رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت ۷

  تیر خلاص و ضد و از آشپزخانه دور شد. الان حتی جمع کردن این میز برای من سخت بود…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۶

  عینکش و برداشت و توی ماشین گذاشت و گفت _ قرار نیست مادرت چیزی بفهمه… همراه هم وارد ساختمان…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵

    میخواستم منو تنها بزاره درسته که خوب بود راضی بودم از رفتنش اما همه دخترا شبی که اولین…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴

  از اینکه من و زیرخواب خطاب کرده بود ناراحت بودم چطور می تونست به من این حرفا رو بزنه…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳

  انگار این آدم فکر همه چیز وکرده بود مو به مو برای هر چیزی که می گفتم هر بهانه…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۲

  رو بهش گفتم میرم دنبال خونه مامان برمیگردم با خبرای خوبم برمیگردم نگران نباش… – دیر کردی! سکوت کردم…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت یک

  پارت ۱ با استرس کنار میز استاد ایستاده بودم و اون داشت برگه های روی میز و جمع میکرد.…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن