codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۶۹

 

#هانا

با تموم شدن جملم؛ جوری عصبی نگاهم کرد که از ترس غالب تهی کردم و به یکباره کل تنم یخ بست.
به سختی از روی مبل بلند شد و به سمتم قدمی برداشت.
حتی با این وضعیتی هم که داشت باز ازش می ترسیدم…!

غضبناک نگاهم کرد و غرید:
_چه گهی خوردی هانا…؟جرعت داری یبار دیگه تکرارکن تا دندوناتو توی دهنت خورد کنم.
به سختی آب دهانم رو قورت دادم.
سعی کردم ترس رو کنار بزارم و در مقابلش جدی باشم.
اگه جلوش کم میاوردم قطعا از این ضعفم سو استفاده می کرد و آیلا رو ازم می گرفت…
نفس عمیقی کشیدم و به سمتش رفتم و مقابلش ایستادم.
دستام از شدت هیجان و استرس می لرزید اما اینبار نمی خواستم ضعفی از خودم نشون بدم.
باید می فهمید که آیلا تا چه حد برام مهم بوده و هست…!

دستای لرزونم رو مشت کردم و گفتم:
_نمیزارم آیلا رو ازم بگیری…بخوای حتی یه قدم ازم دورش کنی،یا بخوای با چرندیاتت مغزشو شست و شو بدی من هم ساکت نمیشینم آرمین…!

با چشمای ملتهب و قرمزش فقط زل زل نگاهم کرد و چیزی نگفت.
این نگاهاش برام از صدتا فوش بدتر بود.
بعد از چند ثانیه سکوتی که بین مون حاکم بود،انگشتش رو تهدید آمیز بالا آورد و مقابل چشمانم تکون داد و با لحن جدی و قاطعی زمزمه کرد:
_حواستو جمع کن هانا…بلایی سره این بچه بیاد،زندنت نمیزارم…دارم جدی بهت میگم.

اینقدر در لحنش جدیت و تحکم وجود داشت که زبونم به کل بند اومد و ته دلم حسابی خالی شد…!

هربار که با آرمین درمورد این بچه ای که اصلا وجود نداره بحث می کنم استرس و دلشوره بدی میاد سراغم…
استرس اینکه اگر بفهمه بچه ای در کار نیست چه واکنشی نشون میده و چه بلایی سره من میاره…!
آشفته دستی میون موهام کشیدم و سعی کردم بحثو عوض کنم.
برای همین آروم پرسیدم:
_آیلا کجاست…؟
سرد جواب داد:
_توی اتاقش خوابیده.
سری تکون دادم و به سمت اتاقه آیلا قدم برداشتم.
فقط چند میلی متر با دره اتاق فاصله داشتم که دوباره صداش بلند شد و رعشه به تنم انداخت:
_اگه مادر بودی بچه رو تا این موقع ول نمی کردی و با خیال راحت به هرزه بازی هات نمی رسیدی.

با حرص به سمتش برگشتم.
اینقدر به خاطر حرفی که زد از دستش عصبی شدم که به کل کنترلم رو از دست دادم.
با صدایی که به خاطر عصبانیت زیاد می لرزید گفتم:
_آره آره اصلا من هرزم…اصلا حق با تو و تو داری درست میگی…ولی کی باعث شد من اینی بشم که الان هستم…؟هاااان…!کی باعث شد آرمین…؟
در سکوت نگاهم کرد که ادامه دادم:
_شوهرم باعث شد اینی بشم که الان هستم…شوهرم وقتی من پاک بودم بهم ننگ هرزه بودن زد.
بازم فقط در سکوت نگاهم کرد.

با بغض بینیمو بالا کشیدم و تلخ گفتم:
_تو مقصر همه ی اینا هستی آرمین…تو مقصری…من که داشتم زندگیم رو می کردم.
بالاخره دهن باز کرد تا چیزی بگه که همون لحظه دره اتاق آیلا به یکباره باز شد و دستگیره در محکم در پهلوم فرو رفت.

با درد پهلوم رو چسبیدم و نالیدم:
_آخ…!
آرمین وحشت زده نگاهم کرد و داد زد:
_چیشد هانا…؟!

 

#لیلی

**************************
نمیدونم چه مدت گذشت که مقابل عمارت شیک و مجللی ماشین رو پارک کرد.
البته ماشین با دره وروردی عمارت حداقل ده متر فاصله داشت…
متعجب به عمارت زل زدم و پرسیدم:
_اینجا دیگه کجاست…؟
سرد جواب داد:
_اینجا جایی که ماموریت تو ازش شروع میشه.
گنگ نگاهش کردم و گفتم:
_متوجه نمیشم…! فکر می کردم پروانه داخل ایران زندانیه و من قراره از اونجا فراریش بدم…اصلا وایسا ببینم…! این عمارت چه ربطی به من و به شغلم داره…؟
با انگشتاش چندین بار بی قرار روی فرمون ماشین ضربه زد و گفت:
_پروانه زندانی هست اما نه در ایران…اسیر دستای اون امیره عوضیه.
با شنیدن اسم امیر احساس کردم به یکباره روحم از بدن پرکشید…!

به سختی آب دهانم رو قورت دادم و با تپه تپه گفتم:
_ت…و…تو…از من…می خوای…برم…تو دهن…شیر…؟پروانه…از…چنگال…امیر… آزاد…کنم…؟!
فقط در جوابم سرشو تکون داد.
ناگهان با تعجب داد زدم:
_دیوونه شدی…؟من بمیرمم سمت امیر نمیرم…اصلا تو با خودت چی فکر کردی…! امیر کسیه که منو به اون خراب شده فرستاد…امیر کسیه که منو فلج کرد…امیر کسیه که مسبب تموم بدبختیای منه…اون سایه منو با تیر می زنه بعد من چه طوری قراره پروانه از دستش نجات بدم…؟ این فکر رسما دیوونگیه…!

توی جاش کمی جا به جا شد و خونسرد گفت:
_می دونم سوالای زیادی برات پیش اومده لیلی و مطمئن باش که من به تک تک سوالات جواب میدم اما قبل از اینکه جواب سوالاتو بهت بدم،دوتا راه جلوی پات میزارم…!

منتظر نگاهش کردم که ادامه داد:
_یا میری توی باند امیر و از توانایی هات استفاده می کنی و پروانه نجات میدی و یا من برمی گردونمت به همون خونه…انتخاب با خودته.

دو راهی خیلی سختی بود…!
و به قول معروف باید از بین گزینه بد و بدتر یکی رو انتخاب می کردم.
اگر وارد باند امیر میشدم،مرگم حتمی بود و اگر به اون خونه برمی گشتم تا آخر عمرم زجر می کشیدم.
حداقل اگه وارد باند امیر میشدم نهایتش این بود که امیر با یه تیر خلاصم می کرد…
ولی اون خونه…!
و عروسک شدن…!

با انزجار چهرمو جمع کردم.
حتی فکرش هم دردناک بود…
دانیل موشکافانه پرسید:
_خب…!چیکار می کنی لیلی…؟
کلافه نگاهش کردم و گفتم:
_باشه…وارد باند امیر میشم اما به دو شرط…!
مغرورانه گفت:
_حواست باشه…تو در جایگاهی نیستی که بتونی شرطی بزاری.
تلخ زمزمه کردم:
_شرطام اصلا سخت نیستن…!

چشماشو باز و بسته کرد و لب زد:
_باشه…قبوله…حالا شرطات رو بگو.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_اولین شرطم اینه که می خوام با آرش صحبت کنم.
دهن باز کرد تا با غیظ چیزی بگه که تند ادامه دادم:
_نگران نباش…! چیزی راجب امیر و این موقعیتی که توش گیر افتادم بهش نمیگم…فقط می خوام صداش رو بشنوم و بهش بفهمونم که زندم.
با آشفتگی آشکاری دستی میون موهاش کشید و گفت:
_اونوقت دنبالت می گرده و سعی می کنه هرجور شده پیدات کنه.
با اندوه نالیدم:
_وارد باند امیر که بشم دیگه دستش بهم نمی رسه.

خیلی تیز بود.
متوجه اندوه کلامم شد و برای همین بحثو عوض کرد:
_قبوله…میزارم باهاش تماس بگیری…حالا شرط دومت چیه…؟!
قاطع گفتم:
_می خوام به تک تک سوالام صادقانه جواب بدی…مخصوصا راجب امیر…!می دونم که در جریان تموم کاراش بودی و هستی…اگه می خوای وارد باندش بشم باید یه چیزایی رو درموردش بدونم.

خیلی تند گفت:
_شرط دومت رو هم قبول می کنم…اما اول برمی گردیم به عمارت و اونجا من همه چیز رو برات توضیح میدم.
سری تکون دادم که ماشینو روشن کرد
و به راه افتاد.
توی راه هیچ سوالی ازش نپرسیدم و فقط ترجیح دادم به موزیکی که در حال پخش بود گوش بدم اما اینقدر فکرم درگیر بود که اصلا نمی فهمیدم خواننده داره چی بلغور می کنه…!

فکرم به شدت درگیر امیر و آزادی پروانه بودش…
اصلا چه جوری باید وارد باند امیر می شدم…؟
امیر قطعا با دیدنم یا من رو می کشت یا دوباره به فکر عذاب دادن من میوفتاد…
که احتمال دوم خیلی قوی تره…!

با صداشدن اسمم توسط دانیل از افکار درهمم فاصله گرفتم و گیج و منگ بهش زدم.
دانیل:کجایی تو…؟پنج دقیقس که دارم صدات می کنم…رسیدیم…پیدا شو.
متعجب از شیشه ماشین به بیرون زل زدم.
توی باغ عمارت بودیم…!
اینقدر تو فکر بودم که نفهمیدم کی رسیدیم.
از ماشین پیاده شدم و دنبال دانیل به سمت ساختمون عمارت به راه افتادم.
وارد سالن عمارت که شدیم بی قرار گفتم:
_خب…حالا بگو…!
به سمتم برگشت و گفت:
_یک ساعت دیگه بیا به اتاقم…اون موقع صحبت می کنیم.
و بعد خیلی ریلکس به سمت طبقه بالا رفت و من رو با یک دنیا سوال تنها گذاشت.

لعنتی…!
اصلا درک نمی کرد که من اینجا برای فهمیدن حقیقت دارم بال بال می زنم.
کلافه به سمت اتاقم رفتم و بعد از عوض کردن لباسام روی تخت ولو شدم و منتظر به ساعت دیواری داخل اتاق زل زدم.

این یک ساعت برای من اندازه یک عمر گذشت…
هر لحظه…
هر ثانیه…
و هر دقیقش برام عذاب آور بود.
اما بالاخره این انتظار به پایان رسید.

با استرس از روی تخت بلند شدم و از اتاقم بیرون زدم و به سمت طبقه بالا رفتم.
وقتی به پشت دره اتاق دانیل رسیدم،احساس کردم نفسم داره بند میاد…!
با دستم،آروم به گونم ضربه ای زدم و زیرلب زمزمه کردم:
_خودتو جمع کن لیلی…! آخه این چه وضعی که تو داری.
نفس عمیقی کشیدم و تقه ای به در زدم که بعد از گذشت چند ثانیه صدای بم و مردونش بلند شد:
_بیا داخل.
با دستای لرزون دستگیره به سمت پایین کشیدم و وارد اتاق شدم که گفت:
_درم پشت سرت ببند.
باشه ای زیرلب گفتم درو پشت سرم بستم.
به سمتش برگشتم که دیدم روی تخت نشسته و یه کتاب در دست داره.
متوجه نگاه خیره ی من شد و سرشو بالا آورد و گفت:
_بیا بشین…!
و با دستش به صندلی چرمی که کنار تختش قرار داشت اشاره کرد.
به سمت صندلی قدم برداشتم و روش نشستم.
منتظر بهش چشم دوختم که کتابشو بست و بهم زل زد و گفت:
_من نمی خوام به عنوان جاسوس و یا با یه اسم دیگه یا چهره دیگه وارد باند امیر بشی…من می خوام به عنوان خوده لیلی وارد باندش بشی.

پوزخندی زدم و گفتم:
_میشه بگی چه جوری…؟ توی ماشین هم بهت گفتم…امیر تا من رو ببینه خلاصم می کنه…بعد تو از من می خوای که وارد باندش بشم…؟ اونم با همین چهره و اسم واقعیم…!؟

از روی تخت بلند شد و در حالی که داشت به سمت کتابخونه کوچکی که گوشه اتاقش قرار داشت می رفت گفت:
_امیر خلاصت نمی کنه…چون براش مهمی…!

با تموم شدن جملش بلند زدم زیره خنده…!
مهم…؟
من…!
اونم برای امیر…؟
وای…مثل جوک می مونه.

درحال خندیدن بودم که یه جوری با اخم نگاهم کرد که رسما دستشویی لازم شدم و دست از خندیدن کشیدم.
با همون اخمش گفت:
_بزار من حرفم تموم بشه بعد تو نیشتو باز کن.
زیر لب ببخشیدی گفتم که ادامه داد:
_من توسط یکی از افراد امیر متوجه حضور تو داخل اون خونه شدم…!

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫251 دیدگاه ها

  1. مریم خانم هیچوقت راجب خدا اینجور نگید خدا هیچوقت برای بندهاش بد نمیخواد من به سرنوشت اعتقاد ندارم سرنوشتو خودمون رقم میزنیم اگه قرار بود خدا ما رو افرید که دست سرنوشت باشه پس اون موقع خودت چیکار این وسط اگه عاشق نیستی طلاق بگیر و مطلقه بودن از نظر کشور ما یکم دیدگاه بدی بعد طلاقت به این فک کن که مستقل بشی و بتونی تو زندگیت موفق بشی نه اینکه منتظر یه مرد باشی تنها کسی که میتونه خوشبختت کنه خودتی نگران نباش فقد ایمان داشته باش به خدا همچی حله

  2. باید بگردم،
    بگردم و آن لعنتی که گفته
    سکوت علامت رضاست را از دل تاریخ
    پیدا کنم و بیرون بکشم،
    یقه اش را بگیرم و بگویم:
    مرا نگاه کن، خوب نگاهم کن!
    من تمام قد سکوت را ببین، رضایتی در من می بینی؟
    گاهی سکوت
    تقدیر توفیقی ات می شود،
    نه رضایت!
    نه رضایت!
    زینب ایلخانی

  3. چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان… نه به دستی ظرفی را آلوده میکنند، ونه به حرفی دلی را آلوده…. تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت….* حسین پناهی*

  4. امممممممممممم منم ی شعر بگم /: به چشمم چشم مینازد که ازچشمم نیاندازد به چشمانت که چشمانم به چشمان تو مینازد
    واسه شوهرتون بگید دلبری کنین تخخخخ :) یکی دیگه هم هست دوستان این زمانه مثل گل انارند از دور جلوه دارن نزدیک وفا ندارن دبیر ادبیاتمون میگه موقع حضور غیاب ی بیت شعر یا متن ادبی بخونیم /:

  5. حالا بزارید من یه شعر بگم:
    یه توپ دارم قل قلیه سرخ و سفیدو آبیه
    میزنم زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره
    حالا دست دست😂😂😂😂

    1. من این توپ و نداشتنم
      مشقام و خوب نوشتم
      بابام بهم عیدی داد
      یه شوهر منگل داد
      😂😂😂😂😂
      ی تخته مون کمههه

      1. شوهرم
        شوهرم گفت فقط برام شعر بگو
        منم هی براش میخونم
        مثلا
        ی شوهر دارم تا نداره از منگلی پا نداره
        دیگه از این قبیل شعر هااا

    2. راستی ازاده خانم از حرفتون ناراحت شدم من رو دخترخاله هام عین ابجیای خودم غیرت دارم مطمعن باشید اگه به داداش سجادم اطمینان نداشتم و نفهمیده بودم چقدر باشخصیته عمرا ایشونو به دخترخالم معرفی نمیکردم
      اون حرفایی که زدید از هر جهت درست نبود :)

      1. آزاده ولش کن بزار ناراحت باشه
        اصلن مهم نیست😂😂😂😂😂
        شوخی کردم
        بابا مرصاد آزاده ی چیزی گفت برای مزاح

      2. خب عزیزم من لطفا از این کارا نکن
        منم رو استاد سجاد کراش دارم از همه مهم تر روش غیرت دارم
        لطفا با غیرت من بازی نکن
        اینو دور از شوخی میگم

        1. دقیقا عزیزت تون مرصاده؟؟؟؟
          والا دفعه ی اول من نمیدونستم چیه
          الان دوباره مرصاد میاد میگه
          فک کنم سوء تفاهم پیش اومده
          ولی اگه شما اینجوری راحتی منم راحتم
          😂😂😂😂😂
          فک کنم همین بود

    3. ایول ابجی کوچولوی خودم هخخخ
      اجی پیش دبستانی می ری
      البته اجی ناراحت نشی ها دارم شوخی میکنم باهات

  6. بچه ها میخوام یه شعر قشنگ براتون بذارم کیف کنین فقط نظراتتون را بهم بگین .
    چه خوش است حال مرغی ک قفس ندیده باشد
    خوش تر انکه ز قفس پریده باشد
    پروبال ما بریدند ودر قفس گشودند
    چه بسته چه رها مرغی ک بال وپرش بریده باشند
    من این شعر را خیلی دوس دارم
    تقدیم به همگی .

  7. سلام عزیزم.اول اینکه ان شاء الله مشکلت حل بشه‌‌‌… و هر چی خیره برات پیش بیاد…
    دوم اینکه ب نظر من هیچوقت مشکلاتت رو تو فضای اجتماعی درمیون نزار…

  8. خووب هنوز کسی شعر نذاشته من شعرمو میذارم البته ببخشیدا دوباره میفرستمش ولی خوب ویرایشش کردم اشکالاتشو تا جایی که تونستم گرفتم اول از همه تقدیم به جناب ادمین خیلی محترم که هی تند تند نظرارو میذاره و بعد آبجیای گل سایت:آیلین و یاسی و ستایش و زهرا آزاده و نفس و مریم و فاطیما و پرینازو فلورا و پریساونفس
    و نینا و مهی و…و برادران محترمه خخ جناب مرصاد و سورن و ساشا و همون عاقله که پروفایل داره و سجاد و….
    بی تو مهتابشبی باز از آن کوچه گذشتم
    چون خسته شدم بر لب جویی بنشستم
    به گوش آمد صدایی
    که عشقی و صفایی
    سرم بالا گرفتم
    ندایی را شنفتم
    ندای عاشقی را
    دل و دلدادگی را
    شنیدستم که از معشوق می گفت
    دلش را با غزل آرام میشست
    می سرایید
    از آن چشم سیاهش
    از ان صورت ماهش
    از آن کوچه و راهش
    از معشوقه و جاهش
    از آن جام شرابش
    آن حال خرابش
    لب گزیدم
    بند اشکم را بریدم
    پس ای فرهاد من کوشی کجایی؟
    منتظر در کوچه ها شاید بیایی
    مدتی قبل
    من نیز از این کوچه گذشتم
    فرهاد را دیدم و از دل نگذشتم
    اندکی بعد سرم بالا گرفتم
    لحظه ای خیره به چشمان شگفتم
    دزدید آن نگاهش را
    آن برق چشان را
    محو شدم من
    غرق شدم من
    در برق نگاه اش
    آن حجب و حیایش
    آسمان صاف و شب آرام
    دل من قطره ی باران
    عشق لبریز شد از جام وجودم
    که من خام و حسودم
    وزید باد بهاری
    پرید مرغ قناری
    شد آزاد موج گیسوی فراری
    صدای خر خر آن چرخ گاری
    نغمه ی عشق در کوچه جاری
    گذشت آن مردک گاری سواری
    پرسید که یارم می شوی؟
    مونس و غمخوار جانم میشوی؟
    محرم و نامحرم هر پرده ی دل میشوی؟
    مرهم هر محرم آشفته ی دل میشوی؟
    گفتم که آری میشوم
    در کنارعشق جاری میشوم
    داد سروی را نشانم
    که این باشد نشانم
    ناگهان هلهله شد
    شادی و ولوله شد
    ماه بر عشق من و عشق دلم خندید
    حاشا که پس از این در این بندید
    پرسیدم که چه بندی؟
    گفتاچه بندی بد تر از بندی؟
    که بی یار چشت را نتوانی تو ببندی
    نفهمیدم بیانش را
    طعنه ی تلخ کلامش را
    ناگهان صبح شد
    همه چی در نظرم قبح شد
    ناگهان هلهله پاشید
    چشمه ی اشک غمم جوشید
    ماه خندید
    همه در جنب و خروشید
    این میان فرهاد من گم شد
    آخر او گفت بیا و خانم من شو!
    این میان این منم و ماه و همین سرو
    کسی نیست تسکینی بر این درد
    کوچه خلوت
    به غم من همه دعوت
    آمدم من به خودم
    خاطراتم را زدودم
    سایه ای رعنا بدیدم
    تا به امروز تو را جایی ندیدم؟
    آن صدا آمد باز
    سخنش کرد آغاز
    دل من شد بیتاب
    من و او در مهتاب
    آشنا بود دلم با دل او

    کیستی برو تنها بگذارم!
    فرهادم و ازعشق طلبکارم!
    اشک در چشم ترم رقصید
    عشق در قلب و سرم جوشید
    باز هلهله شد
    حاشا ولوله شد
    ماه خندید
    حاشا که پی بندید
    سرو من گریید
    دل من شورید
    جان من مویید:
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
    بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
    #زینب
    بازم ببخشید:)

    1. سلام زینب خانم خوبید؟
      اول همه اینکه واقعا بهتونتبریک میگم به خاطر این ذوق هنریتون واقعا قابل ستایشه و من مطمعنم با تمرین هرروز هرروز بهتر میشه
      چندتا نکته به ذهنم رسید که با اجازه شما دلم نیمد که نگم
      اول این که فضای شعربین نیمایی و سهراب سپهری گیر کرده و در طول شعر به خاطر این عوض شدن فضا ها برخا داستان از دست من به عنوان خواننده در میرفت اگر سعی کنید با مطالعه بیشتر ، فضای شعراتونو به سمت نیمایی ببرید خیلی بهتره
      دوما در سبک های سهراب سپهری و نیمایی اوردن قافیع الزامی نیست و در هرچند سطر با انتخاب شاعر اورده میشه
      خیلی جاها شما به خاطر رعایت کردن قافیه مجبور شده بودید از کلمات نامناسب و بیمعنی در سط استفاده کنید که حیف شعرتونه که این کلمات خرابش کنن پس دویاره باز بینی کنید و رها از قافیه کلمات با معنی و مناسب انتخاب کنید
      سومین نکته نقش حذف در اشعار نیمایی و سهرابی
      مثلا سهراب در کوتاه ترین تعبیر ها بهترین تصاویر رو به ما میده : رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
      تصویر این سطر اینه که مردی تنها که در شب در حال گذر در ساحل بود سیگارشو از لبش به ساحل پرت کرد
      پس سهراب اومده با مناسب ترین کلمات و کوتاه ترین تعابیر تصویر خیلی زیبایی به ما داده
      در شعر شما چند جا من تکرار های بیهوده میدیدم که حذفش از شعر از روند طی شدن داستان شعرتون هیچ تاثیری نداره و اتفاقا شعرتون هم روان تر میشه بیشترشم به خاطر همون قافیه ها بود این تکرار ها
      و اخرین نکته انتخاب کلمات مناسب با فضای شعری مثلا یه جا که خیلی به چشم میومد کلمه ” کوشی ” بود که اصلا با فضای شعر همخوانی نداشت چون شعر شما ادبی و این کلمه محاوره ایه
      امیدوارم استفاده کنید و ازین ذوق هنری بالاتون ، بهترین بهره رو ببرین

      1. بله خیلی ممنون از راهنماییتون:)
        حرفتون درسته خودمم قبول دارم.مامانم برگشته بهم میگه من آخر نفهمیدم زن گاری سوار شد یا فرهاد خخخخ

      2. اوووووووف
        داداش شاعر بودی ما خبر نداشتیم
        زینب جون همه رو الکی گفت
        تو گوش نکن
        نگو حرفش متینه

            1. یه روز اقا خرگوشه افتاد دنباله موشه موشه مرید تو سوراخ خرگوشه گفت اخ اخ وایسا وایسا کارت دارم من خرگوش بی ازارم برای شروع فعلا همین بسه در ادامه یه توپ دارم قل قلیه شما عرض کردم :/ خخخ

              1. من خرگوش بی آزارم کاریت ندارم
                موشه رفت با ننش حرف زد
                ننش گفت اون دوسته تو
                برو باهاش یه توپ داری بازی کن
                خسته شدم ازت بدمت بهش ببرتت

    2. زینب جاااانم… خیلی زیبا, خیییلی عااالی…. دقیق یادم نیست شعر قبلیت ولی فکر کنم یکی دو مصرع اضافه شده بود….. آفرررین گلم….

        1. کوشیو شنفتیو منم گفتم ولی حذف نکرده بودی زینب… مرصاد منم شعر خانه دوست کجاست سهرابو خییلی دوست دارم… جواب فریدون مشیری به این شعرو حتما بخون عااالیه…

          1. آیلین خیلی روش فک کردم هم قافیه به ذهنم نرسید وگرنه قبول دارم این دوتا کلمه خیلی تو ذوق میزنن.اگه تو کلمه به ذهنت میرسه بگو بذارم

          2. کلا سهراب عالیه به جز چند شعر اخرش کلا عالیه
            فریدون مشیریم که اصلا کراش منه خیلی شعراشو دوست دارم

          3. ایلین خانم یه سری کل کلام با اشعار حافظ خیلی جالبن مثلا
            دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
            گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند
            بعد یکی دیگه میگه
            در میخانه که باز است چرا حافظ گفت
            دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند؟
            بعد یکی دیگه در جواب میگه
            در میخانه که باز است ولی حرمت می
            واجب امد که ملایک در میخانه زنند

            1. بله مرصاد , آدم گاهی اوقات از ذهن خلاق و زیرک شاعرا خیلی متعجب میشه، حتی بعضی وقتا به این ذهن بازشون حسودی میکنم که چرا من نمیتونم اینطوری شعر بگم؟… یه سری کل کل قبلا نوشتم تو پارتای قبل از سهراب و فریدون و حمید مصدق و فروغ و هما… چند روزیه شعرایی که میخونم زیاد به دلم نمیشینن به خاطر همین دیگه شعر نزاشتم ولی شما و دوستان زحمت کشیدین گذاشتین…

      1. نمیدونم والا نفس, مثل اینکه برا همه باز میشه فقط برا من نمیاره…. تو گوگلم سرچ کردم باز نکرد….

  9. امیدوارم این رفتارهای آرمین که به هانا میگه از زندگیم برو برون و این حرفا به خاطر همون تیک عصبی باشه که دکتر گفته بود ممکنه بهش دست بده

  10. سلام به همه برو بچه ها خوبین ایلین .آزاده.یاسی.ساشا .مرصاد.زهرا.رزیتا.مهی.نفس.سجاد .ادمین.مریم.زینب.نینا. و….بقیه ک یادم نمیاد خوبین .
    یه جمله میذارم سنگین ومفهومی ☺
    شعور یعنی پیش از انکه درک شویم ،درک کنیم .

    1. سلااااام زهرااا چه طوری خوووبی؟!…. منم خوووبم…. من که کمرم به خاطر شیش تا بچه خم شده بود، با این جملت نااابوووود شد!….

        1. دخترم شن آی…. پسرامم فعلا سه تاشو انتخاب کردم بقیشو باید باباشون بگه:قادر(!)، میر باقور، قدرت الله…. خیلیم نانازن!…

          1. الهیی عزیزم از اسماشون معلومه چین خخخخخ
            فقط به مناسبت سال جدید اسماشونو بهروزرسانی کن خخخ
            میر باقور از همشون جذاب تره لعنتی خخخخخخ

            1. ارررره میر باقور سوگولی خودمه… قربوونش برم من! …. اسماشون خییلی قشنگه که به روز رسانی نمیخواد!… واج ارایی ق دارن… قیمت هم اسم خوبیه ها؟!…

      1. اون زهرا هم پسر داره ؟؟؟
        اصلا این کدوم زهراست …گیج شدم کلا …
        مامان آریا ؟؟؟
        یا اون زهرا دیگه که فکر کنم گفت بچم مریضه ؟؟
        یا یکی دیگه که من نمیشناشم ؟؟؟

      2. به به سلام عزیزم چطوری؟گل پسر جیگریت چطوره؟
        به به با این جمله ای که گذاشتی فهمیدم چقد خودم و دوستام بیشعوریم خخخ
        ولی خیلی جمله ی قشنگیه بارک الله

    2. سلام خواهرم کمرم خم شد اصلا …
      بذارید منم یه جمله شاخ بگم
      حرفی که پشت سرت گفته میشه جاش دقیقا همونجاس ؛پشت سرت

      1. به بعضیا هم باید گفت تو مثل مانکن پشت ویترینی ،
        خوشتیپی
        ولی مغز نداری …

        اینم جمله ای بود که من دوست دارم :)):))

            1. من پسرم مشکل ریه داره بخور نبولایزر بهش میدم سالبوتامول با پولمیکورت نیم درصد هر ۶ ساعت .حالا دکترش نیس گفته یه فته دیگه میاد گوشیش راهم جواب نمیده حالا هنوز استفاده کنم یا نه .چون هنوز سرفه داره
              حالا ببرمش یه دکتر دیگه یا میتونی راهنماییم کنی داداش

              1. زهرا خانم شما یا باید ببرینش پیش دکتر خودش یا باید ببریش پیش یه دکتر دیگه چون ما پرستار ها هم براساس دستور دکتر کار میکنیم من الان نمیتونم چیزی بگم چون حتما باید برین پیش دکتر متخصص چون ریه هم هست خطرناک تازه اگه درست فهمیده باشم پسرتون کودک هستش پس حساس تره وتوصیه ای که می کنم برای این جور کارها فقط فقط نظر پزشک متخصص رو قبول داشته باشین چون بحث مصرف کردن دارو هستش بدون نظر پزشک مصرف کردن خطرناکه حتما یا پیش پزشک خودش برید یا ببرینش پیش یع متخصص دیگه

            2. آقا ساشا ی آقایی بود تو روبیکا اسمش ساشا بود پرستارم بود 😂😂😂 بعد ی چن وقت قبل از باردار شدنم‌ ک تو فضای مجازی فعال بودم این آقا تو ی پیج بود ک منم بودم عکسمو توی فالوور های اون پیج دیده بود دم ب ساعت مزاحمم میشد ی بارم گفت بذا عکسمو نشونت بدم عاشقم میشی عکسشو داد خداییش هم ب چشم برادری مرد زیبایی بود ولی هرچقد میگفتم من متاهلم ولم کن گوش نمیداد در آخر مجبور شدم بلاکش کردم.
              نمیدونم چرا تا اسمتون رو میبینم یاد اون میفتم. البته ببخشید ها شعور و مردونگی شما و اون اصلا قابل قیاس نیست فقط خواستم ی تجدید خاطره ای بکنم. امیدوارم ناراحت نشده باشین.

    3. بزار منم چنتا از اون جمله کمر شکنا بزارم ؛ فکر کردی فقط خودت بلدی. خخخخخ
      ۱)زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو)
      ۲)هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترقیب کنید (برنارد شاو)
      ۳)مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از دو گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)
      ۴)اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)

  11. اگه قراره لیلی عاشق امیر بشه از الان بگید ک دیگه ادامه رمان رو نخونیم.چون ازیینی که هست اب دوغ خیاری تر میشه.واقعا رمان قبلا بهتر بود.

  12. چرا ایقد پارت ها کوتاه شده؟؟تا میای با رمان بری تو حس پووووففف تموم شده و منتظر پارت بعد بشیم.

  13. توروخدا این چیه دیگه آرمین که کلا تغییر دادی رفت این چه کاریه اخه این لیلی هم دوباره حتما برمیگرده عاشق امیر میشه آرش رو ول میکنه

  14. به شخصه برام مهم نیست سر لیلی چی میاد میخام هرچه زودتر بفهمم سر آرمین جون و هانا چی میاد خواهشا بیشتر راجع بهشون بنویسین

  15. سلام به همگی … حالتون خوبه ؟؟
    بچه ها من باید یه چیزی از شما بپرسم یا نه مشورت بگیرم خواهش می‌کنم که جوابم رو بدید ، لطفا …
    من یه دختر ۱۷سالم ، تو زندگیم پستی و بلندی های زیادی وجود داشت ولی بازم راضی بودم و خانوادم رو با جون و دلم دوست داشتم و دارم ، ولی مجبور شدم که با کسی که دوست نداشتم ازدواج کنم .شبای قبل عروسیم بجای اینکه خوشحال باشم همش گریه میکردم و خودم و زندگیم رو لعنت میفرستادم ، ازدواجم بدترین اتفاق عمرم بود ولی جرات نمیکردم که به خود پسره که الان شوهرم چیزی بگم و همش وانمود میکردم ( نه اینکه بهش ابراز علاقه کنم یا هر چیزی فقط سکوت میکردم اما الن بخاطر اذیت نکردنم مجبورم به دروغ بهش بگم که منم دوستش دارم ). که دوستش دارم ،البته منم عشق اول اون نبودم ،آدمی بودم که بعد از نرسیدن به عشق انتخاب شده بودم ( چند سالی نامزد بودن بعد به هم خورد ) ولی بازم یه جورابی دوستم داشت ..ازدواج کردیم فکر کردم بعد ازدواج بهش علاقه مند میشم ولی بازم نشد که نشد یه علاقه بوجود اومد اما بیشتر شد وابستگی اما این روزا واقعا خسته شدم دیگه نمیکشم ..به هر کی گفتم گفت بسوز و بساز اگه طلاق گرفتی بدبخت میشی ،کسی سراغ یه زن متاهل نمیره اگه هم کسی پیدا بشه یه آدم ۴۰یا ۵۰ سالست واقعا نمی‌دونم باید چیکار کنم و اصلا چه کار اشتباهی تو زندگیم انجام دادم . همیشه حد و حدود رو رعایت کردم ولی خدا جون قربونش برم بازم برا سرنوشتم بد نوشت …

    به نظر شما ها من باید چیکار کنم ؟طلاق بگیرم یا نه ؟
    اگه طلاق بگیرم کسی هست که دوستم داشته باشه و بتونم باهاش خوشبخت بشم یا …
    آقایون اگه یکی از شما ها بود با یه دختر مطلقه ازدواج می‌کرد ،میتونست باهاش کنار بیا ،میتونست بخاطر چیزی که خودش هیچ نقشی نداشت تحقیرش نکنه ؟؟؟

    1. اگه طرف عاشقت باشه براش فرقی نداره که شماطلاق گرفتی یا مجردی اگه دوسش ننداری طلاق بگیر چاره ای نیست ولی بعدش باید سعی کنی دستت تو جیب خودت باشه که مدیون هیچ کی نباشی یا ادامه تحصیل بده درستو بخون که بری سرکار

      1. مریمی جان شاید خیلیا تو حسرت زندگی تو باشن..شوهر معتاد..شوهر خیانتکار..شوهر مجرم.. شوهر دست به زن.. شوهر بد دهن..وغیره
        سعی کن زندگیتو نگه داری چه معلوم بعد طلاق آرزوی الانتو نداشته باشی

      2. آقا ساشا خود شما اگه عاشق یه زن مطلقه بشین و باهاش ازدواج کنین ، تحقیرش نمیکنن ،هر بار بهش یادآوری نمیکنین که قبلا پیش یکی دیگه بوده و اون از دنیای دخترانه خارجش کرده … خواهشا صادقانه بگین من نمی‌دونم باید به کی اینارو بگم و کاملا اتفاقی مکالمه هاتون رو خوندم و تصمیم گرفتم با شما که هیچکدوم رو نمیشناسم مشورت کنم ..

        ایلین خانم هیچکدوم از چیزایی که گفتین نیست ،اما اختلاف سنی زیاده …
        خانوادم با شناختی که ازشون دارم سخت میگیرن ، به آسونی واسه طلاق رضایت نمیدن اما مطمئنم که بعد از اون پشتم رو خالی نمیکنن (هیچوقت )

        1. مریم خانم به نظرمن حتما برید پیش یه مشاور تاکمکتون کنه
          بعدم راجب سوالتون من اگه کسی رو که عاشقش باشم وحتی مطلقه هم باشه چون عاشقشم هیچ به یادش نمی یارم زندگی گذشته اشو سعی میکنم توزندگی مشترکمون طوری باشه که اون زندگی قبلیشو کلا فراموش کنه وخوشبخت بشه شاید بعضی ها نظر منو نداشته باشن
          من یه شخصی رو میشناسم که وضعیتش مثل شمابوده ولی اون شوهرش معتاد بوده طلاق گرفته وبعد طلاق رفت دانشگاه ودرسشو خوند وبعدش هم بایه پسر مجرد ازدواج کرد والان یه دخترم داره زندگیشونم خوب وعالیه
          مریم خانم فقط یه چیزی ازش بچه که ندارین

        2. مریم جون به نظرم اگه به جایی رسیدی که نتونستی چیزی رو درست کنی ،اگه بخوای پای یه زندگیی که پر از تنشه بمونی حماقته محضه
          اما اگه یه روزی خواستی طلاق بگیری ،قبلش باید خیلی چیزایه دیگه هم یاد بگیری

        3. مریم گلم عزیزم خواهرانه بهت میگم ک تو هنوز سنت کمه و با وجود این ک ازدواج کردی اما فانتزی هات در حد همون دخترای همسن خودت هستش خانومی زندگی واقعی با چیزایی ک ماتوی فانتزی های ذهنیمون میسازیم از زمین تا آسمون فرق داره قربونت برم تقصیر خودتم نیست این چیزیه ک تو سن شما طلب میکنه و مقصر البته ببخشید خانوادتون هستن ک دختری رو ک تو دنیای دخترونه و نوجوونی بوده و کاملا ب بلوغ نرسیده رو شوهر دادن و ی دنیا تجربه سخت و جدید براش ب وجود اوردن. گلم من طلاق رو پیشنهاد نمیدم اول با ی مشاور مجرب صحبت کن حتما و سعی کن خواسته هات رو ب همسرت بگی چ توی روابط احساسی چ توی برخوردش کلماتش و هرچیزی حتی س*ک*س من خودم متاهلم این راهو امتحان کردم خیلی جواب داد شما دو تا آدم هستین با دوتا دید گاه و شخصیت متفاوت کاملا طبیعیه ک نیاز های روحی و جسمی هم رو ندونین و گاهی خواسته یا ناخواسته جفتتون رو اذیت کنین این وسط باید بتونین خواسته هاتون رو باهم درمیون بذارین همسرتم ک میگی دوستت داره مطمئنا برای خواسته هات ارزش قائل میشه و این ک مثبت اندیش باش و نیمه پر لیوان رو ببین چون طلاق شاید ب ظاهر بد نباشه اما تو عمقش ک میری مشکلات خاص خودش رو داده ب نظرم ب خدا توکل کن و مشاوره رو حتما تو برنامت بذار انشالله ک خدای مهربون بهترین هارو برات رقم میزنه خوشگلم. ببخش اگه زیاد حرف زدم

        4. دوست من هر جور تصمیم بگیری خانوادت حتما حمایتت میکن… شاید اولش قهر کنن, غر بزنن ولی خب بالاخره صلاح شما رو میخوان, خانواده هیچکس به خاطر طلاق از خونه پرتش نکردن بیرون!… ولی به اینم فکر کن کهبعد طلاق برات فرش قرمز پهن نمیکن یا شاهزاده رویاهات شاید هیچوقت پیدا نشه اونوقت میخوای چیکار کنی؟… بهترین کار اینه که بچسبی به درست و سعی کنی دانشگاه دولتی قبول بشی, بری سرکار و خودتو سرگرم کنی… ازت خوواهش میکنم تو این شرایط بچه دار نشو, چون بعضیا اعتقاد دارن بچه حلال مشکلاته، ولی فقط این وسط گند میخوره تو زندگی یه طفل معصوم بیگناه….

        5. اصلا به نظر من شما همه ديوانه اين ميريد ازدواج ميكنين بابا سينگل باش و پادشاهي كن عزيز دلم همون طلاق بگير بيا وَر دل خودم اگه هم كسي نيومد خواستگارى خو فداي سرت بدون سرخر و اقا بالأسر خيلي هم كيف ميده ديگه لازم نيس هر روز كنج اشپزخونه بشيني غذا درست كنى بعد بو پياز سوخته بدي يا بري كهنه بچه عوض كني اييشش حاليمون بهم خورد خلاصه ميتونم كلي خوشبگذرونى مثلا عشق رو با پيتزا خوردن تجربه كنى هر روز با رفيقات بري بيرون و كلي عشق و حال كنى تازه تخت هم تمام و كمال مال خودته لازم نيس با كسي ديگه قسمتش كنى ميتوني هرجور كه دوس داري روش بخوابي 😁برا همينه كه من هميشه سينگلم چون ميدونم ازدواج يعنى از دست دادن توجه هزاران مرد و به دست اوردن توجه يك مرد نفهم ⛏😑

    2. واااای مریم خانم 😭😭اصلا نمی‌دونم چی باید بگم ، خیلی سخته 😔
      باور کن به گریه افتادم وقتی کامنتت رو خوندم 🥺🥺
      ولی به نظرم طلاق بگیر ،تو هنوز خیلی جوونی عزیزم فوقش این که کسی نیاد بگیرتت که به درک یکی کمتر بهتر …

      1. مریمی جان شاید خیلیا تو حسرت زندگی تو باشن..شوهر معتاد..شوهر خیانتکار..شوهر مجرم.. شوهر دست به زن.. شوهر بد دهن..وغیره
        سعی کن زندگیتو نگه داری چه معلوم بعد طلاق آرزوی الانتو نداشته باشی

    3. مریم جان همسن خودمی… خودمو گذاشتم جات دلم میخواد گریه کنم( البته کردم)… فقط ما دخترا خودمون میدونیم چه فانتزی هایی در مورد ازدواج تو ذهنمون داریم و چه قدر سخته که تو این سن اینطوری بخوره تو ذوقت… فقط کاش بیشتر درمورد همسرت میگفتی.. فقط علاقه که مطرح نیست… ایا ایشون اذیتت میکنه؟, کتک میزنه؟، با ادامه تحصیلت مخالفه؟، معتاده؟، بیکاره؟ دوستت داره واقعا؟ اختلاف سنیتون چقدره و تحصیلاتشون چیه؟ همه ی این ملاک ها و اخلاق و منش و مذهب تو زندگی واقعی و خارج از رمانایی که میخونیم مهم و قابل بحثه و یه جورایی علاقه جزو فرعیاته… بعدم اگه ایشون دوستت داره شمام تلاشتو بکن… دخترا که خیلی راحت با یه لبخند توی عکس یا حتی ندیده و نشناخته با خوندن دو تا جمله میتونن عاشق یه پسر بشن… پس اگه واقعا تلاش کنی نتیجه میده… بعدم یه وبلاگی هست به اسم خانواده برتر خیلیا اونجا مشکلاتشونو حل میکنن و کاربرا راهنماییشون میکنن تو نت سرچ کنی میاره آقای محسن نجفی خودش کمک میکنه و کاربرایی که اکثرا اقایون بالای ۲۵ سال هستن…و متاسفانه تو جامعه ی ما از زن مطلقه زیاد استقبال نمیشه… من خودم به سوختن و ساختن اعتقادی ندارم و به نظرم عمر و زندگی ادم خیلی ارزشمند تر از اونییه که روش ریسک کنی یا بگی بزار تو همین شرایط مزخرف ادامه بدم… جوری زندگی کن که خودت خوشت بیاد و از سستی خودت شرمنده نباشی… امیدوارم هرجا هستی خوشبخت و سلامت باشی…

    4. وای عزیزم خیلی ناراحت شدم امیدوارم مشکلاتت زودتر حل بشه.به نظر من اگه خانوادت محکم پشتتن به معنای کلمه طلاق بگیر ولی اگه یه درصد فقط یه درصد فکر می کنی پدر مادرت ازت حمایت نمی کنن برای طلاق به هیچ وجه طلاق نگیر.این موضوعو با خانوادت در جریان بذار.اگه نخواستن حمایتت کنن به هیچ وجه طلاق نگیر ولی اگه باهات موافق بودن طلاقتو بگیر.چون اگه خانوتادت پشتت باشن میتونی باز ادامه تحصیل کنی و بری سر کار در غیر اینصورت صبر کن تا حداقل درست تموم بشه یا یه کاری برای خودت جور کن بعد طلاق بگیر تا حداقل بتونی روی پای خودت بایستی و به کسی متکی نباشی

    5. عزیزم اگه اونم دوستت ندارع طلاق بگیر. فقط قبلش بگم خوب فکراتو بکن طبق شرایط خانوادت خوب جوانب رو بسنج ک ایا میتونن خرجتو بدن اگ برگردی؟ اگ نمبتونن بمون درس بخون بری سرکار ک لااقل خرج درستو شوهرت بده اگ تااون موقه وضع همین بود طلاق بگیر

      1. ببخشید
        ولی دیگه واقعا فک کنم شما سایت رو با تاپیکای نی نی سایت اشتباه گرفتین
        ناراحت نشین ولی خوب بنظرم زیاده روی میکنیم

        1. آزاده منم باهات موافقم …
          مریم خانم من خیلی براتون ناراحت شدم ولی از دست هیشکی کاری بر نمیاد ، شما با بچه بازی یا اجبار به قول خودتون زندگی اون رو هم که دوستتون داره و اینطور که میگین موقعیت خوبی هم داره خراب کردین ،
          هیچکدوم از ما جای شما نیستیم و نمی‌دونیم باید چه بهت بگیم ،خودت بهتر از هر کسی میتونی به خودت کمک کنی به شخصه نظرمو که گفتم طلاق بگیر پس میگیرم ….
          شما به ساشا میگی اگه اونی که قراره عاشقش باشه مطلقه باشه چیکار میکنه خب شاید ساشا عاشق باشه و چیزی نگه ولی خانوادش که عاشق نیستن ….
          جامعه ما جامعه ای نیست که خیلی راحت با این قضیه کنار بیاد ..
          من که فکر می‌کنم تو هم دوستش داری و فقط داری به خودت نهیب می‌زنی که اینطور نیست و گرمه کسی نمیتونه آدم رو مجبور به ازدواج بکنه …

    6. مریم جان قبل از اینکه هر تصمیمی بگیری خوب فکر کن چون بحث یه عمر زندگیه.اول درس بخون یا کار پیدا کن که بعدا بتونی مستقل از هر کسی خوب زندگی کنی.توجه کن که میگم خوووووبببب زندگی کنی وگرنه زندگی کردن که خیلی مشکل نیست.اگه هم شوهرت وضعش خوبه مهرتو حتما بگیر که یه سرمایه داشته باشی برای ادامه زندگیت.اگه دیدی جدایی بهترین راهه قبل اینکه بچه ای وارد زندگیتون بشه جدا شو که آینده یه بچه هم این وسط از بین نره.قبل از جدایی هم با خانواده ات یا هر کی که میتونه حمایتت کنه صحبت کن و از یه مشاور خانواده خوب هم میتونی کمک بگیری.یهترینا رو برات آرزو دارم و مطمئنم خدا هیچ کاریش بی حکمت نیست و هیچ وقت تنهات نمیزاره.یادت بمونه در هر شرایطی:
      «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

    7. عزیزم مریم جان منتظر نباش کسی بیاد خوشبختت کنه..خودت باید خوتو خوشبخت کنی..خودت باید خوتو خوشحال کنی..همت کن خودت بفکر خودت باش..سعی کن بیشتر به خودت اهمیت بدی..چه معلوم بعد از ازدواج مجدد زندگیت اون جوری که میخوای باشه..دید تو نسبت به زندگیت عوض کن..شوهرت که میگی خوبه عزیزم…عشق و عاشقی قبل ازدواجه، تو زندگی احترام از همه چی مهم تره…
      (طلاق منفور ترین حلال خداست)
      میتونی از مشاورخانواده کمک بگیری…
      میگی شوهرت دوستت داره، عزیزم این که خیلی خوبه..شاید اینی که میگی وابستگی نباشه توهم دوستش داشته باشی..
      فقط به راههای دیگه فکر کن طلاق بهترین راه حل نیست…

    8. مریمی جان شاید خیلیا تو حسرت زندگی تو باشن..شوهر معتاد..شوهر خیانتکار..شوهر مجرم.. شوهر دست به زن.. شوهر بد دهن..وغیره
      سعی کن زندگیتو نگه داری چه معلوم بعد طلاق آرزوی الانتو نداشته باشی

    9. همچی که علاقه نیست نمیشه صرفا برا این که دوسش نداری طلاق بگیری که! تعریفت از زندگی چیه؟!تمام زندگی مگه عشقه!بعدشم این اصلا موضوع مهمی نیست که اون قبلا نامزد داشته هرکی تو زندگیش شکست هایی داشته مهم الانه.شما ازدواج کردین بچه بازی که نیست:|اگه نمیخاستی همونموقع باید میگفتی نه من هنوز کوچیکم!اما این که دوسش ندارم!نه من که تایید نمیکنم.بنظرم شمام کاری اصلا به حرفای ما نداشته باش .ما الان هممون همسن توایم و از دور نشستیم قضاوت میکنیم وقتی تجربه ایم نداریم:/بنظرم اگه انقد اذیتت میکنه برو پیش مشاور یا از یه ادم باتجربه کمک بگیر نه ما که زندگی رو تو همین دوتا رمانایی که خوندیم میبینیم و نمیدونیم زندگی واقعی چی هست اصلا!#دوست عاقل

      1. با مریم موافقم مام همسن خودتیم و بی تجربه راهنماییامون ممکنه زیاد عاقلانه نباشن باید از چند نفر بزرگ تر کمک بگیری دوست عزیز…

      2. سلام مریم خانم
        من میخواستم همین حرف هایی که رزیتا جان و مریم جان گفتن رو بگم ولی خب اون ها زودتر گفتن.
        من همه حرف هاشون رو مخصوصا قسمت مشاوره قبل طلاق و پیدا کردن سرمایه رو تاکید میکنم حتما انجام بده چون زندگی یه رمان قشنگ نیست که بگی مثل این رمان ها طلاق می‌گیری و راحت میشی و همه حمایتت میکنند. نه گلم این جا ایرانه، جایی که خانم هایی که به قول خودت گلم با اسم طلاق حتی اگه حقشون باشه بد می‌بینند و مرد ها حق دارن همزمان چهار زن بگیرن. گلم اول فکر کن. یه مشاوره بگیر. اگه دیدی همسرت واقعا دوست نداره و خودت داری عذاب میکشی طلاق بگیر. چون گاهی زمان حلال مشکلاته. شاید کمی خون باید تلاش کنی تا به زندگی ایده ال خودت نزدیک بشی.
        حتی اگه دزدیدی باز هم نشد و طلاق خواستی بگیری حتما قبل طلاق درس ت رو ادامه بده. به پشتوانه مالی هم پیدا کن و سعی کن فقط به خودت تکیه کنی.
        با آرزوی بهترین ها برای مریم جان

    10. اگه نمیخواستیش نباید اصلا باهاش ازدواج میکردی که الان بخوای طلاق بگیری اگه شوهرت واست خوبه تو هم سعیتو کن که باهاش کنار بیای توی این جامعه کسی با دید خوبی به زن مطلقه نگاه نمیکنه امیدوارم تصمیم درستی بگیری و هرجا هسی خوشبخت و سلامت باشی

    11. سلام مریم جون .ببین خیلی متاسفام برات که این اتفاق واست افتاده اما فکر نکن که خدا سرنوشت بد رو واست رقم زده شاید یه خیری تش بوده از نظر من تلاشتو بکن که بتونی عاشقش بشی .کلی سایت هست که میتونی بری بونی که چجوری شاد باشی تو زندگیت .احتمالا هر روز از خواب بیدار میشی به این فکر میکنی که من عاشقش نیستم اما یه روزم که شده با دید مثبت به زندگی نگاه کن بگو من میتونم عاشقش بشم خودمو بسازم یا حتی رفتارامم عوض کنمو تبدیل به یه ادم عاشق بشم .الان دقیقا تو موقعیتت مثل تحریم اقتصادیه فکر میکنی که با طلاق میتونی خودتو نجات بدی .اما ما هر چه بیشتر با تحریم مبارزه کنیم بیشتر خودمون اسیب میبینیم .سعی کن زندگیتو از نو بسازی

      ممنون /اگه چیز بیخودی گفتم ببخش ابجی /

      1. عاقا بزا من یه چی بگم
        نصفیامون این چیزا رو تجربه نکردیم ولی بهت میگم اینجا جای خوبی واسع درمیون گذاشتن این موضوعات نیست
        اینجاهم سایت حل مشکلات زناشویی نیست
        نهایتا چن نفر بیان نصیحت کنن یا دلداریت بدن
        بهتره خودت بری پیش مشاوری یا بزرگتری چیزی شاید به امید خدا تونستی مشکلتو حل کنی
        شرمنده اگه باعث ناراحتیتون شدم

    12. برا همينه كه من هميشه سينگلم ولله سينگل باش و پادشاهي كن تازه از اين دردسرا هم نداري به نظر من طلاق بگير بعد ازاد ازاد زندگى كن بدون سر خَر و اقا بالاسر😑اينقدر كيف ميده ديگه لازم نيس ولنتاين كادو بخري تولد كادو بخري روز مرد كادو بخري تازه تختتم تمام و كمال مال خودته نياز نيس با كسي شريك شي هر جور دوس داري هرجور عشقت ميكشه روش بخواب😁😐

      1. مریم جون سلام
        از من بشنو
        وایسو بگذره دوسش میداری
        الان وابستگی بعد دوست داشتن
        عاشق شدن توی این دوره و زمونه معنی نداره

    13. خدا برای هیچکس بد نمیخواد این تویی که سرنوشتتو انتخاب میکنی اگه عاصق نیستی طلاق بگیر برات مهم نباشه مطلقه ای همچنین دیدگاه بدی فقد توی کشور ما اما اونی که عاشقت میشه همه جور پاته
      بعد از طلاقت به این فکر باش که مستقل بشی بتونی داخل زندگیت موفق بشی نه اینکه منتظر یه مرد باشی بیاد خوشبختت کنه تنها کسی که میتونه خوشبختت کنه خودتی

  16. ادمین شما میدونی ترنم کجاست؟… چرا خودش نمینویسه… خواهش میکنم اگه قراره برگرده دوباره, یه مدت رمانو ادامه ندین… ما که اصلا به پارتگذاری و اینا کار نداریم ( در مورد این رمان), واسه خودمون چت میکنیم…. یه مدت میگذره خود نویسنده میاد, ادامه میده…. رسما گند زده شده به همه شخصیتای رمان….

      1. آدمین ما که این نویسنده رو نمیشناسیم ،اولین پارت رو که گذاشت گفتیم دمش گرم نویسنده خوبیه ولی الان رسما گند زده به رمان و شخصیت ها ، خواهشا داداش جونم یه جوری به این نویسنده بفهمون که جمع کنه این مسخره بازیا رو….

            1. اره آقا ساشا ، شما نمیدونستین ؟؟؟؟
              تازه دوتا زن داشت نه یکی و البته که سومی رو هم میخواست بگیره که اون دوتا طلاق گرفتن و الان داره مهریه پرداخت میکنه ….
              تازه دوتا بچه هم داره (برکه و ساحل ) که ولشون کرده به امان خدا 😯

  17. من گفتم آفتابه رو بگیریدا… خودتون نگرفتین شد این!… امیر خان زندست… فیلم هندی شد رفت…. آرمینم که… اصن محو شده… نویسنده باهاش مشکل داره انگار… فقط با چشمای قرمز به چرتوپرتای هانا گوش میده هیچی نمیگه…

    1. آره دقیقا!اصن جای هانا و آرمین انگار کلا عوض شده:|
      این پارت همش درباره ی اون لیلی خرمگس بود با اون پروانه و دنیل!
      بعد مگه دنیل نگفت پروانه توسط پلیس ایران بازداشته!پس چرا امیر بازداشتش کرده؟لابد یهو امیرم مث آرمین پلیس از آب درمیاد و میفهمیم تمام کارایی که کرده به نفعه لیلی بوده آرشم گوسغفند تو جامه ی ببره!اع اه

  18. سلام مجدد
    امروز به دانش آموزانی که رتبه درسی آورده بودند جایزه دادن
    منی که نفر اول مدرسه شدم ،یه میکروسکوپ جیبی دادن 😲😲
    یعنی من سه ماه خر زدم واسه میکروسکوپ جیبی و یه عابر بانک که توش ۳۰۰ تومن پول باشه ؟؟؟؟
    یعنی تو اون لحظه داشتم به خودم فحاشی میکردم

    1. توقع داشتی واسه چیزی که وظیفته چی بهت بدن؟به من همونم نمیدادن چون واقعا نمره خوبم فقط برای منه نه دیگران

      1. خیر
        یعنی فک میکنی من واسه جایزه درس خوندم ؟؟؟؟؟
        ن فقط میگم بخدا لازم نیست بخاطر این دو قلم چیز اسمه آدمو جلو بچه ها خوند
        به هر حال حتی اونی که ۱۸ شده هم تلاششو کرده ازاونم باید تقدیر بشع

    2. من سال دومیم اول شدم یه کارت ۴۰تومنی بهم دادن تا شیش دلم نیومد ازش استفاده کنم ۳۰۰تومن کمه؟؟؟نسل جدید چرا اینجوری شدین خدایی؟خخ

    3. وا عالیه کههههههه.من با اینکه تو مدرسه ی نمونه درس می خونم ولی باز بهمون ماژیک رنگی دادن آزاده برو سجده ی سهو کنن خخخ ولی درسای شما از ما خعلی سخت تره

    1. آزاده شرم بر تو باد که اینگونه جفت پا به درون زندگی دو نوگل تازه شکفته پریده و زندگانیشان را قهوه ای مینمایی!… ول خو کلن هرچی سهند بگه مگ نه عشقم؟!… من به خاطر تو سه تا از بچه هامو حذف کردم… Delete baby for you!….

  19. مرصاد داداش یهو غیبت زد
    آیلین خانم راستی مگه کلاس چندمی که گفتی باید وقت کنم مشق هامو بنویسم میخوام بدونم سهند چندسال ازت بزرگتره زنداداش گرامی راستی میتونی با آجی آزاده کنار بیای
    آزاده اجی دیگه اگه خدا بخواد داری خواهرشوهر میشیی البته اگه سهند رو به عنوان داداشت قبول داشته باشی
    راستی میلاد اومدیانه

    1. من یازدهمم!… زیادم کوچیک نیستم برادر شوهر جان!… آزاده رم مجبورم تحمل کنم دیگه!.. چیکار میشه کرد؟…سهند شما هفت سالی از من بزرگ تره…

      1. خوبه زن داداش سهند هفت سال ازت بزرگ تره خیلی تفاوت سنی دارین
        وای بچه ها سرماخوردمه حال ندارم یعنی تازه مرخصیم تموم شد رفتم سرکار دیروز یه سرمایی خوردم که یکی دکترا بیمارستان برام استراحت مطلق نوشت اومدم خونه
        تا سه روز دیگه تو مرخصیم دکتره گفته آنفولانزا گرفتی برام دعا کنید
        اینو گفتم که بدونید چرا همش توسایتم

          1. اول داداش ایشالا کرونا نباشه و زود خوب شی
            دوما ساشا داداش قید آیلینو بزن من یه زنه خوب تر واسع سهند گیر آوردم
            اسمش مهسا ست و باباشم تازه دکتره ؛به کلاسمونم میخوره تازه با حجابم هست فقط بگو قد داداشت چقده که رو یکی دیگم کراش دارم ببینم قدش به سهند میخوره
            البته هر دو قد بلندن

            1. نه بابا کرونا چیه بابامن بادکه میخوره به سینوس هام ورم میکنه حالتی مثل حالت آنفولانزا به وجود می یاد
              آیلین خانم خوبه وا این مهسا کیه قدسهند نمی دونم چنده ماشالله داداش از سرکتاب هاش بلند نمیشه که بخوام اندازه اش بگیرم خخخخخ آجی ببین حالا اصلا سهند آیلین خانم وقبول میکنه بعد یکی دیگه رو پیداکن براش
              مرصاد داداش خوبی ای بابا من حال ندارم برم پارت قبلی خخخخ باشه میرم میخونم

              1. ن آخه این مهسا قدس ۱۷۵ و اون یکی دیگه کلا خانوادگی قد بلندن
                هر دو داداش ۲ مترو خورده ای و خودش ۱۷۸ قدشه یعنی یکی از قد بلندترین دخترای مدرسونع
                داداش من آیلینو نمی پسندم چرا منو نمی فهمی من خودم میام یقه سهندو میگیرم میکوبونمش به دیوار تا مهسا یا اون یکی رو قبول کنه

                1. خخخخ چرا ابجی می فهممت ولی چرا ایلین خانم رو قبول نداری مگه چه ایرادی داره مگه ایلین خانم رو دیدی که اینو میگی
                  یعنی دخترع هم قد منه نه بابا نه این قد بلنده خوب نیست زن ادم باید یکم از خودش کوتاه تر باشه اینطوری فک کنم ازسهند بلندتر میشه نه من خوشم می یاد نه سهند خوشش می یاد که زنش از خودش بلندتر باشه زن باید یکم از شوهرش کوتاه تر باشه خوب مهسا مهسا هم فک کنم هم قد ه سهند باشه خوب اینم از این گزینه بعدی
                  آیلین خانم شما قدد چنده میخوام سهندو بذارم مزایدهه هر کی قدش بین۱۶۵تا۱۷۰بود من به عنوان برادر شوهر قبولش میکنم سهند هم نظر منو داره

          1. ساشا من همجنسامو خووب میشناسم
            تازه تو دماوند باید زن قد بلندتر از داماد باشه ولی بنظرم اگه مهسارو بگیره خوبه باباشم دکتره کلا میشیم یه خانواده لاکچری 😂😂
            ساشا مثلا داداشمی بیا این استادو واسم خلاصش کن این مرصاد داره دخترخالشو سرش قالب میکنه 😢😢😢😢😢

            1. مرصاد داداش نکن این کارو
              سجاد داداش توهم بیا اجی آزاده رو بگیر بخدا جای دوری نمی ری اجی آزاده یه دل نه صد دل عاشقت شده عجیبم عاشقت شده قلبش برا تو می زنع بیا جواب بله بگو بشی دوماد خودمون تم شه برع پی کارش

              1. آزاده اجی تو هم که داداش سجاد که جوابشو نداده خودتو ناراحت نکن
                توکامنت قبلی تموم شه منظورمه

              2. اقااااااااااااا
                پس من چی ؟؟؟
                جا موندم هاااااا ؟؟؟
                آدمین که ولم کرد ، یکیتون بیاین منو بگیرین جای دوری نمیره ، اونم داداشتون بود :/:(
                آدمین نمیخوای دوباره بیای خواستگاری :(( همشون یه جفت واس خودشون پیدا کردن جز من بخت برگشته ://:(( اگه نمیای زود بگو تا یکی دیگه رو پیدا کنم تا دیر نشده :•

                1. یاسی خانم فقط ادمین مونده مرصادم که داره درس ممیخونه که هیچی فقط ادمین مونده برو ادمینو بچسب

                2. ساشا بیا یاسی رو واسع داداش سهند بگیریم
                  هم دختره خوبیه
                  حجابشم میشه یه کاریش کرد
                  تازه احساس خوبیم بهش دارم
                  آیلینو واسع پسرخالت بزار کنار
                  یا واسع پسرخاله خودم

                3. آزاده اجی اینا رو از من نپرس مگه میخوای برامن زن بگیری
                  راستی آزاده اجی سجادم گفتع محجوب به حیا هستش بابت سجاد خیالت راحت بزار به سن ازدواج برسه داداشم خودم می رم خواستگاریش برات

          1. آزاده عاشقتم دیگه :))))
            حالا که فکر می‌کنم ایلین به سهند نمیخوره خودم واسش مناسب ترم …😂

            حجابم رو هم رعایت می‌کنم ، آرایش هم که اصلا و ابدا ، فقط تو ساز مخالف نزن فدات شم …

            آزاده جان . ابجی تو فقط بگو قد سهند چنده ؟؟

          2. پری آدمین می‌خواد سرم کلا بزاره …
            من که باهاش قهرم تو بش بگو اگه می‌خواد که همین الان بگه اگه نه که حالا که آزاده جووونم ایلین و نپسندید میخوام محجبه بشم تا سهند نپریده

            1. من این همه حرف بزنم
              خودش میخونه
              ادمین بخون
              بگو
              سجاد هم به من گفت من آزاده رو نمیخوام
              یکی به این ساشا بگه
              من مرصاد و میخوام
              هی به من میگه
              میگه مرصاد مفید تر از آزاده است😂

        1. اوخی ان شائالله زودتر خوب شین آدم تو خونه بیکار بشینه حالش بدتر میشه.تا می تونین دور خودتونو شلوغ پلوغ کنین:)

          1. زینب دختر بیاره؟؟؟؟؟
            نوچ نوچ
            شماها خودتون ی پا ابلیسین
            ساشا بهونه نیار ۱ هفته مرخص بودی خوشی زده زیر دلت

    2. سلام داداش گلم امروز اومدم سر زدم جواب همه رو دادم یهو دیدم پست جدید اومده :/ خدایی همتون برگردین جوابامو بخونین نیم ساعت داشتم جواب میدم پریسا سورن سجاد یاسی ستایش تو و همه رو جواب دادم :( :(

      1. مرصاااد حالا من یه چیزی گفتم یاسی منو مسخره کردی نکردیاااا….البته بکن عیبی نداره فدای سرررت…

      2. والا از پادرس بلند نمیشه که بفهمم گلوش پیش کی گیر کرده ولی چون توگفتی داداش مرصاد باشه من باهاش حرف می زنم فعلا که هی تجویز دارو میکنه برای من خخ داداش باهاش صحبت میکنم بفهمم این زنداداش خوشبخت کیه

        1. اره نتونستی از زیر زبونش بکشی بیرون بگو خودم میکشم تازگیا فهمیدم دستمم خیره رفیقمم که بهتون گفت فروردین عروسیشه هعییی فقط من مانده ام تنهای تنها خخخ

          1. قربون دستت اگه میشه اره بیا باهاش حرف بزن شاید صحبت کرد ولی فک کنم یکی از همکلاسی هاشه واینکه می دونم در ارتباط اندبباهم همین

          2. مرصاد داداش زدی بالا 🤔🤔🤔
            بابا اعتماد به سقف و ووووووووووو
            آقا من تو قمم
            کرونا اومده
            اینقدر خوبه
            قرنطینه ایم
            دم کرونا گرمممم
            مدرسه ها تعطیل شد

              1. وااااا مگه دروغ میگم
                همچین تو پارت قبل از خودت تعریف کردی گفتم زیر آوار موندی
                والا دعا کن کرونا بگیرم
                ما که بخیل نیستیم
                اگه من گرفتم میام تو صورتت ها میکنم توام بگیری

      3. باشه داداش مشکلی نیست
        فقط بهشون بگو دایرکت بدن چون ریکوئس قبول میکنم
        خودت هم وقت نصب کردی من در خدمتم

          1. باشه داداش اتفاقا بهم گفت چرا جواب نمیدن خخحخ مرسی اداش که گفتی ایشالا خودمم عید بهت ریکواست میدم قبول نمیکنمو اینام نداریم خخخخ

              1. نمیدونم والا مخ مارا تیلیت کرد من هیچی از حرفاش نفهمیدم گفتم شاید شما بفهمی
                راستی اینم اینستا بلد نیست کار کنه میگفت نمیشه پیام بشون بدم کار این بچه رو راه بنداز خدایی من اصفهان نیستم و گرنه یه بلایی سرش میوردم :/

          2. راستی داداش سجاد یه اهنگی این دانشجوهای پرستاری که می یان تو بیمارستان برا استادشون گذاشتنه بودن اسم اهنگه استاده از ساسی مانکنه حالا دیدم کامنت گذاشتی یادم افتاد توهم استادی این اهنگه مخصوص تو استاد سجاد راستی داداش استاد چه درسی هستی توکدوم دانشگاهی

        1. اگه ببینم سجاد دخترخالش حرفای چرت و پرت بزنه
          هم سر تو رو هم سر اون دخترخاله رو هم سر مرصاد رو میکنم تو بشکه نفت همونجا آتیشتون میزنم 😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠

            1. ن باسجادم میگم اگه اون دخترخاله مرصاد خواست مخشو تیلیت کنه چنین بلا هایی سرش میاد
              ساشا تو از داداشت عکس اون دختر رو بگیر بده به من که من انشالا جسدشو تحویلتون بدم
              بیجا میکنه به سهند من چشم داشته باشه من رو داداشام (حالا چه از مادرجدا و از پدر سوا)غیرت دارم
              ن اون دختره ن آیلین فقط فقز مهسا همین که گفتم
              همین دیروز بش گفتم که نشونش کردم واسع سهند

              1. اگه سهنددوسش داشته باشه اون وقت چی ها اون وقت می خوای دلشو بشکونی گناه داره داداشم چرا به دختره گفتی الان

  20. اههه باز مسخره بازیشروع شد.بابا نویسنده جان بیا خانومی کن این رمان رو به خیر و خوشی تمومش کن.امیر و لیلی مثله اینکه چند شخصیتی هستن به خدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان