codebazan

رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت ۲۰

  نفس اسوده ای کشیدم دستمو روی دستش که دور تنم حلقه شده بود گذاشتم و گفتم بخوابیم اما اون…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۹

    سریع به سمت آشپزخونه رفتم براش قهوه درست کردم روی میز گذاشتم نگاهم به صورتش افتاد هنوزم عصبی…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۸

    دست دراز کردم یکی رو برداشتم درگیری صفحاتش بودم و گوشه اتاق نشسته بودم دیگه از بیرون خبر…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۷

  روی تخت نشست دستی به صورتش کشید نگاهی به تن سیاه و کبود من انداخت و گفت _ دیدن…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۶

    نمی خواستم همچین کاری بکنم و از من عصبی بشه پس گفتم به خدا یهویی درو باز کردی…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۵

  مادر مهربون من دستی روی موهام کشید _ ثواب داره دخترم زن بیچاره افتاده گوشه خونه تو رو خدا…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۴

  صورت مادرمو بوسیدم و گفتم دلم برات تنگ شده بود مامان خانوم با کلی زحمت مرخصی گرفتم امشب تا…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۳

  من نمی خواستم این آدم این طور به هم ریخته و داغون باشه بهش نمیومد استاد هامون فاخر همیشه…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۲

  لبمو جوییدمو بعد از مکث کوتاهی گفتم تمام شده فکر کنم تموم شده دستشو از روی دستم برداشت دست…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۱

  منظورشو نمیفهمیدم چند قدم به عقب رفتم استاد رو بهم گفت _غذای گیتی رو اماده کردی؟ اصلا یادم رفته…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۱۰

  با استرس گوشه لب مو جویدم استاد که کلافه به نظر می‌رسید نگاهی به اطراف انداخت و با دیدن…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۹

  بالاخره به هر سختی بود کلاس تموم شد نفس آسوده ای کشیدم و شروع کردم به جمع کردن جزوه…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۸

  حالش که سر جاش اومد از جاش بلند شد و بی‌اعتنا به منی که بین پاهام هنوز خونی بود…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۷

  تیر خلاص و ضد و از آشپزخانه دور شد. الان حتی جمع کردن این میز برای من سخت بود…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۶

  عینکش و برداشت و توی ماشین گذاشت و گفت _ قرار نیست مادرت چیزی بفهمه… همراه هم وارد ساختمان…

بیشتر بخوانید »

کدبازان

بستن