codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۶۲

 

فهمیدم ترسیدم و ادامه داد
_امروز و فرداست بیان سراغت خیلی دلم می‌خواد بعد از اینڪه زبون چهل متری تو قطع ڪردن دیگه چیڪار می‌خوای بڪنی.
باز هم همون ترس لعنتی وحشتناڪ سراغم اومد.
عوضی آمپولی بهم تزریق ڪرد ڪه حتی نمی دونم چه ڪوفتی بود و بعدشم از اتاق بیرون رفت و من موندم و یه دنیا وحشت و دلهره.

* * * * * * *

با تڪون خوردن پاهام بین گریه خندیدم و پاهام و از تخت آویزون ڪردم… ڪم مونده لیلی. ڪم مونده دختر از اینجا فرار میڪنی.
پاهام و روی زمین گذاشتم.
باورم نمیشد یڪ روز برسه ڪه تڪون خوردن تا این حد برام سخت باشه.
داشتم برای ثابت نگه داشتن پاهام تلاش می‌ڪردم ڪه در اتاق ناگهانی باز شد.
با ترس سرم و بلند ڪردم و با دیدن چند نفر قلبم فرو ریخت.
چند تا مرد ڪه صورتشون فرقی با آدم آهنی نداشت.
به سمتم اومدن ڪه با وحشت جیغ ڪشیدم.
بدون این‌ڪه جیغام ڪوچڪترین اثری روشون داشته باشه منو دنبال خودشون ڪشیدن…
با تمام توان داد و فریاد میڪردم اما هیچ فایده ای نداشت.
در یه اتاق و باز ڪردن و با دیدن صحنه ی مقابلم تمام تنم یخ زد.

 

چند نفر با لباس جراحی دور یه تخت سفید ایستاده بودن و کنارشون ملی وسیله ی جراحی بود.
داد زدم
_ولم کن… چه بلایی میخواین سرم بیارین عوضیا؟؟؟بهت گفتم ولم کن

مثل گونی برنج انداختنم روی تخت…
چون دید دارم برای فرار دست و پا می‌زنم دستام و گرفتن و هر کدوم و به یه طرف تخت بستن، پاهامم همین طور…
انقدر جیغ زدم که گلوم میسوخت.
یکی شون بالاخره به حرف اومد
_نگران نباش من نمی‌ذارم زیاد دردت بیاد.
با گریه و وحشت پرسیدم
_چی کار می‌خواین باهام بکنین؟
یه سرنگ و پر کرد و گفت
_فقط می‌خوام دندوناتو بکشم.چون یه عروسک جنسی حق گاز گرفتن نداره.
چشمام از ترس سیاهی رفت.
آمپول و که به سمت دهنم آورد تند لب هام و روی هم فشردم و صورتم و برگردوندم.
دو طرف صورتم و گرفتن و صافش کردن و یه نفر با زور لب هام و از هم جدا کرد و گفت
_اگه کمتر تقلا کنی کمتر هم درد می‌کشی.
تمام صورتم می‌لرزید.
آمپول و به سمت دندونام آورد و من با درد و وحشت چشمامو بستم.

* * * * * *
#هانا
_نمی‌دونم کجاست مهرداد. انگار آب شده رفته توی زمین.تلفنش خاموشه خودشم خبری ازش نیست. محاله ما رو این طوری ول کنه.
بی اعتنا گفت
_از اون آدم بی عار بعید نیست همین الانش تو کاباره ها باشه تو خودت و نگران نکن بالاخره پیداش میشه
نچی کردم
_تو یه دردسری خودش و انداخته مطمئنم. همش تلفن‌های مشکوک داشت. ببینم تو دوست دخترش و میشناسی؟اسمش لیلیه!
_از کجا بشناسم؟ اون مگه یه دونه دوست دختر داشت که من بدونم؟
نفسم و فوت کردم و گفتم
_کسی و نمیشناسی اینجا تا کمکم کنه پیداش کنم؟
با سرزنش گفت
_زده به سرت هانا؟ تا دیروز نگران این بودی که پیدات نکنه حالا داری جلز و ولز میزنی تا پیداش کنی؟ولش کن بره به جهنم.
با نگرانی چنگی به موهام زدم، دلم گواهی بدی میداد و هیچ کس درکم نمی‌کرد.
خداحافظی مختصری از مهرداد کردم و موبایل و روی تخت انداختم.
مهرداد جدی نمی‌گرفت اما من حالم اصلا خوب نبود.
محال بود آرمین بخواد چند روز بی خبر ول کنه بره اون هم در حالی که اومده بود دنبال ما…
یه بلایی سرش اومده بود.
بی قرار کتم و پوشیدم و موبایلم و برداشتم.
از اتاق که بیرون زدم آیلا دست از بازی کشید و به سمتم دوید
_کجا میری مامان منم ببر!
خم شدم و صورتش و بوسیدم
_میرم یه جایی کار دارم اما زود میام باشه؟تو با خاله بازی کن!.
خداروشکر از اون بچه ها نبود که خیلی آویزون من باشه برای همین فقط قول بستنی ازم گرفت و دیگه پاپیچم نشد.
از خونه بیرون زدم. انگار جا هامون برعکس شده بود حالا من بودم که باید دربه در دنبال آرمین باشم.

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫185 دیدگاه ها

  1. وای ادمین میشه از نویسنده خبر بگیری
    خبری ازش نیست فکر کنم خوابش برد. چهار روز گذشت. پس چرا پارت جدید نمیزاره

    1. برو سایت رمان من… پایینش پر رمانای کامله… من اسطوره و تب رو پیشنهاد میکنم بخون… عابربی سایه هم قشنگه…

  2. واااااااای نمیدونین چه کیفی داره با بابات بنشینی فوتبال ببینی و با هر گل بابات حرص بخوره و خودت رو ابرا باشی …

    1. منو بابام طرفدار استقلالیم یعنی کل خانواده بابام استقلالین خانواده مامانم با خود مامانم همه پرسپولیسین انقدر کیف میده وقتی این دو تا بازی دارن همه میان خونه ما میشه میدون جنگ خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

        1. آقا من به یه کشفی رسیدم نود درصده کسایی که استقلالین ،طرفدار رئالنو واوناییم که پرسپولیسین ،طرفدار بارسان

    1. یاسی چقدر فوتبال میبینی؟!… بشین درستو بخووون!!!… از حرفای مامانم بود!… با گوشی کی کامنت میزاری؟؟؟؟…

  3. بچه هااا اینجا کی حبیب گوش میده؟؟… منکه خییییلی دوسش دارررم…. مخصوصا آهنگ خرچنگای مردابش محشره…

    1. اهنگ خرچنگای مرداب متن خیلی قشنگی داره ولی من باز خوانیش که ثمین و بهین بلوری خوندن رو گوش میدم.

  4. سلام
    بچه ها نویسنده رو بستین به توپ!!!!
    ایرادی نداره به نظر من
    ی مقداری خشونت و ترس برای این دختره خیره سر لیلی لازمه
    والا من نویسنده نیستم ولی خب احساس میکنم خیلی بد پیش نمیره،درسته یکم بیخود داره طولش میده
    یکمی حضور میلاد و رها کردن خانوادش به خاطر هانا و ی خورده کارهای مهرداد رو اعصاب هستن
    ولی خب نظر همنون محترمه

  5. بچه ها شما کلیپ های /پویانnr/رو میبینید؟؟؟

    اگه نه کهحتما ببینید من عاااااااااااااااااششششششششششششق امیرم میمیرم براش

      1. میلاد یخورده بی ادبه ولی محمد امین خوبه یه بارم شبکه یک دعوتش کرده بود
        البته من فیلمای کامیارو از همه بیشتر دوس دارم

    1. نه اتفاقا من دو قسمت از دلو دیدم دیگه ندیدم
      کلن فیلمای منوچهر هادی فازش عیونیو شاهونش . یکی خیلی عاشقه ،یکی خیلی فارغ
      من سرخپوستو دیدم به نظرم قشنگ بود .اگه ندیدی ببین

      1. سرخپوستو ندیدم… شبی که ماه کامل شدو رحمان ۱۴۰۰ و ژن خوک و هزارپا بهترین فیلمای ایرانین که دیدم… متری شیشو نیمم بد نبود… سرو زیر آب چرت بود…

  6. يعنى خاك تو سرت نويسنده با اين نبوغت ، تو كه نميتونستي يه داستان ديگه به زيباي داستان هانا و ارمين بنويسى اين چي بود اورديش وست؟؟؟؟؟؟ اخه عروسك جنسي؟؟؟! روت ميشه؟؟؟؟😟👹
    من واقع نميفهمم چرا هر ايراني كه رمان مينويسه انقدر ساديسمى ميشه ؟؟؟ خيلي به خشن علاقه داري لازم نيست اين طوري بيان كنى !
    (اصلا هم توهين أميز ننوشتم ، أدمين بهتره نظرم رو بزاري !)
    حالا كاري به پارت هات ندارم ، والا ادم بخواد شعر هم از خودش بنويسه بيشتر ميشه ، وجدانا اين چيه ؟؟؟؟ خجالت بكش ، اخه چقدر بي عاري ، چقدر پوست كلللللللفت خدااااااا ،
    به هر حال حداقل محتواى پارت رو منطقي بنويس !
    و برأي اطلاع هيچ كس داستان ليلا گوزو براش مهم نيست ! فقط ارمين و هانا !

  7. شاش بند نشیم صلوات آخه نويسنده محترم خانم بزرگوار خواهشا زودی تمومش کن این رمانو دیگه داری حالمونو به هم میزنی اینا چیه مینویسی هی عروسک عروسک میکنی خوشت میاد با روحو روان مردم بازی کنی
    نمینویسی نمینویسی همینم که مینویسی دیگه از ترس خوابمون نمی‌بره همون ننویسی خیلی بهتره دیگه شورشو در آوردی😡😡😡😡😡

      1. یاس عزیزم وقتی نويسنده اینقد مغز فندوقی تشریف داره و اینجوری رو اعصابمون اسکی میره همین میشه

      2. یاس جونم پسرا که دیگه کسی نمونده جز آدمین و گاهی هم آقا سجاد …..

        سورن نمی‌دونم کامنتم رو میخونی یا نه ولی اگه خوندی به جدت قسم بگو جنسیت بچت چی بود ….
        درسته ندیدمتون و نمیشناسمتون ولی همتون رو یه جورابی تصور کردم به جز آدمین که هر ثانیه یه تصویر ازش میاد تو ذهنم حتی زنت رو هم یه جورابی تصور کردم بیا بگو این جوجه‌ی عمه پسره یا دختر تا اونم تصور کنم و شب راحت سر بزارم رو بالش….

          1. قرن ۲۱ جور همه پسرا رو می کشه
            والا فحش های ما دخترا رو هم اون میده
            سلام آیلین خوبی
            اه پسرا سوسولن والا ی تصادف این حرفا رو نداره
            اگه تو کما بوده که خوشحالم که بیرون اومدن خیلی تو کما رفتن بده
            من داداشم ۲۴ ساعته تصادف میکنه غمت نباشه

            1. سلام پریسا جان من خوبم, شما خوبی؟…. نه خدارو شکر کما نرفته بود ولی خیلی درد میکشید منم این طرف گریه میکردم!… خدا رو شکر تموم شد…

    1. اره الان این چند پارتو خوندم…. یه جوری شدم! … این عروسک جنسی واقعیه؟… به چه دردی میخوره اخه؟؟… ولی داستان آرمین و هانا خوب پیش میره!…

    1. من که خوبم خدارو شکر… شما خوبی رزیتا جان؟… من که سر جام بودم ولی برادرم تصادف کرده بود, نتم نداشتم, حال روحیم داغون بود… خدا رو شکر که به خیر گذشت الان آرومم… چه خبر از شما؟… ستایش مثل اینکه رفته تهران… یاسیم موبایل نداره… بقیه کوشن؟!… ادمینم که طبق معمول سرجاشه!…

      1. هههههه دلت خوشه ها من تازه عکسستو به دونه دونه فامیلامون نشون میدم کلی هم ازت تعریف میکنم تو دنبال زن نباشی من هستم خخخخخخخخخخ

        1. چیشده یه مدت نیستم باز دادا ادمینم گرفتینش ولش نمی کنین خانم های محترم دادا ادمین ابجی داره شما نمی خواد براش آساین بالا بزنین من خودم ابجیشم فقط لب تر کنه من خودم می رم خواستگاریش آزاده جان دخترخاله هاتو که میخواستی بدی آقا ساشا حالا خواهرتو می خوای بدی دادا ادمین راستی دادا مگه قرار نبود امروز پارت بزاری
          آیلین جان کجا بودی دلمون برات تنگ شده بود گلم

          1. بچه ها به بزرگی خودتون ببخشید اگه یه جاهایی از کامنت قبلیم غلط املایی داشت کیبوردم اشتباهی تایپ میکرد

  8. پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند … بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند … همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست … طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند … گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان … با همان نخوت که دارد آسمانی میکند … با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من … خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند … طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند … آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند … می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان … دفتر دوران ما هم بایگانی میکند … . *شهریار*

    1. سلام عزیزدلم ماهم دلمون واسه تو تنگ شده از بس ک رمان ت*خ*می تخیلی شده حالم داره ب هم میخوره و کامنتم نمیاد تو ب بزرگی خودت ببخش آیلین گلی خدا ترنمو لعنت کنه سادیسمی مغز مورچه ای

        1. مرسی عشق جان خوبه خالش دست بوسه عزیزدلم.💋💋💋💋
          عزیزم واقعا توصیفی بهتر از تخمی تخیلی براش پیدا نکردم😏🥴😒

  9. این شعر تقدیم به شما عزیزان به مناسبت برد عشششققققممم

    میان رنگهای باغ هستی / فقط قرمز جدا کردن چه زیباست
    تورا ای پرسپولیس، محبوب دلها / زعمق جان دعا کردن چه زیباست
    پس از هر برد وهر پیروزی تو / غم دل را رها کردن چه زیباست
    ز بهر برد تو برهر تیمی/ توکل بر خدا کردن چه زیباست
    تو در فوتبال ایران بهترینی / تو را سرور صدا کردن چه زیباست

      1. آیلین جون این شعر برای تو .حکمه آبه روی آتیش داره
        شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست
        که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست
        چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند
        همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست
        اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
        که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست
        شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
        که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست
        کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
        صدای پَر زدن مرغ‌های دریایی‌ست

  10. سلللم دوستان من برگشتم…. دلم برا همتون تنگ شده بود, یاسی و آرام و ستایش و آزاده و نفس و رزیتا و پریسا و زهرا و مریم و استاد سجاد و ادمین و..بقیه که یادم نموند اسماتون… تو این یه هفته فکر کنم ده کیلو لاغر شدم… یاسی جانم ممنونم که یاد ادمین انداختی عکس رابرت پتینسونو بزاره… برا ارزشی که برام قاعل شدین خیلی ممنووونم…. فقط چرا نیستین؟… احساس میکنم خیلی سوت و کوره… حاضری بزنید که دلم یه ذره شده…

    1. سلام ایلین گلم ،دلم حسااابی برات تنگ شده بود ….
      تو که رفتی انگار همه ی ما رو هم با خودت بردی به جز آدمین و آزاده که در دنیای خودشون سیر میکردن و داشتن مخ همو تیلیت میکردن ولی نمی‌دونم چه فرضیه که نمیشه :)

      1. منم همینطور یاسی گل گلی جان!… قربونت برم… آره کامنتا رو خوندم مثل این که ادمین وآزاده هم بععلههههه..!!..!!.. ادمین هرجا من باشم بحث ازدواجم هست…

    2. سلاممممممممم عشقم خوبی؟؟؟؟ خدا بد نده ابجی چی شدی

      والا من که تهرانم اومدم بیمارستا درگیرم بیشتر وقتا نمیرسم بیام اینجا

  11. آره بچه ها بیشتر گفتنیها رو زحمت کشیدن گفتن😉😀😁🤗😇😘😚😙 من هم فقط خلاصه بگم ژانر وحشتش👀👣🕵😱👺💀👻 منو یاده فیلمهای ترسناک میندازه یسری هم سریالهای پلیسی جنایی مخصوصا نسخه امریکاییش و یچیزی اینکه من از آرمین هم به اندازه امیر خووششششششششششم نمیاااااااااااد ••••

  12. ازاده و زهرا جان نمیدونم تو پارت قبل اومد یانه کامنتم ولی از اشنایی هر دوی شما خوشبختم عزیزان❤😗

  13. نویسنده محترم رمان خیلی خوبیه فقط اگه این مسخره بازی لیلی و امیر تموم شه عالی میشه. ما ها که مسخره نیستیم هر روز یه بازی جدید درست میشه.حال آدم بهم میخوره از پارت های مخصوص لیلی و آرش.قبلا واسه خوندن این رمان کلی هیجان داشتیم ولی الان فقط میخونی ببینی این مسخره بازی کی تموم میشه ولی با همه این اوصاف قسمت های مربوط به هانا و آرمین خوبه اگه این دوتا نبودن رمان هیچی نبود هه

    1. بابا کجاش رمان خوبیه همش شده جنگ و دعوا و دروغ و فرارو شکنجه و عروسک و …
      اصلا من شک دارم که نویسنده این رمان با نویسنده عروس استاد یکی باشه …

  14. بابا تریاک این نویسنده ی بدبخت رو بدین خمار ننویسه بفهمه چی مینویسه شرط میبندم یهو ارمین و آرش مث یه سوپرمن میپرن درو باز میکنن با دو تا کلت یکیشون یکمی زخمی میشه یکم هم فحش میدن به هم بعد این وسط هانا میاد وسط میدون جنگ دیگه خودتون بیش رو دیگه حدس بزنین
    پاشه جمع کنه این نویسنده
    واقعا که هرجا یه چیزی میشنوه میاد تو رمان مینویسه مگه میشه یکی رو از ایران دزدید بعد عروسک لولیتاش کرد؟!؟!
    😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐 بابا ساقی موادش رو بهش برسون جون ننه ات

    1. دقیقا، منم میگم الان آرش یا آرمین میرسن لیلی رو نجات میدن و جنگ و خونریزی میشه
      کاش لیلی توش یکسره ما یه خورده هیجان پیدا کنیم
      آخه میدونی دعوا و جنگ و بکش بکش بدون قربانی حال نمیده

  15. بابا جمع کنید این بساطو 😠😠😠😠
    عروسک عروسک عروسک ،انگار نویسنده عزیز یه چیزی افتاده دهنش ۲۴ ساعت ازش حرف میزنه 😤😤😤😤😧😧😧😧😧😧😧

  16. وایییی خدا سطراش خیلی کمه حتی داستانم از دستمون در میره اینم شد رماان؟///خداروشکر که سطرهای رمان کمه و به درس و مشقمون میتونیم برسیمم فک کنم نویسندش واس توجیحش این خانومرو پیدا کنه😁

  17. واقعا که نویسنده با چه امیدی داری مینویسی فقط یه ملت رو درگیر کردی چهارتا خط مینویسه اینم همش عروسک عروسک یچیزی بلد کردی ای بابا خو تو که بلد نیستی ننویس که بعد نخوای مارو دیوونه کنی این چی بود اخه کاش جای لیلی میومدن دندونای تورو میکشیدن تا انقد ما رو اذیت نکنی😐

  18. منم با مریم موافقم، آقا ما از کار و زندگی افتادیم سر این رمان. تو رو جان هر کی دوست دارید یه خورده پارت ها رو بیشتر بزارید. روی متن هم بیشتر فکر کنید.
    میدونم سخته هر چند روز یه پارت نوشتن اونم با این همه مشغله کاری و فکری چون خودم هم می نویسم درک میکنم اما یه چیز بنویس با حال باشه حتی اگه شده یه هفته یک بار پارت بزار ولی با حال و طولانی.
    تازه من دیگه از دست این لیلی و کار هاش اعصابم خورد شده به طوری که بمیره شاد میشم، دختر هم این قدر دست و پا چلفتی و بی فکر؟ جالبم این جاست مدعیه تو کارش حرفه ایه.
    البته بی لطفی نشه، باید به نویسنده خسته نباشید گفت که باز تا این جلد از رمان پیش رفته.

  19. ایییییی این چی بودقشنگ حس میکردم منودارن میبندن به تخت فقط امیدوارم آرمین وآرش عین سوپرمن یهونپرن تواتاق خداییش حال آدمومیگیرن واقعادوخط بیشترنوشتن بعدسه روزفشاربه کجات میاره آخه عه😝

    1. مغز نداشته کاش دختره داغون شه بعد بیان. شاید دختره ادم شه از این گوه ها دیگه نخوره اخه کدوم ابلهی به این نشان مثلا سرگردی داده؟واقعا باید رو هیکلش شکوفه کرد بچه ۲ساله میدونه مث خر نمیرن تو دهنه شیرکه حالابه گوه خوردن بیفته

  20. ینی تف به این ذات خبیثتون ک آخر شبی …… به عصابم .
    هر کی در جوابم بیاد بگه خب نخون مگه مجبوری یه چیزی بهش میگم پس عنایت کنید هیچی نگید که این پارت گذاریشون از صد تا فحش برام بدتره
    آخه لامصب این شد پارت ؟ آرههههههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ینی ……………………..بهتون ):):):):):):):):):):):):):):):):):):):):):):):):):

  21. نزار دیگه پارت نزار لامصب داری دیوونم میکنی ما رو تا جایی رسوندی که وابسته این رمان لعنتی شدیم و حالا دق مرگمون میدی ای… .تو این مرامتون که فقط برا دیوونه کردن ملت آفریده شدین آخه لامصب اینم شد پارت یه ذره به خودتون بیاید هی هر دفعه هزار نفر میان میگن چرا اینقد کمه چرا اینقد کمه بعد شما اصن اهمیتی نمیدین بعدشم یه مشت ادم میان خطاب به امثال ما که داریم از خوندن این رمان و پارت گزاریه هزار برار بدتر از مزخرفش دیوونه میشیم میگن خب مگه مجبورید بخونید و نخونید فلان و بهمان لازمه که خطاب به این عزیزان بگم که اره شدیم شبیه معتادی که هر دفعه میکه دفعه آخرمه و بعدش که زمان میگذره دوباره میره سمت مواد کوفتیش .من الان به جایی رسیدم ک دیگه نمیتونم نخونمش ولی هر دفعه که میخونم کلن ….میشه به عصابم . شدین شبیهاون فیلما که بچه ببودیم هر هفته یه بار نشون میداد بعد از اول تا دیقه ۴۹ هیچ اتفاقی نمیفتاد بعد دیقه ۵۰ میرسید به اوج داستان و تیتراژ و خماریه ببینندگان محترمی که ما باشیم .تو رو به مقدساتت نویسنده اکه میخونی پیامم رو اگرم نمیخونی ادمین تو حداقل بهش برسون که دیگه پارت نزار و بشین سر صبر و درست حسابی فک کن تا آخرش بنویس و یهو پارت بده اگرم ادمین به نویسنده دسترسی نداری خب تو دیگه پارت نزار و یخو وقتی همش نوشته شد پارت بزار

      1. چرا این پارتا اینقدر کمه
        یه ذره طولانیشون
        کن لعنتی تا میام برم تو عمق داستان به تهش میرسم
        یه چیزه دیگه هم اینکه فاصله ی پارت گذاری رو کمتر کنین لطفا بابا هر دفعه میام بخونم باید یدور برم ببینم پارت قبلی چی بود تا بفهمم این یکی جریانش چیه😐

    1. بابا این پارتایی که این رمان داره سه تاشو باهم جمع کنی میشه یه پارت استاندارد از لحاظ حجم منم عاشق این رمانم ولی خب کم کم دارم زده میشم اصلا نمیفهمیم چیشد از بس کم میزاری بابا توروخدا زیاد بزار

      1. منظورم ادمینه هااااااااااااااا ادمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین

    1. ژانر جدیده :……به عصاب ملت یاشایدم مثه داستان بچگیام بود میگفتن کره الاغ کد خدا یورتمه میرفت تو نمیدونم کجا .اینام شدن شبیه این حکایت که الان دارن یورتمه میرن رو عصاب ملت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان