رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت ۱۲

 

لبمو جوییدمو بعد از مکث کوتاهی گفتم
تمام شده فکر کنم تموم شده دستشو از روی دستم برداشت دست به سینه شد و گفت

_خوبه چون امشب حالم اصلا خوب نیست باید باهام باشی یکی از خصوصیت های بد من هم اینه وقتی عصبانی ام وقتی عصبی و دلخور و ناراحت هستم تنها سکس میتونه منو آروم کنه
خوبه که خونریزی نداشته باشی چون برای خودت بد میشه

قلبم به حدی تند می زد که می ترسیدم همین الان از جا کنده بشه و روی همین میز بیفته و ترسم پیش این آدم رو بشه

دو ساعت به سختی گذشت توی این مدت شام آماده کرده بودم وقتی اونا عزم رفتن کردن ادن زن سرکی توی آشپزخانه کشید رو به من گفت

_شغل جدید تو بهت تبریک میگم اما زیاد دلتو به این شغل خوش نکن چون اینجا موندگار نیستی خودم یه پرستار برای دخترم میارم

با تعجب بهش خیره بودم که از آشپزخونه بیرون رفت وقتی هامون اونارو راهی کرد خودشو به آشپزخونه رسوند و پرسید
چی میگفت نگران گفتم بهم گفت به اینجا دل خوش نکنم خودس میخواد برای دخترش پرستار دیگه بیاره پوزخندی زد و گفت

_ اون زن فکر میکنه من این اجازه رو بهش میدم که برای خونه من تصمیم بگیره؟

پشت میز نشسته کمی به فکر رفت و بعد از جاش بلند شد پله هارو بالا رفت و مطمئناً پیش گیتی میرفت نمیدونستم الان باید میز شامو بچینم یا نه خبری از استاد نبود وقتی با صدای بلندی منو صدا زد سراسیمه از پله ها بالا رفتم و وارد اتاق گیتی شدم وقتی گیتی را بدون لباس لخته لخت روی تخت دیدم چند قدم به عقب رفتم استاد اما بدون اینکه نگاهم کنه گیتی رو بغل کرد و گفت میبریمش حمام باید کمکم کنی

چطوری باید کمکش می‌کردم همونجا کنار در خشکم زده بود که صدای فریادش باعث شد با ترس به سمت حمام برم گیتی را توی وان گذاشته بود و خودش کنارش نشسته بود رو بهم گفت

_ این کارو همیشه پرستار انجام میده الان تو باید کمک کنی
پاهاش و باید صاف نگه داری مطمئن باشی تکون نخوره اذیت میشه تو نگهش دار تا من بتونم تنش و بشورم

استاد از من چه انتظاری داشت می خواست کنارش بشینم حمام کردن زن شوهر تماشا کنم!
معذب می شدم دختر خجالتی بودم اما کنار وان نشستم پاهاش و توی دستام گرفتم و شتمپو بدن و استاد روی تن گیتی بالا پایین میکرد
دستش روی بالاتنش روی شکمش زیر گردنش می نشست و نوازش وار لمسش میکرد
مثلاً داشت اونو می‌شست می‌دیدم که چشمای استاد هر لحظه داره قرمز تر میشه و شهوت و نیاز ازشون فوران میکنه
گیتی با نگاهش فقط داشت به استاد نگاه میکرد استاد که انگار دیگه کم کم از این دنیا دور شده بود خودش رو بیشتر به گیتی نزدیک کرد و لاله یه گوشه همسرش و بوسید
سرم و پایین انداختم تا بیشتر از این دو نفرو توی این اوضاع نبینم اما انگار کوتاه بیانبود
زبونشو پایین تر تا زیر گردنش کشید زیر چشمی داشتم به گیتی که انگار از این کار شوهرش راضی بود و چشماش ناراحتی و نگرانی رو نشون نمیداد

زمزمه کردم اهسته
من میتونم برم بیرون استاد؟

استاد که انگار تازه متوجه حضور من شده بود نگاهی به من انداخت و گفت

_بیرون اتاق منتظر باش وقتی صدات کردم بیا …

سریع از اونجا دور شدم کنار در حمام توی اتاق ایستادم حس بدی داشتم یه حسه ناجور الان داشتن چیکار می کردن یعنی با اون تن بی جون گیتی استاد میتونست کاری بکنه ؟

کنجکاوی داشتم امونم و میبرید انقدر کنجکاویم زیاد بود که از گوشه ای در داخل حمام سرک بکشم استاد گیتی رو از توی وان بیرون آورده بود کف حمام دراز کشیده بود انگار سعی میکرد که واردش کنه
قلبم داشت از جا کنده میشد حسه بدی داشتم احساس میکردم استاد داره به زنش تجاوز میکنه

گیتی مثل مجسمه و عروسک فقط دراز کشیده بود اصلا تکون نمی خورد از ترس از در فاصله گرفتم و به کمد چسبیدم صدای نفس نفس زدنای استاد تا اتاق هم میومد
انگار عصبی بود بالاخره کمی که گذشت با صدای بلندی منو صدا کرد نفس عمیقی کشیدم و وارد حمام شدم
گیتی بغلش بود به من گفت

_دوش اب و روی تنش بگیر

دوش و برداشتم و روی تنش گرفتم وقتی راضی شد از اتاق بیرون اومدیم روی تخت گذاشتش رو به من گفت

_من میرم پایین لباساشو تنش کن

چشم گفتم و استاد عصبی از اتاق بیرون رفت سعی کردم توی آرامش بدون اینکه ذره ای اذیتش کنم لباساشو تنش کنم بعد از اینکه کارم تموم شد از اتاق بیرون رفتم توی راهرو کنار در اتاقی که به من داده بود ایستاده بود با دیدنش سر جام ایستادم

بهم اشاره کرد که نزدیکش رفتم
به سمت اتاقم رفت استاد قبل من وارد شده بعد از من درو قفل کرد و گفت

_ در بیار لباساتو..
گنگ نگاهش کردم که
مثل وحشی ها افتاد به جونم منو روی تخت خوابوند

ترسیده بودم چون نتونسته بود با گیتی خانم کارشو تموم کنه این طور به من حمله کرده بود
عصبی بود خیلی زیاد عصبی بود عصبانیت از چشماش می بارید

لبمو به دندون گرفته بودم تا صدام در نیاد چون میدونستم گیتی بیداره و صدامونو حتما میشنید اما استاد به قدری عصبانی بود که هیچ چیزی براش مهم نبود مثل وحشیا به جونم افتاده بود

طاقتشو نداشتم اشک از چشمام روی صورتم می افتاد
استاد عصبانی از اینکه گریه کردم کشیده ی محکمی روی صورتم کوبید و گفت

_ چرا داری زر میزنی
چون داری به شوهرت سرویس میدی داری گریه می کنی!

تو زن منی هر وقت بخوام میای زیرم هر وقت که بخوام باید تمکین کنی
غیر این باشه جون تو میگیرم میفهمی!

من یه ادم بدبختم آدم بدبخت که فقط با دیدن زنش تحریک میشه اما نمیتونه باهاش رابطه داشته باشه میفهمی

اما مرده نیستی
تو نیستی تو جون داری زنده ای میتونم هر جوری که دلم می خواد باهات رفتار کنم میتونم هر وقت از شبانه روز که بخوام بیارمت زیرمو ازت استفاده کنم و لذت ببرم
میفهمی تو زیر خواب منی مال منی پول دادم خریدمت هیچ وقت نمی تونی به من نه بگی…

من جلوی این آدم دست و پا بسته بودم چون هر حرفی که میزد واقعیت داشت اون منو خریده بود خریده بود تا از من لذت ببره خریده بود تا ارضا بشه تا شهوتشو نیاز هاشو با من ارضا کنه و من کاری جز سکوت و تمکین کردن و اطاعت کردن این آدم نداشتم

گریه های بی صدا م زیره این آدم خفه میشد و به چشمش نمیومد دردی که می کشیدم همراه بود با لذت این آدم

حق نداشتم حتی بخوام کاری کنم تا از من فاصله بگیره من محکوم بودم به این زندگی من دیگه زنش بودم شرعی و قانونی صیغه خونده بودیم هیچ راه فراری برای من نبود

وقتی با اون همه خشمی که توی وجودش بود به اوج رسید و ارضا شد وقتی تنش روی تنم افتاد و نفس نفس زد وقتی آهسته صدای گریه کردنشو شنیدم ناخداگاه دستام روی تنش نشست بغلش کردم

 

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫520 نظرها

  1. گاهی وقتا یه سری از ادما رو انقدر پر رنگ می کنیم
    که هر چقدر پاک کن پشیمونی روشون بکشیم پاک نمیشن
    صفحه زندگی پاره میشه،اما اونا پاک نمیشن.
    ریحانه خانم انقدر پاک کن پشیمونی رو محمد اقا بکش تا کم رنگ شه
    کسی که تو همچین موقعیت سختی کوتاه اومده و قبول کرده با یکی دیگه
    عقد کنه،مطمئن باش اگر برگرده نمیتونی بهش تکیه کنی.
    درسته اونم بی تاب شماست اما این هیچی رو عوض
    نمی کنه

  2. آیلی جانم اسم یه دخترتوشناسنامه اونه.اسم من هرچی که بین خودمون باشه امااون مردیه زن دیگه ست.زنی که بامهارتوترفندشده زنش.باکمک زندایی که حامیش.چیزی عوض نشده.همون زهره.همون برنامه ها.اون نبایدمیزاشت.نبایدمای عقدمیرفت.سارای قسم میخوره که فقط پنج دیقه تومجلس بوده.بعدش غیبش زد.میگه مامان زهرا یبارم حاظربه دیدن اون دخترنشده.من موندم اون غرونداره؟عزت نفس نداره؟!به چه قیمتی مونده.خدایا.بابام هنوزم خودشولعنت میکنه برارضایتش.هنوزم وقتی مامان زهرازنگ میزنه باآهوگریه میگه نونوریحونم مامان بیاباهم حرف بزن جیرانیم من میمیرم.بغلشومیخوام.بوی تن مامان زهرامومیخوام.بدکردن بهم.خیلی بد.بابام هنوزم میگه زهراخانم ریحان رضیایت میدادتاحالابچه هم داشت.نزنه به سرپسرت این وراپیداش بشه ها.ولی من مطمئنم اگه قضیه اونورحل بشه بابادل خونه ازحالم.شایدراضی بشه.آیلی توروخدااگه رفتی گاهی بیاسربزن.تواسم تبریزی برام.قلبم به تپش میفته ازاسم تبریز.من همه بچه های اینجارودوست دارم تک تکشونو.اماحالادرک میکنن حسم به تورو.حتی نباشمونیام امابوی تبریزتواین سایتوبااسم توحس میکنم.سارای هست ولی اونم منونمیتونم زیادباهاش حرف بزنم.آخه ازسردلسوزی حرف میبره میاره.ازنوشته های توپروف محمدپیداست.ازدل خونش میفهمم.شایدروزتولدم باهاش حرف زدم.ببینم چیومن نمیدونم که هی مینویسه تونمیدونی.

  3. خدانکنه بچه ها.دورازجونتون.مرسی ازت آیلی قشنگم.الی گلم.زهرای عزیزم.وهرکی که خونددعام کنه که تحمل کنم.که ترسوبی اعتمادیم نسبت به آدمابره.که آروم بگیرم بخاطرمادرم.دعاکنیدقلب محمدمم آروم بشه.من میدونمومیبینم که داغونه.هنوزعقدن.ومن هروروزوهرثانیه میبینم مروفایلاونوشته توپروفایلشو.اسراری که فقط چنددیقه باهاش حرف بزنمو.امادل من به تلنگری بنده.آیلی جانم من توتموم نفس کشیدنام انتظارمیکشم که بیدارشموهمه چی خواب باشه.من یه داداش بزرگترازخودمم دارم.اونم گیرحالواحوال منه.ومن خودموخوب نشون میدم بخاطربقیه.مرسی ازهمدردی کردنتون.ومرسی که خوندین قصه پرغصه زندگیمو.دوستون دارم.همه تونو.شمابرام دلگرمی هستین😭فدای چشماتون ببخشیدکه اشکتونودرآوروم.حلالم کنید. برام دعاکنیدمجوزآموزش پروش بیادکه شایدبتونم یکم سرگرم بشم.دعاکنیدراحت بشم 😭

    1. ریحان میشه باهاش حرف بزنی؟
      فقط یه فرصت دیگه به هر دوتون بده
      قراره یک بار تو این دنیا زنگی کنیم
      نزار کل زندگیت با حسرت بگذره
      به چه قیمتی اخه؟
      آرامشت از غرورت مهم تره ها

      1. دقیقا حق با آیلینه معلوم نیس چقدر دیگه زنده ایم نمیدونیم ممکنه فردا چه اتفاقی بی افته پس کاری که قلبت رو میگه بهش عمل کن تا بعدا حصرت نخوری!

    2. عزیزدلممممممم ریحانه جون چی ڪشیدی تووو چی ڪشیدی😭😭😭😭من بمیرممم برات من فدای هرقطره اشڪت بشم.
      من ڪه فقط الان گریه ڪردم وحالم بد شد .😭😭
      ریحان جونم توروخدا یه شانس دیگه بهش بده.دنیا دو روزه بدبخت اونم مجبور بوده .دوست داره بهش یڪ بار دیگه فرصت بده حرفاشو بفهمم.خدایا چرا این خواهراااا اینقدر بد شدن.

      ایلین بیا تل ڪارت دارم.

  4. شهاب میخوای من دلیل سکرترش رو بگم چون شما پسرا ذاتا اینجورین با دختری که مثل خودتون باشه یا کاراش به هیچ عنوان به عنوان همسر قبول نمیکنید و نمیخواید هم مثل شما باشه .ولی خودتون هر کاری کردید به خودتون ربط داره . این بود دیگه نه؟!

    1. افرین یه دلیلش این بود
      ولی درباره زن داداشم
      اون متاهله
      اگه خدایی نکرده یه بلایی سرش بیاد
      من میمونم و داد و بیداد های خان داداش
      همون بهتر دست من نسپاره

      1. اوم… زن داداشت رو موافقم اما چرا خب دختره هم هر کاری قبل ازدواج کرده به خودش ربط داره . این مسئله رو هیچوقت نفهمیدم😐

        1. دخترا هم تو گذشته پسرا تجسس می کنن پسرا هم بخاطر حس مالکیت و اون تعصبی که دارن می خوان بدونن همسرشون در گذشته چه کارهایی کرده

          1. اون تعصب رو روی دوست دختراتونم دارید آیا که بعدا کات کردید بخواد ازدواج کنه پسره بفهمه با کسی بوده چی به سرش میاره؟!

          1. فدات شم من 😍
            منم خوبم بد نیستم ناگفته ها رو هم دان کردم مال بهاره حسینی دیگه نه؟ عابر بی سایه هم بچه ها انقدر تعریف میکردن گفتم بپرسم بیینم چطوره . حالا کدومش رو اول بخونم

              1. باش عابر بی سایه رو فردا شروعش میکنم . ناگفته هاهم ایشالا بعدش
                تعریف کن ببینم گوگولی من تو هم باز مثل من امروز روز تکراری بود یا بلاخره تکونی به خودت دادی ؟!
                آیلین شده هفته ای یه بار به خاطر دل من شده تا سر کوچه تون برو بیا من به جا دلم باز میشه به جون نفس😂😂😅

                  1. اههه یعنی چی حال ندارم تنبل بازی رو بزار کنار یکم از یاسی یاد بگیر هم درس میخونه (احتمالا تو خواب) هم تفرحی میکنه به اندازههه( از ۲۴ ساعت ۳۰ ساعت گمرک بود اخرش هم نفهمیدم کجای گمرک چقدر بحث کردیم😂)
                    یاسی الگو ما جوانان زنده باد فرمانده یاسی😂😂🤣منو نکش شکر خوردم

    1. یاسی جان مادرشوهرتم عزیزم ک اون شعره رو نوشته بودم. ریحان داستان زندگیت اشکمو دراورد نمیدونم چی بگم واقعا😥😥😥😥.
      قابلتو نداشت آیلینم❤

  5. زهره یه دخترداره دوسه ساشه.امیدوارم هیجوق کسی پیدانشه که قلب دخترشوبشکنه وروحشوبکشه.من به اسرارمامانم ومعرفی استادروانشناس دانشگاه تونستم تااندازه ای که مامان بابام ازغصه دق نکنن سرپابشم.اینقدرنابودوشکسته بودموتوجلسه های مشاوره اشک میریختم که بیچاره استادمون موندچه کنه.منوبه خانمش معرفی کرد.روس هستش.مسلمان شیعه شده اینجا.کلی آرامش هست توحرفاش.بقدری که تونست منوطوری کنه جلوم مامان بابام تظاهربه خوبوخوش بودن کنم.اماازبابام دلگیرم.خیلی 😭

  6. مرسی آتوس خوشگله.آیلی گلی بهت قول دادم تعریف کنم برات.سخته امادلم سنگینه بعدچهارسال حرف زدن درموردش.من وقتی به دنیااومدم محمدم تقریبا۱۰ساله بود.شایداول بایدبگم پدرومادرم تو۱۵وبیست سالگی باهم ازدواج کردن.بختیاریامعمولازود ازدواج میکنن.اول داداشم بعدش من دنیااومدم.اون موقع پدرومادرم هردودرس میخوندنوپدرمم که همش ماموریتواین ورواونور.مامانمم خونه به دوش.خلاصه اینکه من وقتی به دنیااومدم که مامانم تواوج درسودانشگاه.بابامم که کارخودش.من همش پیش مامان زهرابودم.مامان محمدمومیگم.تموم بچگی من ولحظه هام اونجابودم.حتی وقتی پدرومادرم این شهرواون شهربودن من بیتاب مامان زهراومحمدم بودموباهاشون نمیرفتم.اولین کلمه که به زبون آوردم اسم محمدبود.همه فکرمیکردن میگم مامان درصورتی که به زبون بچگی موح که میگفتم یعنی محمد.تاازمدرسه برمیگشت من خون به دل مامان زهرامیکردم ازبیتابی..محممدم بهم میگفت بچه می تو.عشقمی توریحونمی تو😭 تودست اون روپای اون تودل اون ذره ذره بزرگ شدم تاسیزده سالگی.محمدیه عشق توخیابون نبودیایه آشنایی که کسی معرفیش کرده باشه.یادوستی دخترپسری یاهمکلاسی دانشگاه.محمدم همه کس من بودوهست 😭باهیشکی درموردش نمیگم چون تحمل بعضی حرفاسخته.قضاوتانابودم میکنن 😭محمدم میگفت ریحون توازمن دورشی میمیرم.میگفتم مگه قراره دورشم.میگفت اگه دورت کنن.آخه من ازسیزده سالگی خاستگارداشتم.هم ظاهرم بدنبودهم موقعیت شغلی پدرمادرم ایجاب میکرد.واینکه رسم فامیلوقوم لر…و اسم گذاشتنارودختروپسر.منم باآبوتاب برامحمدم تعریف میکردموغش غش میخندیدم.که پسرفلان فامیل اینشکلیوواون اینطوریه.بجه بودم.همه روتعریف میکردم.چه چیزایی که جلوخودم گفته میشدچه اونایی که گوش وای میستادم.همه روبهش میگفتم.اولا پابه پام میخندید.اماکم کم اخموتخمش به راه بود.اولا لوپمومیکشید روسرمومیبوسید.میگفت کم شیطونی کن.امابعدش میگفت حق نداری هرجارفتن بابامامانت توام بری.خونه همکاراشونومیگفت.یااگه کسی بیادتوپاشوبیااینور.میگفتم چرا.گفت دست کسی بهت برسه میمیرم ریحون.براش میمردم.هرچی میگفت نه نمیگفتم.تااینکه شنیدم یه روزدم درحیاط مامان زهرابابابام حرف میزنه که ریحونمونونگه دارین برامحمدک اینقدخاستگارمیره میادمحمدداره دیونه میشه.بابامم گفت ریحانه بچه ست تادانشگاه قصدی ندارم براازدواجش.یه حال عجیبی داشتم بعدشنیدنش .گیج بودم توخودم بودم.شادوشنگولی یادم رفت توچندوقت.هرچی محمدم میگفت چیشده چیزی نمیگفتم.یه روبهش گفتم محمدتوچرادورنمیشی ازمن.تعجب کرد.گفت میخوای نباشم.گفتم نه امااگه دورشی چی میشه.گفت ریحون چت شده زدم زیرگریه.نمیتونم احساسمو بگم.شک کردکه من بازفالگوش بودم.گفت کسی چیزی گفته.مامان زهراچیزی گفته.خودموزدم به اون راه که نه.تااینکه چندروزپاشدرفت تهران خونه آجیش.وهمینکه کارهم داشت اونجا.تب کردم توچهارده سالگی ازسه روزنبودنش.جون به سرشدم ازندیدنش 😭😭زنگ زدم گفتم محمدمن مریضم میای ببریم دکتر؟چهارساعت بعدش اینجابود.گفتم دیگه نرو.گفت عزیزدلم منکه جایی نمیرم.کجارودارم که برم.تاابدهمینجایی.دست گذاشت روقلبش.گفتم محمدچیزی هست بخوای بهم بگی.خندیدگفت توچی.هیچی نگفتم که گفت به وقتش همه چیومیفهمی.دیگه ازمهمونیوخاستگاربراش چیزیونمیگفتموتعریف نمیکردم.چون ناراحت میشد.تغییرکرده بودم.شایدم بزرگ شده بودم.منم دیونه واردوسش داشتم.کم کم بیشترمیرفت اینورواونور.تبریزآستارا.تهران.بعدشم ماموریتای کاری.ومن 😭 😭 میگفت بزرگ شدی.آدم بزرگ که میشه تحملشوصبرشم بایدبزرگ بشه الان یکمی فقط یه کوچلودورمیشیم ازهم امایه روزمیرسه که ثانیه ای نباشه ازم دورشی.هردومیگفتیم ازدلتنگی امابه روی هم نمیاوردیم ازاونچه شنیدم.گذشت من ۱۷سالم بوددانشگاه قبول شدم.یه سال جهشی خوندم.اونم فقط باکمک محمدم.آخرای ترم اول که بودم یه روزکه برگشتم دیدم مامان زهراخونمونه.سلام کردم گفت سلام عروسک.سلام عروس خانم.دلم ریخت که نکنه بابامامانم به کسی جوابی داده باشنومن ندونم.سرم گیج رفت تنم یخ کرد.من رویاهاداشتم توخیالاتم بامحمدم.اون سرگرم کارش شدومن درسم.اماعاشقانه هاداشتم توذهنودلمووجودم بامحمد.زدم بیرون رفتم خونه مامان زهرا.محمدخونه نبود.دم درشون نشستم تااومد.بالباس نظامی هیبتی داشت که تموم دخترای محلوهمکلاسیام میمردن براش 😭 😭جدی بودومحکم.تموم خوش اخلاقیاوخنده هاش مال من بود.همکارش باهاش بود.اومدچیزیوازخونه ببره که منودید.تادیدمش اشکام سرریزشد.گفتم محمدتوهنوزم دوسم داری؟هنوزم ازمن دورباشی میمیری تابیای؟ خیلی نگران شددیونه شدازاشک ریختنم.اماخواست حال منوعوض کنه به شوخی گفت بمیرم که دیگه نمیتونم بیام.بعدمغنعه موکشیدروصورتموسرموبوسیدخشک شداشکام.اونم لبخندزدگفت چی ریحونموپژمرده کرده.گفتم من نمیخوام ازدواج کنم باهیشکی باهیشکی هیشکی.صورتش بی روح شد.حس کردم رنگش پرید.رفت توخونه یه پوشه آوردداد دست همکارش که بره.بعدش روتخت توحیاط نشست .رفتم پیشش فقط نگام میکرد.گفتم محمدتونمیزاری مگه نه؟گفت صدبارگفتم الانم میگم توبری دست کسی میمیرم.گفتم پس نزار.گفت چیشده مگه.بهش گفتم مامان زهراینطوری میگفت حتماخبریه.خندیدگفت آره خوب خبریه.حالاگفتم چیشده.دخترتومنوبردی اوندنیاوآوردی.تعجب کرده بودم.گفت اگه اونروزیو که بهت گفتم روزی میرسه که ثانیه ای ازم دورنیستیونمیشی همین الان رسیده باشه چی میگی.بی رودروایسی گفتم پس چرافقط حرف میزنی وهیچ کاری نمیکنی؟غش غش خندید.اونقدرکه اشک ازچشاش اومد.بعدخیلی وقت دوباره لوپموکشیدوایندفه بعدخیلی سال آروم بغلم کردوروسرموبوسید.بعدش گفت حالا بروحسابی شادوشنگول شوخوشگل کن که امشب بیام یه کاری کنم.گفتم میای خاستگاری؟چشماش میخندیدوصورتش جدیواخمالو.گفت فک نکنی همون موقع نفهمیدم فالگوش مامان زهراوبابات بودیااا.منم پروپروگفتم.دلم خواست.اگه گوش وای نمیستادم که ازچنگم درت میاوردن.خودم مواظبت بودم.اینقدرازحرف زدنم تعجب کرده بودکه نگو.بعدش بازاینقدخندیدکه منم خندم گرفت.گفت توکی اینقده بلبل زبون شدی.کی اینقدرحرف زدنات دلبرشده.مگه چندوقته من باتوحرف نزدم.شب شدومحمدباگلوشیرینیوگوشی که من دوست داشتم اومدن خونمون بایه عروسک خرسی کوچولوی صورتی که فشارش بدی میگه دوستت دارم.نامزدشدیم 😭 😭بابام براش سخت بودماخانوادمون رسم نبودنامزدی طولانی.فرقیم به موقعیت شغلیوتحصیلات پدرومادرم نداشت.سختشون بودورسمشونم نیست.بین خودمون فقط بوداین جلسه خاستگاریونامزدی.بختیاریاموقع خاستگاری یه ایلودعوت میکنن.چه برسه نامزدی.شش ماه بعدباکلی اسرارحاجی بابای محمدمومیگم.ومامان زهرابابام حاظرشدمحرمیت بینمون خونده بشه که بتونیم بیشتربریم بیایموخریدوبیرون رفتن.آخه بابام تازه بعد۱۸سال یادش افتاده بودمحمدنامحرمه ومن نبایدهی برم خونه اونا.محرم شدیم هرچندفرقیم نمیکردماروابطمون مثل قبل بودهمونقدرآروموساده.همونطورکه محمدم پیش میبردومنم باخودش هماهنگ میکرد.اولین جمله بعدنامزدیمونم این بودکه گفت تموم لحظه هام پی این بوداگه روزی این لحظه روکناریکی دیگه میگذروندی قلبم ایست میکردتوهمون لحظه.بعدشم اولین بغل طولانی عمرموبین شونه های محمدم بودموبوسه های روسرموپیشونیم.وشونه هاش که چندلحظه کوتاه تکون میخوردن.اولش فک میکردم میخنده.امااشکاشوکه دیدم محکم بغلش کردموگفتم دیگه هیچوقت اشک نریز.بهم گفت دخترکم.دخترکوچلوم.عشقم عشقمی تو.توفقط آرومم کن.فقط آروم جونم باش دیگه هیچی این دنیامهم نیست.توآروم جونمی.قسم خوردم که تاابدآروم جونش باشم. 😭 😭 😭کاش نامزدیمون اینطوری فقط بین خودمون نمیموند.کاش خانواده پدرومادرش مطلع میشدن.کاش همه میفهمیدن.کاش آجیش اینقدرخودخواه نبود 😭😭 دلم داره میترکه قلبم داره میسوزه 😭 😭 محمدم 😭کجایی 😭 ریحونت داره جون میده 😭😭 ماازاینورنامزدشدیم .خواهرش که من آجی صداش میکردم.ازاوتورداشت تدارک میدید.ماتورویای لباس عروسودامادی بودیموحلقه چه شکلی خریدن.خواهرش رفتوآمدهاداشت به آستارا 😭 همه روهم به من میگفت.هرروززنگ میزدوعذابم میدادومن به محمدم هیچی نمیگفتم.نمیخواستم فککنه آروم جونش ناآررومش میکنه.فککنه ریحون بچه ستوآماده زندگی مشترک نیست.نمیخواستم فککنه حرفای خاله زنکی ببربیارم 😭 😭 خفه میشدمومحمدم منو ازعشق پرمیکرد.ثانیه به ثانیه ازقبل بیشتردلبسته وعاشقترمیشدمومحمدم مردسخت کاربیرون بودومن میشدم آرامشش.تومحل کارنمیتونست زیادسراغموبگیره.میگفت هوشم میره پیه ت وحواسم پرت میشه.امابه محض تعطیلی سرساعت۱۴:۲۰تا۱۵:۱۰پشت فرون که مینشست باتموم خستگیاش گوشی روجامیدادروفرمونو وویس میفرستادومیخوندازترانه های قدیمی.باروتودوست دارم هنوزچون تورویادم میاره حس میکنم کنارمی وقتی که بارون میباره 😭 😭قلبم بیادتومیکوبه محمدم 😭 😭 بعدتوهیچ چیزی دوست داشتنی نیست.حرف عشق تورومن باکی بگم.همه حرفاکه آخه گفتنی نییییست 😭 😭 میخوندومیخوندو.ویس میفرستاد.محمدم .اینقدرجنگولک بازی درمیاوردکه من هرلحظه تشنه ترمیشدم 😭تاوقتی که میرسیدخونه دوتابوق پشت هم میزدکه یعنی رسیدخونه صدای بوقش توویساشم میومد 😭 جیگرم داره میسوزه آیلی 😭 😭چه کرد بامن همشهری تو 😭 😭البته میشه گفت همزبون توچون ازوقتی که بوداونااینجابودن.تموم شد.آبجی زهره ش کارخودشوکرد.رفت خاستگاری دخترخواهرشوهرش.قرارمدارگذاشت.تموم تبریزوتهرانوآستارا پرشدازاین خبر.مثل بمب ترکیدمحمدحاج رحمان رفته خاستگاری دخترفلانی😭 😭 😭 آبجیش میدونستودل سوزوند.میدونستوآشیونه عشق ماروخراب کرد.😭میدونستودل منوروحوروانموکشت.محمدمو خوردکردوشکست.خوردش کرد 😭 جمع کردوایلوتبارشونورفت خاستگاریو نشون دست دختره کرد باحضوربابابزرگ وپدربزرگ محمدم که بزرگ خاندانشونم هستن .حاجیومامان زهرادیونه شدن.حاجی دیونه شد.مامان زهرا قلبش گرفت ورفت بیمارستان.فقط اشک میریختومیگفت ریحونم طفلک قشنگم.چه خاکی به سرم بریزم.زهره چه آتیش انداختی به جون داداشت مادر…من انگارتوخلاءبودم.تویه دنیای ناباوری.محمداماانگارنه انگار.خندش میگرفت.میگفت زهره خیال خام کرده.هه چه خیال خامی 😭زیربارهیچی نرفت.زتگ زدبه پدربزرگش گفت بره حلش کنه وگرنه خودش زنگ میزنه .یه کلام میگفت من حرفی ندارم بازهره بره بدرک.یه روزپاشدن اومدن اینجا زهره هرچی به دهنش اومدبه بابام گفت که ایناازقبل میخواستن بیان برادخترخواهرشوهرم.قرارگذاشته بودن.حتی به پدربزرگشونم ایناروگفت.که خانوادم میخواستن پاشن بیان تبریز.اینجاغریبن محمداینجاپاگیرشه اونام پاسوزش میشن.دخترشمایه فسقله داداش منودلبسته کرده.وهزارتاحرفی که لایق خودش بود.بابام خیلی بهش برخورد.تومحل کارش چنان حکمی داره که کسی نمیتونه روحرفش حرف بیاره.تودانشگاه اینقدراحترام داره که کسی به خودش ندیده.بابام خیلی حرمت نگه میداره.وهمه حریمشوحفظ میکنن.امازهره همه چیزوشستوگذاشت کنار.بابام سکوت کرد.خاموش خاموش .بختیاری اذت داره.بابام اسمورسمی داره که اخموجذبه ش توسن۴۸سالگی همه روخم میکنه.امازهره خمش کردازغصه ی من.هیچوقت اون روزویادم نمیره 😭😭بابام گفت ریحانم خودت میدونی بابا من همه چیزومیگم بهت تصمیم این راه سخت باخودت.امامیشکنی بابا.این دخترکمرهمت بسته که نزاره بابا.یه دختردیگه رویه وردیگه گذاشته جلوپات که ده سال ازتوبزرگتره.داناتروسیاست مدارتر.توبچه ای عزیزم میشکنن نهال عمرتو.گفتم بابامن محمدومیخوام.سکوت کردواشک چشماش یادم نمیره.محمدکه ازسرکاراومدمامان زهراهمه چیزوبهش گفت.من گوشیموخاموش کرده بودم.دل حرفونداشتم.ازبس گریه کرده بودم.دلم نمیخواست ناراحتیموببینه .پاشداومدخونمون یه راست اومدتواتاقم.بابام گفت کجامیری.گفت میرم پیش زنم.اولین باربودبهم میگفت زنم.بابام بهش گفت محمدمیخشکونمت بیشترازپژمرده ش کنی.بااین حرف بابام اینقدرگریه کردم که چشام که همه میگن توصورتت اول چشات پیداست بعدصورتت.اماازورم محوشده بودن.اومدفقط بغلم کرد.بوسیدموبغلم کرد.ناوارشم کردوبغلم کرد.اونقدری ازخستگیوبیخوابی این چنروزگیج خواب شدم توبغلش.درازکشیدوبرااولین باربعدازبچگیم توبغلش خوابیدم.یه خوابی که پرازترس جدایی بود.گفتم محمدنکنه بری.گفت بری میمیرم😭 😭دوروزبعدش پدربزگشوپدردختره اومدن اینجا 😭😭 که ماآبروداریموفلانوهزارتاحرف وزبون زهره که کوتاه نمیشد.که شمامیخواین باسه تابچه زندگی منوخراب کنیید این وصلت بهم بخوره منم زندگیم خراب میشه😭😭 محمدگفت به درک خودت کردی خودتم بکش جورشو.اما بابام دیگه بابای قدیم نشد.بابام دیگه کوتاه نیومد.بابام دیگه کوتاه نیومد 😭 😭گفت دخترمن اذت داره.شرف داره حرمت داره.منومحمدوکشی کناردست گذاشت روشونه محمدوگفت تمومش کن.منظورش مدت محرمیتمون بودکه ببخشه من خشک شدم محمدشکه شد.نمیخواست بیشترازاین ادامه پیداکنه.میگفت اینحاهیشکی نمیدونه.امادختره همه جاپرکرده توکل طایفه. شون.فرداتوزنش بشی میگن توبین اوناافتادی نمیگن اوناخراب کردن.اون دخترخبرداره که تونامزدشی امایکی اززهره بدتره که پابه پای این اومده وعین خیالش نیست.دختره زنگ زده بوده به بابام من خبرنداشتم .انگاری اون دخترعاشق محمدم بوده وبه زنداییش میگفته همه چیزواینم به شوهرش 😭 ریختن روهموازخدانترسیدن.پدربزرگش به حاجی گفت نیستی ازمن بخوای بمو نیو بساط عروسی راه بندازی براپسرت.محمدسه تاداداش بزرگترازخودش داره.همه بافامیلوسیدوصلت کردن.حتی زهره.گفت خلاف رسممونه که محمدباغیرسیدازدواج کنه.باآه وناله وزارزدنای منومامان زهرارفتن ازخونمون.محمدم نبخشیدمدتو.وقتی رفتن بابام گفت اینه حرمتت که جلوغریبه اینطوری اشک بریریوزاربزنی براپسرشون.بابام چه میدونست من چی میکشم 😭 😭محمدبخشوخی میگفت اوناکه محرمیت میخوندن باتودلم ماوام العمرگفتم توتاابدزنمی.چه حالا.چه یه سال دیگه که عروسی کنیم 😭 😭 بعداونروزهدچقدرمحمدرفتواومدبابام کوتاه نیومد.میگفت اونایی که توخونتون لنگرانداختن هدفشون چیه جزبی حرمتی.دیگه راهش ندادخونمون😭😭 منم دانشگاه نمیرفتم .اونام حاجی روراضی کردن جمع کنن برن😭😭هرچیم من اسرارکردم بیفایده بود.حاجی اینارفتن مامان زهرای بیوفای من رفت😭😭محمدموندتوخونه کارشم اینجابود.امابابام کاری کردتویه هفته انتقالشوبه تبریزصادرکردن .توشغلشون یه طورین که استعفادادن راحت نیست.من صداگریه کردن محمدومیشنیدم 😭😭 اومدگفت ریحونم میرم امامنتظرم باش میام.من اصلاتودنیانبودم که بفهمم چی میگه.رفت.رنگ میزدفقط وصل میکردمواون حرف میزدومن اشک میریختم.میگفت بهمش زده.یه سال بگذره عقدمیکنیم.بابام میگفت توازدخترم خیلی بزرگتری به خودت وعده نده.لج کرد.ده ماه بعدسارای دوست صمیمیم دخترخاله محمدمه خبردادکه مخمدعقدکرده بااون دختر.میگفت مجبورش کردن رفتن نشستن براعقدگفتن توهم بیا 😭 😭حرف زدنش راحته.اماکسی نمیدونه من چی کشیدم.هیشکی نمیدونه هیشکی😭😭 من موندمواون گوشی که محمدروزخاستگاری بهم دادگفت یه خط گذاشتم براخودموخودت که مخاطباش فقط خودمون باشیم.چون اون موقه ها توواتساپ استوری نبودفقط توقسمت پروفایل میشدوضعیت متنی نوشت.منم فقط میتونستم وات داشته باشم. میگفت غافلگیری یعنی اینکه بیای ببنی پیامی نیست اما بهوببینی اونجایه چیزقشنگ نوشتم وفقط براتوعه.تواون خط هیچ مخاطبی جزخودمون نبودکسی نداشت حتی سارای ودوستم سها.چون یه خط دیگه داشتم ازقبل.اصلاکلا به اسم حاجی بودن.من هرثانیه سرمیزدم.بیست روزنبودآخرین بازدیدش مال همون شبی بودکه سارای اون خبرداد.بعدبیست روزآن شدمثل همیشه۱۴:۲۰تا۱۵:۱۰ وهرشب ساعت ۰۰:۰۰وساعتای دیگه که ببنمون معمول بود.سکوت بودوسکوت.یه روزیه وویس دادکه داشت اربغض خفه میشدونفس نفس میزد.میگفت ریحون توهنوززنمی😭😭 ومن دلم به همین خوش بود.اشک میریختموخالی نمیشدم.بعدش گفت که یه روراومده بابامودیده هرچی التماس کردبابام گفت تاصدسالم بشینه منتظربیفایدست.من دیده بودمش ولی فک میکردم توهم زدم.سه روزمیوندمیدیدمنو.امامجبوربودبره.بابام گفت دوربردخترپیدات بشه کاری میکنم نتونی هرگزپاتوتواستان بزاری چه برسه اینجا 😭😭یباربه سارای گفتم خاستگاردارم خلبان بود.بهش گفتم ازهمه مردامتنفرم.همشون عین محمدمیشن باتموم عشقی که دارن میزارن میرن.محمدکه فقط محمدنبود.فقط عشقم نبودامارفت.سارای پابه پام گریه میکردوفوش میدادبهش امامن دلم یخ زده😭 رفت گذاشت کف دست محمدکه تونامردیوریحان دیگه ازهیچ مردی خوششنمیادوگفته اگه جرات داشتم خودمومیکشتم.محمدزنگ زدبهم جوابشوندادم.وویس دادبهم ریحون منونکش.ریحون دل منوخون نکن.دخترکم منوزجرنده.عشق کوچولوی من منوخمم نکن😭😭 من؟؟؟؟من این کاراروکردم ؟؟من اگه آدم بودم رفتارآجیشوبهش میگفتم شایدجلوشومیگرفت.میگفت ریحون توچیزی نمیدونی طاقت کن.فقط براش یه استیکردست خدافظی فرستادم بعدیه سال.وویس دادتوخدافظی کنی من جون میدم.صداش خسته ومریض بود.باورم نمیشه زندم.صدبادخواستم بمیرم امازنده ام 😭 😭میگه تونمیدونی.من چیونمیدونم آخه؟؟!!!😭😭 وضعیت قلبم داغونه بقرآن رفتم آزمایش واکوونوارقلب گفتن عصبیه.دارودادمعدموبهم ریخت خوب نشدم.به ستلودوماهه یکم بهتره دوباره بدتره.به مامانمم نمیگم.نمیخوام نگرانش کنم .حالا اگه بمیرمم که چیزی عوض نمیشه.بعداون روزهردوسیم کارتوخاموش کردم واتوهم حذف اکانت کردم.یه خط دیگه گذاشتم.روزی هزاربارمیرم سرمیرنم.هنوزبعدچهارسال عاشقونه مینویسه.هنوزم همون موقه ها آن میشه.هنوزشبوروزای تولدم دیونه وارشعرمیگه.بعدش بازپروفاش میشن عکس چشمای من….تاکی خدا.من دیگه طاقت ندارم.من میدونم اونداره عذاب میکشه.مردمحکم من داره ازپادرمیاد 😭 😭ومیدونم فقط گفتن اینابه حرف سادست.همین.کاش یه داستان بودکه تمام میشدودیگه هیچ.امامن همچنان ترس ازدست دادن.ترس دورشدن.ترس نبودناداره میکشتم.هنوزم انگشترم توانگشت حلقه مه.وهنوزم …….. 😭 😭 ببخش زیادشدامادلم سبک نشد 😭 😭

    1. وااااااای ریحانم
      بمیرم برات
      چی کشیدی تو
      واااای
      نمیدونی چقد بغض کردم و اشک ریختم وقتی سرگذشتتو خوندم
      انگار اونجا بودم
      واقعا میدیدم
      ریحااان چه حالی داری الان؟
      بگو چیکار کنم آآروم شی؟
      اون زهره بی شعور نفهمو بزنم بمیره
      باور کن اینجا ازین رسما نداریم، همه خیلی آزادن، اصلا کسی
      سنتی رفتار نمیکنه،
      ایل کشی و اینا…
      .
      .
      وای
      فقط میتونم باهات همدردی کنم
      کاش میتونستم بهت کمک کنم
      ولی اونام عقد کردن
      اگه یه روز طلاق بگیره برگرده، بازم بابات نمیزاره؟

  7. یوهوووو کجایید برو بچ ؟!🧐
    اینجا کسی رمان عابر بی سایه رو خونده ؟
    ماهی زلال پرست چطور؟ تعریفش تازگیا زیاد به گوش میرسه .

  8. شهاب برادر واس چی آزار میرسونی . مثلا اون زن برادر بیچاره ات می اومد اونجا میخوردت اونم مثل سایه چه فرقی داره
    آیلینم همین طور مگه با سایه و اون یکی فرق داره . اونا جای خواهری حالا اینکه زنته .

  9. بنده هم اکنون برادر خویش را ب سمت کوه و دشت و بیابون راهی کردم! 😐 نمیدونم کدوم کله خری ساعت ۴ نصفه شب میره کوه ک اینو و دوستای از خودش اسکل تر میرن؟!؟!؟

    1. 😂😂خب اتوسا معمولا اینایی که میخوان برن بیابون و کوه صبح زود میرن . مثلا من و بابام پارسال جمعه ها ساعت ۵ ونیم میزدیم بیرون کوه نوردی

    2. آتوسا تو شهر ما ک هم تاسوعا هم عاشورا خیابون پر بود از هیئت. تازه یچی بگم حامد پهلانم نوحه خونده هاااا ینی هروقت صداشو میشنوم نا خودآگاه قر میاد تو کمرم نوحشم این حالتو داشت برای این ک مرتکب گناه نشم پاکش کردم

  10. آیلیــــــــــــــــــــن حاج خانوووومم😂😂😂😂😂😂😂بپرس عزیزم تا اونجایی ک بتونم پاسخگو هستم!😂……………..یکی از دوستام اوایل باهاش خیلی صمیمی نبودم ادبی باهاش میچتیدم چون خیـــــــــلی مودبانه صحبت میکردم این فک میکرد من چشوگوش بستم😂(اونم هیشکی نهو من😂) …..بعد جونور بهم میگف راهبـــــــــه!😂😂😂….الان گفتی حاج خانوم یاد اون افتادم!

  11. 🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑بچه هااااااااا ی راهنمایی ازتون میخام!🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
    …………………شما بین این سه تا کدومو انتخاب میکنین؟؟؟؟………………………………….۱)گوشی آیفون ایکس ک ده روز شایدم بیشتر ب دستتون میرسه!
    ………….۲)گوشی شیائومی نوت ۹ یا ۱۰؟؟؟؟؟……….۳) گوشی سامسونگ a71 یا a80؟؟؟…….گیج شدم نمیدونم کدوم بهتره!………..ی سوال واسه نصب هر برنامه ای روی آیفون با اپل آیدی میشه یا بازم محدودیت داره؟؟؟؟

    1. هر گوشی بخری به پای ایفون نمی رسه. ایفون اگه مدل قدیمی هم باشه باز هم ابهت خودش رو داره.
      سامسونگ نخر که هر روز داره مدل عوض میکنه.
      با اپل ایدی میشه هر برنامه ای که تو اپ استور هست رو دان کنی البته اگه خریدنی نباشه.
      اما برنامه های ایرانی رو باید از سافاری بگیری
      یا با وب سایت وارد بشی
      یا ی اشتراک تو برنامه هایی مثل سیبچه (اپ استور ایرانی برای ایفون) بخری تا بتونی
      از اون اپلیکیشن ایرانی نصب کنی.

    2. خب جا داره من به خاک تو سرت بگم اول😂😐 خب معلومه خواهرم گوشی آیفون بخواد برسه دست من تو بگو دو ماه صبر میکنم
      ولی اگه ایفون نگرفتی شیائومی اصلا نگیر ! فقط یه سال خوب کار میکنه بعدش به درد نمیخوره البته این چیزی که کسایی که داشتن میگن . راجب سامسونگ هم بستگی به پولت داره ولی A8۰ بهتره هر چند به نظرم فرقی نمیکنه الان من به ماه پیش گوشیمو عوض کردم a51 خریدم.a31 هم بود a31 پنج و نیم بود اون یکی دو تومن بیشتر هیچ فرقی هم باهم نداره البته شاید دوربینش یکم بهتر باشه ولی تفاوت هاش جزئی .اما خب میگم بستگی به پولت هم داره ! (چقدر زر زدم )

    3. سامسونگ a71. من گوشیم آ سی هست عاااالیه آتوسا آیفون و اپل خیلی قابلیت های بقیه گوشی هارو ندارن البته من اینجوری شنیدم شوهرم پریروز رفته بود آبشار بیشه با گوشی دوستش آ هفتاد و یک عکس گرفته بود لامصب فوق العادست

    4. بستگی داره هر کدوم قابلیت های خاص خودشون دارن باید ببینی چی توی گوشی واست مهمه. مثلا از نظر باتری ایفون خیلی مزخرفه چون زود شارژ خالی می کنه اما شیائومی خیلی بهتره.
      درمورد نصب برنامه روی ایفون باید بگم که خیلی بهتر شده. قبلا با اپل ایدی نصب برنامه پدر درار بود ولی بالاخره توش یه تغییر ایجاد کردن. چهرتو از همون اول که میخوای بهش اپل ایدی و ایمیل بدی ، توی حافظه اش نگه میداره هم برای باز کردن گوشی دیگه نیاز نداری با رمز باز کنی هم برای نصب برنامه دیگه نیاز به اپل ایدی نداری. فقط با چهره ات باز میشه. ولی با این حال ، من بودم ایفون نمی خریدم …
      فقط کلاس داره اما خود گوشی کیفیت انچنانی نداره قبلا ایفون ۴ یا ۵ خیلی خوب بودن اما حالا ایفون های جدید صادقانه بگم نقاط ضعف زیادی دارن.

  12. میــــــــــــــــــــلاد سلام!………همچنین!…………ااااهههه تله پاتی؟!؟!😲😂همینمون فقط کم بود! ب نظر من گرده افشانی بوده!😂………..ب هرحال مبارکتون باشه! ب شادی و خوشی ازش استفاده کنید😂…….همونی ک گفته بودی واسم دعا کنید!……….کنکور هم بسی زیااااد سخت بود! ینی سر شیمی و فیزیک گریم گرف!……تنها امیدم ب اینه چون کنکور سخت بوده رتبه ها بهتر میشه!…..ولی خودم ک خیلی ناامیدم!….حالا توکل ب خدا ببینم اون چی میخاد!……….میگم این زنت کووووو؟؟؟خیلی وقته ک پیداش نیس!……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..آیلیـــــــــــــن بیا از راه تله پاتی با کراشمون بچه دار شیم مشکل نی نیم حل میشه!😂

  13. النـــــــــاز قشنگ میخونه من ک دوس داشتم!…تتلو هم میگن مثه ایکه داره😂…….ب هر حال امام حسیــــــــــن(ع) فقط مال اسلام نیس!جهانیه!🙂

    1. اخه بحث اسلام و دین نیست اتوسا جان . لایوا و حرفاشون اهنگاشون هر چند به ما ربطی نداره خودشون و خدای خودشون !

  14. آیلیـــــــــن بله همه آبرو دارن ولی اینکه چقدر از اون آبرو حفظ بشه دسته خود فرده…پویان ک دیگه ابرویی نزاشته بمونه!…..داره میگه ابرویی بهم دادی ک تو خابم نمیدیدم!!!!😲😲😲…..حالا شاید ب نظر اون این حجم از ابرو خیلیه!🙂

    1. منم یعنی من سالای قبل یه دقیقه خونه نبودم ها . ولی امسال هیچ به هیچ . هر چند فرقی هم نمیکنه من نرفتم بقیه که رفتن آمار که میره بالاتر دوباره وضعیت همینه

        1. جدی 😐 بابا حالا انگار ما میریم عزاداری برین یه هوایی عوض میکنین کسی رو میبینین کاری میکنیم چیزی میگیرین😅😂

            1. آیلین بحث اعتقاد به جدا تنها ماهی که آزادیم ما محرمه 😂 دقت کرده باشی دختر یا زن نمیتونه هزچوقت انقدر تو شب بیرون باشع ولی محرم ما ساعت ۱۲ و نیم میرفتیم خونه بقیه جوانب رو چرا دقت نمیکین فرزندم😂😅

    1. والا اتوسا واس ما هئیت بود حالا زنجیر زنی من ندیدم ولی نوحه و مردمی که تو خیابون عزاداری میکردن و صف نذری رو دیدم😐 بعد الان آمار کرونا میره بالا بدبخت تر میشیم

  15. آیلیــــــــــــــــن کجا گیجت کردم؟؟؟😅……….تا نصفه شببببببببببب اقا بیــــــرونههههه؟؟؟؟……..دقیقا چ کاری میکنه ک تا نصفه شب طول میکشه؟؟؟🤨🤨🤨

  16. شهــــــــــــاب ……. خداروشکر انشالله همیشه سلامت باشی!……….ی سوال ازت داشتم………………چطوری میشه ترسهامو کنترل کنم؟!؟!؟؟

    1. اول :مهم نیست که تو چرا میترسی حواس خودت رو پرت کن هرچی بیشتر به ترسهات فکر کنی قوی تر میشن و افکار مثبتت رو سرکوب می کنن.
      دوم:بپذیر ترس فقط ی احساس که درون همه وجود داره
      و هر احساسی مقداری داره و این تویی که احساساتت رو کنترل می کنی.
      سوم:از ترست صحبت کن.
      چهارم:ترس خودت رو بیشتر نکن،مثلا اگه از اسانسور میترسی تا پله هست لزومی نداره سوار اسانسور بشی.
      زندگی پر از ترس و استرس. اگر همه بخوان هر روز بهش فکر کنن و از ترس هاشون بترسن که طور عمر کشور روی ۴۰سال متوقف میشه.
      البته اینایی که گفتم راهکار های ساده و خلاصه ای برای همه ترس هاست.
      اگر هم ترس هات خیلی بزرگه و اذیت میشی باید بری پیش روانپزشک.

  17. آیلیــــــــــــــن چی ینی چی؟؟؟
    مثلا اینو یادم مونده:………یه ماشین تعداد سرنشیناش یادم نیس اگه اشتباه نکنم سه تا پسر و یه دختر یا دو دختر رفته بودن کوه موقعی هم رفته بودن ک ب خاطر این ماه تقریبا هیشـــکی نمیره واینکه اهنگ و اینام داشتن یادم نیس بعد تو مسیر رفت یا برگشت ماشین تصادف میکنه چپ میکنه ب کوه میخوره نمیدونم…. ولی درجــــــــا همشون میمرن! همه هم جوووون…ینی سناشون ب سی نمیرسید!
    .
    معمولا اتفاقات بــــــد زیــــــاد تو این ماه میوفته!واسه همین میگن ماه سنگینیه!

    1. اتوسا اینکه ماه سنگینی از نظر معنوی جدا ولی قرار نیست هر اتفاقی بی افته بندازن گردن این ماه . تقصیر غفلت ادماس یع لحظه بی توجهی ممکنه باعث مرگ شه

    1. والا یاسی من یه دیشب خوابم می اومد گفتم زودتر بخوایم که از شانس گندم نزاشتن😐 شد مثل همیشه ساعت ۴
      ساعت ۱۲ و نیم بود پدر بزرگ و مادربزگم اینجا بودن میخواستن برن دیگه بابامم باهوشون رفت که از تو ماشین نمیدونم چی بیاره . آسانسور حرکت کرد هنوز نرسیده به پارکینگ برق قطع شد 😂😐 یه بدبختی بود برو بالا کلید آسانسور بیار برو پایین فلان چیز رو بیار بعدشم که دبگه خوابم پرید!

    1. ی آهنگ فارسی- بختیاری تقدیم دوستای گلم:
      دردت مِنِه جوووونُم همه جووونُم تو لیلی و مو مجنونُم
      توهمه دنیامی همش باهامی مثل یه سایه همرامی
      تیا یه کالِت تَش نهاد گوشه دلوم که بی قراروم
      زِ هَمسو که بردی دلوم مو جوره یه اَور بُهارُم….
      ) دردت و بلات به جون من بزنه ای همه جون من تو لیلی و من مجنون هستم. تو همه دنیامی همش باهامی مث یه سایه همرامی. چشمای زیبا و گیرات(درمعنی لغوی تیای کال ب معنی چشم سبزه اما ب اصطلاح ب چشم های گیرامیگن) آتش زد به گوشه دلم و منو بی قرار کرده. از همون موقعی ک دل منو بردی حال و روز من مثل ابر بهار میمونه…💜

    2. آیلین جان ممنون عزززیزم خدا رفتگانتون رو بیامرزه آره بنده خدا داداشم میگفت کفن تو تنش بوده و داشته توی نمایش با حضرت زینب وداع میکرده یهو مرده.

    3. یاسی گفتم از این فرصت باقی مونده استفاده کنیم جگه چقدر دیگه پیش میاد اینجور باهم باشیم حالا تو امشب بیا تو باشی صفای دبگه داره 😂

  18. وایییی شهاب بترکی امسال میام پیشت /
    ایلین ننه بابات راست میگن توبروپیش داداشت منم پیش داداشم/
    شعرگفتم ووایسین اهم اهم/
    دارم میام پیشت جاده چه همواره هواچقدبوی درس و دانشگاه داره/
    شهاب سلف دانشگاه غذاهاش خوشمزن اگه نیستن خودت بایدغذابپزی گفته باشم/
    وایییی گوگولی شمامیرین مدرسهههههه/
    مامیریممممممم ددانشگااااااههه/

    1. فاطی شهاب تهرانه هاااا!…..ینی اینقدر کنکورتو خوب دادی ک با وجود کارایی ک دارن میکنن تهران قبول میشی؟؟؟….خوش ب سعادتت!…قبول شدی شیرینی منو یادت نره هاااا

      1. پیراقبول میشم ۱۰۰ درصد ولی پزشکیونمیدنم میانگین درصدام ۶۰ بودتخصصیانمیدونم
        میگم اتی نتایجوکی میدن
        خسته شدم بجزتهرانم جایی نمیرم حتی اگه پزشکی توشهرخودمون بود

    2. وقتی بترکم چطوری می خوای بیایی پیشم؟😂
      من وقتی از گرسنگی دارم میمیرم هر هله هوله ای می خورم اما غذا درست نمی کنم.
      غذاهاش بد نیست.

    3. اتوسا اینایی که قبول بشن و شیرینی ما رو ندن که زنده نمیمونن ترورشون میکنیم . 😂
      فاطمه این مدرسه هم که میگی باور کن آسون تر از اون دانشگاهتون نیست بلکه سخت ترم هست . شما دیگه خیالتون راحته کنکورتون رو دادید تموم شده رفته پی کارش بعدم این شهاب زن برادر و زن خودش راه نمیده تورو راه بده😂😂😐

    1. بدبختی کار به کار همه چی دارن😐 دیگه به اون ربطی نداره اون پولش رو میگیره البته خب برای دختر دانشجو سخت خونه پیدا میشه

            1. افرین برو هرچند اقا اون سری غیرتش زد بالا میگفت من زنم رو نمیبرم اخرش هم هر چی پرسیدم مگه چه فرقی داره نگفت 😜😂

                  1. خخ اره معمولا رمانای این شکلی یکی هست ادم خوبه اس یا جاسوس پلیسه اینا همه باهم کار میکردن پلیس هم میزاشتن جیب کوچیکه😅😂

  19. بعد ۹در خوابگاه رو میبندن
    خاموشی ساعت ۱۲
    تا ۹بر نگردی شب تو خیابونی
    ما چند بار سر همین قضیه تو پارک و اینجور جاها خوابیدیم
    البته خوابگاه با خوابگاه فرق داره

    1. شماها نهایتا تو خیابون و پارکم خوابیده باشین پسران نهایتش جیبتون رو بزنن ولی ما فرق داریم!
      خوابگاه با خوابگاه فرق داره یعنی چی یعنی ساعت خاموشیش دیرتر میشه من که گمون نکنم از ۱۲ بیشتر شه

      1. اه یه جوری گفتی من چه جوری ترک کنم گفتم بدون رمان موندی😐😂
        قشنگه نا گفته ها؟ اگه خوبه برام بفرستش تا مدارس شروع نشده باید از فرصت استفاده کرد

    1. اسمش همین یود ۱۲ پرنسس . میرقصیدن نه ؟ خدایی من هنگ کرده بودم. به خاطر یه جفت کفش چه کارا که نکردن 😐😂

        1. خخخ اره
          من بچه مثبت بودم همه رو مینشستم نگاه میکردم الان فیلمایی که نگاه میکردم مقایسه میکنم یا قبلی ها یه دور میرم اون دنیا برمیگردم از این تغییر .😂😂
          ولی سفید برفی رو اصلا دوست نداستم انقدر اسکل باشی سیب بخوری اخه من تا سیبو ده بار نشورم نمیخورم بعد پرنسه چه جوری عاشقش شد با مرده که نمیشه کازی کرد 😂😂😂😝

          1. خخخخخخخخ
            وای من همه اینا رو نصفه میدیدم!
            بن تن خیلی دوست داشتم
            با لاک پششتای نینجاااا
            وای بچه بودم یه کارتون میداد
            رد پای آبی!
            عااااااااشقش بودما

            1. نه من کامل میدیدم نکته اخلاقی پیدا کنم (ارواح عمم😐😂)
              وای لاک پشت های نینجا عالی بودن ! انقدر نگاش میکردم . بن تن زیاد نگاه نمیکردم ولی این داداشم بعضی وقتا به طور مبجورم میکنه بشینم باهاش ببینم بعد هی میگه اذیتم نکن وگرنه میرم ساعت بن تن رو قرض میگیرم با کله اتیشی اتیشیت میزنم 😐😂😂😂

  20. دندون پزشکی و دارو سازی الان تو بورس ان اما خیلی سخت !
    شهاب آیلین بچه خود تبریزه چند وقته اومدن زنجان . والا آیلین مامان بابای تو تک ان مردم میگن بچه هامون رو نفرستیم تهران بلاخره موضوعاتی هست . مورد داشتیم دختره کنکور میخواست بده میگفت اگه قبول شم میخوام تهران قبول شم مادره دختره میگفت باش تو قبول شو برو ما هم جمع میکنیم میاییم راهات 😂😂

    1. هی!
      والا از مامان بابای من بعید نیست بیان باهام
      امیر که خونه داره کیف میکنه
      ولی من دوست ندارم با اون باشم
      دوست دارم برم خوابگاه
      حتی تو تبریز
      نه بخاطر این میگن تهران چون سطح علمیش بالاتره
      میگن هر رشته ای بخونی مدرکت معتبر تره

      1. خواهر من که با مامانم تا چند هفته
        دعوا داشت برای انتخاب دانشگاه
        مامانم می گفت تو شهر خودمون
        اون می خواست بره ی شهره دیگه
        معمولا مادرا کوتاه میان
        دیگه این دختر خیره سر
        حرف خودش رو به کرسی نشوند
        توعم خورده سیاست خرج کن
        راضی میشن

      1. اون که صد البته اصلا بگی تهران درس خوندی جلوه جذاب تری داره 😅
        خوابگاه خوبه نمیزارن یکم مستقل شیم !
        کار خوبی میکنی با داداشت خونه مجردی یعنی مرگ . اصلا زیر باز نری ها!😐😂

        1. خوابگا یعنی مستقل بودن😐
          خوابگاه=بدبختی
          خوابگاه=۹شب خاموشی
          خوابگاه=خودت لباس بشوری
          خوابگاه=فاخ

            1. ۹ در خوابگاه رو میبندن
              بله ماشین لباسشویی‌داره
              ولی یا خرابه یا همین جور باید صبر کنی
              تا نوبتت شه
              فاخ=F**k

                    1. ایشالااااااا
                      توعم قبول شی تیزهوشان
                      هر چند تحفه ای نیست!
                      ولی کسایی که قبول نمیشن خیلی سرخورده میشن

                    2. ایشالااا
                      اره واقعا قبول نشم افسردگی میگیرم . البته افسررگی دچارم میکنن من واس خودم زیاد مهم نیست کسی بخواد درس بخونه هر جایی باشه میخونه ولی خانواده امان از دست خانواده 😐🤦‍♀️

          1. شهاب من تازه ساعت ۱۲ شب شیفت کاریم شروع میشه ۹ خاموشی😐
            نهه لباس با دست واقعا که پس بودجه میدن این همه نمیتوننن ماشین لباسشویی بگیرن

      1. اه دیدی همش منتظر بودم یکی بخونش باهاش ابراز خوشحالی کنم ولی این دوستای من بهشون میگفتم کات میکردن میگفتن کدوم ادم عاقلی ۴۰۰۰هزار صفحه میخونه😂😂

              1. اخی منم گربه میکردم خیلی بچه خوبی بود😕🤧🤧 من اولاش دوست داشتم به لوکان برسه ولی خدایی چه بدبخت بود این پسر عاشق هرکی شد از هر کی خوشش اومد طرف زد نابودش کرد😐😂

                1. وای اره!
                  اصلا کاش صحرا با لوکان ازدواج میکرد
                  سامرم دوست داشتم!
                  یاسرم خوب بود!
                  یه چیزیم نفهمیدم میخواستم بپرسم ازت یادم رفت!

                  1. یادت اومد بپرس بعضی صحنه هاش یه خورده گنگ بود .
                    یاسر بد نبود ولی لوکان یه چیز دیگه بود هیی
                    سامرم اره ولی این مادر الا کی بود اسمش آنجلا بود ؟! قشنگ همه رو ساییده اون از لوکان اون از شاهرخ اونم از سامر خدا قوت داره واقعا😐😂

                    1. اخ لوکان 🤧 شاهرخ بیشعور این اخر خیلی اذیتش کرد . ولی دقت کردی اخر رمانای این شکلی معمولا پسره که اینجوری مغرور ادم میشه یکم من که تو این تغییری احساس نکردم😅
                      البته اون جا که رو صورتش نقاشی میکنه بعد اون یکی ها میبینش من کلی خندیدم دو تا بچه کسی که اونجوری بود اسفالت کردن 😂😂

                    2. اررره
                      سام میگفت شاهرخ جان!
                      خیلی خوشم میوووومد
                      اخخخخ
                      من معتادم
                      رمانه تموم شد
                      مواد نرسیده بهم
                      چطوری ترک کنم؟؟؟؟

                  1. ترجیحا علوم پزشکی تبریز،
                    ولی مامان بابام میگن فقط تهران!
                    میگم خوشم نمیاد ولی کلا توجه نمیکنن
                    میگن هر رشته ایم قبول شدی باید بری تهران!
                    امیرم اونجاست!

                    1. بدبختی این خانواده ها چرا به ذره به نظر ما توجه نمیکنن به خدا آینده خودمونه . نطر ما باید مهم باشه یا نه بد مشکلی هم پیش بیاد میگن ما که لهت حق انتخاب داده بودیم😐
                      استرس نداشته باش عزیزم استرس داشته باشی یعنی باختی بشبن بخون تمام تلاشت رو بکن به خودتم اعتماد داشته باش ایشالا به اون چه که میخوای میرسی . آیلین رشته هدفت چیه ؟

                    2. خب بالاخره دختری
                      نگرانن که ی شهر دیگه بری
                      تهران رو هم چون برادرت هست اصرار دارن
                      تو رشته خوب قبول شو
                      همه جا میزارن بری

      1. خدایی شهاب امروز انقدر خالی بود داشتم به این فکر میکردم یه آیلین همیشگی بود اون بره که دیگه هیچ. تو که هستی نه؟

          1. خوبه ادمین احساس تنهایی نکنه پسر نیست تو سایت . آیلین از مرصاد خبر داری میاد یه کامنت میزاره میره

  21. بچه هاکاش میشدسایت روازفلشایی هست بالا وپایین صفحه میزارن.مثل سایت === اگه توجه کنین. یاخیلی ازسایتای دیگه من دیدم.شمام قطعا دیدین.اگه بشه اینجام باشه خیلی خوب میشه.کامنت گذاشتن راحت میشه هی نمیخوادکلی برنی بیادپایین تابخوای کامنت بزاری.قشنگ فلش پایینومیزنی میادپایین.بالام همینطور.بیاین هممون پیشنهادبدیم شایداثری کنه.ادمینم قبول زحمت کنه.البته اگه بشه

  22. ایلینی سلااااااااااااام عزیزمان
    خوبی
    آخ به فدات بخون آجی موفق باشی من اصلا حس درس ندارم چیکار کنم؟؟
    خیلی میخوام انگیزه درس خوندنم برگرده ولی نمیشه😕😕😕
    در کل شاگرد ممتاز مدرسه بودم ولی امسال از درس زده شدم خانواده ام هم انتظار نمره خوب دارن

  23. سلام بچه ها
    از جمله کلیشه ای
    حالتون چطوره؟
    خوشم نمیاد
    اما امید وارم سلامت باشید
    .
    اره اتوسا چرا نشه ؟
    از راه تله پاتی😂😂
    کدوم مشکل؟
    کنکورت چطور بود؟
    .
    خب ایلین من اینجام
    .
    پریسا کامیون اسم هنری یکی از بچه هاس😉

    .
    شهاب دادا تو هم ک نیستی؟
    راد هم ک معلوم نی کجاس
    دیگه مذکر نیس؟

    1. سلام میلاد حالمون بد نیست امیدوارم تو هم خوب باشی(مثل خودت گفتم !)
      شهاب همین دیروز بودش تو نیستی دلاور .
      رادم که به دیار باقی شتافت!
      امروز کلا سایت خلوت بود ..

    2. میلاد همین ظهر داشتم فکر می کردم خیلی ضایع
      است من با این همه دختر چت می کنم انوقت ی پسر
      هم نیست😂

            1. نت داراش از هر چیزی حلال تره 😂😂
              اخی تو نت نداشته باشی ما اب بردمون البته ادمین چند دفعه تائید کرد دستش درد نکنه 😅

                    1. اخی نفس فدات شه (اگه پیداش نشد 😂😅)
                      موهای قادرم گلاه گیسع اگه هست یگم دوستان دیگه زیادزحمت نکشن😂

                    2. خخخخ خدایی سوال درجه یکی 😂🤣
                      والا نمیدونم چرا هر چی هم میگذره قدیمی نمیشن این فیلمای پریان !

  24. آی خداجونوم چقددلوم تنگه..تنگ تییل مثل عسلش.چقه خوب بی هرسال محرم باهم شعرایخوندیموحرف ایزیدیم.یه شوویی مثل امشواشک ایریخیتیموایگروسیم.تیلوم تونه ایخه.دلوم بیشتر.کوته ای ببینی نه جونی واساونه دلی…بیوفقط یه لحظه.فقه یلظه

    1. بچه ها سریال آقازاده خوبه یا نه؟؟!
      من سریالای ایرانی رو نمیبینم ولی همه میگن آقازاده خوبه🤔

    2. بچه ها بابای زنداداشم دیروز غروب در حین اجرای تعزیه تو نقش امام حسین بوده درحالی ک کفن امام حسین تو تنش بوده یهو میمیره. اول ک میفته بچه هاش فکر میکنن سکته کرده تا میرسوننش بیمارستان دکتر میگه تو همون لحظه تموم کرده. انقد از دیشب تا حالا براش ناراحتم خیلی مرد خوبی بود

  25. آیلین زنجان وضعیت چطوره؟ یعنی حضوری مدارس برگزار میشه .
    اینجا که خیلی خرابه ولی الکی میگن زرد. اگه این زرده پس قرمز چیه

    1. اینجا قرمزه
      نه مدارس حضوری نیستن
      ولی ما تعدادمون کمه کلا ۱۱ نفریم،
      مجوز گرفتیم برای برگزاری حضوری
      چون دوازدهمیم زیاد گیر نمیدن به خاطر امتحان نهایی و اینا
      با دبیرامون حرف زدیم گفتیم حضوری نباشه یاد نمیگیریم

      1. اینجا هم قرمزه ولی صداش رو بالا نمیارن. خب خوبه شما امسال سال سرنوشت سازتونه !
        من که به شخصه مجازی درس میدادن نمیفهمیدم البته درس دادنشون مثل ادم نبود فایل سوالات و درسنامه میفرستادن میگفتن بخونین غیر ریاضی که اونم فیلم پیدا میکرد . خیلیییی زحمت کشیدن نگرانم امسال بهشون فشار بیاد😐

        1. نه بیچاره معلمای ما با اسکای روم درس میدادن
          ولی نت ضعیف بود هی تصویر و صدا میرفت !
          البته دبیرستان با راهنمایی فرق داره ها

  26. کاش یک نفر پیدا شود…
    دستش را روی شانه ی شب بگذارد،
    با مهربانی یا حتی تشر بپرسد: دردت چیست؟!
    شب درد دارد،
    من این را سال هاست فهمیده ام،
    فهمیده ام دردش را به تنهایی تاب نمی اورد
    و اضافه اش را روی سینه شب زنده داران میگذارد…
    شب یک مرگیش هست!
    مطمعنم یک جای کار آسمان می لنگد،
    وگرنه بیخود و بی جهت که نمیشود گوشه گیر باشد…
    حتما یک نفر، روزی،
    روزگارش را سیاه کرده است
    که حالا اینقدر تاریک،
    پشت نور کم فروغ ستاره هایش پنهان می شود
    و ابر هایش،
    ماهش را می پوشانند…
    شاید زمانی، ماهش را کسی،
    قصد ربودن داشته است….
    .
    .
    .
    زینب ایلخانی

      1. ساغلول
        ایشیم یوخ بیکارم!
        ( کاری ندارم بیکارم)
        .
        .
        چوخ فیشاره سالما ( خیلی به خودت فشار نیار) !
        .
        .
        .
        طولانی تر ازین نبود بپرسی؟

  27. باید بگردم،
    بگردم و آن لعنتی که گفته
    سکوت علامت رضاست را از دل تاریخ
    پیدا کنم و بیرون بکشم،
    یقه اش را بگیرم و بگویم:
    مرا نگاه کن، خوب نگاهم کن!
    من تمام قد سکوت را ببین، رضایتی در من می بینی؟
    گاهی سکوت
    تقدیر توفیقی ات می شود،
    نه رضایت!
    نه رضایت!
    .
    .
    رمان آقای هنر پیشه
    زینب ایلخانی

    1. اگه پیداش کردی از طرف من محکم بزن تو دهنش خون بالا بیاره . این جمله زندگی خیلی ها رو تباه کرد . به نظر من حرفها میتونن شکنجه آور تر از هر تنبیه باشه

  28. هیچگاه درک نکردم؛
    چرا کافری که بیمار میشود،
    دچار عذاب الهی شده
    و مسلمانی که بیمار میشود ،
    دچار آزمون الهی …!
    مرض که یکیست !
    شاید تفاوت در نگرش انسانهاست …
    جهل نرم ترین بالشی است
    که انسان می تواند سرخود را بگذارد و بخوابد…؟
    .
    .

    .
    این متنو میخونم مور مور میشم!
    نمیدونم چرا؟!

    1. آیلین شاید چون واقعا بیشتر ماها چنین تفکری داریم و مطمئنا غلطه . کافر یا مسلمان بودن کسی رو ما انتخاب نمیکنیم !

        1. آیلین یکی از دوستام چند وقته به فکر این افتاده که ادم خوبی باشه حالا مسخره بازی و شوخی رو بزاریم کنار که من کم بهش نگفتم ولی جدی ما به چی میگیم خوب اصلا مگه ما تعیین میکنیم خوب یا بد بودن رو

            1. خب من دردم همینه همین تعیین کردن های بقیه باعث میشه اگه طرف هم واقعا به اون شکل نباشه انقدر بقیه بگن که خودش باور کنه

  29. حقیقت این است…

    فرودگاهها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند!

    و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند!

    هميشه اینگونه ایم!!!

    همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است!!

    1. زیرا ما انسان هایی هستیم زیاده خواه و ناشکر . تا زمانی که احساس نکنیم چیزی رو داریم از دست میدیم ّبرامون مهم نیست .

  30. – میدونی چطور میشه فهمید واقعا کی داری پیر میشی؟
    + چطوری؟
    – هیچ کس دیگه کلمه‌ی “مرگ” رو دور و برتو بکار نمیبره …

  31. اﺯ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ ..؟

    ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ : ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ؛
    ﭼﻪ گونه ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ..!

    ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ
    ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
    ترس از تغییر …

  32. تکه یخی که عاشق ابر عذاب می شود،
    سر قرار عاشقی همیشه آب می شود،

    به چشم فرش زیر پا سقف که مبتلا شود،
    روز وصالشان کسی خانه خراب می شود

    چه کرده ای تو با دلم که از تو پیش دیگران
    گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود…!

    .
    .

    .
    این شعرو خیلی دوست دارم❤️

        1. احتمالا علتش کم یا زیاد بودن روغن یا مدت پخته . البته درست نکردم تاحالا دو حساب تجربه دیگران

            1. خب پس مدت پختش رو امتحان کن یا مواد اولیه اش !
              مرسیییی مزش هم بد نبود ایشالا قسمت شه واست درست کنم

      1. خخ خیار انقدر دوست داری
        من خیار زیاد نمیخورم ولی خیار ماست مثل بز میخورم😂
        افرین پس زیادش نمونده خوب خوندیش . راستی میدونشتی قراره چاپ شه اکالیپتوس

          1. نه جگوار صحنه داره . ولی خب قشنگه !
            رمان صحنه دار بد نیست ولی بعضی از نویسنده ها کلا همشو میکنن صحنه گند میشه فکر کردن فحش و چزت و پرت باشه جذب میکنه مخاطب . دیروز یکی از دوستام یه پارتی از رمان رو فرستاده بود میگفت نگاه ترو خدا 😐

  33. آجرک الله یاصاحب الزمان بمصیبت جدک الحسین علیه السلام. زمان آن رسیدکه حسین واردمیدان شود…زمان آن رسیدکه محشرکبری بپا شود…صدای العطش خیمه هاهمگی یااباشد…زمان آن رسیدکه سرش روی نیزه هاشود…صلی الله علیک یااباعبدالله…مرسی خدیجه جانم…منم دعاگوی تک تک شماهستم بچه ها.فاطمه ها.یاسی.هردوتادلیا.نسترن.نفس.آتوسا.آیلین.زهرای خوشگل.زهرای ۲٫الناز.پری.ادمین.آقایون چت روم.وهرکی که هستواسمشوالان یادم نیست.باخانواده های گلتون.انشالله که دعهاتومستجابوحاجتاتون روابشه.تنتون سلامت وعاقبتتون بخیرباشه.

    1. الناز جونم من لارجم ب عروسم سخت نمیگیرم من خودم مادر شوهر ندارم ولی همیشه تو مجردیم دوست داشتم اگه ی روز ازدواج کردم با مادر شوهرم خیلی رفیق باشم براش روز تولدش و روز مادر کادو بخرم ولی خب شانس من مادر علی فوت کرده. بچه ها چند سال پیش حدودا سال ۸۹،۹۰ تتلو ی نوحه خونده اتفاقا من تو گوشیم دارمش ولی قشنگه نوحش. تف ب رو پویان بیغیرت همه جا زنشو همه دیدن با این ک بختیاریه ولی یه ذره غیرت نداره لبای نیلی دل آدمو میبره خو بیشرف چرا اینو انقد توچشم میندازی جوونا مردم رو از راه بدر میکنی حالا نمیخواد نوحه بخونی…

      1. اخییی خدا رحمتش کنه .
        خخخ زهرا جون دل پری داری از پوبان ها😂 میدونی من اول ازدواج این دو تا اصلا برام غیر منطقی بود . نیلی با همه اس پویانم که نگم بهتر میدونی 😐 نوحه بخوره تو سرشون بابا گند کاری نکنن .
        زهرا میخوای من بشم مادر شوهرت واسم کادو بگیری گرونم بگیر افرین 😂

        1. ممنون عزیزم. آره خیلی دلم پره ازش کفاست. النازی خو تو ک سنت ب مادر شوهر من نمیخوره ک ولی کادو برات میخرم تو جون بخواااه.

      1. اساس نداره داداش من توبروخودتو تواینه ببین کلن حقوبه منن میدی
        حالاااساسشو اگه میخوای بعدمیگم الان حوصله ندددارم

  34. یاسی اگه میتونی بزن . چون دقیقا هدفم همینه بین تو مادرشوهرت دعوا راه بندازم 😂😝 ببینم چه میکنی

            1. بچه ها هییت های شما هم انقدر شلوغ میکنن والا اینجا همه چی مثل پارساله 😐 مردم گرامی میدوون برای نذری بعد کرونا بگیریم بره بالا میگن چرا 😐

        1. نه بابا اومدم چت روم دیدیم خلوته بعد کامنت تو رو دیدم گفته بودی رفتین صیغه استاد منم اومدم اینجا دیدیم این الناز بیزو توی هر کامنتش نوشته نفس فدات شه😐😂

      1. سان یا سن ( فرقی نداره بستگی به لهجه ی طرف داره ) یه پسونده که ما اخر فعلای مخاطب مفرد استفاده میکنیم
        جمعش میشه سیز
        مثلا نجسن، ینی چطوری؟
        .
        .
        نجسیز؟ ینی چطورین؟
        .
        .
        نجه د ینی چطوره؟
        .
        .
        بیزو ینی گوساله!
        .
        .
        .
        یه سوال ترکی ازم بپرس
        فرقی نداره هرچی

  35. ب دوستم پیام دادم میگم اگه رشته ای ک میخامو نیاوردم چیکار کنم؟!؟!؟
    میدونید چی بهم میگه؟!؟!
    داره میگه:(اگر تو رشته ی موردعلاقه ی خویش را نجویی شوهر تو را میجوید!!!!)😐😐😐😐😐

  36. بخدا یاسی من سحر خیزم فقط ی دیشب نشد ک زودتر بخوابم آقا اومد دست گذاشت رو نقطه ضعف من و گرنه هر روز پامیشم قبل بیدار شدنش براش فرنی درست میکنم چایی دم میکنم موهامو شونه میکنم کلی آهنگ میذارم و قر میدم تا آریا خان بیدار بشه دیشب دیگه …

  37. امشـــــــــــــــــــــــــب عجیــــــــــــــــــــــــب دلم هوای کربـــــــــــــــــــلا دارد!😢😢😢……………….ای کاش کربــــــــــــــــــلا بودم!😢😢😢

  38. النـــــــــــاز اره دقیقا ب خاطر همین شورشی ک کردن تبعیدمون کردن ب اینجا……اینجایی ک هستیم گرمه قبلنا تبعیدگاه بوده!………..تو مسیر اومدن ب اینجا همون جده بچهاش یکی یکی جداشدن هر کدوم ب ی شهری رفتن!…….واسه همین مثلا با طرف فامیلیمون یکی نیس اما جدمون یکیه !……نمیدونی از کدوم قبیله بودین؟؟؟

      1. آیلین زمان رضا شاه کردا باهم متحد شده بودن که شورش کنن علیه اش . بعد اونم تصمیم گرفت جداشون کنه که کنار هم نباشن وقتی هم باهم نباشن یعنی کاری از دست کسی بر نمیاد. به همین دلیل کردا پخش و پلا شدن . ولی چون زمان زیادی گذشته دیگه اکثرا نمیان بگن ما کردیم مثلا طرف به تبریز تبعیدش کردن الان از نوه و نتیجه اش بپرسن میگن ترک تبریزی چرا چون با اون فرهنگ و زبان بزرگ شدن .

  39. آیلیــــــــــن غذا میپزم …خونه هم خیااالت رااحت…..لباساشم باشه میشورم….. فقط ب خااااطر تو!……مرررسی از عفوت!😂……میگم ساعت چند میره سرکار؟😂

  40. شهــــــــــــــاب اتفاقا روانشناس بودن بهت میاد…..دکتر بودن هم بهت میاد!…….نمیدونم ب چی فکر میکردم ذهنم درگیرت بود ک دیدم تو خیابونه شهابیم!…ینی کف کرده بودمااا!……گفتم نکنه اتفاقی برات افتاده 😅……شهـــــــــاب گفتم شیش تا بچه تو ده روز😅…….آهااا!

  41. آیلین نمیدونم علتش چیه!….یکیش میتونه این باشه ک اربعین تو این ماهه!…….پارسال ماه صفر تو شهر ما نزدیک ده تا جوون از دست دادیم! :(……..باید خیلی مراقب بود!

  42. مستر دمت گرم
    اینجوری خیلی بهتره
    پدر پدر جد ادم در میومد می خواستی کامنتای
    جدید رو پیدا کنی.
    یاسی جواب هرکی رو می خوای بدی اول کامنتت
    اسمش رو بنویس

  43. یاسی عکسه خودتی دیگه یادم رفته بود قیافت رو 😅 قربون شکل ماهت بره نفس .
    زهرا جون عیب نداره بندازین به جون هم خب من همینو میخوام😂😂🤣

  44. قادر
    سایت چرا اینجوری شده 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
    من میخوام جواب بقیه رو زیر کامنت خودشون بدم ولی نمیشه 🤦‍♀️ این قسمت پاسخه کاملا پرید رفت 😭🤦‍♀️ میخواد بری پایین کامنت بنویسی 🤦‍♀️

        1. آیلین رمان دژبان هست یه جورایی ادامه سلبریتی محسوب میشه . اونا هم توش هستن اما ایندفعه شخصیت های اصلیش اریا برادر شهریار بود دختره رو بدبخت کرده بود اونه ولی همچنان دامون میخواد سر به تنش نباشه😂 وقت کردی بخونش

    1. الناز جون نتونستم توی چت روم کامنت بذارم ایشالا ک بیای اینجا بخونی. سلام ب روی ماهت گلم خوبم تو خوبی. بابا بد نگو پشت عروسم بچم اینجاست ولی حواسم بش هست اگه ی بار شیطنت کرد ب آریا بگم با اون چندتا دندونش لپشو گاز بگیره😉🤣🤣🤣

        1. فدات بشم من🤣🤣🤣. اگه بدونی امروز چ بلایی سرم اورد… دیشب ساعت یک خوابید من ساعت سه خوابیدم صب ساعت ۸ پاشد ب شیطنت منم خفن خوابم میود ینی در حد مررررگ هااااا. اومده بالاسر من موها میکشه بعد خودش غش غش میخنده رفته بود بالا سر علی الکی با صدای بلند میخندید ک اونو بیدارش کنه آخر سر دید ن حریف من میشه ن علی اومد چنگ انداخت وسط ابروهای من بیچاره… هیچی دیگه من پاشدم نشستم علی همچنان خواب آریا پاشده توپ بازی میومد ب زور سر علی رو از رو بالش بلند میکرد میخواست ک نگاه توپ بازیش کنه اونم بنده خدا پاشد نشست توپ رو شوت میکرد خودش برا خودش دست میزد نگاه ماهم میکرد ینی شماهم دست بزنین دست نمیزدیم گریه میکرد🤣🤣🤣🤣🤣 از صبح تاحالا بد خواب شدم سر درد شدید گرفتم حالا آقا برا خودش خوابیده رو دل من نمیتونم تکون بخورم

  45. فاطمه چرا بهم نمی خوره روانشناس باشم؟ مگه روانشناسا چه شکلی ان؟
    آتوسا ورپریده به چی فکر می کردی من اومدم تو ذهنت؟
    اولا ۱۰تا نبود۶تا بود
    بعدشم ایلین درس و مشغله داشت بچه هم دست و پا گیر می شد
    دیگه تموم شد رفت.

      1. قااااادر
        سلام
        چطوری
        قادر من نمیتونم چت روم کامنت بزارم 😭😭
        قسمتی که باید کامنت رو بنویسی چی چیه اسمش🤦‍♀️اون نمیاد بیشتر از ده بار از صفحه رفتم بیرون و اومدم بازم نشد 😭😭

              1. واااای مکه میشه نبینی😭
                بابا نمیشه بخدا
                همین که میخوای کامنت بنویسی این مربعه هستش میره دیگه نمیتونی چیزی تایپ کنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن