codebazan

رمان پرتگاه مرتفع

رمان پرتگاه مرتفع پارت ۳

  قدم هایش روی آسفالت ،با ریتم سرعت خود حرکت می کرد ولایه ی نازک اخم ،مانند همیشه روی ابروانش،…

بیشتر بخوانید »

رمان پرتگاه مرتفع پارت ۲

  نفسی که روی گلویش سنگینی میکرد را بیرون فرستاد نگاهش روی شیشه خورده هایی که کل به ظاهر اشپز…

بیشتر بخوانید »

رمان پرتگاه مرتفع پارت یک

  مقدمه میگویند عشق چیز عجیبی ست اما اگر واقعی باشد .اگر واقعی باشد ارام ارام میاید بر کنارات مینشیند…

بیشتر بخوانید »

کدبازان

بستن