codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۷۷

 

#لیلی

****************************
با نفرت به تصویر خودم توی آیینه زل زدم.
از خودم بدم میومد…از خودم بدم میومد چون تسلیم خواستش شدم.
حالا دیگه رسما زنش شده بودم و دیگه راه فراری نداشتم.
دستی به چشمام کشیدم و تمام تلاشم و کردم تا نبارن اما علی رغم تمام تلاشام بالاخره اولین اشکم چکید و گونم رو خیس کرد.
غمگین روی تخت نشستم و زانو هام رو بغل گرفتم.
سعی کردم لبخند بزنم و به چیزای خوب فکر کنم!
به این فکر کنم که عوضش لاله سلامته…
عوضش حاله خانوادم و آرش خوبه و دیگه امیر بهشون صدمه ای نمی زنه.

نیم ساعت پیش قبل از اینکه عقدش بشم یه فیلم از لاله بهم نشون داد که سالم به ایران برگشته بود و پیش بابام بودش.
فقط ته دلم آرزو می کردم که خواهره احمقم دیگه حماقت نکنه و گول امیرو نخوره.

با باز شدن دره اتاق تند دستی به چشمای اشک آلودم کشیدم و سرم و پایین انداختم.
متوجه اشکام شد و اخماش درهم رفت.
_دوست ندارم زنم و با چشمای گریون ببینم…خانوم من فقط باید بخنده!
پوزخند تلخی زدم و چیزی نگفتم.
چه توقع هایی از من داشت!
می خواست بخندم در صورتی که می دونستم رسما با قبول کردن درخواستش بدبخت شدم.
به طرفم اومد و کنارم روی تخت نشست.
دستش و زیر چونم قرار داد و وادارم کرد سرم و بالا بیارم.
با اون یکی دستش اشکام رو پاک کرد و بوسه ریزی روی پیشونیم نشوند که با بغض زمزمه کردم
_کاش می فهمیدم که چی از جونم می خوای امیر! یبار من و با بی رحمی تمام می فروشی تا تبدیل به عروسک جنسی بشم و یبارهم به زور عقدم می کنی…اصلا معلوم نیست با خودت چند چندی!
_من می دونم با خودم چند چندم عسلم فقط نمی دونم چرا توی مغز کوچولو تو فرو نمیره که چی می خوام.

پوزخند زدم.
_اتفاقا خوب می دونم چی می خوای…تو عذاب دادن و زجر کشیدن من و می خوای.
سرش و نزدیک گوشم آورد و با لحن اغواکننده ای پچ زد
_باید خر باشم اگر عذاب کشیدن ملکه م رو بخوام! تو اینقدر برای من مهمی که جونمم برات میدم.
دستش و روی رون پام گذاشت که پسش زدم و گفتم
_من خام زبون بازیای تو نمیشم امیر،فکر کردی منم مثل دخترای احمق دور و ورتم که با چهارتا کلمه عاشقانه لش کنم تو بغلت؟ اگه میبینی زیره بار خفت رفتم و زنت شدم فقط به خاطر خواهر بیچارم بود وگرنه هرکی ندونه تو خوب می دونی که تشنه ی خونتم!
عمیق نگاهم کرد و با مکث کوتاهی دستش و روی قفسه سینم قرار داد.
یه تای ابروش رو بالا انداخت و گفت
_اگه از من متنفری و تشنه خونمی پس قلبت داره چی میگه؟
محکم گفتم
_من هیچ وقت عاشق یه خلافکار بی رحم که تا حالا چندین بار تا پای مرگ فرستادتم نمیشم…هیچ وقت قلبم برای تو نمی زنه!
یکی از اون لبخندای مخصوص خودش و زد و با اطمینان گفت
_تو عاشق منی لیلــ…
حرفش با بلند شدن من از روی تخت قطع شد.
_تو دیوونه شدی! داری هذیون میگی.

خونسرد روی تخت دراز کشید و گفت
_حرفای من حقیقتی که تو داری هذیون میبینیش…تو اگه یک درصد تشنه خون من بودی حداقل یه کوچولو تلاش می کردی تا من و بکشی…چندبار من و تو باهم تنها بودیم لیلی؟ چند بار خلوت دو نفره داشتیم؟ تو کلی فرصت داشتی و هیچ حرکتی نکردی.
به سختی نفس عمیقی کشیدم و با درد چشمام و باز و بسته کردم.
حرفاش حالم و خراب کرد.
اما اون برعکس من که با سقوط فاصله اندکی داشتم خیلی خونسرد از جاش بلند شد و کتش و در آورد.
در حالی که داشت کمربندش رو باز می کرد گفت
_انکار نکن…عشقی که به من داری و انکار نکن خانوم کوچولو!

به سمتم اومد و رو به روم ایستاد.
تره ای از موهام و از توی صورتم کنار زد و نجوا کرد
_من برعکس اون جناب سرگرد بهت اهمیت میدم لیلی! اگه یک درصد برای اون نامرد ارزش داشتی الان داشت دنبالت می گشت نه اینکه با زن و بچش وقت بگذرونه و تو رو به تخمش بگیره.
سرم و پایین انداختم و با حرص لب گزیدم.
دستاش و روی قفسه سینم قرار داد و گوشه لبم رو بوسید.
_همه چیزو فراموش کن لیلی…با من از نو شروع کن.

* * * * *
با درد دستی به شکمم کشیدم و چشمام و جمع کردم که صدای خواب آلودش طنین انداخت
_درد داری؟
با حرص نگاهش کردم که خندید و گفت
_چیه؟ یه جوری نگام می کنی که انگار بدجور به خونم تشنه ای! البته دلیلشم می دونماااا…به خاطر اون کبودی های خوشگلی که برات ساختم.
_وحشی!
لبخند ملیحی زد و فاصله بین مون رو از بین برد.
دستش روی شکمم نشست و ماهرانه مشغول ماساژ دادن شکمم شد.
پوزخندی زدم و گفتم
_تا حالا چند بار شکم این و اون ماساژ دادی که اینقدر ماهر شدی؟
سرش و تو گودی گردنم فرو برد و گاز ریزی گرفت.
_فقط ملکه ام!
چیزی نگفتم که ادامه داد
_نمی دونم حاملت کردم یا نه!
با تموم شدن جملش وحشت زده توی جام نشستم که زیر شکمم تیر کشید.
اینقدر درگیره ازدواج اجباریم با امیر بودم که فراموش کردم اون قرص ضد بارداری لعنتی بخورم!

متعجب بهم زل زد و گفت
_چیشد یهو؟
از تخت پایین اومدم و چنگی به لباس امیر که پایین تخت افتاده بود زدم و پوشیدمش.
خدایا اون قرص لعنتی کجا گذاشتم؟
اگه امیر میدیدش قطعا بدبخت میشدم.
به سمت میز آرایش رفتم و یکی از کشو هاش رو باز کردم و کلافه مشغول گشتن شدم.
سراغ کشو بعدی رفتم که صداش بلند شد
_دنبال این می گردی؟
به طرفش برگشتم و مات برده به اون ورق قرصی که در دست داشت زل زدم.
به جرعت می تونم بگم اون لحظه حتی نفس کشیدن هم برام حکم مرگ رو داشت.
با اخم وحشتناکی نگاهم کرد و توی جاش نشست.
هر لحظه منتظر بودم تا صدای عربدش بلند بشه و یا اینکه به سمتم بیاد و با دستای خودش خفم کنه اما برعکس اون اخم وحشتناکش، با خونسردی گفت
_تا کی می خوای به این بازی هات ادامه بدی لیلی؟ هربار فکر می کنم که من رو شناختی و دست از حماقت کردن کشیدی اما تو بازم یه کاری می کنی که ناامید بشم! تو توی عمارت منی و این یعنی حتی اگر نفس بکشی هم من می فهمم.با چه تدبیری فکر کردی من آمار اون جاسوس کوچولو دانیل رو ندارم؟
سرم و پایین انداختم و گفتم
_مـ…من اصلا از اون قرص نخوردم.

بی توجه به حرفم خیلی جدی گفت
_خوب گوشات و واکن ببین چی میگم! تو از حالا به بعد زن منی و این یعنی تا موقعی که خاک نریزن روت زنمم باقی می مونی پس سعی نکن با حماقت هات من رو عصبی کنی چون دوست ندارم یه کاری انجام بدم که بعدا از کرده خودم پشیمون بشم.
بعد از تموم شدن جملش نگاهش و دقیق بین اجزای صورتم چرخوند تا بفهمه خوب ملتفت شدم یا نه!
_متوجه حرفام شدی؟
سری تکون دادم و ناچارا گفتم
_اره متوجهم.
با طعنه گفت
_خوبه…امیدوارم دیگه سعی نکنی من و دور بزنی!

 

#هانا

* * * * *
از صدای نفس های نامنظمش کاملا مشخص بود که هنوز نخوابیده.
بدون اینکه چشمام رو باز کنم آروم طوری که آیلا از خواب بیدار نشه گفتم
_چرا نخوابیدی؟
_سالارم خوابش نمیبره.
تند چشمام رو باز کردم و مات برده نگاهش کردم که ادامه داد
_ببینم این بچه همیشه اینقدر بد موقع از خواب بیدار میشه؟
نگاهم و به آیلا که بین من و آرمین روی تخت خوابیده بود انداختم.
یه جوری عمیق در خواب فرو رفته بود که اگر بمبم می زدی بیدار نمیشد!
کمی به آیلا نزدیک شدم و دستم و بین موهاش کشیدم که صدای اعتراض آرمین بلند شد
_اینقدر وول نخور هانا…تا سقوط از روی تخت فقط چند میلی متری فاصله دارم.
بی پروا توی چشماش زل زدم و گفتم
_خب برو روی زمین بخواب! مگه مجبوری هم جای من و تنگ کنی هم خودت و!
یه تای ابروش رو بالا انداخت و زمزمه کرد
_عه؟ من برم روی زمین بخوابم تا جای تو و این فسقلی باز بشه!؟
لبخند کم جونی زدم و چیزی نگفتم که یهو خیلی ناگهانی پرسید
_مهرداد بهم گفت اون حروم زاده می خواست بهت تجاوز کنه اما چون بیهوش شدی فقط اون عکسا رو گرفت تا برای همیشه من و از تو دور کنه…می خوام از زبون خودت بشنوم هانا…مهرداد راست گفتش؟

کل تنم به یکبار یخ بست!
پس مهرداد به آرمین همه چیز رو نگفته بود…
نگفته بودش که کسی که اندازه ی یکی از اعضای خانوادم بهش اعتماد داشتم از اعتمادم سو استفاده کرد و واقعا بهم تجاوز کرد…
نامحسوس نفس عمیقی کشیدم و با صدایی که سعی در کنترلش داشتم تا نلرزه جواب دادم
_آره…راست گفته.
دلم می خواست می تونستم حقیقت رو بهش بگم اما می ترسیدم خون به پا شه.
همین جوریشم آرمین به خون میلاد تشنه بود،وای به حال اینکه می گفتم آره بهم تجاوز کرده! اونم درست وقتی آیلا توی خونه بودش…

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫133 دیدگاه ها

  1. انشالله همیشه خوب باشید…ابجی آیلین معرفی میکنید همچین شما آبجی زینب یادم رفت ببخشید…

    1. سلام کاکام سجاد دلم برات تنگ شده بووود عید توام پیشاپیش مبارک
      سالی پراز خوشحالی و سلامتی برات آرزو میکنم

  2. ادمین من هرچی میگم این رمان مال یه سایت دیگس کامنتمو نمیزاری
    احیانا این رمان که کپی نیس؟؟
    مستقیم از نویسندس دیگه…؟؟؟؟؟
    توکپی میکنی یا اون سایته؟؟

  3. چشم هایم محو شده بود
    زجه می زد ، جیغ می کشید
    تمام لباس هایش خونی بود
    لبانم از آن همه دردی که تحمل می کرد دوخته شده بود
    حرفی برای گفتن نداشتم
    گوشی برای شنیدن حرف ها و زجه هایش نداشتم
    قلبش شکسته بود
    خشمش را با چاقو کشیدن خالی میکرد ، صدمه می زد و درد می کشید
    تحمل می کرد …
    سرانجام با قلبی مملو از ناراحتی و درد چشم فرو بست
    رفت و مرا عاجزانه در این دنیای فانی رها‌ کرد
    خواهرم ، خوب بخوابی‌ …
    حیف شد که بهت نگفتم چقدر دلم برای آزادانه خندیدنت تنگ شده
    حیف شد که ندیدم بار دیگر لبخندی بر لبت
    آرام بخواب ، چشم هایت را ببند
    دکاروس

  4. زینب جانم نذار کسی استعدادتو زیر سوال ببره
    اگه نظر منو بپرسی‌ هر موقع شعراتو میخونم یه حس خوب میاد سراغم واقعا عاشق شعراتم بازم بنویس تسلیم نشو همه رو نادیده بگیر ایشا… یه روز توی کتابهای فارسی شعرای تو باشم و منم با عشق بشینم حفظشون کنم و با افتخار بگم این دوست منه که اینطور شعر میگه

  5. ای بابا شما چه گیری دادید به این کلمه حالا آوا خواهری ببخشید که سر پیازی یا ته پیاز تو اصلا اجی خودمی

  6. ادمین ببخشید میشه جواب سوالم رو بدید بی زحمت؟ اگه زحمتی نیست… بهتون گفتم گفتید درسته ولی نمیاد ی چیز دیگی میاد

    1. واس هممون اینجوریه هانا:|
      ولی وقتی رمان دونیو میسرچی مستقیم نیا تو سایت تو رمان وان آدرسشو گذاشته اگه از اونجا بیای درسته!

  7. مچکرم آیلین جان بخوبیتون ..ببخشید من چون آشنایی ندارم دیگه چیزی نگفتم…ولی الان جمعن میگم دوستان حالتون خوبه ؟؟با کرونا چه میکنید؟انشالله همگی از این ویروس دور بمونید و همیشه سلامت و تندرست باشید…دیگه زیاد حرف زدم ببخشید

      1. به خدا تو خونه افسرده شدم:|اصن وضعیت صفره!من شنیدم همه کرونا میگیرن:|
        هیچی دیگه گاوم زاییده فقط نشستم تو خونه ببینم کرونا کی میاد من و بگیره:|

  8. توعشق منی آیلین😙
    دکاروس توقهرمان منی بهت افتخارمیکنم دخی💪💪💪💪تونویسنده ای راستی اسم کتابتم بگوحتمابخرمش ادمین خداییش یه چیزی بگوحتی شده درحدسلام 😂

    1. توعم عشق منی سایان…
      خدا خیرت بده زبون داداشمو ، باز کردی روزه ی سکوتش شکست!!…
      ادمین کامنت نمیزاری یه چیزی کمه!!…

      1. لطف داری تو سایان خجالتم نده
        کتابم در حال تایپه ولی نمی دونی چقدر ذوق کردم وقتی این حرف رو زدی اسم رمانم رو هم
        هر موقع از تکست و متن های توش و محتواش مطمئن شدم میگم که واقعا برای خواننده ای
        به خوبی تو احترام گذاشته باشم

  9. هوووووووووووف رمان تدریس عاشقانه هم تموم شد و رمان استاد خلافکار همچنان ادامه داره ……
    به خدا من یکی دیگه خسته شدم نویسنده‌ تو رو خدا این یه بارو گوش کنو رمان و تموم کن

  10. وااای خداجون برگها و کُرک پر های من هم ریخت ( اما خودمونیم😉😀😁 فکر کنم نویسنده محترم بغییر از خواننده های ثابت رمانش رفته دوستای اسبقش / از دبستان تا دبیرستان/ روهم پیدا کرده آورده اینجا ) این جمله داخل پرانتز صرفن جهت شوخی بود که فضا و جو متشنج ناراحتکننده عوض بشه خواهشن ناراحت نشید دوستان( به قول آقاسینا شوخی رو جدی نگیریم )

  11. واقعا اعصابم بهم می ریزه
    کسی کتاب میخونه که فرقای بین رئالیسم و نئولیبرالیسم و رئالیسم سوسیالیستی رو بفهمه و درک کنه نه اینکه بخواد به گند بکشه …

    1. سلاااااام به روی ماهت مرسی شماچطوری بابامن گفتم رفتی پی تیغ واینااصلااگه دعوام شدبه خودم بگودخترلرکم چیزی نیست اونم تودعوا😂😂😂
      توزندگیم برای خوندن پیام هیچکس اینقدرلبخندنزدم که واسه آیلین ودکاروس زدم دکاروس عزیزدل بی صبرانه منتظرم کتابتوبخرم ویه روزی بایدحتمااابرام امضاشم کنی موفق باشین عزیزای خواهر😙احساساتی شدم😭😭😭😭😭😭

  12. یه شعر دیگه از من تقدیم به شما:
    گوییا سرور دیگر شبان است امشب
    گوییا محفل ما اهل جوان است امشب
    گوییا عشقمان بر روی زبان است امشب
    گوییا دور از پلشتان و بدان است امشب
    گوییا حضرت عشق مارا بان است امشب
    گوییا حضرت منان ذکر لبان است امشب
    گوییا نام خدا شیره ی جان است امشب
    گوییا حضرت عاشق جان و خان است امشب
    در محفلمان غیر عاشق کس جای ندارد
    در محفلمان جز عشق کسی چیزی نداند
    در محفلمان غیرباده کس خوراکی برندارد
    در محفل ما چنگ و آواز حلال است
    در محفل ما مقدم ما جل و جلال است
    در محفلمان بی ادبی جای ندارد
    در محفلمان بی طرفی جای بدارد
    در محفل ماابلیس و اهریمن به دار است
    در محفل ما عشق شما دارو ندار است
    در محفل ما میوه ی ما سیب بهشت است
    در محفل ما عشق اندرون هرسرشت است
    این شب میمون بهترین شب در تعالی سرنوشت است

    1. زینب جانم عالی بود عزیز…
      راستی من به ادمین پیشنهاد دادم شعرا و متنایی که شما و خودم میفرستیمو براش بفرستم بزاره کانالش ولی اظهار بی تفاوتی نمود…

        1. وای فدای جفتتون خیلی ممنون!
          واقعا ذوق زده میشم وقتی نظراتتونو میبینم چون از نظر خانواده ی من هیچ استعادیی ندارم و شعرام چرته!حتی یه بار یکی بهم گفت شعرت رو جلوی کسی نخون آبروت میره فک می کنن عاشقی و من واقعا ذوقم از بین میره ولی وقتی نظراتتونو میبینم خیلی خوشحال میشم!
          واقعا ممنون

  13. والا منم نویسنده ام کتابم می نویسم ولی نمیام مثل این ندید بدیدا بگم رمانم رو منتشر نکن بقیه نخونن حالا اگه محتوا داشته یه چیزی فقط باید بشینیم فانتزی های ذهن یه نویسنده رو بخونیم … ما اشتباه معنی رمان رو درک کردیم . اشتباه طرفدار یه سری رمان شدیم که پایه و اساس ندارن . منم خودم احساس می کنم دو سال از عمرم بیخود واسه این رمانای چرت و پرت گذاشتم . دزد اون کسیه که آثار یکی دیگه رو بازنویس میکنه بعد می زنه به قلم خودش اون دزده تازه به اونم دزد نمی گن از به مشت دختربچه که تو فانتزی پسر پولدار گم شدن چه انتظاری میشه داشت ؟ ادب ؟ احترام ؟ پختگی توی لحن صحبت ؟

    1. ااااااه دکاروس ، برادری چیزی نداری؟؟؟؟؟؟؟؟… واسه خودم نمیخواما، واسه پریسا گفتم!!….زینبم خوبه حالا بستگی داره چنتا داداش داشته باشی!!…( پسر عمو هم قبوله)…

      1. من آقامون برگشته
        از نیم کش وسطی در اومدم
        بگیر برای زینب و ستایش
        حالا دکاروس داداشت چندسالشه؟؟؟؟

        1. سلاااااام به روی ماهت قربانت توچوطوری گفتیم رفتی تیغ وایناهروقت هرکی یه چیزیگفت اصن به خودم بگودخترلر کم چیزی نیست مخصوصاتودعوا😂😂😂😂
          توزندگیم یه همچین لبخندی روصورتم واسه خوندن پیام هیچکسسس نشسته بودبه جزایلین ودکاروس خیلیییی دوستون دارم خییلیییی ودکاروس بی صبرانه منتظرم کتابتوبخرم یه روزم میام برام امضاش کنی عزیزدل😘

          1. قربون تو برم تو لطف داری نمی دونی چقدر برام باعث افتخار که تو چرت و پرت های منو بخونی ایشا… اونقدر بتونم پیشرفت کنم که بتونم یه چیزی بنویسم که لایق خوندن تو باشه عزیزم

        2. آقا بوخودا من هنوز بچم!من هنوز چل میزنم آمادگی ازدواج ندارم خخخخخخخخ
          ستایش عالیه!از منم که بزرگتره!من فعلا قصد ادامه تحصیل دارم جون عمم:|

          1. خخخخخخخخخخ .یه جور میگی انگار من دم خونه نشستم منتظر خواستگارم که زودی منو بگیره خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ.یاسی خوبه برین دنبال اون . منم درسمو تموم نکنم ازدواج نمیکنم /الکی خخخخخخخخخخ

  14. دوسان لطفا به اعصاب خویش مسلط باشین:|
    دوسیم باهم:|
    اومدم به سایت سر بزنم دیدم دارین درباره ی اجزای پیاز بحث می کنین:|
    سر پیاز وسط پیاز خود پیاز دم پیاز:|
    آوا بات موافقم خیلی خیلی خیلی بعضی از نویسنده ها رو مخن!مخصوصا نویسنده ی اکالیپتوس چون عاشق رمانش بودم اومد وسطش رفت تو کار عشوه فک کرد حالا چه خبره رمان و ول کرد مام موندیم تو خماری ولی بیخی!وقتی ما اینجوری جوش بزنیم فک می کنن چقد نوشتشون تف سربالاست بیشتر به خودشون میگیرن!
    اومدم پایین تر دیدم ختم صلواته خخخخ نذر کردم واس خوشبختی ادمین پنج تا بفرستم!
    آرام بچم خیلی خجالتیه اصن معلوم نیس کجاس!
    دکاروس جان تو هم چن تا از اون جمله خوشگلاتو بذار کیف کنیم!
    ممنون:)

  15. آوا تو درست میگی نویسنده ها رمان نصف میزان عصاب که چه عرض کنم سیستم های بدنی هم بهم میزند ولی توهین مهین تو کار یک دختر یا خانم باشخصیت این کار ها نیست

  16. یاحسین چه خبرشده منم میخواستم دعواکنم باشون دیدم تاحالانه ترمیموخوندم نه باادمین صمیمیم😂ساکت نشستم سرجام ولی آوا ایلین دوتاخط چرت وپرت ارزش نداره خودتونواذیت کنین حالانمیدونم خودم چرااینقدرحرصم گرفته😂😂😂
    ادمین اینقدرمظلوم بودومن نمیدونستم اخوی یه چیزی بگوحداقل ببینم داری گریه موکونی یانه خلاصه راحت باش تهش دوتاشیشه شکستنه😉

  17. ممنون از پارت گذاریتون ادمین ….نه رفتم نگاه کردم نمیاد میرم تو سایت ی چیز دیگه برام باز میشه کلا نمیاد نمیدونید چرا اینجوری ادمین بیشتر پارت هارو نتونستم بخونم

    1. آررررررررررررررررررررههههه عزیزم رمان خوبی بود همین که یکی مظلومیت کردا رو به نمایش گذاشت اونم به خوبی واقعا قابل تقدیره!اگه نخوندی به شدت توصیه میشه!

        1. اکثر رمانایی که شخصیت پسرشون کرده رو خوندم الهه شب جز رمانای قشنگه اگه دوست داشتی بخون البته تاکید میکنم پسرای کرد خیلی اون مدلی نیستن!

  18. اینجا چه خبره ؟؟؟؟!!!!!!!
    رمان ترمیم ناقصه خب ما چیکارش کنیم بریم یقه نویسنده رو بگیریم ؟؟؟.
    مگه یه رمان چقد ارزششو داره به هم توهین میکنین
    خجالت بکشین
    الان ببینم زیر کامنتم کلی چرت و پرت بنویسین که ته پیازی یا سر پیاز
    بخدا حلالتون نمیکنم

  19. ادمین من چیزی نگفتم که کامنتامو تایید نکردی واقعا که خو خودت که هیچی بهشون نمیگی منم که فقط جواب حرفای خودشونو دادم چرا تایید نکردی

  20. آقای برادر ادمین جوا بده پلز… ارزش نداره بابا رمان ترمیمو حذف کن اومدی ثواب کنی کباب شدی…

  21. عجب ولی این آخر کانت بی ادبانه حرف زده میتونستی این حرف ها رو با ادب هم میشه گفت اصلا تو سر پیازی یا ته پیاز به تو چه که ادمین چیکار میکنه خواهرشی برادرشی باباشی مادرشی صلاح مملکت خویش خسروان دانند

    1. تو چی میگی این وسط تو خودت اصلا کجای پیازی یه نگاه بنداز ببین چند تا از این رمان ها به گند کشیده شده یا نیمه کاره ول شده اصلا چرا خود ادمین مثل آدم ازشون اجازه نمیگیره که آدم رو الاف نکنه بعدشم اگر دقت میکردی با ادبانه هم گفتم ولی از یه جایی به بعد اعصاب آدم میریزه به هم من به ادمین که بی ادبی نکردم فقط گفتم ……بعدم روی من با به اصطلاح نویسنده ها بود&

      1. خواهرا صلوات بفرستین بره پس کارش
        بابا سر یه رمان این کار ها چیه
        ختم جلسه
        ینی خاک تو سرش زنه حامله داره 🤰
        یه چکشی یه قاضی نداره

  22. اقاااااااااا
    چه خبره ؟؟؟؟
    کامنت های رمان ترمیم رو خوندم کرک و پرم ریخت ☹️☹️
    آدمین چرا اینجوری سکوت میکنی اخه؟؟؟
    احیاناً به ضرب المثل جواب ابلهان خاموشیست اعتقاد خاصی داری ؟؟🤔🤔

    .

    1. فک کنم اینا با هم دست به یکی کردن بیان اینجا دعوا راه بندازن ولی مسیرو اشتباه اومدن دوستای قشنگم…
      آوا منم اندازه تو ناراحت و عصبیم ولی چه میشه کرد؟؟؟؟؟؟…

    2. نه بابا یاسی این بی اف تو نمی شناسی
      می ره همچین بهشون یه جواب میده
      همه رو خورد و خاکه شیر میکنه و میاد

  23. آوا جان به اعصابت مسلط باش عزیز!!…
    آب قند بدم بهت؟؟؟؟…
    بزار بادشون خالی شد میرن خودتو ناراحت نکن…….

  24. ادمین کجایی تو چرا آخه ما رو دیوونه میکنی ؟؟؟؟؟؟؟
    چرا میذاری هرچی از دهن نشون در بیاد بهت بگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا تو جواب اونا رو نمیدی ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نخواستیم بابا ….
    ادمین این رمان ترمیم رو پاک کن یا حد اقل یه چیزی بهشون بگو دارم دیوونه میشم
    اصلا چرا تایید میکنی این حرفاشون رو. گور باباشون پاک کن این اشغالو ،خودشون رو مسخره کردن با این رمان نوشتن یه مشت حال به هم زن
    چه خط و نشون هم میکشن ….ادمین خودتو کوچیک نکن بگو همین که هست اصلا بگو پاکش نمیکنم تا جونشون در آد ….بذار همین طوری تو کف بمونن کثافتا اخ اخ اخ اخ اخ اخ اخ اصلا به جهنم پاکش نکن اونا که گفتن تا تو پاک نکنی توی کانالشون هم نمیذارن به جهنم

    مرده شورشون رو ببرن اسم خودشون رو گذاشتن نویسنده چند تا پارت میذارن بعدش خسته میشن کون لقشون. …….یه مشت آدم پاره
    بگو تو که نمی تونی گل میخوری مینویسی یه مشت آدم رو الاف خودت میکنی ته داستان رو گل کاری میکنی

    اینا اطلا مسئولیت سرشون نمیشه

    😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠

      1. میخوام بشینیم گریه کنم کلا دو تا رمان از ذهنم بیرون نمی رفت اون هم ترمیم بود و اکالیپتوس …….

        ولی اصولا آدم بی ادبی نیستم در جریان باشید

        1. منظور از نویسنده ها نویسنده رمان ترمیم نیست این چند روز کلا رمان خوندم که آخرشان افتضاح بود

    1. خیییلی خیلی باهات موافقم به خصوص درباره نویسنده ها فک نمی کردم یکی افکارش اینطور شبیه خودم باشه

  25. ا ادمین تورو خدا سایت و درست کن چرا اینجوری ؟😭😭😭😭😭😱😱😱

    بعدم کانال تلگرام خیلی جلو تر از تو بابا مثل اون پارت بزار

      1. برادر سجاد و واقعا نمیدونم دانشگاه که تعطیل شده ولی نیست الان دوباره میاد میگه بحثی نبود من شرکت کنم
        مرصاد هم کارای پایان نامشو داره انجام میده
        یاس هم فک کنم برای کنکور میخونه
        سورن که پی زنشه
        یاسی میاد و میره
        ستایش هم دخترخالش اومد گفت نگران نباش ایشالله مامانت کرونا نداره
        ساشا هم فقط اومد حال آزاده رو پرسید رفت
        میلاد که آبجیش اینجاست
        آرتان هم بیمارستانه سرش شلوغه
        به جون تو همه رو که گفتم احساس میکنم با همشون تله پاتی دارم😅

        1. من خوبمم . من همیشه کانتارو میخونم ولی حوصله جواب دادن ندارم خیلی حوصلم سر رفته تو خونههههه .قربون همتون .عاشق همتونم یعنی همتونو میگیرم خخخخخخخخخخخ

    1. جانم ابجی خوبی خوشی راستی تولدت مبارک باشه ببخش ک دیرگفتم راستش بیکارنبودم بیام سایت
      جانم ابجی کارم داشتی
      راستی این چه سری با لب تاب می یام سایت درست باگوشی که می یام همش ابیه داداادمین راهنمایی کن ببینم چیکارباید کرد

      1. نه نبودی گفتم لابد مشکلی پیش اومده
        ممنونم مرسی حالا خودت بگو متولد چه ماهی و چه روزی هستی؟؟؟
        راستی مشکله سهند حل شد یا خودم دست به کار بشم

        1. نترس من کرونا بگیر نیستم والا تاریخ تولدم رو فقط ماهشو میگم روزشو معذورم شهریوریم
          سهندم مامان زنگ زده باپدرومادر ترنم صحبت کرده قراره بعد این بیماری کرونا بریم براش خواستگاری ولی هنوز ترنم جواب سهندو نمی ده
          آزاده اجی داداش میلاد چیکارمیکنه خوبه

          قادر دادا بابت درست کردن سایتم ممنون

      1. وااا من میام اونور کسی نیست تو هم چیزی نگفتی آخه که من هواتو داشته باشم ولی خب از این به بعد بیشتر حواسم بهت هس:)☺😂

  26. آیلین جون•
    نه اُستاد گوگوش تو فیلم سلطان قلبها نبودن••• ( فیلم های استاد گوگوش اینها هستن ؛ فِرشته فَراری _ بیم و امید _ پرتگاه مخوف_ شیطون بلا_ فیل و فنجان _ حسین کُرد_ گدایان تهران { دراین فیلم با استادآقای فردین هم بازی بودن○ اصلن فکرکنم کارگردان این فیلم هم خوده جناب فردین بودن } _ درجستجوی تبهکاران _ گنج و رنج _ چهارخواهر _ دروازه تقدیر_ ستاره هفت آسمان _ سه دیوانه _ شب فرشتگان _ گناه زیبایی _ طلوع _ جنجال عروسی _ پنجره _ آسمون بی ستاره _ قصاص _ احساس داغ _ بی تا_ مَمَل امریکایی _ شب غریبان _ همسفر_ ماه عسل _ نازنین _ درامتداد شب )
    تو فیلم سلطان قلبها ؛ اُستاد جناب آقای محمدعلی فردین و اُستاد آذر شیوا و اُستاد لیلا فروهر و••••••• بازی میکردن ( فیلم گُل یخ با بازی آقای محمدرضا گلزار و اُستاد گوهرخیراندیش و خانمها؛ ویشکا آسایش و الناز شاکردوست بازسازی همین فیلم فکرکنم در دهه۸۰ هست )

    1. اوووووووف دمت گرم نیوشا جانم…..
      پس حتما لیلا فروهر بوده دیگه من اشتباه کردم…..
      والا هیچکودوم اینایی که گفتی رو ندیدم ینی سنم نمیرسه…
      فیلمای قدیمی ایرانی که دیدم میم مثل مادر و پر پرواز( شادمهر جونم بازی کرده)…..
      غیر از اینا چیزی ندیدم البته گل یخ خیلی آشناس اسمش.. نمیدونم قلب یخی نبود؟؟!!..

      1. آیلیین جون •••
        ما فوقش باشیم همسن و سال خاله کوچیکه شما• بعد تو میایی ما رو با خون آشامها ؛ برادران سالواتوره و شُرکا ( دیمون•اِستفان• و فکوفامیلو دروهمسایه و دوستوآشنا ) یکی میکنی😉😀😁😊😂 از شوخی گذشته ( این شوخی فقط مختص شماس برای یک عده که ادب رو رعایت نمیکنن باید جای خاله مامانشون باشیم😳😵😡😠 )

        اون فیلمامربوط به دهه ی/سالهای/ بین۳۰و۴۰تا ۵۵•۵۶ هستن اوم زمان والا من هم به دنیا نیومده بودم هنوز••{من متولد اوایل دهه۷۰ هستم سال۱۳۷۳ )
        اما یسریشو من تو ۷تا۱۰ سالگی تو ؛ م•ا•ه•و•ا•ر•ه دیدم یسری هاش روهم خاله های مادرم نوار ویدیوشو داشتن•
        نه عزیزم قلب یخی سریال؛ نمایش خانگی بوده همین دهه۹۰(شاید سال۹۱تا۹۳)
        گل یخ فیلم سینمایی دهه۸۰ با بازی محمدرضاگلزار و اِلناز شاکردوست
        درسته که یکم قدیمی تراز این سریال اما خیییلی هم قدیمی نیست من دقیق سال ساختش نگاه میکنم میام میگم••

        1. اااااا نیوشا جانم ببخشیداا…. منظوری نداشتم ، همینجوری گفتم …
          من عاشق خاله هات شدم!!… پسری چیزی ندارن؟؟؟؟؟؟…
          گفتی خارج زندگی میکنن؟؟؟!!!!….

          1. گُلم ناراحت کجابود؟!؟ گفتم شوخی کردم(به قول آقا سینا شوخی رو جدی نگیرید😉😀😁) اما واقعن دوست داشتم؛ دختر یا خواهرزاده• برادرزاده ای همانندشخص تو داشتم🤗😘😇😀😁
            { این دیگه خداییش📿😇👼🙏🕯🕎📖 واقعی و از ته اعماق قلبم بود❤😘😍💓💔💕💖💗💙💝💞💟❣ یعنی دیگه شوخی نبود {گَرچِکدن} ) بگذریم
            آره عزیزم یسری از فکوفامیلودوستوآشناهامون خارج هستن از جمله خاله های خودم با خانواده و دخترخاله ها و پسرخاله مادرم خاله هام هر۲تاشون پسر دارن خاله بزرگم پسرش یکی دوسالی از من بزرگتره ۷۱•۷۲ اما خاله کوچیکم پسرش متولد ۹۱•۹۲ هست

      2. عزیزم فراموش کردم بگم ممنونم که اونجا جواب اون یارو دادی من یکم دیر دیدمش اما با این حال من خودم هم جوابش دادم شستم چلوندم پهنش کردم روی بند رخت تو آفتاب (البته یکم یجوری سعی کردم مودبانه باشه ) البته جواب شما رو هم دادم عزیزم😘

    1. چرا انقد از آرمین و هانا کم نوشته بود این پارت؟خاک تو سر اون لاله ی احمق کاش میذاشت آرمین بکشتش!
      امیدوارم میلاد به هانا دست درازی نکرده باشه چون واقعا بد میشه:(

  27. این پااااارت خیلی خوب بود. وای سالااااار…..خخخخخخ، احساس میکنم نویسنده اولی داره ادامه میده…

      1. پریسای قشنگ نازم…
        پارت قبل جوابتو دادم ولی از اونجایی که سایت وضعیتش قهوه ای کامنتام یکی در میون میاد نمیدو نم ارسال شد یا نه…..
        دوباره جوابتو میدم:
        اولا بگو ببینم آق علی خودش گفت منو دوست داره؟؟؟؟!!…
        واای قلبم!!….
        بعدم فک کنم بیشوور بلاکت کرده نمیتونی کامنت بزاری!!…
        فعلا علایم حیاتی نداره، ولی میگم بهش عشقم……

        1. جوووون بابا فقط تو حرف بزن
          ولش کن بابا رمانه تموم شد توی کافه داده بودم که نفس گفته بود کسی اینجاست گفتم چرا من هستم و چقدر از رمان مونده همین
          ولش کن گور باباش مرسی

    1. نج نچ نچ نچ نچ
      دستت طلا ایلین خانوم 😏😏
      به این زودی برام جایگزین پیدا کردی 😤😤
      به جون ننم برگردم ببینم یکی رو بستین به ریش قادر گیس هاتون رو می‌کنم 😬😬
      خجالتم خوب چیزی والا 😒

      1. نفس و پریسا خواهرای گلم،آدمین رو به شما میسپارم در نبودم از اون و جایگاهم مراقبت کنین ملوسک های من 😍😘
        مثل ایلین از پشت خنجر به قلبم نزنین که حلالتون نمیکنم خخخخخ

      2. یاسی جونم تو که عشق اول و آخر داداش قادرمی!!…
        گفتم نیستی داداشم تنها نمونه، بی قراری نکنه!!…
        آرام خیلی دختر خوبیه ، هووی خوبی میشه برات، فقط اذیتش نکنیاااااااااا……

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان