codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۱۰۱

 

کاری می کنم تک تکتون به پای ما بیفتین و بخواین جون تو نو ببخشم اما من تا چشمای تک تک شما رو در نیارم ولکن تون نیستم .

از خجالت داشتم آب میشدم آروم گریه میکردم و کت آرمین رو محکم چسبیده بودم که صدای آرمین توی گوشم دوباره زندگی رو بهم

برگردون _امیر بیدار شده لیلی….

بهترین خبری بود که توی زندگی شنیده بودم با چشمای خیسم بهش نگاه کردم و با التماس گفتم

تو رو خدا راست میگی؟
این بار عادل کنارم نشست و گفت

_راست میگه خانوم آقا به هوش اومدن و شما رو میخوان باید زودتر از اینجا بریم…

انگار جون به بدنم برگشته بود اون نترسی و جراتی که از دست داده بودم توی وجودم زنده شد همه زندگی انگار دوباره داشت برای من رنگ خوشی می گرفت از جا بلند شدم و با صدای بلندی رو به شیخ گفتم

مرتیکه عوضی امیر بیدار شده و منتظر باش که اون چشاتو از کاسه در بیاره با تک تک شما هستم منتظر عواقب کارتون باشید شما هایی که وقتی من زن امیر نیاز داشتم کمکم کنید دست رد به سینه ام زدین الان وقتشه که حساب این نارو زدن تونو پس بدین انگار همه از شنیدن بیداری امیر شوکه شده بودند…

آرمین رو بهم گفت
لباسات کجاست باید یه چیزی پوشی تا بتونیم بریم پیش امیر!

سریع به سمت طبقه بالا رفتم
خبر بیدار شدن امیر طوری صدا کرده بود که هیچکس مانع ما نمی شد
نفهمیدم چی و چطور پوشیدم اومدم پایین همراه اونا سوار ماشین شدم

دلم برای چشم‌های باز امیر یه ذره شده بود تمام مسیر گریه می کردم اینبار اشک شوق بود خودمم انگار دیگه داشتم ناامید میشدم برای همین این خبر جون دوباره بهم داده بود

ماشین رو که توی حیاط بیمارستان پارک کردن منتظر هیچ کدومشون نشدم سریع پیاده شدم و با قدم های بلند به سمت بیمارستان دویدم.

تا امیر و نمیدیدم نمیتونستم آروم بگیرم…

اصلاً اطرافمو نمی دیدم این که توی این بیمارستان آدمای دیگه بودن یا نه
دیگه به چشمام نمی اومدم تنها کاری که می کردم این بود به سمت اتاقی که امیر اونجاست برم

نمیدونم داشتم راه می رفتم یا میدویدم یا پرواز می کردم قلبم توی دهنم می زد و اینقدر خوشحال بودم و استرس داشتم و یک دنیا احساسات ضد و نقیض توی وجودم فوران می کرد که حتی کنترلی روی خودم نداشتم

بین راه چند باری روی زمین افتادم اما خیلی سریع از جام بلند شدم وقت لوس بازی و پاهام درد گرفت و دستم کشیده شد نبود…
امیر بیدار شده بود و این برای من یعنی برگشتن نفس برگشتن جون به زندگیم
به اتاقی که قرار بود امیر اونجا ببینم رسیدم نفس نفس میزرم ایستادم و چند نفس عمیق کشیدم نمیخواستم نگرانش کنم نمی‌خواستم با دیدنم نگران بشه که حالم جا اومد در و باز کردم و اولین قدم داخل اتاق گذاشتم.

همون چشمای باز شو که دیدم قلبم ؛قلبم از جا کنده شد انگار…

چشمای بازشو دوباره داشتم می دیدم .
این همه عجله کرده بودم تا به این اتاق برسم ولی الان دیگه جون نداشتم…

با قدمای لرزون به سمتش میرفتم اما هنوزم اون دستگاه ها بهش وصل بود.
بالاخره بهش رسیدم و دستش و به زحمت بالا اورد سریع توی دستم گرفتمش و کنارش روی زمین زانو زدم.

نمیدونستم باید چی بگم حرفام انگار ته کشیده بودن دیدن چشماش کافی بود تا همه چیز از یادم بره…
تنها کاری که تونستم بکنم این بود دستشو بوسیدم چند کوقتی بیهوش بود این کار رو کرده بودم همین جا نشسته بودم و دعا کرده بودم تا بیداربشه.
و الان جواب دعاهامو گرفته بودم چشماش باز بود و داشت به من نگاه می کرد اشکی که از گوشه چشمش روی بالشت زیر سرش افتاد پیشونیم روی دستش گذاشت و با صدای بلند گریه کردم چقدر ترسیده بودم ،ترسیده بودم از دستش بدم
با دست دیگه اش اکسیژنی که روی دهنش بود برداشت و آروم اسممو زمزمه کرد
چه حس خوبی بود که دوباره داشت اسم منو به زبون می اورد حس بی نظیری داشت شنیدن اسمم از زبون این آدم…

با گریه بهش گفتم
جان لیلی بیدار شدی بالاخره امیر؟

آروم پلکاش و باز و بسته کرد و من خودم رو بالاتر کشیدم صورتشو با دستام قاب گرفتم و گفتم داشتم جون میدادم برای این لحظه میدونی چقدر منتظر شدم اینجا صدات کردم که بیدار بشی اما تو چشاتو باز نمی کردی

هر روز از ترس میمردم خدایی نکرده اگه امیر چشاشو باز نکنه من باید چیکار کنم؟
خدا دعامو شنید و تو بیدار شدی برگشتی پیش من…

آروم باز به حرف اومد و گفت
_همه حرفاتو شنیدم…

با هر اشکی که تو میریختی؛
منم جون میدادم …
لیلی معذرت می خوام همیشه باعث آزارت شدم…
انگشتمو روی لبش گذاشتم و گفتم از این حرفا نزن
دیگه نمیخوام فرصتو از دست بدم باید حرفی که توی دلمه رو بهت بزنم امیر
من دوستت دارم …
خیلی دوست دارم.

باورم نمیشه اما عاشقت شدم! میدونی چیه مگه میشه یه زن تو رو کنارش داشته باشه عاشقت نشه؟ عاشقت شدم دنیا رو بهم دادی وقتی بیدار شدی خبرشو که دادن زندگی بهم برگشت…

پسرتم دلتنگته میدونی هر روز توی گوشش خوندم که بابا خیلی زود میاد گفتم بابا هیچ وقت مارو تنها نمیزاره…
حق با من بود امیر من پدر پسرمن پسری که همیشه آرزوش و داشت مطمئن بودم که ما رو تنها نمیزاره

زیاد راحت نمی تونست حرف بزنه توی سکوت به من نگاه می کرد که یکی از پرستاران داخل اومده با عصبانیت رو به من گفت
_مریض و خسته کردی باید بری بیرون زود باش…

اما امیر با همون همیشگی حتی روی تخت بیمارستان آروم زمزمه کرد
_همینجا میمونه…
پرستارکمی بهش نگاه کرد و گفت
_نه همون قدر که زنت عاشقته توام عاشقشی.

صندلی جلو کشیدم و کنارتخت نشستم هیچ کس نمی تونست منو از اینجا بیرون کنه امیر بیدار شده بود من دیگه تنها نبودم همه از امیر حساب می بردن حتی بااینکه نمی دونستن که اون کیه از صورت جدیش حساب می بردن.
دیگه چی کم داشتم

امیربیدار شده بود پسرم کنارم بود دنیا به کامم بود دیگه حرفی نزدم

نمیخواستم امیر خسته کنم فقط بهش نگاه کردم کاری که اونم داشت انجام میداد به خاطر داروهایی که بهش می دادند هر لحظه امکان داشت بخوابه
اما خودش رو به زور بیدار نگه می داشت تا به من نگاه کنه می شناختمش یادم نرفته بود دیوونه بازیاش اما من خسته بودم از بی خوابیا نگرانیا گریه ها از نارو خوردن از آدمای نامرد که دورم بودن…

دیگه می تونستم با خیال راحت بخوابم داشتم کی میتونست دیگه منو اذیت کنه وقتی امیرو کنارم داشتم کی جراتشو داشت اصلا؟

با فکر به این چیزا سرم و روی تختش گذاشتم خوابیدم
خوابی که بعد این همه وقت آرامش بود بدون ترس و کابوس بود…

باصدایی که توی اتاق بود چشمامو باز کردم داشتن دستگاه‌ها را از امیر باز می‌کردن نمیدونم چقدر خوابیده بودم اما کمرم کامل گرفته بود .
امیر با لبخند بهم نگاه میکرد رو به پرستار کردم گفتم داری چیکار می کنی آروم خندید و گفت…

_می خواستم بیدارت کنم ولی شوهرت اجازه نداد.
میگفت خیلی وقته که نخوابیدی و الان که اون دوباره بیدار شده
اینطور راحت پیتونی بخوابی.

خوشحال باش داری میبریمش بخش …

یعنی خبر بهتر از این می تونستم بشنوم ؟
از جا پریدم و گفتم باورم نمیشه همه چیز خوب پیش می ره میگن داری میری بخش…

بذار به عادل بگم پسرمونو بیاره نمی خوای ببینیش؟
از شنیدن این حرف چشماش خندید خوب می دونستم چقدر عجله داره تا پسرمونو ببینه پس بهتر بود تا
بیشتر از این منتظرش نزارم واز اتاق بیرون رفتم .

عادل و آرمین هنوزم اونجا بودن کنارشون رفتم و گفتم
میشه یکی تون برید امیر سام و بیارید؟

امیر میخواد ببینتش!
ارمین دست منو گرفت و گفت
_باورم نمیشه که لیلیه ما اینقدر عاشق امیر شده باشه …

🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫334 دیدگاه ها

  1. داداش میلاد به خدا شرمنده،من تازه کامنتا رو خوندم
    تولدت مبارک باشه
    پری جون مبارک باشه،ایشالا بچه‌تون سالم باشه

  2. سلام به دوستان گرااااام
    یاسی و نفس سلام من خوبم شما چطورین
    .
    پریییییییی جوووووون من خوبم تو با نی نی کوچولوت در چ حاااالین بابا داداش ساشا که همین سه ماه پیش بود که گف میخاد بره خواستگاری ماشالا به پشتکارتون
    آرشام داداشی قهر چیه من و قهر؟! اصلا با هم جور در میاد خوبی
    .
    میلااااااد تولدت مبارک مدیونی اگه مارو رافائلی کافه ایی رستورانی دعوت نکنی،،
    .
    کیمیا مررررررسی خواهری تو هم تو قلب ما جا داری دخترررر
    دیگه یادم نمیاد
    .
    اها آیلین خودم چطوووووره بابا زن و بچه چیه زنمو سه طلاقه کردم بچه ها هم سر چهار راه میرن گدایی خودمم کارتن خواب شدم هعی وقتی داری همه ی دنیا تو رو میشناسن اما وقتی نداری تو همه ی دنیا رو میشناسی(چی گفتم!)

    1. ممنون فاطمه جان نه بابا اون وقت عقد بودیم زمان عقد کار داد دستم که الان وضعم اینه
      .
      .
      .
      ازاده جان چرا گفتی گند زدم
      .
      .
      .
      یاسی جان حالا نمیشه ۴تا باشه دودختر دوپسر

  3. والا ما هیچ کدوم توانایی اینو کارو نداریم😂😂
    فقط صبح می ریم کله پاچه می زنیم ظهر آبگوشت شام هم جیگرکی😀😀
    با مونث ک نمیشه رف
    باید لقمش مردونه باشه
    به۴تا سیخ راظی نشه کم کمش۲۵
    داش ارشام هستی

    1. میلاااااااااااااد مگه عروس ننتم که بیام آشپزی کنم ، شماها بخورین هاااان 😡😂😡
      راستی تولد کیه ؟؟؟
      از الان پیشاپیش مبارک داداش شاید نتونم بیام سایت ، ایشالا حال دلت همیشه خوب باشع و آرزوهات خاطره شن 😍😇

    2. داداش میلاد تولدت مبارک ایشالا تولد ۱۲۰ سالگیت🤩به هرچییی که میخوای برسی آرزوهات خاطره شن🌹
      آهاییییییی دوستان من نیستم خودتون بفهمین دیگه من خواننده ام عروسی هرکی هست خوانندش خودمم کسی رو جایگزین نکنین🤗😀

    3. داداش خیلی بد خوراکی اون وسطاش کباب برگ و سلطانی و جوج هم بزار .بعدم معمولا دخترا از کله پاچه خوششون نمیاد پس در نتیجه برنامه صبحت کنسل نهارتم فکر کنم بیشترا دوست داشته باشن شامت هم نگران نباش دخترا تازگیا خوش خوراک شدن ۳۰ تا سیخ میخورن😂😂😂
      هر جور شده میخوام زنت بدم ها واسه داییم هم اینجوریه چند روز پیش میگفت ترو پیرت به فکر من نباش .

      1. فاطمه یاد یه شعر افتاد وقتی گفتی بدون تو حرومه
        شعرش این جوریه
        حرامه حرامه رفقاقت وی زمانه دی حرامه

        😂😂😂😂😂😂😂😂

  4. پری خواهرم مبارکت باشع ایشالله زندگیتون با ورودش پر مهر تر بشه (چه خوبه خواهر بزرگتر داشتن)
    اصن منو ارشام زوج (داداش گفتم بدونی دیگه بعدا نگی نمی دونستم)
    ایلین دستت طلا اسم ما رو هم تو اون لیستت اظافه کن😂😂

  5. بچه ها یکی با اسم سه نقطه،
    بهم پی ام داده، پاک کرده،
    بیوش نوشته باد برمیخیزد اکنون باید زیست!
    شماها نیستین؟؟؟؟؟؟؟
    کرم نریزین!

      1. میگم ایلین تو خواستی ازدواج کنی عروسی رو حتما بگیری ها اخه بعضیا به جا عروسی میگن میریم ماه عسل .میخوایم بترکونیم 😆

      1. آیلین
        داداچ من بودم
        حالا مجبور بودی قضیه رو بین المللی کنی ؟؟؟؟😠😠😠😂
        خواستم لینک گروه رو اگه داری بدی که از یاسی گرفتم
        و در ضمن
        بیو من مربوط به یه انیمه به اسمه *باد برمی خیزد *بود و چون من انیمه خیلی دوست دارم واسه همین این بیو رو گذاشتم

    1. چه سوال عالی 😂
      خوب ببین فاطمه جان از اونجایی هم ابجی پری به حساب میان و هم ابجی ساشا پس در نتیجه یه هفته عمه ان و یه هفته خاله
      توضیحات کامل بود؟؟😂😂😂😂

            1. اه پس تولد تو هم در راهه😅
              هرچند من فعلا از تولد متنفر شدم امروز رفتم خرید هم واس خودم هم کادو تولد دوستم .
              یه مانتو خریدم با دو تا تیشرت و یه ساپورت شد ۴۵۰هزار تومن 😐😐
              میخوام گونی بپوشم از این به بعد هم راحته هم ارزون والا انقدر حرص خوردم که با کله دوست داشتم برم تو دیوار

  6. وایییی راد داداش مردم از خندهههه
    رس میگیاااا !!!
    راستی سلامممم
    ی وقت از من خبری نگیرین؟!!!
    کیمییی شعرات مثل همیشه عالییی بودن

    1. نیوشا کجا بودی ؟ اتفاقا من به یادت بودم …
      راستی اما واتسون دوست داری ؟ من بعد دیدن هری پاتر عاشقش شدم … در واقع عشق به شخصیت هرمیون گرنجر کاری کرد عاشق اما واتسون بشم

        1. شما ها که دیگه تو قلب من جا دارین هم تو هم آیلین هم نیوشا و نفس و یاسی و فاطمه ها و هانا و آیلین ۲ و آزاده و سایان و مارال و پری و تینا و زهرا و مریم و بقیه …😘😘😘😘😘😘😘😘 راستی آیلین ۲ آفرین بهت که رفتی و یاد گرفتی بذار جوابت را بدهم gracias amigo😘
          خوشحال بخندید و شاد باشید منم برم از این وسط مسطا یه هندوانه ای پسته بادومی چیزی بردارم بیام 😂
          خداحافظ تا درودی دیگر با پارت بیست و یک مزاحم میشم بااااااااااااااااااااااااای به همگی 😂

          1. سلام ابجی گلم خوبی قشنگم؟ .فدای اون قبلت گلم❤😗…نبودی عزیزم دلم برات تنگ شد ابجی زود زود به ما سر بزن دلمان طاقت دوریت را ندارد عزیزم❤‌…
            .
            .
            .
            ابچی پری مبارککک باشه کوچولو ….ایشالا اول سالم باشه…بعد دوقلو☺😉باشه….
            ‌‌.
            .
            ابجی ایلین ۱۷ اذر هستی؟؟

                1. اها…
                  .
                  .
                  سرعت عمل رو برم اجی اصلا کامنتم رو دیدی؟ 😐
                  .
                  ادمین داداش بیا شما بشین فقط کامنت تاید کن☺…

          2. ممنون😘🤗
            حالا یکم فرانسه ای هم بلدم…
            ایشالا هم فرانسه ای هم اسپانیایی سال بعد تابستون شروع میکنم کامل یاد بگیرم.
            خیلی دوس دارم زبان های متفاوت بلد باشم…
            خیلی شبیه همن نگا…لهجه هاشون هم با نمکه😝😅

          3. مرسییییی کیمی تو هم تو قلبمی
            😍😘❤💕💕💕💕❤💕💕💕💕❤💕💕💕❤💕💕💕❤💕💕💕❤💕💕💕❤💕💕❤💕❤💕❤💕❤💕❤💕❤💕❤💕❤💕❤💕❤

  7. سلام خواهرشوهر گلم ازاده
    یاسی زنداداش گلم خوبی سلام بر ایلین ونفس فاطمه و دادامرصادو بقیه بچه های سایت
    وداداقادر زنداداش بارانه گلم
    دلم براتون تنگ شده بود راستی ازاده بیا یه خبر خوب دارم برات

      1. شرمنده من تاچندروز دور ساشا بودم که تصادف کرده بود بعدش هم دور مراسم عروسیمون بودم که بهم خورد خواستم دعوتتون کنم که کلا نذاشتن بخاطر مریضی عروسی بگیریم مجبور شدم بریم ماه عسل ایلین فهمیدم سراغ برادرشوهرم میگشتی سهند وترنم سلام گرم می رسونن بهت واینکه یه خبرخوش دارم برا همتون
        ایلین می یای زن هیراد خواهرزاده ام بشی دکتر عمومیه براتخصص قلب میخونه حالا که سهند از دستت پرید
        حدس بزن خبرخوبم چیه
        .
        .
        .
        .
        .
        داداقادر خوبی خانم خوشگلت چه طوره
        باران جان زنداداش گلم کجایی خوبی خوش میگذره عزیزم

        1. پری؟
          ذهن منحرف من میگه خبر خوب اینه که دارم خاله میشم!
          به چیز دیگه نمیتونم فکر کنم!
          هیراد؟
          شهاب ندارین؟
          شهاب دوست دارم!
          ولی هیرادم خوبه میخواااااااااااام
          بزار تو اب نمک!

          1. ایلین عاشق ذهن منحرفتم بله درست گفتی داری خاله میشی
            هیراد گذاشتم تواب برات فقط قراره بره خارج میری باهاش بهش بگم میگم بقیه کجان
            ایلین ساشا بهت سلام میرسونه
            .
            .
            .
            .
            داداقادر ممنون ازجوابت

            1. سلامت باشه!
              وااااااااااااااااااااااااای
              اخجووووووووووووووووووووووووووووون
              چند وقته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
              هیراد و افرین بگیر در نره،
              فقط من خارج مارج نمیاما!
              نهایتا ترکیه!

    1. وااااای پری جونمم سلام چطوری خوبی داداش ساشا خوبه☺
      شیطون کی عروسی کردی که الان مارو خاله کردی آخه😉😁
      خیلی خوشحال شدم واقعا خداکنه دوقلو باشن😍آخ آیلین فداشون شه😂

      1. نفس جون ممنون عزیزم ساشا هم خوبه سلام می رسونه نزدیک سه ماهه که عروسی کردم الان چندروزه که رفتم توسه ماهگی
        کاشکه که دوقلوباشن

        .
        .
        ایلین جون گلم کاش دوقلوباشن یه دختر یه پسر هیراد هم نگه داشتم برات باید عروس خواهرم بشی
        .
        .
        .
        فاطمه جان مگه چندسالته
        .
        .
        الناز جان خوشبختم خوبی

        1. شتتتتتتتتتتتتت
          من عمه شدم
          خداییی زیادی عجله نکرد این ساشا 😠😠😠😠
          عاقا عاقا
          لعنتی
          پری گند زدی به آرزوهام
          گند زدی 😢😢😢😢😢😢😢

          1. برو بچ سلااام به همه
            چطور مطورین ؟؟؟
            حال دلاتون چطوره ؟؟؟

            هانا و نسترن ببخشین اصلا حال و حوصله ندارم که بیام وات اگه پیام دادین جواب ندادم ناراحت نشین عشقولیام 😍
            نفس و آزاده و فاطمه و اونیکی فاطمه ، ایلین جدید ، الناز و میلاد و راد و ….حال و احوالتون

            پریماه جونم ت چطوری ، حال و احوال عزیز دلم
            پررری واقعا حامله ای
            بابا مبارکا باااشه فکر نمیکردم به این زودیاااا خاله شم 😍
            ساشا چطوره ، بهش سلام برسون 😊😉
            راستی
            پری چراااا شماهاااا هممممممممممممممممتون دکترین آخه 🤐🤐

            هوووووووووی ایلین
            قادر گوگولی مگولی از کجا اومد هاااان 😕😕

              1. یاسی وازاده جون وایلین اره واقعا راست خوب دیگه عجله کرده منو انداخته تو مخمصه
                ازاده ساشا سلام بهت رسوند

  8. ایلین بی اخترامیش کجا بود اخه دختر😬
    اره فاطمه بیاین یاسی هم قبل شما میاد یه شام واسمون درس می کنه ک کف کنیم مگه نه یاسی😀😀
    الناز مرسی از این معرفی کامل و جامع😢
    بعد این زوج نیس ک پیدا کن برام😉
    راستی اون خواهری ک جلو خوشبختی ایلین گرفته دیگه خودش سرکه رو جور کنه (ایلین اگه خواستی حمله کنی مراعات این کمر ما رو بکن تازه خوب شده)

    1. خواهش میکنم داداش اگه کمم بود به بزرگی خودت ببخشید 😁
      والا داداش کرمانشاهی خواستی بگو تا بهت معرفی کنم 😂بعدم حالا انگار تو سینگل موندی

    2. شتتتتتتتت
      بابا من جلو خوشبختی آیلین رو نگرفتم
      این ترنم بود اوند وسط زندگی این سهند
      آییییییییی لعنت بر دانشگاه 😠😠😠😠😭✊✊✊✊✊✊

      1. سلام ادمین، برای اینکه رمانمون بره تو گوگل و خونده بشه چیکار باید کرد؟ یعنی کجا بنویسم و کجا بفرستم، راهنماییم میکنی؟

    1. راستی ایلین رمان اکالیپتوس رو خوندم پدرم در اومد خیلی زیاد بود چشمام شده بود کاسه خون 😂دیونم دیگه رمان قشنگی بود ولی من این یکی رمانش رو بیشتر دوست دارم جگوار

  9. باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
    من می توانم ! می شود آرام تلقین می کنم
    حالم ؟ نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود …
    فکری برای این دل آرام غمگین می کنم
    من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین
    خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم
    کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
    این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم
    من عاشقت هستم ولی روزگارم مشکین می شود
    سیاه هستم ، روزگارم با یاد تو صد بار سنگین می شود
    من با تمام سختی اش از یاد می برم تو را
    این را بدان ای عشق من ، روزگار تلقین می شود
    ک.

  10. یییییالا
    ایلین برا این یکی ایلین هم بگیریم ؟؟ بچه درس می خونه باید یکم خنک شه
    النار به خاطر تو پارت ۹۸ ک فقط ادرس فیس امیدو دادم ک😀😀
    به به چشم روشن اینجا که همه زوج بودن هی هی هی دنیا من فقط اینجا سینگل افتادم ک😢
    فاطمه این ۲روز باشگاه باز شده دلم خوش رفتم اولین حرکتو ک زدم کمرم گرف بعد به خواهرم میگم ماساژ بده جف پا می پره
    اخه اگه من زوج داشتم وضم این بود😥😥😟

    یه خبر خوش تولد گل پسر سایت از رگ گردن به شما نزدیک تره نگین نگفتی

    1. آقا میلاد نخواستیم بستنی تو….😎
      چیزی که زیاده بستنیه!!!!چیزیم که کمه احترامه….بعد هم نگو چرا زوج نداری!
      پیدا کن….شهرم زیر و رو کردی بهم بگو!

    2. خب داداش کیکتو اماده کن من وایلین واینازوفاطمه و……………
      کادومیاریم البته شاممم باس باشه وگرنه کادوبی کادو
      خوددانی

    3. داداش سینگل زیاد داریم بعدم زوج برا چته خوشت میاد خودتو درگیر کنی
      راستی اون گل پسری که گفتی تولدشه کیه من که اینجا گل پسر نمیبینم😜😂
      این خواهرتو باید زیارت کنم فکر کنم باهم خوب جور شیم😂😂😂

    4. اشکال نداره داداش میلادبرو لذت ببرابجی داری باش کل کل کنی من انقددوست داشتم ابجی داشتم ولی نشد ولی الان یه عالمه ابجی دارم وداداش یاسی ایلین ها فاطی النااز داداش های محترمه وکم حرف داداش قادروداداش ارشام وخودت وبقیه …….
      قدرابجیتو بدون تنهایی خیلی بده

      1. قربونت عزیزم ولی فاطمه من تک فرزندی رو ترجیح میدم😐😂
        به هر کی هم میگه تنهام میگم بیا یه روز داداشمو میارم پیشت قول میدم ۲ ساعت نشده بیرونمون کنی😂😂😂😂

      1. موجودی ناشناخته و عجیب که همشهری یاسی هم به حساب میاد 😂
        یه خورده هم داداشم اعتماد به سقف داره البته یه خورده😅

  11. سلاااممم به همه…
    یکیتونم نپرسین ها من کجا گم و گور شدم….☹☹☹
    آیلین جونم مرسی عزیزم با چشای خوشگل نگا میکنی…تو خوشگل تری❤

  12. صلام دوستان عزیز …❤
    خوب میباشید؟ من خوب خوب میباشم
    اصلن ازین دوسه پارت جدید راضی نیسم
    راستی یالا✋😂
    منو تینا زوج بودیم و خبر نداشتیم ایلین گل؟؟؟😂
    فاطمه مرصاد ب فول خودتون دو ماه نبوده اونوخ من سخ روز نیسم گیر میدی؟؟؟ عجبببب 😕
    ب قول ازاده شت😶

    1. آرشام میزنم شتکت میکنما
      ما قبلا هم به تو اینا رو گفتیم ولی خودت رگ گردنت واسه نسل انقراض یافتت باد کرد که نه اغا من هستم هنو منقرض نشدیم
      گفتی هر دفه میگی یالا واس همون گفتم
      اصن خوبه هیشکی سراغتو نگیره هاااا
      اگه دیگ اسمی از تو بردم😛

  13. دوستان،
    یهو دلم گرفت،
    چقد زوج داشتیم اینجا!
    آزاده و سجاد
    ساشا و پری
    من و سهند!
    من و یاسی!
    سورن و بهار
    مرصاد و پریسا
    آرشام و تینا
    .
    هعییییی
    دلم تنگ شد،
    راستی خبری از مریم و الناز
    نیست؟
    کیمیام که غیب شد!
    ستایشم که…

    1. دلت نه بگیره نه دلتنگ باشه همشون اینجوری شدن عشقی میاان
      این کیمی ماهم دیگه مثه اینکه نمیاد
      اگه اینجوربخوادپیش بره منووتوهم نبایدبیاییم

    2. 😂😂😂
      منو استاد سجاد ترکونده بودیم
      استاد سجاد حتی به همکاراش هم گفته درباره کل کلامون
      آیلییییین من کی چشم خوشبختی سهند و تو رو نداشتم ؟؟😱😱😱
      وایسا اگه نیومدم تبریز

    3. آیلیییین خودتو نچسبون به یاسیااا میام میزنم مغز نداشتت از دماغت بزنه بیرون بخوره تو صورت امیر😂🤣خودم نفهمیدم چی گفتم😐😂

            1. یاسی بیا ببین چقدر طرفدار داری 😂
              جای نامزدت خالی یاسی اگه بدونه این همه عاشقتن بیشتر قدرتو میدونه😁😂

    1. فوق العاده رمان جذابی هر چند قدیمی شده ولی من بازم وقت داشته باشم میخونمش
      خدایی دیگه اونجور رمانی پیدا نکردم

  14. آیلین سلام پرسیدی وات داری اره دارم
    یاسی و پریسا و نسترن ونفس و فاطمه ها و هانا و بقیه ی عوامل دست اندرکاران😦!سلام خوبین
    میلـــــــــــــــــــاد و مرصاااااادددددد سلام که هی گم میشین یهو پیدا میشین بابا ترامپ اینقد کار نداره که شما انقد سرتون شلوغه نمیاین اینورکی
    آرشام حواسم بت هستا یالا نگفتی!

        1. هانا تو خودتم نبودیااااا
          انکار نکنااااا
          دل ما نیز برای تو تنگ بود
          هم برا آیلین
          و بقیه (برای جلوگیری از دعوا)

          1. اره نبودم مشکلات بود اجی….
            .
            .
            قربون دلت برم اجی گلمممم…❤

            .
            خب چخبرا اجی؟؟ خوبی خودت قشنگم؟؟

      1. هعی آیلین عزیزم در پی گذران روزگار و زندگی بودیم
        از صب تا شب بشور و بپز و بساب و بچه داری و شوهر داری و خانه داری و خلاصه همه چی داری
        اینجاس که شاعر میفرماید:
        دیگ جونی واسه من میمونه ن والا
        احوالی واسه من میمونه ن والا!

      1. همش میگه پایان رمان نزدیکه حالا دیگه امیر بهوش اومد امیدوار باشین تموم داره میشه فقط
        خود نویسنده هنوز تموم نکرده رمان جددید گذاشته
        اسمش هم خونه استاد رمان به این قشنگه نیمزاره ادمین
        یه رمانی ۱ هفته اس شروع کرده جدید دیگه اسمش صیغه استاد

        1. برات میگیرم اگه بیای اهوازهم شکلاتشومیگیرم هم بستنی
          بستنیش هست که داداش میلادمیگیره برامون ولی خودنوتلا شکلاته انقدخوشزس

    1. داداشششش اون کامنتی که گفتی پارت ۹۸ گذاشتی رو نگاه کردم .باز که اعتماد به سقف باعث نابودی سقف شد .یکم کمش کن گناه داریم بابا زلزله و سیل و کرونا بسه مونه😂😂😂😂

  15. به به چشم روشن این یلدا کیه که از من بیشتر دوسش دارین!😖😖
    این اسم یلدا هر جا میرم ول کنم نیس یکی تو خونه یکیم اینجا 😥😥

  16. سلام ب همه عاقا من رفعه ی پیش جوابتونو ندیدم
    اگ میشه یه رمان خیلی خیلی عاشقانه بهم معرفی کنین
    ممنون

        1. رمان گیس بریده خیلی قشنگه یه پریاشیطون ویه صدراداره هم متعصب وغیرتی وسرگردمملکت دربرابرشیطونی پریاکم میاره

  17. میگم نویسنده عزیز خسته نشی یه وقت انقد تند تند و طولانی پارت میذاریا ناراحت میشم به خودت فشار بیاری

  18. سلام دخترا عمو اومده
    .
    الناز عمو خودتو درگیر نکن
    البته جواب تو و یاسیو رو همون موقع دادم( پارت ۹۸ )اما انگار نخوندین
    خب چیز مهمی نبود

  19. قشنگ معلومه یا فکری برای پایانش نداره یا حوصله نوشتن نداره و فقط داره یه چیزی سر هم میکنه :///

    1. ها نفرین چی چی ایلین نفرین عامون چیست ؟؟
      ایلین اینطوریا بخدا بهترااا که نمره های که مال قبل کرونا بوده ونمره های کلاس مجازی بوده رو بزارن الان که مال ما اینجوری شد .

      1. داداش ادمین میگماااا
        .
        خدا ظهور کنه یا امام زمان (عج) ظهور کنه؟؟؟!!
        .
        .
        از دیروز تا حالا بهش فک میکنم از خنده میمیرم😂😂😂😂

      2. هاااااا ایلینننننن من اصن نگاه این فیلما نگاه نمی کنم فقط قسمتی رو دیدم که یوسف اومد داخل همه زن ها دستشون رو براش بریدن با چاقو همون تیکه رو یادمه . یاسی خبرررررررخبرررررر. هانااااااا خبررررررر

        1. هااااااا دیدم اومدی بهتم گفتمش دیگهههههههه بخدا خبر خاصی نبودا ولی برای من فاطی که این چند روز از جریانه خبر داشتیم خیلی خبر خوشحال کننده ای بود .

    1. ایلینننننن ما که دیگه امتحان نداریم همشون اونایی بودن که مجازی امتحان دادیم اخه معلم هامون میگن که امتحان پایانی نمیشه امکان تغلبی داره.

          1. چرا نمیاد ازاده ام کل شجره نامه منو کشید بیرون بعد دیلیت اکانت زد منم دلم براتون تنگ شده

    1. کجاست اون روزایی که پریسا گزارش ماهانه میداد کجاست اونروزایی که ایلینو یاسی بدون من نفس نمیکشیدن کجاست اون ابهت من؟؟؟
      نفرین عامون بر همگیتان باد و سایه ترس و خوف بر سایتتان باد :/
      خونخواه همتان : مرصاد

      1. نفرین عامون؟؟!!!!!!
        اخخخخخخخخخخخخخخ
        جان من بگو اینو از کجات دراوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        خوب شد اومدی مردیم از نفس تنگی!

          1. کجاش خوشگله؟؟؟؟!!!
            فقط بازوهاش خوبه به عنوان متکا
            صداش هم واسه خودش
            بازوت چند؟؟؟؟
            البته سلااااااااااام
            نفس گزارش میده من میام

            1. بعله کارای تورو من باید بکنم
              تازه به خودت هم خبر باید بدم
              راست میگه بابا مرصاد همینجوری اعتماد به سقفش سقف رو سوراخ میکنه حالا شما هم هی بگین خوشگله
              معمولیه بابا😛😂😁(مرصاد شوخی بود)😉😂

      2. مررررررصااااد چطوری داداش
        دلم تنگ شده بود برات ، وقتی تو رفتی ما هم از غم دوریت افسرده شدیم دیگه نیومدیم 😭😭

      3. مرصاااااااااااااااااد نفرین عامون بر خودت😁
        تو رفتی گم و گور شدی بعد مارو نفرین میکنی😠
        آخه ما چجوری ازت خبر میگرفتیم چند بار از آزاده پرسیدم که گفت خبر نداره ازت😵

      4. عاقا این رمان کی تموم میشههه؟؟😑
        بخدا بیماری قلبی گرفتم از بس منتظر پارت جدید موندم که دو هفته یبار بیاد☹🤘

    2. اااا مرصاد خدایی دلم برات تنگ شده بود گفتم باز مث پیام بازرگانی اومد رفت
      فک کنم باز بری دوماه دیگه بیای😐

          1. شتتتت
            بشکنه دستی که شکر نداره
            من کی شجره نامتو کشیدم بیرون
            آی مرصاد یه سوال داشتم
            از این استاد سجاد خبر نداری ؟؟؟
            تو اینستا هم نیست 😢😢😢

    3. اره داداش مرصاد اصلا تونبودی همه دخترا الخصوص یاسی وایلین ازغم هجران زدن به کوه ودشت بیابون
      خخخخخخخخخخخخخخخ

      1. من آمیخته دردم آهسته مردم
        تا گم شوم از خود گم در جمع پریشان ها
        آرام نمیارد گویی غم من دارد آن سوز پشیمان ها
        خبری نیست ازم تا که بروم و گم شوم
        بروم تا لب مرز آنچه نبایست کنم
        سر زنم به سپیدار آن مرد تبردار را
        با خودم گم کنم و آهسته ازین شهر روم …
        ( فی البداهه گفتم برات اینو )

          1. چرا دق کردین🤨
            وایییی آیلین دست رو دلم نزارر که خون
            امتحانا رو به صورت فشردههه دارن ازمون میگیرن ولی خداروشکر تا آخر این ماه تمومه و راحت میشم☹️

  20. اوکی
    الان حس میکنم اون شیخه امیر سامو میبره با خودش و تلافی کار لیلیو میکنه-_-اوففففف خداکنه اینطوری نشع

    1. ارمین چقدر با امیر جور شده ولی ایمر هنوز کینه شتری داره باهاش لجه اخم میکنه همش به ارمین

  21. واقعا به معنای واقعی این نویسنده جدیده ری….ده به رمان
    آخه کی آرمین اینطور شخصیتی داشت حداقل برو رمان عروس استاد بخون بفهم که شخصیت آرمین چه شکلی بود ……
    آرمین وهانا به همین راحتی تموم کردی نمی دونم نویسنده بر چه اساسی رمان داده به تو …..

    1. ازبس افتضاح مینویسه آدم عقش میادبخونش فکرکردی اگه رمان ازدست نویسنده اصلیش بدزدی هنرکردی خاک توسرت بانوشتنت داشتیم بافصل۴استاددوانشجوجون میگرفتیم اومدی گندزدی به هرچی نویسنده حالافهمیدی فرق توبانویسنده اصلی رمان چیه بچه هایه خبرخوب نویسنده اصلی داره رمان خان زاده ازاول توپیج اینستا مینویسه نه این دزدگندمیزنه به هرچی رمان اگه خدابخوادفصل۴به احتمال زیادبنویسه فعلاتدریس عاشقانه باخان زاده داره مینویسه اینم آدرسostad_danshjo-اینم پیج خان زادهkhanzadeh_roman

      1. خود ترنم گروه زد تو تلگرام استاد دانشجو خود ترنم داره رمان مینویسه
        گفت من به هیچکس رمان ندادم نمیدونم این شایعه چی درست کردن رمان استاد دانشجو یعنی جلد۴ به هیچکس داده نشده

          1. اره مطمئنم خیلی وقت پیش این گروه زده و ترنم شخصا با همه حرف میزد کم و بیش
            ولی گروه پاک کرد مسابقه بود برای همین گروه زد

        1. عزیزم وقتی ترنم داشت مینوشت اینم گفت من ترنم رمان مال منه ترنم کلاکانال تلگرامش به این آدم فروخته وگرنه ترنم همچین رمانی نمینوشت گفته احتمالادوباره فصل۴بنویسه فعلاتدریس عاشقانه وخان زاده ازاول مینویسه

          1. نه رمان خان زاده داده به یه نفر دیگه بنویسه
            خود ترنم خودم شخصا توی پی وی بهش پیام دادم گفتم استاد دانشجو که جلد ۴ شما یمنویسی ؟
            جوابم داد گفت بله خودم مینویسم از استاد مغرور من و عروس استاد و استاد خلافکار خود ترنم شخصا داره مینویسه و الان جلد ۴ که اخرای رمان هستش
            خودش تایید کرد شایعه کرده رمان سپرده شده به یکی دیگه
            فقط رمان خان زاده داده به یکی دیگه
            و تدریس عاشاقنه الان خیلی وقته اس ادامه اش داره میزاره با خان زاده
            ترنم فقط این حرف زد گفت من رمان به یکی به اسم زهرا میسپارم که رمان داخل کانال بزاره
            این حرف باعث شده همه فکر کنم رمان دست یکی دیگه اس

            1. ترنم پی برای زهرا رمان یمفرسته و زهرا وضیفه داره بزاره کانال وگرنه نویسنده خود ترنم هستش

      2. اون پیچ که داری خان زاده و تدریس عاشقانه میخونی تقلبی و مال عسل که خود ترنم گفته و خان زاده سپرده به عسل بزاره رمان رو و هکش کردن پیچ ترنم اون پیچ که میخونی یه هکر که داره رمان خان زاده میزاره

  22. حالا که توی قرنطینه هستیم و بیشتر وقت داریم
    میشه لطفا زود زود پارت بزارید
    ممنون 😍

  23. این ک امیر همه ی حرفای لیلی رو شنیده و یادشه خیلیییی فضاییه اصلا انگار این اون رمان نیست شخصیتا مهربون با ادب خدایی ارمین اینقدر با ادب بود؟ این رمان اگ یکم دیگ ادامه پیدا کنه افتضاه میشه

    1. خخخخخخخخ من فکر کردم کیمیاست . داداش راد دقیقا باحرفات موافقم اخه کدوم بیمارستان اجازه داده که کمک بیمار پیش بیمار باشه تازه هنوز بیمارم به بخش منتقل نکردن اگه به بخش منتقل کرده بودن یه چیزی بنظرم اگه اشتباه نکنم الان امیر داخل مراقبت های ویژه هستش .

  24. هعی اینم از این ……..حالا خوبه فلجی ملجی چیزی نشده این امیر☹

    1. نچ نچ نچ بعداین همه مدت چرا اینقدرکم بود پارته .اصن خیلی خل شده داداش راد دقیقا باهات موافقم چطوری ادمی که داخل کما بوده میتونست اینقدر راحت صحبت کنه کثلا میتونست بگه امیر بریده برید اسم رو صدا زد ولی طولی نکشید که با اثرات داروهایی بی هوشی وخستگی درد دوباره خواب رفت . نه اینکه لیلی بخوابه امیر تماشاش کنه باید برعکس میشد. اصن نویسندگییه قانون های خاصی داره که حتما اونایی که میخوان رمان بنویسن کتاب های کمک نویسی داستان رو بخونن الکی الکی رمان ننویسن اینجوری به مرور زمان قلم خودشون خراب میشه

      1. راستیییی بعد بهوش اومدن امیر نباید میگفت به بخش منتقلش کردن چون به این زودی امکان پذیر نیست میتونست بنویسه . یک هفته از بهوش اومدن امیر میگذشت که امروز باتصمیم دکترش امیر رو به بخش منتقل کردن توی این یک هفته من وپسرم هر روز کنار امیر بودیم . اینجور از نظر من قشنگتر بود .

        1. خخخخخخخخ من فکر کردم کیمیاست . داداش راد دقیقا باحرفات موافقم اخه کدوم بیمارستان اجازه داده که کمک بیمار پیش بیمار باشه تازه هنوز بیمارم به بخش منتقل نکردن اگه به بخش منتقل کرده بودن یه چیزی بنظرم اگه اشتباه نکنم الان امیر داخل مراقبت های ویژه هستش .

    1. بچه هااا تا زه بزارتون بگم امیر وقتی میفهمه لیلی چیکار کرده چی میشه خوب بریم که شروع کنیم . اول خودش وآرمین خیلی باهم جور میشن واز آرمین ممنونه دوتا آدمی که قبلا سایه همو با تیر میزدن حالا این مشکلی نیست همه آدما آشتی میکنن وباهم خوب میشن ۲لیلی بعد از اینکه امیر میاد خونه جریان رو بهش میگه خوب اول امیر رگ گردنش میزنه بیرون بعد صورتش کبود میشه بعد مثل بمب میترکه وفحش وناسزازه میگه به شیخ اینا وبعد خودشو آرمین و عادل وعلی میرن سراغ شیخ وتعدیدش میکنه وشایدم هم بکشش و وقتی برمیگرده با لیلی خیلی سرد برخورد میکنه . احساس می کنم برات بعدی همش همینه که گفتم احساسم میگهاا

  25. احیانا امیر درد نداشت ؟
    تو کدوم بیمارستان امیر بستری بوده که اجازه دادن بیشتر از مدت زمان ملاقات شخص بمونه که هیچ،تازه کنارش خوابیده .عجب، لابد ارمینم بعد بیدار شدن امیر تو دو دقیقه اومده عمارت شیخ تو دقیقه هم لیلی رو رسونده بیمارستان. خسته نباشی ،خدایی با اون همه درد و مسکن چطوری امیر تونسته درسته حرف بزنه که هیچ تازه بیدار بمونه برای رسیدن لیلی ؟افرین واقعا کیف کردم از رمانت 👏

      1. خارج از کشور هم باشه ،کی گفته یه همچین اجازه ای میدن ؟ اصول پزشکی همه جا یکیه .اصلا اجازه ای به همراه داده نمیشه حالا حداکثر پنج دقیقا نه بیشتر .
        خدایی چه قدر هم پرستار های با درک و فهمی دارن ،به خاطر امیر و لیلی رفتن زبان فارسی یاد گرفتن که اونا راحت تر باشن !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان