رمان در میان آتش و خون

رمان در میان آتش و خون پارت ۸

  #تیئو چشمان قهوه ای ش درخشیدند. – ممنون تیئو، عاشقتم عاشقتم عاشقتم! از خنده چشمانم پر از اشک شده…

بیشتر بخوانید »

رمان در میان آتش و خون پارت ۷

#لئو با وجود اینکه یک هفته از آمدنم به اصطبل سلطنتی نگذشته بود، مایک به من اعتماد کرده بود و…

بیشتر بخوانید »

رمان در میان آتش و خون پارت ۶

#ایری از چیزی که فکرش را می کردم بدتر شد. بعد از آن شبی که پسر مرموز را دیدم سربازان…

بیشتر بخوانید »

رمان در میان آتش و خون پارت ۵

#ویل هر قدم که بر می داشتم، حس می کردم سرما در وجودم رخنه کرده است. باد سرد از طرف…

بیشتر بخوانید »

رمان در میان آتش و خون پارت ۴

# لیندا نور مشعل ها از دور نمایان بود. پیچ تاب آتش مرا یاد خودم می انداخت، زندگی ای که…

بیشتر بخوانید »

رمان در میان آتش و خون پارت ۳

#لئو به مادیان سفیدی که مقابلم بود نگاهی انداختم. – داری چیکار می کنی پسر؟ چرا برو بر داری نگاش…

بیشتر بخوانید »

رمان در میان آتش و خون پارت ۲

  با شنیدن این حرف من، میرا هین بلندی کشید. – تو نباید این حرفو بزنی. اگه دایه یا مادرت…

بیشتر بخوانید »

رمان در میان آتش و خون پارت یک

  در میان آتش و خون فصل اول: وقتی که آتش بر می خیزد ژانر: فانتزی، تخیلی، ماجراجویی، عاشقانه  …

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن