا زنده می مونم از کرونا بعد یه فکری براش میکنم

        2. نیستن مرصاد مام خبررری نداریم ازشون!…
          .
          البته پریسا هی کیک و ژله درست میکنه میریزه تو شکممون…!

          1. چشم ایلین منم دلم براتون تنگ شده بود خخخ چشمم روشن ادمین خانم دور از چشم من همسر اختیار کرده نچ نچ نچ پریسا ژله درست کرده؟؟؟ نه باباااا بهش نمیومد خدا قوت
            ساشا دیگه شتریه که در خونت نشسته نبینم غر بزنیاااا
            بعدم غر غر دخترا رو باید بشنوی ولی گوش نکنی اوایلش که هنوز اون اعتماد بینتون بوجود نیمده اینجوریه ولی بعدش خوب میشه داداش
            خانعلی جان نمیدونم دختری یا پسر ولی چه دید منفی ای نسبت به ازدواج داری در زمان مکان و با ادم مناسب میتونه بهترین اتفاق زندگی هر فرد باشخ
            ازاده بازم خداروشکر که الحمدالله وگرنه والا به خدا :(

            1. اره مرصاد تو نبودی قادر رفت هوو اورد سرمون باز 🙁😢🙁
              ستایش که سر به بیابون گذاشت
              منم افسردگی گرفتم
              فقط تو سالم موندی سوگلی
              برو حال عروس جدیده رو بگیر 😤

            2. 😑😑😑😑😑
              علیک اسلام
              کد بانو بودم خبر نداشتی
              بیام پایان نامه تو پاره کنم آرهههههه
              یا پاک کنم😁
              واااای بچه هااا بدبخت شدم بیچاره شدم
              الهی همه ی استادا و معلم ها بمیرن 😭😭😭😭😭
              به جز سجاد گناه داره جوجه استاده دخترا بهش نیاز دارن

        3. عهههه مرصاد من شوخی کردم و یه خورده ازت دلخور بودم
          وگرنه ایشالا اصلا نمیری
          خدا بهت عمر حضرت نوح رو بده

        4. خوبه مجردی بهترین جایگاه دنیاست سخته تاهل و تعهد. مادرشدن و پدرشدن
          دوست داشتن غیر خودی تقسیم محبت و به جا رفتارکردن خلاصه بشینید سرجاتون دیگه😁

        5. خخخخخ …داش مرصاد نگو اینطوری
          داداش قادرم انقده با احساسه که نگوووووو
          عکس رو پارت قبلی رو مگه ندیدی حتما واسه سوگلیش بوده دیگه
          البته اگه کلمه همسر تبدیل به سوگل بشه عالی میشه
          😹😹😂😂😂😂

    3. سلام مرصی عزیز
      خوبی ؟؟
      زن گرفتی یا نه ؟؟؟
      عاقا من خودم واست آستین بالا میزنم
      بگو کدومو میخوای

    4. مرصاااااااااااااااااااااااد….
      ینی یه بار دیگه با احساسات من بازی کنی من میدونم وتو!…
      .
      هی میای من میگم نروووو… بی تو نمیتونم!..
      بازی میری…!
      .
      میگم دلم تنگ شده برات!
      جواب نمیدی!…
      .
      اههههههههههه…تکلیف منو مشخص کن !!

  14. وااااای ادمین این عکس علیرضا رو چرا گذاشتی
    اغاااااااا ایـــــــــــــــــــن روزا ایـــــــــــــــــنجا همه چی مشکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــووووووکه
    چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا زود پارت گذاشتــــــــــــــــــــــــــــــی؟ بد نیستا تازه خیلیم خوبه ولی چون مشکوک شدین میگم😜😂

      1. فاطی جونم
        پوزش میطلبم ابجی
        کامنتت رو بد خوندم و اشتباه متوجه شدم 🙃
        .
        .
        .
        اره الان که فکر میکنم میبینم مشکوکه ، خیلی هم مشکوکه 😅

        1. بچهااااا
          ما چمون شده 😅
          ادمین میاد میگیم چرا اومدی
          نمیاد میگیم چرا نیومدی
          پارت میزاره میگیم چرا الان
          نمیزاره میگیم پس چی شد
          از همسر جان عکس میزاره میگیم خبریه
          علیرضا طلیسچی میزاره میگیم زشته
          از بچه مچه حرف میزنه میگیم دلش رفته
          حرف نمیزنه میگیم پیر شدی رفت
          .
          .
          بیاین به یه نتیجه نهایی برسیم بعد بگیم که اقا قادر به همون ساز ما برقصه 😂😂

            1. ادمین یجوری گفتی منم موافقم دلم برات پر پر شد کباب شد اصن
              بچه ها دیگه کاری به ادمین نداشته باشین بچم چقده مظلومه😌

              1. اخییییی
                جیگرم کباب شد داداشی 🙁
                ببخشید قول داده بودم دیگه اذیتت نکنم ولی چه کنم که نمیتونم جلو خودمو بگیرم 😂 ولی دیگه چیزی بهت نمیگم فقط تو هم چیزی شد خودت بگو دیگه 😉
                طلب استغفار برادر
                به گفته فاطی توبه توبه

                وای داداش قادر ایلین درس میگه اصلا نمیشه بخدا 😂
                ولی یکم کمتر سر به سرت بزاریم ،باشه ، قبول ؟؟

          1. خوب نظری درباره ی نتیجه ی نهایی ندارم بنظرم ادمین به همین راهکار خودش ادامه بده
            ما به درگاه الهی اسغفار کنیم که بچه ی مردم رو به راه کج هدایت کردیم بچه کار خودشو میکنه ما بش میگیم مشکوک خدایا توبه توبه

  15. خب دوستان
    ایشون نویسنده خان زاده هم هستن فکر کنم و شخصیتا رو جابه جا گرفتن حواسش نبوده بدبخت

    حس میکنم تو ادامه خان زاده مونده چون ۶ روزه پارت نداده

    1. ادمین جان چرا سایت رمان وان نمیاره هر کاری میکنم نه رمان دلبر استادو و نه شاهزاده ودختر گدااا لطفا راهنماییم کنیننننن

  16. ادمین خان تاحالا ۳ نفر گفتن عکس زشتی گذاشتی …
    تاحالا فکر میکردم فقط من اهنگ های این بشر رو گوش میکنم و حفظ میکنم 😞😞

  17. ممنون آیلین جون جواب سوالم دادی عزیزن😉😀😁🤗😘

    یه سوال این لیلی الان شده دختر یا زن فداکار••••؟!؟! متاسفانه من اصلن نمیتونم اینطوری فکرکنم••••😕😯🤐😳😵😨
    حرصم دراومد• دلیلشم تو پارتهای قبلی چندبارگفتم•

    1. من احساس میکنم ارش باامیر همدستن واسه همینه از همه نقشه هاشون خبردارن من که اینجوری فکرمیکنم.

      1. دکاروس اصلا نه عرفان نه آرکا
        بزا محمد و میلاد ، ماهان و مرشاد ، امیر و رضا 😅
        میلاد باشه به من خیلی میچسبه 😉

            1. یاسی اصن حالا که اینجوری شد همش وااااااااااسه خودمههههههههههه….
              به هیچکس نمیییییییدم!….
              نفس، ماهان جوووون خوبه؟؟؟!!..

              1. برو بابا ، باید از رو جنازم رد شی که ماهانو بدمش به تو
                نفسسسسسی مامانجون😂😂 کجایی عزیز دلم 😍
                ماهان جووووووووونم چطوره ؟،؟
                بهش بگو یاسی سلام رسوند ☺
                میلاد جووونم رو هم ببوسش😘 ، واسه شادمهر و امیرعلی هم از راه دور بوس بفرست 😘😙

                1. جان مامان جون ماهان جونت عالی رفته سرکار😄
                  میلاد و هم الان میبوسم به جای تو😂
                  شادمهر و امیرعلی هم میبوسم😘😂
                  کار دیگه نیست مامان جون😁

  18. #روے ڪـفنم #بـنویـسید

    #ﻣـﻮﺭﻳﺎﻧـہ ﻫـا

    ﺯﻫـﺮ #ﻣـاﺭﺗـوﻥ،

    #ﺍﻳﻦ تنـﯽ ڪہ #ﻣﻴﺨﻮﺭﻳـﺪ

    #ﭘـﺮ ﺍﺯ ﺣﺴﺮﺗـﻬﺎے #ﺷﻴـﺮﻳـﻦ ﺑـﻮﺩ!!

    😭🤟💔

    1. چقدر شکست عشقی خوردی…
      ولی این ارمی که وسط شکل ها هست (بین قلب و گریه) علامت خوبی نیست لطفا استفاده نکن

  19. وای وای وای واییییی
    طلیسچی وای وای وای
    معرکه ای ولی خدایی عکسای قشنگ تری هم داشتا ادمین
    دفعه بعد محسن ابراهیم زاده رو بزار لطفا لطفا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان

بستن