codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۷۱

 

#هانا

نکنه برای آرمین اتفاقی بیوفته…؟!
با ترس گفتم:
_بسه بسه میلاد…!
خونسرد شونه ای بالا انداخت و گفت:
_برای دومین باره که آرمین ناپدید میشه…دفعه قبل تن بی جونشو پیدا کردی،اینبار هم اگر شانس بیاری جنازشو.

داد زدم:
_گفتم بسهههههه…تمومش کن…اصلا اشتباه کردم که گفتم بیای اینجا…از خونه من برو بیرون.
به طرفم اومد و رو به روم ایستاد و گفت:
_به فکر خودت باش هانا…به فکر خودت و آیلا…حالا که آرمین ناپدید شده می تونی دوباره به زندگیت برگردی…بدون هیچ نگرانی و ترسی.
عصبی نگاهش کردم و جدی غریدم:
_گفتم برو بیرون…برو…!
پوزخندی زد و به سمت دره خونه قدم برداشت.
درو باز کرد و همون طور که پشتش به من بود گفت:
_آرمین دیگه برنمی گرده هانا…سعی کن فراموشش کنی.
و بعد از خونه خارج شد و درو محکم پشت سرش بست.

با رفتنش نفس عمیقی کشیدم.
احساس می کردم زمین داره دور سرم می چرخه و از حجم استرس و ترس زیاد حالت تهوع گرفته بودم.

به طرف آیلا رفتم و کنارش روی کاناپه ولو شدم.
حتی سرشو بالا نیاورد و نگاهم نکرد.
این سکوت و غمش داشت آزارم میداد.
آروم اسمشو صدا زدم و گفتم:
_آیلا عزیزم…چیشده…چرا اینقدر ناراحتی…؟

جواب سوالم رو نداد و بی مقدمه پرسید:
_آرمین جون دیگه نمیبینم مامان…؟

متعجب گفتم:
_این چه حرفیه آیلا…معلومه که میبینش…!
مداد رنگیو که در دست داشت روی کاغذش قرار داد و گفت:
_دروغ نگو مامان…من خودم حرفاتونو شنیدم.
اصلا نمیشد این بچه رو گول زد…!
به سمتش خیز برداشتم و آروم پیشونیش رو بوسیدم.
با لحن اغواکننده ای گفتم:
_من به تو دروغ نمیگم عزیزم…آرمینو بازم میبینی…بهت قول میدم.
چیزی نگفت که ادامه دادم:
_دلت براش تنگ شده…؟
با اندوه خاصی سرش رو تکون داد و پرسید:
_آرمین جون کجا رفته مامان…؟

نمی دونستم باید چی جوابش رو بدم…!
مکث کوتاهی کردم و کمی بعد به دروغ گفتم:
_رفته پیش یکی از دوستاش…اخه دوستش مریضه.
با اون چشمای قشنگش که با آرمین مو نمی زد،عمیق نگاهم کرد و دوباره پرسید:
_کی برمی گرده…؟!
دستمو نوارش وار بین موهاش کشیدم و گفتم:
_خیلی زود.

آیلا:مامان من خیلی دلم برای آرمین جون تنگ شده…بهش زنگ بزن…بگو زود برگرده.
ای کاش می تونستم…!
ای کاش می تونستم فقط صداش رو بشنوم و مطمئن بشم که حالش خوبه…
زیر لب باشه ای گفتم و از روی کاناپه بلند شدم و به سمت گوشیم رفتم.
گوشیمو از روی میز برداشتم و سردرگم بهش زل زدم.
آخه باید با کی تماس می گرفتم…؟
از کی کمک می خواستم…؟
شاید الان آرمین داره برای زنده موندن تقلا می کنه و اونوقت منه احمق اینجا ایستادم و نمی دونم باید چه غلطی بکنم.

 

#لیلی

****************************
با خونسردی جواب داد:
_به راحتی…! خوده امیر میاد سراغت.
پوزخندی زدم و گفتم:
_اون اگه می خواست سراغم بیاد وقتی که توی اون خونه بودم اقدام می کرد…!
برای اینکه منو به چالش بندازه پرسید:
_تا حالا وجود امیرو مثل یه سایه ای که همیشه دنبالته حس کردی…؟
مکث کوتاهی کردم و به فکر فرو رفتم.
قطعا جوابم به سوالش آرس…!
من هیچ وقت مرگ امیر رو باور نکردم و وجودش رو حس می کردم.
درست مثل یه سایه…
سایه ای که در تعقیب منه…

سری به معنای آره تکون دادم که با اطمینان ادامه داد:
_پس به من اعتماد کن لیلی…من همه جوانب رو سنجیدم و تموم حرکات امیر رو از قبل پیش بینی کردم…می دونم این راهی که دارم میرم درسته و اگر بهم کمک کنی می تونی شاهد زمین خوردن امیر باشی.

_باشه من بهت کمک می کنم اما ازت می خوام که نقشت رو درست و حسابی برام توضیح بدی.
سری تکون داد و گفت:
_من از طریق افراد امیر متوجه حضور تو داخل اون خونه شدم؛ پس امیر می دونه که تو الان پیش منی و فعلا اقدامی نمی کنه…من برات یه بلیط به ایران میگیرم و تو تظاهر می کنی که داری برمی گردی ایــ…
میون کلامش پریدم و هیجان زده گفتم:
_اینجاس که امیر اقدام می کنه…!

دانیل:آره…و اگر بخوایم بهتر بگیم…اینجاس که کاره تو شروع میشه.

 

_اما امیر آدم زیرکیه…حتی اگر بیاد سراغم مطمئنم برای اینکه من نتونم خودم رو به آرش برسونم یه گوشه زندانیم می کنه…!
خونسرد زمزمه کرد:
_به تموم این احتمالات فکر کردم…حتی اگر به خاطر آرشم زندانیت نکنه به خاطر وجود من نمیزاره که بیش از اندازه بهش نزدیک بشی و تو کاراش دخالت کنی…اون می دونه که من دشمنشم و از هر راهی استفاده می کنم تا بهش ضربه بزنم و از طرفی هم می دونه که من بی دلیل تورو از اون خونه نجات ندادم.
کمی توی جام جا به جا شدم و با تردید پرسیدم:
_با اینکه همه ی این احتمالات رو می دونی و از محدودیت های من با خبری ولی اصرار داری که من وارد باندش بشم…؟
مطمئن سری تکون داد و گفت:
_اره…چون مجبورم…اما نگران نباش…من اونجا تورو به حال خودت رها نمی کنم،نفوذی هایی توی باند امیر دارم که می تونن بهت کمک کنن…لیلی تو تمام تلاشت رو بکن تا پروانه پیدا کنی و نجاتش بدی.

***************************
زیپ کت چرمم رو بستم و به سمت میز آرایش رفتم و نامه ای رو که روش قرار داشت برداشتم.
اما نامه نه…! بهتره بگم وصیت نامم که برای آرش نوشته بودم.
شاید زنده بر نمی گشتم و حرفای نگفته ای داشتم که نتونستم پای تلفن به آرش بزنم.

از اتاق بیرون زدم و به سمت طبقه پایین رفتم.
همین که پامو روی آخرین پله گذاشتم تازه نگاهم جلب دانیل شد.
دست به سینه گوشه سالن ایستاده بود و داشت من رو تماشا می کرد.

به سختی آب دهانم رو قورت دادم و به طرفش رفتم و مقابلش ایستادم.
بدون هیچ حرفی کاغذ رو به سمتش گرفتم که پرسید:
_این دیگه چیه…؟!
آروم لب زدم:
_وصیت نامم…اگه برنگشتــ…
کلافه میون کلامم پرید و گفت:
_این چه کاریه لیلی…! امیر به تو صدمه ای نمی زنه.
سرمو بالا آوردم و عمیق به چشماش زل زدم.
نمی خواستم خودم رو ببازم…
نمی خواستم تسلیم بشم…
اما از موقعی که صدای آرش رو از پشت تلفن شنیده بودم، تبدیل شده بودم به یه لیلی دیگه…
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_لطفا بگیرش…اگه هر اتفاقی برای من افتاد اینو حتما بده به آرش.
باشه ای زیر لب گفت و کاغذ رو ازم گرفت.
کاغذ درون یکی از جیبای کتش قرار داد و بحثو عوض کرد و پرسید:
_آماده ای…؟
سوالش رو با سوال جواب دادم:
_مطمئنی امیر میاد سراغم…؟!

دانیل:آره…اگه آماده ای بریم.
دستی میون موهام کشیدم و گفتم:
_آمادم ولی اشکالی نداره اگه با تو دیده بشم…؟
ابروهاش رو به معنای نه بالا انداخت و گفت:
_نه…اتفاقا می خوام افراد امیر من و تورو باهم ببینن…!
چیزی نگفتم چون واقعا از کارای این مرد سر در نمیاوردم.

به جرعت می تونستم بگم دانیل حتی از امیر مرموز تر و خطرناک تره…
اما مجبور بودم که طبق نقشش پیش برم چون راه دیگه ای نداشتم.

شونه به شونه دانیل به سمت ماشینی که داخل باغ پارک شده بود قدم برداشتم.
سوار ماشین شدم که دانیل هم کنارم نشست و به راننده دستور حرکت داد.
سرمو به شیشه ماشین چسبوندم و به نقطه نامعلومی خیره شدم.
فکرم به شدت درگیر بود…!
می تونستم به جرعت بگم که تا به حال این حجم از استرس و ترس رو یک جا تجربه نکرده بودم.
برای اولین بار بود که به یه فرد ناشناس اعتماد می کردم و قدم داخل راهی می گذاشتم که می دونستم صد درصد اشتباهه…!

با صدا شدن اسمم توسط دانیل از افکار درهمم فاصله گرفتم و نگاهمو به سمتش سوق دادم.
کلافه گفت:
_کجایی لیلی…؟ خیلی وقته دارم صدات می کنم.
آروم لب زدم:
_ببخشید…یکم فکرم درگیره.
مطمئن گفت:
_نگران نباش…من حواسم بهت هست.
چیزی نگفتم که کیف چرم و زنونه ای کنارم قرار داد و گفت:
_پاسپورد و بلیط و تموم چیزایی که لازم داری داخل این کیفه.
کیفو برداشتم و پرسیدم:
_مطمئنی که امیر شکی نمی کنه…؟
دانیل:شاید شک کنه که بازگشت تو به ایران یه نقشه باشه اما مطمئنم بعد یه مدت این شکش بر طرف میشه…البته به توانایی تو در نقش بازی کردن هم خیلی بستگی داره.

صادقانه گفتم:
_راستشو بخوای من یکم می ترسم.
دانیل:اگه می خوای کار درست انجام بشه باید ترسو کنار بزاری و به خودت اعتماد داشته باشی…کوچک ترین لغزش میشه برگ برنده ی امیر…!
حق با دانیل بود…
نباید تسلیم می شدم و خودم رو می باختم.
اگه می خواستم امیر رو به خاطر تموم کارا و نامردی هایی که در حق خودم و ارش انجام داده مجازات کنم باید قوی می بودم…

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫270 دیدگاه ها

  1. ب راستش من تا حالا یه کتاب شعر دارم و اونم سبک جدیدی از شعر نو هست اما خب قوانین دیگه ای داره و اینکه در واقع دیوان اشعاره و همشون هم شاید یکم فلسفه داشته باشه
    راستی من ۱۴ سالمه

  2. سلام به همه منم کیمیا هستم
    از آشنایی باهاتون خوشحالم راستش بنده شاعرم دیدم شعر میذارید گفتم منم آثارم رو اینجا هم منتشر کنم ( خیلی دیگه ادبی حرف زدم !!!)

  3. گلم واقعا چی فکر کردی پیش خودت که این سوال رو میپرسی ؟؟؟؟
    .
    مرصاد فقطط دوست مجازی منه و الانم که شده مثل داداشم و مطمعن برای اون و بقیه ادمای سایت هم چیزی فراتر از این نیست …
    اگه میخواستم ببینمش از کنجکاوی بود نه چیز دیگه ای …
    حرفای ما همش شوخیه ، میایم دور هم گپ میزنم دلمون وا شه 😊

  4. میپرم بغلش ، بوسش میکنم از اوناش اونم بغلم میکنه میچرخونم و تو همون نگاه عاشق هم میشیم ، بعد جانان با پدر مادرش میان خواستگاری ….
    دیگه خودت تا تهش بروووو

  5. واااییی زینب و آراااام…. خیلی خیلی قشنگ و تاثیر گذار بودن هررردوتا شعررر…. عااالی… مررررسی…قیزیل گوللاریم ساغ اولاسیز(گل سرخام سلامت باشین)….

  6. سلام دوستان عزیز من ترکیه هستم این کرونا پدر همه کشورها رو در آورده خخخ ولی خیلی جالب نامزدمو دیگه نمیتون دست بگیره ولی حرص خوردن خیلی خوبه برای مرد ها

  7. ادمین
    لطفافاصله ی بین پارت ها رو کم کن یا اگه هم سه روز یک بار میزاری
    پارت های طولانی تری بزار
    مرسی❤❤❤

  8. زنی را می شناسم من/که شوق بال و پر دارد/ولی از بس که پُر شور است/دو صد بیم از سفر دارد /زنی را می شناسم من/که در یک گوشه ی خانه
    میان شستن و پختن/درون آشپزخانه/سرود عشق می خواند/نگاهش ساده و تنهاست/صدایش خسته و محزون/امیدش در ته فرداست/زنی را می شناسم من/که می گوید پشیمان است/چرا دل را به او بسته/کجا او لایق آنست؟/زنی هم زیر لب گوید/گریزانم از این خانه/ولی از خود چنین پرسد
    چه کس موهای طفلم را/پس از من می زند شانه؟/زنی آبستن درد است/زنی نوزاد غم دارد/زنی می گرید و گوید/به سینه شیر کم دارد/زنی با تار تنهایی/لباس تور می بافد/زنی در کنج تاریکی/نماز نور می خواند/زنی با فقر می سازد/زنی با اشک می خوابد/زنی با حسرت و حیرت/گناهش را نمی داند/زنی آواز می خواند/زنی خاموش می ماند/زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند/زنی در کار چون مرد است/به دستش تاول درد است
    زنی هم انتقامش را ز مردی هرزه می گیرد
    (سیمین بهبهانی)

  9. بچه ها حواستون هست شعر نذاشتین این پارت؟من واستون شعر میذارم خیلی دوسش دارم
    میروم خسته و افسـرده و زار
    سـوی منزلگــه ویرانه خویش

    به خـدا می برم از شهـــر شما
    دل شوریــده و دیوانــه خویش

    می برم تا که در ان نقطه دور
    شستشویش دهم از رنگ گنـاه

    شستشویش دهم از لکه عشــق
    زین همـــه خواهش بیجا وتباه

    می برم تا زتو دورش ســـازم
    زتو ،ای جلــــوه امید محــــال

    می برم زنـــده بگورش سازم
    تا از این پس نکنــد یاد وصال

    ناله می لرزد،می رقصد اشک
    آه ، بگــــذار که بگریزم مـــن

    از تو ، ای چشمه جوشان گناه
    شایـد آن به کـه بپرهیـــزم من

    بخـــدا غنچـــــه شـــادی بودم
    دست عشق آمد و از شاخـم چید

    شعلــه آه شد م ، صــد افسوس
    که لبــم باز بر آن لب نرسیـــد

    عاقبت بنــد سفـــر پایـــم بست
    میروم، خنده به لب،خونین دل

    می روم از دل من دست بردار
    ای امیـــــد عبث بی حاصــــل…

    فروغ فرخزاد

  10. داداش ساشا خیلی بدی
    منم میخوام بشم یکی از ابجی های گل گلاب ک بعدا به عنوان داداش بزرگم بیای حساب شوهرم را بذاری کف دستش .خخخ
    منم قبول میکنی به خواهری . ☺☺

    1. شما هم به عنوان خواهرم البته خواهر سومیم
      خودم می یام شوهرتونو ادب میکنم خخخخخ شوخی کردم اتفاقا خیلی دوس داشتم که دایی خوبه الان دیگه پسر شما بهم میگه دایی
      راستی زهرا خانم حواستون به پسرتون باشه چون مشکل ریه داره خدایی نکرده دچار این مریضی نشه اگه شوهرتون هم سیگار یا قلیان میکشه بهش تذکر بدین برا ریه پسرتون بده
      راستی ببخشید باید می گفتم ابجی زهرا

      1. زهرا آبجی جوووون این ساشا منو میزنه تازه به منم آدامس نمیده میگه کرونا میگیری
        خخخخخخخخخخخخ

      2. ساشا ناراحت نشی ولی دارم فک میکنم که تو دختری
        آخه یه جوری هستی نه اخلاقت به پسرا میخوره نه به دخترا

  11. میخواستم از مدیر محترم•گرامی بابت گذاشتن عکسهای هنرمندان؛ کُره و تُرک و امریکایی تشششکر🙌🙋✌🤘👌🏵💮🌸🌺🌻🌼⚘🌷💘❤💙💗💖💕💔💓💝💞💟❣ کنم؛ مثلن الیاس یالچین تاش* محمد•ایزل•ماهور(کنعان امیزالوغلوو)* بالی خان• کمال•کامران(بوراک اوزجویت)* فرید• بدیر• جان(جان یامان)* گوکهان•سینان•ساواش (فورکان)* سینان( آلپ)*
    نجلا•فریده• مروه(فخریه فحریه)*
    دنیز• اوکیا/نیهان/ ( نسلیهان)* اصلی•صنم( دمت)* سلین و نازلی( هانده و بورجه )* ____ کره••
    گروه های؛ اِکسوو* بی•تی•اِس و جونپییو• جیوونجائه ( لی مینهوو) _ و بازیگران و خواننده های امریکایی از جمله جَک ( لئوناردو دیکاپریوو)

    1. ایلین جونم خسته نشی یه موقع ☺☺
      .
      اتاقت رو بزار من که حالشو ندارم ولی ستایش میاد برات تمیز میکنه ، خیلی مشتاقه 😎

      1. ,نه بابا… خسته نمیشم ، خیالت راحت! … راست میگیا… ستایش اتاق من هست خواستی طعمشو بکشی بیا… دود حلقه ای از دماغت بده بیرون!…

  12. بچه ها کی تو خونه تکونی مامانش ازش کار کشیدهه؟؟؟؟؟/////

    من انقدر دوست داشتم یه بار طعم خونه تکونی رو بچشم

    1. مامان من که میگه تو فقط درستو بخون
      کارگرم میگری ،الکی کار میکنه
      ولی فکر نمیکنم خیلی خوشمزه باشه،پس خیلی مشتاق نباش

    2. ما بیشتر اوقات سفریم شمال گرگان یا شهسوار خونه مادربزرگم و خانواده•فامیلها( نن آقا / ترکها هم میگن بابا آنه/ نه ها اون طرف پدری مرحوم شودن•••• هم مادربزرگ هم پدربزرگ فقط عمه و عمو و فامیلهاشون موندن)
      (نن جونم اینا )ما ۸۰•۹۰ درصد عیدها نیستیم برای همین خونه تکونی هم خبری نیس😊 البته یه فامیل داریم رسمن مارکوپلویی برای خودش یکی از پسر دایی های مادرم یجورایی کل دنیا رو گشته بنده هم با زنو بچه هم بدون زنوبچه ( فکرکنم ۴۳•۴۴ سالش ) 😉😀😃😂😎

    3. وای آفرین من اصن نمیدونم چجوری خونه تکونی می کنن.من همینکه اتاق جنگل آمازنیمو جمع کنم مامانم بشکن میزنه واسم.
      تا حالا هم کار نکردم تو خونه

  13. واااای خدا جون🙁😓😯🤐😟😤🤒🤕😳😵😨😱 اوشون●●●● اینجا هم اومده / تو رمان تبار زرین هم اومده بود / دوباره برگها و کُرکوپَرم ریخت😕😯🤐🤒🤕😖😢😨 یاده یسری[خاطرات تلخ••••] افتادم بگم بخندین؛ زمانی که حتی امثال من نبودیم دهه ۶۰ ویدیوو با نوار بود و فیلم معروف هندی به نام؛ شعله (البته شاید مدیر محترم یادش باشه ) این دوستان●●●● عزیز میومدن خونه ها ویدیوو ها رو جمع میکردن / یعنی داشتن ویدیوو غدغن🚫 بود/ زمان ما دیگه ویدیوو عادی شده بود•• بعد مدتی شود؛ م•ا•ه•و•ا•ر•ه که به همین منوال اما ما دیگه این یکی رو از نزدیک لمس و احساس کردیم•••• 😳😵😨 بگذریم

    1. اااااا نیوشاااا توعم تبار زرینو میخونی؟؟؟؟؟؟؟…. عااالیه… عین گیم اف ترونزه….البته منظورتو از اوشون نفهمیدم!….شعله؟!.. همون فیلم هندیه که بابام مجبورم کرد تا آخرش باهاش ببینم!… انقدر غر زدم خودم خسته شدم!..آمیتاپاچان بازی کرده…

  14. ببخشیدا یجوری میگه نیا انگار سایت ماله خودشه این میگه نیا بابا دلم میخواد دست ادمین طلا برای پارت گذاری داستان هر دو شون قشنگه نویسنده مرسی که زحمت میکشی

  15. ببخشیدا یجوری میگه نیا انگار خونه خاله اش خاله اش منو دعوت کرده این میگه نیا بابا دلم میخواد دست ادمین طلا برای پارت گذاری داستان هر دو شون قشنگه نویسنده مرسی که زحمت میکشی

  16. ادمین چرا دیشب تو کانال پارت جدید نذاشتی؟😡😡😡😡😡😡😡نذار تو خماری دیگه😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡

    1. عزیزم چه رمان باشه چه نباشه ما چت میکنیم اصن اول ما چت کردیم بعدا نویسنده تصمیم گرفت یه رمان بذاره اون گوشه موشه های چتای ما خخ

  17. واقعا این دنیل و پروانه رمان رو افتضاححححح کردن.ما هنوز لیلی و امی رو هضم نکرده بودیم قضیه دو تا کفتر دیگه رو باز کرد
    گل بود به سبزه نیز آراسته شد:|
    نویسنده احساس می کنم دیگه نمیتونه داستانو جمعش کنی داری میری سراغ دو تا شخصیت دیگه نکن لطفا اینکارو!

        1. یا خدا اروم تر خب من از همتون فکر کنم کوچیکترم من ۱۴ رو به ۱۵ هستم
          چشمام مشکی موههام خرمایی لبم متوسسط دیگه نمیدونم یک رمام دارم مینویسم که قسمت بیست چهارم و از تهران همین خخخخخخ

  18. با عرض سلام خدمت مدیریت سایت رمان دونی با توجه به گزارشات مردمی علیه سایت شما مبنی بر انتشار رمان های غیر اخلاقی و مبتذل وظیفه را بر خود واجب دانستیم از این طریق پیاممان را به شما مدیر برسانیم تلاش های همکاران افتخاری فیلترینگ برای ارتباط قانونی با شما نتایجی نداشته از همین رو از این طریق اطلاع رسانی میکنیم مراحل قانونی علیه سایت های شما چندین روز میباشد که در حال پیگیریست بدیهی است درصورت عدم توجه شما به پیام فوق پرونده به مراحل بالای قضایی ارجاع داده میشود لذا تمام خواهش مجموعه ساماندهی مبنی بر عدم فعالیت شما در زمینه رمان های مبتذل میباشد ولا غیر طبعات قانونی شامل شما خواهد شد.
    ساماندهی.

    1. اخه اینجا بدون تو صفایی نداره
      مرصاد من فقط به خاطر تومی یام تو سایت خخخخ
      منو تو سجاد سه تاییم سجاد که سرش شلوغه نمی یاد تو هم بری من بیام تو دخترا چیکار ها

    2. دوست عزیز شما برو در راه خدا به مسیرت ادامه بده ولی با این سایت کاری نداشته باشه, این رمانا خیلیم مودبانه و اخلاقی هستن…. البته اگه سرکارمون نزاشته باشی….

    3. ای بابا خانم این رمان کجاش غیر اخلاقیه آخه شما برو ی سر به رمان بهار از*** یا شوهر غیرتی من بزن بعد بیا بگو این رمان غیر اخلاقیه شما تا حالا کجا بودی الان که سه تا فصل از این رمان گذشته پیداتون شده و تازه فهمیدین که غیر اخلاقیه اگه ما رمان و میخونیم که مشکلی نداریم اونایی که مشکل دارن نخونن ب ما چه.این همه رمان تو سایتای دیگه هست که آدم روش نمیشه بخونه شما اومدی به این رمان گیر دادی

      1. بنظرم غیر اخلاقی بودن رمان یه بهونه ست
        اینطور که بوش میاد بخاطر کامنتاست که از مرز ۱۰۰ گذشته
        البته این فقط نظرمنه

          1. ن آیلین منظورم موضوعات کامنتاس
            که به فضای رمان نمیخوره شده محل چت 😡😡
            البته من منظور بدی به دوستان ندارم خودمم موضوفات متقرقه هم میگم 😁😁😁

    4. ببخشید شما مهذبی هستین یا مذهبی؟سوال شده بود واسم
      آها شما که دنبال اینجور کارا هستین واقعا کارتون درسته ازتون تشکرم میکنم ولی شما حتی اگه یه کتابم از کتابفروشی تهیه کنین میبینین اینجور مسائل داخلش هست.بچه های این سایت همشون تقریبا بزرگن و عقلشون میرسه.ما با انتخواب خودمون این رمانو میخونیم و بچه هم نیستیم که تحت تاثیر قرار بگیریم.من فکر می کنم شما اصلا مطالعه نمی کنین که به این رمان گیر دادن.توصیه می کنم حتما رمان دختر حاج آقا رو مطالعه کید که به فکر مریض نویسنده پی ببرین.این رمان فعلا پرطرفدار ترین رمان این سایته شما هم لطفا نگران نباشین چون ما خودمون هرپارت به نویسنده تذکرات لازم و میدیم
      دوسیم باهم صبا جون
      خدافس

  19. والا منم خسته شدم بابا انقدر از لیلی و ارش و دانیال و امیر ننویس
    یکم ذهن باز یکم فکر نویسنده جان ادمین جان از نظم پارت گزاریتونم ممنون

    1. میگم کی سریال های ترکی نگاه میکنه من هرچی داشتم نگاه کردم تموم شده چندتا سریال بهم معرفی کنید برم نگاه کنم مرسییی

      1. بعد مروارید سیاه و عشق حرف حالیش نیست سریال جدیدی ندیدم نفس…. ولی فیلمای رجب ایویدیک عاالین… توصیه میکنم زبان اصلی ببین…

  20. نه اتفاقا من تازه داره خوشم میاد.. اون آرمین خلافکار توی عروس استاد در اصل یه پلیس بود! خیلی خفن گره خوردن این دو تا رمان

  21. بیخیال حال بیان بگین که از کدوم کشورها خوشتون میاد ؟؟؟؟؟
    من اول بگم :
    من از کشور تاجیکستان خوشم میاد چون یه جورایی سرزمین مادریم هست و بنظرم کشوری پر از فرهنگهای زیبایه بخوصوص لباساشون

      1. من عاشققققققققققققققق کشورهای آفریقاییم مخصوصا مصر
        دبی و امارات و برزیل رو هم دوست دارم
        البته همشون از نظر گردشگریا

      1. رز جان
        ایلین که تو سایتا هست و عکس پارت میده به ادمین دختر زحمت کشیه از همین تریبون تشکر میکنم ازش😂خب بسه😐
        یاسی هم که کنکوریه ولی تو سایت هم فعاله میگ حس درس خوندن نیس
        آزاده که قبلا تو سایت بیشتر کل کل میکرد ولی الان دختر خوبه 😉
        پریسا که پاچه مرصاد رو میگیره و ب سجاد میگ گشا😉و شکست عشقی هم خوردع😬
        مرصاد هم که دانشجوهه اعتماد به کهکشان هم که نگممممم برات😂
        سجاد هم که استاد دانشگاه هر وقت
        وقت کنه ی سری هم ب ما میزنه
        ساشا هم ک پرستاره پسر خیلی مهربونیه و غیرتی(قراره شیرینی تر هم بگیره)
        دو تا زهرا هم داریم که مامان هستن هر دو
        ادمین هم ک قبلا خیلی فعال بود الان نمیاد حواسم هست زیر سرش بلند شده فک کنم
        سورن هم ک بابا شدههه جدیدا
        ستایش هم ک همشریه خودمه رشتی لاکو😉
        پوووووف😥
        خو دیگ بقیه یادم نیس خودشون بگن :/
        راستی یه مریم .ب هم بود ک کم میاد
        و شما¿¿

        1. Dmt grm che kamel gfti;)
          Mn rosam vli mitoonid msl yas rose hm sedm konid=)
          Ekiptoon bhle az hmchi yki darid;)
          و شما¿¿ ۱۸salme
          Saz miznm
          Nqashi hm zoqesh byad mikshm
          Deli hm minevisam
          :)

            1. آرام راست میگه رزا جان!… منم سه ساعت داشتم رمزگشایی میکردم….خوشبختیم…فقط منظورتو از همه چی یکی دارین نفهمیدم؟!؟!…. نخود لوبیا منظورت بود؟!!؟

        2. بی بی سی هم به پای تو نمیرسه 😊

          یاس قشنگم ،، بار دیگه خواستی معرفی کنی این کلمه کنکور رو حذف کن ، میبینمش از خنده منفجر میشم 😂😂

    1. باز کجاااا میخواب بری مرصادخان ؟؟؟
      .
      .
      یه بار فرستادیم تیمارستان بس نبود ؟؟؟
      پریسا رو پاچه گیر کردی بس نبود ؟؟؟
      سورن رو معتاد کردی بس نبود ؟؟؟

  22. کاربر محترم : راه خدا
    انشالله با عنایت خداوند شفا پیدا کنید و به حق همین ساعت عزیز خداوند شمرا ازین گندی که در ان گیر افتاده اید به بیرون بکشاند
    اگر شما اطلاعاتی بودید همان اول سایت را فیلتر میکردین و اگر میخواستین هم اخطار بدین خصوصا به ادمین سایت اخطار میدادی ولی شما حتی اسم و فامیل ادمین را هم نمیدانی فرزندم :/
    و بعد شما اول برو یه سر رمان های دیگر را بخوان تا معنی تحریک را بفهمی ناراضی هم هستی جمع کن از ایران برو
    محض اطلاع شما من خودم تاحالا صد بار رمان دختر حاجاقا را گزارش دادم ( نه گذارش فرزندم ) وهیچ اتفاقی هم نیافتاده و من خودم تصمیم گرفتم دیگر ان رمان را نخوانم
    خداوند مردم را از شر شما حفظ بفرماید امین

      1. یه لحظه یاد اهنگ محمد علیزاده افتادم
        شاعر میفرماید کجا میریییییییی تنها کههه بشییییی میمیرییییی تصمیم خودتهههههههه میمونییی یامیریییییی خخخ اقا چندتاهمکلاسیا کرونا گرفتن منم اگه مردم چی میشه :/
        مادر گرام هنوز استدعا داره که بادمجون بم افت نداره تو نگران خودت نباش :/ امروزم به زور منو برد رستوران خود صاحب رستوران برگاش ریخت گفت من از صبح تاحالا مشتری نداشتم :/

        1. اول اینکه دور از جون …
          .
          و دوم اینکه :
          تو نمیمیری مرصاد زیاد نگران نباش ، منم مثل مامانت به این نتیجه رسیدم که بادمجون بم افت نداره 😉ولی اگه یه موقع خواستی بمیری خبر کن بیام هندونه ها رو جمع کنم با بچه ها دور هم بخوریم😁

        2. وا آقا مرصاد شما بگیرینم نمیمیرین.فقط پیرا میمیرن.جوونای زیر ۳۰ سال نمیمیرن.نگران نباشین بابا!من خودم بیخیالم میرم بیرون واس خودم میچرخم بدون ماسک و اینا ملت فک میکنن مونگولم مامانمم فقط میگه دستاتو بشور نیم ساعت:|
          من یه دوسته چینی داشتم رفتم دیدم بلاکم کرده می خواستم خفش کنم اونا مورچه خوار میخورن ما باید کروناشو بگیریم!

  23. فاز این کصافطا چیه ۳۱ استان داریم ۳۰ تاشو تعطیل کردن به جز اصفهان . اموزش پرورش مثلا میخواد بگه من خیلی میدونم و سطح علم و دانش بچه ها خیلی برام مهمه . بعد استاندار و فرستادن تهران تا اونا واسه مدرسه هامون تصمیم بگیرند من خودم این هفته کلا نرفتم مدرسه از تمام مدرسه های استان حدود ۳۰ تا دانش آموز رفته بودن مدرسه که اونام برگردوندن خونه حتی مدیر و معاونان نمیان مدرسه

    1. خخخخخخخ اخیییی دختر عمو منم عین اسکلو رفته بود مدرسه معاونش برش گردونده بود گفته بود فردام نیا مدرسه مامانم میگفت معلماشونم نرفته بودن خدایی فازشون چیه ؟؟؟؟

      1. مرض دارن گفتم که مثلا میخوان بگن سطح علم و دانش بچه ها خیلی واسه ما مهمه منو همه دوستام‌تصمیم گرفتیم تا بعد عید نریم مدرسه.
        مدیر و معاونامون از ترسشون واسه کرونا نمیان مدرسه اون موقع بچه ها مثل شاسکولا میان سرایدار برشون میگردونه خونه من که اون هفته خودمو زدم به مریضی کامل نرفتم این هفته مامانم نذاشته برم

        1. خخخخ یعنی کشته مرده ی این آموزش پرورشم!واقعا چه فکری می کنن اینا!
          سلامتی نباشه علم و دانش میخوان بزارن کجای دل تنگشون؟

      1. اجی آیلین زن داداشته کدومشون نکنه داداش کوچکته اره اسمش چی بود پیمان سامان یادم نمی یاد دقیق

  24. ای بابا این کرونا از کجا پیدا شد نه ماسک پیدا میشه نه ضدعفونی کننده اوففف مدرسه ها به احتمال ۹۰ درصد تا ۱۶ فروردین واسه ما تعطیل باشه

    1. وای نهههههههههههههه اگه تعطیل شه من بدبخت میشم.چن ماه دیگه آزمون های نمونه و تیزهوشانه تعطیل بشه همه ی درسا واقعا یادم میره.ولی در کل دوس دارم تعطیل شه
      باز خوشبحال شما ما معلممامون بهروزرسانی شدن هرکدوم یه کانال زدن تو تلگرام خروار خروار مشق و نمونه سوال میفرستن:|

  25. برادر ساشا میخوای بزنی زیرش
    نه من الان شیرینی میخوام
    شیرینی میدی یا به داداشت سهند میگم چکار را میکردی؟؟؟؟
    😎😂

  26. زهراخانم واقعا بابت رفتار شوهرتون متاسفم بعضی هم جنس های من خیلی………ولش کن واقعا ناراحت شدمه از رفتار شوهرتون خدا بهتون صبر بده حیف که شوهرتونو من نمی بینم مگرنه ادبش می کردم

  27. ادمین یعنی واقعا میخوای رمان استاد خلافکارو دیگه نزاری؟؟؟؟
    چرا ؟؟؟این همه رمان تو سایتای دیگس که ده برابر این رمان دارای جنبه های غیر اخلاقی هستن !!!!
    انگار دیگه دیواری کوتاه تر از این دیگه نیست

      1. چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        آدمین این آقا /خانم چی میگن ؟؟؟
        تو دیگه پارت جدید نمیخوای بزاری ؟؟؟ آدمین یه چیزی بگو دق مرگم نکن با این سکوتت …
        اقا/خانم ببینین این رمان اصلا جنبه بد اخلاقی نداره ،هزار تا رمان از این بدتر تو سایت های مختلف گذاشته میشه …
        شما لطفا اول برو گزارش اونا رو بده بعد بیا سراغ این یکی …

    1. سلام
      واقعا رمان چرتی هست برای تلف کردن وقت خوبه چیزی که این رمان رو برای من جذاب کرده خوندن کامنتهای شماس بیشتر از خوندن رمان وقت میذارم خیلی باحالید

  28. خخخخ یاسی خانم چشم دیگه چی بعد شما به خانواده میگی این شاخ شمشاد کیه دقیقا ;-) ;-) خخخ
    حیف شد دیگه البته تو این شرایط ویروسی سفرم نیاین بهتره
    تو این شرایط مادر منم که قربونش بشممم بیخیاللل من ضد عفونی میکنم میخنده به من میگه بادمجون بم افت نداره :/ یعنی این سطح از نگرانیش برای من قابل ستایشه مادرای بقیه روشون شیشه الکل خالی میکنن اونوقت ما هعیییییی

    1. آقا مرصاد ازتون یه خواهشی دارم
      میخوام بابت اون قضیه هم منو حلال کنید هم اون دختره رو
      شاید تقصیر من بوده ؛به هر حال نمیخوام اگه مردم به گردن شما حقی داشته باشم به هر حال حق الناس بود
      بازم میگم شرمندم

    2. خخخ اون وقت مامان من فقط مونده نزاره برم سرکار
      راستی برا شیرینی هم باشه بذارید عروسی کنن من به همتون شیرینی می دم

      1. برادر ساشا میخوای بزنی زیرش
        نه من الان شیرینی میخوام
        شیرینی میدی یا به داداشت سهند میگم چکار را میکردی؟؟؟؟
        😎😂

              1. این همه ادم حوس شیرینی کردن مقصرش توییی😂
                بپر برو سر کوچه بخر بدووو منم چایی دم کنم
                تا دور هم جمع ایم 😑😬

      2. اره دیگه آقا ساشا شما ناناز مامانتی …
        چه گوهی خوردم گفتم من خواهر برادر میخوام …

        آقا ساشا ؟؟؟؟؟؟
        پدر مادرتون فرزند خونده نمیخوان ؟؟؟

        1. والا فقط رو من زوم نی روسهندم هست اتفاقا اون روز مجبورم کرد آمپول ویتامین بزنم به سهند بیچاره
          اتفاقا مامان بابای من عاشق دخترن حیف که خدا بهشون نداد حالا اگه میخوای بیا خواهرخونده امون شو شما یاسی خانم فک کنم اهل یاسوجی ددرست اگه درست گفته باشم پس همسایه ایم چون منم شهرکردیم

            1. اجی خودمی حالا خوب یاسی خانم اجی کوچکته یا بزرگه والا چون سنتونو نمی دونم اینو گفتم ولی جفتتون خواهرامین اتفاقا مامانم همیشه دوست داشت دوتا دخترم داشته با دوتا پسر دوتا پسرو داره ولی دختر نداره

          1. اره یاسوجیم …
            پس بگو چرا اینقدر غیرتی هستی آقا ساشا ، من شنیدم و دیدم که شهرکردی ها خییییلی غیرتی هستن ، واقعا دم همتون گرررم ……
            .
            .
            چه خوب که پدر ،مادرت دختر دوست دارن ،پس باهاشون صحبت کن که من خواهر خوندتون بشم 😁😁
            فقط یه شرط دارم : تا قبل اینکه من خواهر خوندتون بشم باید تو و سهند زن بگیرین ، من دیگه نمیخوام محبت ها به چند قسمت تقسیم بشه میخوام همه ی محبت ها مال خود‌خودم باشه و بس …
            ولی از اون جایی که من دختر خیلی مهربونیم و شمارو هم دوست دارم اگه خیلی سختت بود زن گرفتن نمیخواد زن بگیری پیش خودمون بمون اما باید ‌قول بدی که هر روز برام نتلا ، پاستیل ، لواشک بخری ….
            حالا دیگه انتخاب با خودته داداش ساشا :اولی یا دومی ؟؟
            خخخ

            1. مممانون اره دیگه مابختیاری ها زیادی غیرتی هستیم چون شهرکرد هم بیشترش بختیاری هستش
              زن گرفتن که شرمنده اتم چون من زن نمی گیرم این برا این بعدشم ازالان من دوتا خواهر دارم آزاده ویاسی خوب شد فقط یه لطفی بکن فقط باترنم خوب باش خواهرشوهر بازی در نیاری وپاستیل لواشکو این ها چشم من که برا خاله ام میخرم برا شماهم باشه
              با آجی آزاده هم باید مهربان باشی

              1. چه ترنم ترنمی هم میکنه برا من ، هنوز هیچی نشده داره با ما چک و چونه زن داداشش رو میزنه خخخ
                .
                .
                باشه هر چی بگی قبول تو فقط لواشک و پاستیل و نتلا بخر …
                .
                واقعا که ‌ داش ساشا به من میاد از اون دخترایی باشم که خواهر شوهر بازی درمیاره ☹️

                1. ساشا من از همین الان میگم
                  من اگه عصابم بریزه به هم دیگه دوست و آشنا نمیشناسم
                  زن داداشمه اگه حد خودشو بدونه میزارمش رو سرم
                  خخخخخ عجب چیزی گفتم😂😂😂😂

    3. ااااااااااا مرصاد یعنی واقعا نمیای ببینمت ؟؟؟ من فقط بخاطر تو میخوام بیام اصفهان ؟؟؟اصفهان بدون تو زیبایی نداره ؟؟؟ با وجود تو اصفهان زیبااا شده ؟؟؟ خخخخخ
      .
      هیییییییییییییییی روزگار بعد میگه منم شما رو مثل خواهر خودم میدونم ، اخه کدوم داداشی نمیزاره خواهرش ببیننش ….😏😏

      شاخ شمشاد حالا که نشد بیایم ، وقتی خواستیم بیایم یه فکری می‌کنم ..

      1. چرا میام شما هروقت اومدی بگو اصلا میبرمت کل اصفهان تابت میدم والا
        من نگران خودت بودم وگرنه برای من که فرقی نداره
        خخخخ دیگه حالا من یه چیزی میگم یاسی خانم شمام شلوغش نکنین دیگه اصفهان بدون من هم زیباس البته الان که کرونا اومده صبح رفتم پیاده روی انگار گرد مرده پاشیده بودن تو شهر هیشکی تو خیابونا نبود چرا خدایی :/

    4. همدردیم داش مرصاد ،مامان منم خیلی نگرانم ، بیش از حد 🙃😑میترسم خدایی نکرده از شدت ترس و دلهره اتفاقی براش بیفته 🥺
      .
      .
      .
      .
      چپ میره راست میاد میگه تو یکی نترس دختر تو پاچه کرونا رو میگیری اون تو رو نمیگیره 😬😬

      1. مامان من نمیذاره برم بیرون با دوستام میگه میمیری میفتی رو دستمون اصلا تو حیاطم نمیذارن برم خیلی زندگییی بیخودیه

  29. اقا دقت کردین من میام درختا شکوفه میدن نسیم بهاری میوزه یهو هم تعداد کامنتا دو سه برابر میشه
    روز به روز دارم توانایی های بیشتری از خودم کشف میکنم هعیییییی خدا سر افریدن من سنگ تموم گذاشته دمش گرممم
    پریسا خانم خودتم اون سه چهارتا هندونه ای که اون گوشه مونده رو بیار بیزحمت :)

    1. اوهوم الان کامنت تون و خوندم دیدم هندونه ها هم زیاد شدم هم سنگین گذاشتم کامیون بیاره
      به جرثقیل هم سپردم بیاد سقف و براتون نگه داره
      همش حله خیالت تخت
      بابا خداوکیلی کمه این پارت

      1. ادمین دادا واقعا میخوای دیگه نذاری نگو تروخدا بابا مامعتاد شدیمه به رمان رمان نباشه انگار مواد بهمون نرسیده ادمین جان من بگو که این خبر که اجی آزاده داده غلطه
        ببخشید جابه جا کامنت و گذاشتم شرمنده دیگه نمیتونم باز بنویسمش
        داداادمین لطفا بگو که خبر درست نیست

        1. آقا ساشا راستش و بگو ؟؟؟
          معتاد رمان شدی یا معتاد بچه های سایت ؟؟؟
          .
          .
          من که خودم به عشق بچه ها و مامان خانوم ها میام سایت و گرنه خیلی وقته رمان رو سرسری میخونم …

                1. نه بابا یاسی… از بس این رمان جذابه وقتی من گفتم ادمین یه ماه پارت نزاره کسی اعتراضی نکرد!…

    2. مرصاد فکر کنم خدا تو رو اشتباهی فرستاده زمین …تو فرشته بودی خداجونم حواسش پرت شده با ما فرستادت پایین ، شاید هم تو رو متولد کرده که زیبایی ها و بزرگی خدا رو در وجود تو ببینیم 👼🏻👼🏻

  30. واییییییییییییییییی….
    ادمین و ایلین مرسی بابت عکس تام کروز ….😍😍😍😍🥰😍😍😍🥰🥰🥰😍😍😍🥰🥰🥰😘😘😘😘😘😘😘

          1. یاسی گلم خواستم تو پارت قبل جوابتو بدم گفتم شاید نخونیش. عشق من ممنونم ازت از مادر بزرگ گلت هم تشکر کن راهنمایی های خوبی بودن ممنون ک تجربه مادربزرگت رو دراختیارم گذاشتی خوشگل خانومم عاشقتم💋💋💋🥰😘

  31. وایییی اعصابمونو خورد کردن دیگه داستانه هاناوارمین که پنج خطش تکراری بود… داستان لیلی هم که کلا بیخوده بدرد نمیخوره نویسنده هم که عوض شده گندزده شده به رمانش ……راستی ادمین به خدا خیلی دیر پارت میزاری

  32. وایییی اعصابمونو خورد کردن دیگه داستانه هاناوارمین که پنج خطش تکراری بود… داستان لیلی هم که کلا بیخوده بدرد نمیخوره نویسنده هم که عوض شده گندزده شده به رمانش ……

  33. کاش لیلی میمرد نمی دونید با چه نفرتی اینو میگم .

    بابا نویسنده این لیلی اینارو بنداز کنار بابا ریدن تو رمان بچسب به هانا و آرمین هرچند که داستان انجام داری چرت میکنی .😑🥴🙄😶

  34. نویسنده عزیز که معلومه داری تلاشتو میکنی،اشپز ک دوتا شد اش یا شور میشود یا بینمک.لطفا قضیه لیلی و امیر و آرش و دانیل رو رها کن، بقول خودت، ب جرعت میگم برای کسی مهم نیست. ی پایان درخور برای آرمین و هانا بنویس و تموم.من هر دو فصل قبلی رو خوندم و رمان هیچوقت اینقدر بی کشش نبوده.

    1. اره بابا ادم دیگه ازش زده میشه . الان به جرعت میتونم بگم که خواننده ها ی این رمان شده نصف .ای کاش زودی تموم بشه تا راحت شیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان