codebazan

رمان گرگها

رمان گرگها پارت ۴۲

۱۳۹) نگار جون و منیره برگشتن و چهار روز تنهاییِ من و کامیار به پایان رسید.. ولی چیزی که دلگرمم…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۸۰

  کیانوش با عصبانیت به سمتم اومد و گفت : _ به به خانوم فراری نفسم رو با عصبانیت بیرون…

بیشتر بخوانید »
رمان عروسک

رمان عروسک پارت ۲۷

  با رسیدن به خونه نفس عمیقی کشیدم که از دیدش دور نموند خنده ای کرد و دستشو رو بوق…

بیشتر بخوانید »
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت ۳۲

  به یکباره دستاش رها شد و من از جلوی دیدش دور شدم پله ها رو بالا رفتم و خودمو…

بیشتر بخوانید »
چت روم

چت روم رماندونی ۱۱۰

بیشتر بخوانید »
رمان گرگها

رمان گرگها پارت ۴۱

خواستم کامل بلند بشم که دستشو برد لای موهام و موهامو نوازش کرد و عاشقانه بهم نگاه کرد.. _فراموش میکنم..…

بیشتر بخوانید »
رمان عروسک

رمان عروسک پارت ۲۶

  سرمو معذب پایین انداختم و لب گزیدم همین مونده بود که ابراهیم بیاد و منو تو اون وضعیت ببینه…

بیشتر بخوانید »
چت روم

چت روم رماندونی ۱۰۹

بیشتر بخوانید »
رمان عروسک

رمان عروسک پارت ۲۵

  همین فکرها اذیتم میکرد همین فکرها زندگیمو مسموم میکرد. همینا اجازه نمیداد که من با شهریار خوب برخورد کنم.…

بیشتر بخوانید »
رمان گرگها

رمان گرگها پارت ۴۰

  کامیار لیلی زندگی منو عوض کرده بود.. منو به زور از قبر کشیده بود بیرون.. قبری که برای زنده…

بیشتر بخوانید »
چت روم

چت روم رماندونی ۱۰۸

بیشتر بخوانید »
چت روم

چت روم رماندونی ۱۰۷

بیشتر بخوانید »
رمان عروسک

رمان عروسک پارت ۲۴

  با چشمهای گشاد شده نگاهش کردم و گفتم : -چرا اینقدر با کینه حرف میزنی؟ گردشی به چشماش داد…

بیشتر بخوانید »
رمان گرگها

رمان گرگها پارت ۳۹

۱۲۳) صبح با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم.. ساعتو نگاه کردم.. ۱۱ بود.. حسابی خوابیده بودم.. رفتم و…

بیشتر بخوانید »
چت روم

چت روم رماندونی ۱۰۶

بیشتر بخوانید »

کدبازان