رمان ازدواج اجباری

رمان ازدواج اجباری پارت آخر

بعدم اروم اروم به گریه کردنم ادامه دادم… ارش پسر کوچولوی من بود.. .. توی اتاق میچرخیدمو سعی میکردم ارشو…

بیشتر بخوانید »

رمان ازدواج اجباری پارت ۷

لادن یکی زد پس کله کاوه و باحالت قهر ازجاش بلند شدو رفت اونطرف کاوه بلند شد بره دنبالش که…

بیشتر بخوانید »

رمان ازدواج اجباری پارت ۶

-کجایی؟میگم پیاده شو رسیدیم با اهستگی پیاده شدم کامران اومد طرفم ارش و ازم گرفت و بغلش کرد منم دستمو…

بیشتر بخوانید »

رمان ازدواج اجباری پارت ۵

  اوهوم -پس بايد قول بدي هر وقت خسته شدي بگي برت گردونم خونه باشه؟ سرمو كون دادم از جاش…

بیشتر بخوانید »

رمان ازدواج اجباری پارت ۴

-اره مرسی -چیه شنگول میزنی؟ -هیچی داشتم با کیوان بازی میکردم -کیوان؟کیوان کیه دیگه؟ بهم اجازه ندادو با لحن بامزه…

بیشتر بخوانید »

رمان ازدواج اجباری پارت ۳

وای الهی قربونش برم کامران روبه نوشین کردو گفت -تازه ندیدی مامانش چه همه واسش لباس خریده نوشین با هیجان…

بیشتر بخوانید »

رمان ازدواج اجباری پارت ۲

  -نه خوبم فقط خیلی فشارم دادی -واسه بچه اتفاقی نیوفتاده باشه یه وقت سریع سرم و اوردم بالا این…

بیشتر بخوانید »

رمان ازدواج اجباری پارت ۱

تازه از مدرسه تعطیل شده بودم تو راه خونه بودم سرکوچه با سارا خدافظی کردم خونه ی ما یکی از…

بیشتر بخوانید »

رمان ازدواج اجباری

  تازه از مدرسه تعطیل شده بودم تو راه خونه بودم سرکوچه با سارا خدافظی کردم خونه ی ما یکی…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن