رمان دونی -
رمان

رمان نبض سرنوشت پارت۱۵

ماهان لیوان رو از پیمان میگیره و سر میکشه. طولی نمیکشه که ساناز و بردیا هم میشینن و مشغول حرف…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان نبض سرنوشت پارت۱۴

اخمی میکنه و میگه : نه خیر منو امیر سه ساله همدیگرو میشناسیم این مهمونی رو هم به اجبار من…

بیشتر بخوانید »
رمان آفرودیت و شیطان

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۲۷

  آمریکا / سان فرانسیسکو نمی دانست چند ساعت است که دارند در آین ناکجاآباد خاکی راه می روند .…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت آخر

    کنار هم دراز کشیدیم و اولین خواب سه نفرمون رو تجربه کردیم. چند روزی از اومدن آرمین و…

بیشتر بخوانید »
رمان نفوذی

رمان نفوذی پارت ۱۲

  توی ایینه اسانسور نگاهی به خودم انداختم… توی ایینه فقط ی ادم که اخم توی چهرش نمایان بود میدیدم……

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان نبض سرنوشت پارت۱۳

کرایه را حساب میکنم و پیاده میشوم. نگاهم به ساختمان شیک رورویم خیره میشود. ناخوداگاه باز خاطرات به سمتم هجوم…

بیشتر بخوانید »
رمان

چت روم رماندونی۳

….

بیشتر بخوانید »
رمان زندگی شیرین ومبهم

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۴

۴.۱ ♥️به نان خدا♥️ 🔥♥️🔥❤️🔥 به سمت ماشین بابا حرکت کردم هنوز چند قدمی نرفته بودم که دستم رو کسی…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان نبض سرنوشت پارت ۱۲

“عسل ” با استرس نگامو به در دوختم . منشی گیج گفت : حالتون خوبه؟ سری تکون دادم و گفتم…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده جلد دوم

رمان خان زاده جلد دوم پارت ۱۹

  نه من اینو نمی خواستم من اصلا اون زن و توی خونه ام نمیخواستم حق راحیل بود اون راست…

بیشتر بخوانید »
رمان آفرودیت و شیطان

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۲۶

  شوکه و ترسیده از جایش بلند می شود . کجا بود ؟ صدای پسرک بود …به خدا که صدای…

بیشتر بخوانید »
رمان نبض سرنوشت

رمان نبض سرنوشت پارت۱۱

مریم و کنار زدم و سریع رفتم سمتشون. سوگل پوزخندی زد و گفت : ما باید از دیگران بشنویم باید…

بیشتر بخوانید »
رمان نبض سرنوشت

رمان نبض سرنوشت پارت۱۰

لباس رو داد دستم و گفت : برو امتحانش کن. _ نمیخواد دیگه قشنگه تو هم که پسندیدی دستشو پشت…

بیشتر بخوانید »
رمان آفرودیت و شیطان

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۲۵

  فرمان ، صندلی چرم دوزی شده ی ماشین ، کاپوت خاک گرفته ، همه و همه برایش تازگی دارد…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۶۴

  با شنیدن این حرفش زدم زیر خنده با صدای بلند داشتم بهش میخندیدم رسما دیوونه شده بود _ ببینم…

بیشتر بخوانید »