رمان استاد خلافکار پارت 81 - رمان دونی
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۸۱

 

#هانا

* * * * *
به سختی لای چشمام و باز کردم و گیج به اطرافم زل زدم.
سرم به شدت درد می کرد و به خاطر نمیاوردم چه اتفاقی برام افتاده که به این حال و روز دچار شدم.
کم کم خون به مغزم دوید و تموم اتفاقات جلوی چشمام تداعی شد.
با یادآوری دزدیده شدن آیلا مثل برق توی جام نشستم و اسمش و زمزمه کردم
_آیلا…آیلا!
با بلند شدن صدام، آرمین نگران به سمتم اومد و پرسید
_خوبی هانا؟
همین که چشمم به چهره آشفته و پریشونش افتاد اشک توی چشمام حلقه بست.
با بغض گفتم
_پیداش نکردی نه؟
کلافه بازدمش و بیرون فرستاد و سرش و پایین انداخت.
با این کارش بغضم ترکید و بلند زدم زیره گریه…

وقتی واگن خالی آیلا رو دیدم و متوجه شدم که دزدیده شده دوباره همون حال بهم دست داد و بیهوش شدم.
حتی نفهمیدم کاره کیه و چرا آیلا رو بین اون همه بچه نشونه گرفته…!

میون هق هقام نالیدم
_همش تقصیره منه آرمین…منه خر نباید می زاشتم سواره اون قطار بشه…آخه چرا به حرفت گوش نکردم!
انتظار داشتم سرم داد بزنه و سرزنشم کنه اما برخلاف تصورم محکم در آغوشم گرفت و روی سرم وبوسید که گریم شدت گرفت.
عصبی نزدیک گوشم پچ زد
_هیسسسسس…گریه نکن هانا! می دونم کاره چه مادر ج*ن*د*ه ایه.
متعجب از آغوشش بیرون اومدم و به چشمای به خون نشستش زل زدم.
گنگ پرسیدم
_کاره کیه؟؟
لب های خشکش و تر کرد و اسمی رو به زبون آورد که رسما وا رفتم و خون توی رگ هام یخ بست.
_شاهرخ!

به سختی آب دهانم و قورت دادم و فقط بهت زده نگاهش کردم.
هضم اینکه کاره شاهرخ باشه برام سخت نبود اما فکر می کردم تا الان مرده و یا حداقل توسط پلیس دستگیر شده!
انگار فکرم و خوند که تند گفت
_منم فکر می کردم مرده…یعنی فکر نمی کردم یقین داشتم که مرده اما حالا میبینم که زندس و دنبال انتقامه!
متعجب پرسیدم
_از کجا می دونی کاره اونه؟ شایـ…
میون کلامم پرید
_وقتی بی هوش بودی باهام تماس گرفت…خوده حروم زادش بود.
وحشت زده گفتم
_حالا ازمون چی می خواد آرمین؟ نکنه بلایی سره آیلا بیاره! اون پیر سگ رحم نداره.
اشکام و پاک کرد و گفت
_نترس عزیزم، اگه حتی دستش به دخترم بخوره خودش و اجدادش و م*ی*گ*ا*م…هنوز کارش پیش من گیره مدارکی ازش دارم که به خاطر اونام که شده بلایی سره آیلا نمیاره.
بینیم و بالا کشیدم و چیزی نگفتم که از کنارم بلند شد و عصبی به سمت گوشیش رفت.
همین که گوشیش و از روی میزعسلی کنار تخت برداشت، موشکافانه پرسیدم
_می خوای چیکار کنی؟

در حالی که داشت قفل گوشیش و باز می کرد گفت
_باید به یکی زنگ بزنم..اون می تونه کمکم کنه.
سری تکون دادم که گوشی و کنار گوشش قرار داد و منتظر به دیوار تکیه زد.
بعد از مدت کوتاهی انگار اون فرد جواب داد که آرمین تند گفت
_سلام!…..فکر نمی کردم اینقدر از شنیدن صدام جا بخوری…..بیخیال امیر زنگ نزدم تا درمورد اتفاقات گذشته حرف بزنم…..الان واقعا به کمکت نیاز دارم…..موضوع یه دشمن مشترکه، کسی که توهم ازش زخم خوردی و سخت در تلاشی تا ازش انتقام بگیری…درست مثل من!

اصلا سر از حرفاش در نمیاوردم.
حتی نمی دونستم این امیر کیه؟

#لیلی

* * * * *
چمدون بزرگی و مقابلم قرار داد که بهت زده نگاهش کردم و گفتم
_این برای چیه دیگه! می خوای جایی بری؟
لبخند محوی زد و گفت
_قراره باهم دیگه یه جایی بریم.
یه تای ابروم و بالا انداختم و پرسیدم
_کجا؟
خیلی ریلکس روی تخت ولو شد و جواب داد
_ایران.

چشمام گرد شد!
اگه بهم می گفت داریم میریم آفریقا اینقدر تعجب نمی کردم…
با دیدن قیافه متعجبم لبخند تمسخر آمیزی زد و گفت
_چیه؟ چرا اینقدر تعجب کردی!
_می دونی اگه برگردی ایران قطعا دستیگر میشی؟
خونسرد سرش و تکون داد و گفت
_نگران نباش عزیزم…کسی جز پلیس کوچولو خودم نمی تونه من و گیر بندازه.
دست به سینه ایستادم و با غیظ گفتم
_اتفاقا اصلا نگرانت نیستم…اگه تو دستگیر بشی در حدی خوشحال میشم که انگار دنیا رو بهم دادن.
آغوشش و برام باز کرد و لب زد
_دلت میاد شوهرت و پشت میله های زندون ببینی!
پوزخند زدم.
_تو اینقدر جرایمت سنگینه که میله های زندون هم کفاف نمی کنن…قطعا اعدام میشی.
نفس عمیقی کشید و گفت
_چیزی توی این دنیا نیست که من ازش بترسم…حتی مرگ توسط اون طناب…الانم بدو بیا بگیر بخواب که فردا کلی کار داریم.
با تردید نگاهی به آغوشش انداختم.
آروم به سمت تخت رفتم و با کمی فاصله ازش روی تخت دراز کشیدم که تند اون فاصله رو از بین برد و دستاش و دور کمرم حلقه کرد.

کلافه بازدمم و بیرون فرستادم و غریدم
_الان از خدا فقط یه کاناپه می خوام تا راحت بدون تو بتونم روش بخوابم.
سرش و توی گودی گردنم فرو برد و نفس عمیقی کشید که لرزش خفیفی به تنم افتاد.
_یه روزی می رسه که آغوش من و با دنیا عوض نمی کنی ملکه ی من!

#لیلی

پوزخند تلخی زدم و توی دلم گفتم
_مطمئن باش هیچ وقت همچین اتفاقی نمیوفته!

* * * * *
نفس عمیقی کشیدم و ناباور چشمام و باز و بسته کردم.
هنوزم باورش برام سخت بود که به ایران برگشته بودم!
انگار برگشتنم به ایران مثل یه رویا دست نیافتنی بود.
نمی دونم امیر با چه قصدی برگشت اما مطمئن بودم که بزرگ ترین اشتباهش و انجام داده.
اینجا با پرونده سنگینی که داره حتما گیر میوفته…
دستی به شالم کشیدم و نگاهم و به امیر که محتاطانه من رو زیره نظر گرفته بود دوختم.
کاش میشد می فهمیدم توی اون سرش چی می گذره!
آخه با چه نقشه ای به ایران اومده؟
کسی از ته ذهنم بهم تلنگر زد
_به تو چه لیلی؟ اتفاقا برای تو خیلی هم خوب شد…با این اشتباهش هم اون راحت گیر میوفته و هم تو نجات پیدا می کنی.

به سمتش رفتم و کنارش روی صندلی نشستم.
موشکافانه پرسیدم
_منتظر کسی هستی؟
با حرفی که زد رسما وا رفتم
_آره…آرمین قراره بیاد دنبالمون.
متعجب لب زدم
_آرمییییییین؟
برای تائید حرف من فقط سرش و تکون داد.
با حرص دستام و مشت کردم و روم و ازش گرفتم.
یعنی تموم مدت آرمین می دونست من پیش امیرم و هیچ اقدامی نکرد؟
حتی به آرش هم چیزی نگفت؟!
این بشر چه قدر سنگدل بودش…!

من تموم امیدم به آرمین بود.
فکر می کردم کمکم می کنه تا از دست امیر خلاص بشم!
اما مثل اینکه سخت در اشتباه بودم.
روی آرمین نمیشه هیچ حسابی باز کرد.
انگار ذهن خوانی بلند بود چون تهدید آمیز گفت
_فکر اینکه بتونی من و بپیچونی از کلت بیرون کن لیلی…تو قانونا زن منی چه توی ایران چه توی هر کشور دیگه.
رسما آب پاکی و ریخت روی دستم.
داشت می گفت که هیچ غلطی نمی تونم بکنم و باید با این وضعیت کنار بیام.
اما من امکان نداشت که تسلیمش بشم.
اون هنوز من و نشناخته…
من لیلی ام…هیچ وقت عقب نمی کشم.
نگاهم و به سمتش سوق دادم و گفتم
_یه سوال ازت دارم.
یه تای ابروش و بالا انداخت و گفت
_بپرس!
_برای چی اومدی ایران؟ اینبار دیگه چه نقشه ای داری؟
از اون لبخندای مطمئن و خونسردش تحویلم داد و به شونش اشاره کرد.
_اومدم کسی رو که این بلا رو سرم آورد ادب کنم.
_این موضوع چه ربطی به آرمین داره؟ با اون شناختی که من از آرمین دارم مطمئنم قدم در راهی که برای خودش هیچ منفعتی نداره نمیزاره!
خیره نگاهم کرد و گفت
_درست فهمیدی! همون حروم زاده ای که اونروز توی پارک جنگلی من و غافلگیر کرد دختره آرمین و دزدیده.
با صدایی که به خاطر نفس حبس شده ام به زور در میومد، به سختی لب زدم
_دخترش؟
_اره.
دهن باز کردم تا بپرسم اون فرد کیه که از دور متوجه آرمین شدم که با قیافه برزخی داشتم به سمت ما میومد.
زنش هم کنارش بود.

لب های خشکم و تر کردم و گفتم
_اومدش.
و بعد از روی صندلی بلند شدم.
کمی که نزدیک تر اومد متوجه من شد و متعجب بهم زل زد.
یعنی انتظار نداشت من و اینجا؛ اونم کناره امیر ببینه…؟!

رو به روی من ایستادن که تازه امیر به خودش زحمت داد و از روی صندلی بلند شد.
هر سه نفر ما به دلایل خاصی متعجب به هم زل زده بودیم اما تنها کسی که کوچک ترین حیرتی در نگاهش وجود نداشت امیر بود.
مثل همیشه خونسرد…با یه پوزخند گوشه لبش!
آرمین بالاخره به خودش اومد و به من اشاره کرد و عصبی از امیر پرسید
_این اینجا چیکار می کنه؟
دستش و دور کمرم حلقه کرد و گفت
_پیش شوهرش دیگه…مگه باید کجا باشه!
به وضوح میشد متوجه صورت قرمز شده و رگ های برجسته از خشم آرمین شد.
حتی هانا هم از این عصبانیت آرمین ترسید و وحشت زده نگاهش کرد.
آرمین نگاه سرزنش آمیزش و به من دوخت و با تشر گفت
_باز تو خودسر چه غلطی کردی؟
به جای من امیر جواب داد
_تو بهتره سرت تو کاره خودت باشه، لیلی زن قانونی منه…اگه می خوای کمکت کنم تا دخترت و از دست اون سگ پیر نجات بدی بهتره کمتر توی کارای من سرک بکشی.
آرمین با حرص دستاش و مشت کرد و چیزی نگفت.
مشخص بود بدجور کارش پیشه امیر گیره که سخت جلوی خودش رو گرفته تا از کوره در نره.

نفس عمیقی کشیدم و برای اینکه جو بین شون و عوض کنم پرسیدم
_کاره کیه آرمین؟ کی دخترت و دزدیده!
با نفرت لب زد
_شاهرخ.

شاهرخ؟
اسمش خیلی برام آشنا بود.
کمی فکر کردم تا بالاخره به خاطر آوردم کیه!
اونم مثل امیر توی کاره قاچاق دخترای بیچارس…
پس اگه شاهرخ کسیه که دختره آرمین و دزدیده یعنی همون فردیه که قصد داشت اونروز توی پارک جنگلی امیرو بکشه!
هه…مثل اینکه با آرمین و امیر بدجور خصومت داره.
دلیل خصومتش با امیرو درک می کردم…شاید به خاطر رقابت بود.
اما با آرمین چرا دیگه؟

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

245 دیدگاه

  1. ☜◈هِہِ….

    ☜◆یِکی دُکتُرشُد◆◆

    ☜◇یِکی مُهَندِس◇◇

    ☜◈ماهَم تو این دیار شُدیم↯↯↯

    ⇩✔️فقَط✔️⇩
    ✘✘دَرسِ ◈عِبرَتی◈ بَرای دیگران✘✘

    🗣✌️

  2. درد من از زمانه نیست
    از خراب کردن آشیانه نیست
    از نبودن عاشقانه ایست
    که تو در میانه آن نیستی
    دکاروس

    1. ابر اشک مرا می بارد
      چشمه ی جوشان درد مرا می خواند
      من در این رهگذارن سنگدل
      آه تنهایی خود را می خوانم
      درختان شگفت شدند از این همه تنهایی
      می گفتند باور کنم که تو هنوز آنجایی
      دکاروس

    1. اگر قرار بود گفته بشه جهان اینطور نبود ، تسلا نادیده گرفته نمی شد و مردم بیشتر به بقا اهمیت می دادن

  3. آیا می دانید لحظه به لحظه اون خط به شما نزدیک تر می شه ؟
    اون خط شما رو ممکنه به جلو هدایت کنه ولی به عقب برنمی گردونه …
    ولی خوبه بدونید این خط توی ذهن من یه توهمه … توهم ، خیال ، رویایی که برای خر کردن ما ساختن .
    من باورش ندارم …
    ( توجه من حرف انیشتین رو با ادبیات مخلوط کردم )
    حالا سوال اینجاست اون خط چیه ؟

  4. تقصیر من نیست
    ولم کنید
    بسه
    من اونو نکشتم
    من احساسمو سرکوب کردم
    من احساسمو کشتم
    من اونو نکشتم
    تقصیر من نیست
    همتون ساکت شید
    من تقصیری ندارم ولم کنید بسه … من قاتل خودمم ، قاتل اون یکی دیگس
    من قاتل احساسمم ، من قاتل روحمم … آره باشه خودتون خواستید
    از من بترسید …از من دوری کنید … عصبیم نکنید…
    من قاتل خوبی نیستم …
    دکاروس

  5. بچه ها میدونید تو پیج اصلی ترنم تو اینستا نوشته من اصلا رمان استاد خلافکار فصل سوم رو ننوشتم و واگذارش کردم تازه جالب اینجاست که اصلا خان زاده رو هم ادانه نداده و گفته دارن به اسم اون میلیونی کلاه میزارن سر مردم و اصلا اون فصل دوم رو ننوشته😐😐 دیگه راست و دروغشو نمیدونم😐😐

    1. من ترازم خوب بود البته همه درصدام بجز یکی که ۶۵ بود یا ۷۰ بود یا ۸۰ به زور شده بود ۶۵۰۰

      1. منم همینطور😑😑نابود شدم اصن ترازم رو دیدم:/ درصد صدادبیات تراز۶۰۰۰😐۹۰زیست تراز۶۹۹۹://دینیم که نگم دیگه اصن😂

  6. غوغاااااااااااااااااااااااااا اااااااا خودتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نه نمیشناسم!!….. شخصیت رمان غرقاب غوغا بود!….

  7. ادمین یه اهمی یه اوهمی چیزی بگو بخدا باشما بودم
    یه چیزی بگو دلم خوش بشه که پیام منو باحوصله خوندی
    😔😔😔😔جوابم یه کلمه بود میتونی برای یه کاری کنی یاخیر

      1. واقعا خسته نباشی بعد ۱۴ساعت و نیم تازه میگی چیکار
        عزیزدلم ببین رمان قصاص از سارگل چرا دیگه نمیاد بالا پیام منو بخون متوجه میشه دقیقا ازاخرین پیام ۱۲تا بشمار به بالا پیامم اونجا هس لطفا تنها خواهشم از شما اینه دورت بگردم

        1. ببخشید فک کنم اشتباه فهمیدم اونی ک شما میخی فک کنم جلد دومه
          من منظورم جلد اولش بود
          معذرت

      2. آقای ادمین جوابمو ندادید؟!…من گفتم میخوام رمان بزارم تو سایتتون تلگرام نداشتم.گفتید واتس اپ یا اینستا.منم گفتم واتس اپ،حالا هم موندم شما چیزی نگفیتد

          1. اها…چیزه..نمیشه شما بدید؟!

            ادمین: شما میخواد رمان بزارید تو سایت من شماره بدم؟ خواستید خودتون شماره میزارید…

    1. ببخشید ک دخالت میکنم و ب جای ادمین ج میدم
      ولی اگ درست فهمیده باشم فک کنم رمان قصاص کاملشو تو به سایت دیده باشم
      اگ ادمین اجازه بدن اسم سایت رو بهتون بگم

    2. ببخشید ک دخالت میکنم و ب جای ادمین ج میدم
      ولی اگ درست فهمیده باشم فک کنم تو ی سایت رمان قصاص کاملشو دیده باشم
      اگ ادمین اجازه بدن آدرسشو بهتون میدم

      1. نه عزیزم این چه حرفیه
        رفتم لینک دانلودش هس ولی کار نمیکنه برام یه رمان دیگه میاد قصه دلتنگی فقط پارت اول رمان هس بقیه اش نیس
        بازهم مرسی ❤❤

      1. ادمین ، خیر سرم اون بالا ازت سوال پرسیدم ؟؟؟
        اینقدر خسته ای که یه اره یا نه هم نمیتونی بنویسی ؟؟؟
        میخوای از این به بعد یع نقطه بزار یعنی اره ، دو تا بزار یعنی نه که زیادی خسته نشی 😐

            1. وای من امروز خیلی خوب بودم حال دختره رو بدجوری گرفتم 😂😂
              .
              . اررره ایلین بخند بزار دنیا به روت بخنده 😉

  8. یه سوال
    رمان ترمیم رو دیگه ادامه نمیدید؟؟
    اگه نویسنده پارت گذاشت شما هم میزارید تو سایت یا کلا پرونده ترمیم بسته اس؟؟

  9. سلام ادمین چطوری خوبی
    ادمین تورو قران برام یه کاری میکنی بخدا اصلا سخت نیس تورو خدا نه نگو
    یه رمانی هس به نام قصاص از سارگل تورو خدا ببین چرا دیگه پارت نمیزاره رمان و نصفه ول کرده بعد یه لینک دانلود داده که لینکش کار نمیکنه یه پیام تبلیغاتی میاد رفتم تو یه سایت دیگه pdf رمانش بالا نمیاد هرچی میزنم روش کار نمیکنه میتونی درحقم برادری کنی خودت ببینی لطفا لطفا لطفا

      1. عموم اینا بازی میکردن یاد گرفتم ،از اون به بعدم با دوستام بازی میکنم.گرچه الآن خیلی وقته بازی نکردم
        اما خیلی دوس دارم تخته نرد یاد بگیرم،اینجا کسی بلد هست؟؟؟

        1. مممممممممممممن بلدم. البته یه سالی میشه بازی نکردما… هعیی.. یه زمان برو بیایی داشتیم!!…

  10. یاسی قشنگم مرسی ک ب یاد آریا کوچولومی. خوبه عشق خداروشکر تو این ایام قرنطینه همه وقتشو با من میگذرونه بچم خداروشکر رفلاکسشم خوب شده و تپل مپل و خوردنی تر شده الانم رو پام خوابیده دارم ناخوناشو کوتاه میکنم

  11. ایا میدانید اسب ماده سی دندان و اسب نر سی و شش دندان دارد؟
    و اینکه بیشتر سردرد های معمولی از کم نوشیدن ابه /:
    منم دو تا گفتم >_<

  12. روزگاری ست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند
    دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
    انچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
    خوب طبیعی ست که یک روزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
    صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت
    می روم تا در میخانه کمی مست کنم جرعه بالا بزنم انچه نبایست کنم
    بی خیال همه کس باشم و دریا باشم دائِم الخمرترین ادم دنیا باشم
    انقدر مست که اندوه جهانم برود استکان روی لبم باشد و جانم برود
    ساقیا در بدنم نیست توان جام بده گور بابای غم هر دو جهان جام بده
    برود هر که دلش خواست شکایت بکند شهر باید به منه الکلی عادت بکند
    من باده خوردم و لیک مستی نکنم الا به قدح دراز دستی نکنم
    دانی غرضم ز می پرستی چه بود؟ تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم……
    این شعرو خیلی دوست دارم چطوره ؟

  13. سلام مریم جون خیلی ممنون از پاسخت خیلی مفید بود من هدف ددارم برنامه هم دارم متاسفانه انگیزه ام کم شده که اونم بعد از جواب آزمونم تا حدودی برگشت من خودمم سال دوممه که کنکور میدم پارسال تا عید خیلی خوب بودم جوری که اگه تو فروردین کنکور میدادم حتما قبول میشدم اما متاسفانه بعدعید مثل الان انگیزه ام کم شد ساعت مطالعه ام کم شد طوری که دو ماه رو اصلا درس نخوندم خلاصه اینکه باید رو انگیزه کار کنم:)مشاور هم دارم اونم یکی نه سه تا!البته یکیشون مشاور اصلیمه اون دو تا داوطلبانه کمکم میکنن…مشکل من گوشی نیست لپ تابه!که اونم تو این هفته جمعش میکنم!دعا کن انگیزه ام برگرده
    موفق باشی مریم جون

  14. دلارا این مبحث خیلی خیلی طولانی هست بازم اگر سوالی داشتی بگو ک اگر تونستم جواب میدم اگرم نتونستم و خودت علاقه داشتی مشاوره هایه قوی رو میشناسم بهت معرفی میکنم تا بتونن کمکت کنن .
    اما یه چیزی یادم رفت و اونم گوشی .از افراد خونوادت بخواه ک گوشیتو نگه دارن پیش خودشون و توی تایم های مشخص بهت بدن و دوم اینکه اگر نت نیازی نداری مثلا کار خاصی باهاش انجام نمیدی ،اصلا نت نگیر و بخودت قول بده ک مثلا سه روز گوشی نگیری دستت و مشخص کردن یه پاداش برایه خودت یا مثلا با گوشیبه مدت یک هفته قهر کن اینا میتونه کمک کننده باشه ولی اگر یه نفر نظارت کنه بهتره و هر روز سعی کن نیم ساعت تایم مطالعت رو ببری بالا چون طبیعیه ک اگر تو ۱۰ ساعت مطالعه میکنی ،یهو فردا نشه ۱۴ ولی امروز ۱۰ فردا نیم ساعت بیشتر و پس فردا میطه یه ساعت و به خمبن روال پس دنبال یه تغییر ناگهانی نباش و بدون ک تغییرات بزرگ بعد از تغییرات کوچیک مشخص میشن پس باید صبور باشی و گام ب گام بری جلو .امیدوارم کمی از مشکلت رو حل کرده باشم .بهترین ها رو برات و هم چنین بقیه دوستان ارزو میکنم .
    پر انرژی باشییین💪💪💪💪

  15. پس من یه خلاصه مینویسم برات :
    ۱. هدف
    ۲.انگیزه
    ۳.دورکردن افکار منفی و گفتن جملات مثبت هر چن ساعت یه بار یا هر وقت ک افت انرژی داشتی
    ۴.برنامه ریزی
    دلارا من خودم به خاطر نداشتن برنامه ب چیزی ک میخاستم نرسیدم .این ۴ تا خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییی مهمه ، هر چقدر ک بگم کم گفتم .
    اگر اینایی ک گفتم اکی هستی بگو تا برات بقیه رو توضیح بدم .

  16. و اما راه حل دوم برای دلارا یا هر کنکوریه دیگه: بعد از پیدا کردن هدفت ناخوداگاه انگیزه هم درونت ایجاد میشه وقتی انگیزه داری مثل اینکه ماشین سوخت داره اما هدف و انگیزه تنها ابزار برای رسیدن ب هدف نیست بلکه فقط دو تا راه مهم هست.
    راه حل سوم :از بین بردن افکارهای منفی هست؛ اینکه حوصله ندارم اینکه من یاد نمیگرم اینکه علاقه ندارم ب درس اینکه دیگه وقت کمه و ….. اینارو باید بریزی دور و بدون ک الان بهترین زمان برایه یه ادم واسه کنکور دادنه چون ۴ ماه تایم داره و میتونی مطالب رو دو بار مرور کنی و کمتر هم مطالب یادت میره .
    راه سوم :برنامه ریزی حساب شدست .تو وقتی برنامه ریزی نداری و یه دیدگاه کلی ازین نداری که قراره تویه یک ماه چکارایی انجام بدی و به دنبالش هر روز چه کارایی و در نهایت سر هفته چ درسایی رو بخونی ،مغزت علاقه به خوندن درس نشون نمیده چون سردرگمه .من دوباره مثاله ماشین رو میزنم فرض کن قراره بری مسافرت اول مشخص میکنی کجا قراره بری بعد مشخص میکنی چقد زمان داری و بعدش براساس مقصدت و زمانت ،برنامه ریزی میکنی ک با چ وسیله ای بری و از کدوم راه ها بری و چ وسایل هایی با خودت ببری و… ک مجموع اینا باعث میشه تو یه سفر خوب داشته باشی و حتی یه ادم موفق برایه تک تک لحظه هایه سفرش هم برنامه ریزی میکنی ک اینقدر زمان میبره ک برسم به مقصد .در حین مسیر کجاها توقف کنم یا شاید زمان هم مشخص کنه مثلن برایه غذا چ ساعتی و چ رستورانی یا کدوم استراحتگاه توقف کنم و در نهایت همه ی سعیشو میکنه ک زودتر ب مقصد برسه و وقتی به مقصد رسید کدوم هتل بره حتی این ادم ها از قبل هتلشون رو هم رزرو میکنن و حتی در مقصد چ‌جاهایی دردنی برن؛ببین وقتی اینطوری برنامه ریزی میکنی احتمال ۹۰ درصد یه سفر خوب رو داری حالا ممکنه اتفاقی هم بیفته که اونو دیگه توکل میکنی ب خدا .تو باید نگاه کنی ببینی همه ی سه راهی ک گفتم رو ۱۰۰ درصد داری یانه حتی اگه هر کدومشون کم باشن تو درست نمیتونی کارت رو انجام بدی

  17. +بااون‌خوشه
    -خوشیش‌ارزومع🤷🏻‍♂️🙃
    +تو‌دیوانه‌ای؟
    -ارع‌دیونه‌ای‌اون
    🙃🤦🏻‍♂️

      1. قربونت برم من اخه از کی میخوای دل داریت بده من خودم داغون داغونم ، یکی باید خودمو دل داری بده و اروم کنه ابجی ….

        ایلینم رو خودم که اثری نداره ولی تو سعی کن بیخیال باشی ابجی زندگی ارزش ناراحتی و غم و غصه رو نداره

        1. آیلین آهنگ های مهراب خسته صدا رو گوش بده آروم میشی
          اینجا یکی از یکی داغون ترن 😂😂😂😂
          یاسی خواهر فضول نیستمااااا
          ولی تو یکی چرا داغونی؟
          آیلین به خاطر مامان دوستت حالت بدع؟؟؟

              1. من فقط باید پاشم یه اهنگ شاد بزارم قر بدم تا اروم شم 💃😁
                لامصب یه انرژی بهم میده که نگوووو😊
                ااخخخخ دلم خواست

          1. بخاطر یه کثافت که گوه زده به زندگیم 😆
            ولییی دیگه بیخیااال بسه هر چقدر از اون یاسی قبلیه فاصله گرفتم 😁😉

              1. نه بابا ایمان بیچاره 😁
                یه دختر تو فامیلون هست بیشعوره از بچگی باهام مشکل داشته الان هی میره رو اعصابم و ناراحتم میکنه اشغااال 😤

            1. آیلین مهراب یک عدد خواننده ی شکست عشقی خوره بدبخته
              والا من کجاش جواب هام اینقدر خراب کنه
              یاسی شماره شو بده ایسگاش کنم بخندیدم

              1. بیخیال پری اون خودش دیوونست ، تو هم ایسگاش کنی بدتر میشه ، قبلا اینکارو باهاش کردیم کثافت اینقدر فوحش ناموسی بارمون کرد خودمون مونده بودیم که این فحشا از کجا اومده😂😂

  18. دقیقا مهم کیفیت مطالعه است
    آیا میدانید
    که گوش و بینی در تمام طول عمر انسان در حال رشد هستند و هرروز بزرگ‌تر می‌شوند

    1. سلام خوبین؟
      نویسنده رمان کیه ؟میشه به من ی جیمیل بزنه ؛به راهنمایی نیاز دارم.
      واقعا قلم اتون قابل تحسینه♡

  19. به نظرم تو هر پارت بیاین بگین ساعت مطالعه رو چجوری افزایش بدیم برا کنکویا خوبه یکیش خودم!
    من حسم حس دوران تعطیلاته میبینم نت فراوونه منم صبح تا شب پای لب تابم!یعنی دیگه به جایی رسیدم که چیزی برای سرچ کردن به نظرم نمیرسه میزنم اسامی گل ها!نامهای موجود در شاهنامه!بیاین بهم کمک کنیم!لدفاااااااااااااااا

      1. خواهرا پایین دیپلمی بحرفید
        بابا تو میخوای درس بخونی ی برگه پرت میکنن تو صورتت برای کنکور یه رتبه که میگن آبروئه
        خیلی چیز مسخره ایه
        من خودم درس می خونم ولی خیلی کم
        بیشتر هم شبا چون فکرم مشغوله میخوام باز شه که بدتر بسته میشه😂

      2. منم همسن طرز فکرو داشتم تا اینکه یه مشاوری گفت ساعت مطالعه حتی مهم تر از کیفیت مطالعه اس چون وقتی میزان درس خوندنت بیشتر میشه ناخوداگاه کیفیت هم افزایش پیدا میکنه!!!!!!

    1. سلام دلارا جان منم مثه تو یه کنکوری محسوب میشم البته با این تفاوت ک من بار اولم نیست ک کنکور میدم اما اصل مطلب ک گفتی چکار کنیم :اول از همه باید هدفت رو مشخص کنی و ببینی چقدر هدفت برات مهمه ،برای رسیدن بهش قراره چکار بکنی ،چقد این هدف تو زندگیت بلد هست و یا اصلا شاید هدف نداشته باشی پس قدم اول پیدا کردن هدفت و بلد کردن اون هدفه که مهمترین اصل برای موفقیته مثله اینکه تو سوار ماشین بشی ولی ندونی قراره کجا بری بنابراین همینطوری تو خیابونا میچرخی تا شب بشه بعدشم چون شب شده برمیگردی خونت و هیج کاری نکردی و الکی وقت گذروندی .اگر نمیدونی چه شکلی باید هدفت رو پیدا کنی بگو تا برات توضیح بدم یا نهایتن اگر من نرسیدم ک جواب بدم خودت از گوگل سرچ کن یا پیشنهاد من اینه ک مشاور انتخاب کنی اونم از یه موسسه ی خوب چون مهمترین اصل همین مشاوره . ادامه رو برات تو کامنت بعد مینویسم

    2. بچه ها دیروز مادر یکی از عزیزترین دوستام فوت کرد… کرونا گرفته بود…حتی نتونستم برم سرخاکش…. نمیتونم دوستمو ببینم و دلداریش بدم.. خیلی دوستش دارم… چیکار کنم؟؟

      1. خدا رحمتش کنه 🖤
        بشین براش قران و دعا بخون هم تو اروم میشی هم روح اون مرحوم منم وقتی مامان بزرگم فوت کرد خیلی حالم بد بود و فقط وقتی دعا میخوندم برا شادی روحش یه ذره اروم میشدم

        1. اخه خیلی بی معرفتیه ادم از ترس جونش نره پیش دوستش…چه طوری به روم نیارم؟؟
          به شرایط و حال و روز الانش فکر میکنم اتیش میگیرم…
          اره یاسی فک کنم فقط همون ازم برمیاد…

          1. فقط خودت نیستی عشقم خانوادت و بستگان هم هستن پس کار درستی میکنی که نمیری دوستت هم حتما خودش درک میکنه …

                1. ادمین نکنه داریم عکس یکی دیگه رو نگاه میکنیم به خیال اینکه تویی…
                  برو یه چک کن بینم درست میگم یا نه …
                  یه عکس هست پیرهن طوسی پوشیدی با شلوار مشکی ، کفش قهوه ای ، جوراب طوسی ….
                  یکی دیگه کنار در اسانسوری کت مشکی ، پیرهن سبز تیره ، با شلوار مشکی ، دستت هم تکیه دادی به دیوار …
                  یه عکس هم هست که انگار یه بافت قهوه ایه پوشیدی ، ته ریش داری و عینکت رو نوک دماغته با یه لبخند ژکوند خخخ…..
                  .
                  خودتی دیگه ؟؟؟؟

                1. ایلیم من این سمندونه رو ندیدم اصلا نمیدونم چی هست فقط یه بار یه عکس تو گوشی داییم بود گفتم این چیه و کیه گفت سمندون 😊

              1. کرونا نابود بشه ایشالا 😐😐
                اقا ساشا هم میخواست شیرینی خاستگاری سهند و بده که رفت واسه خدا داند کی 😥

  20. بچه ها بیاین توی هر پارت هرکس یه چیزه جالب(آیا میدانید)بگه تا اینجوری اطلاعات عمومیمونم بیشتر بشه
    ادمینه خسته ی سایت شماهم بگیا

          1. نه بخدا قصدم مسخره کردن نبود اخه من اطلاعاتم بیشتر درمورد پرستاری این چیزاست به درد شما نمی خوره

    1. حقایق روانشناسی~~🌸🌙
      ————–
      💡💕-|وقتی به فردی از جنس مخالف واقعاً علاقمند می‌شوید، مغز به سختی اجازه دروغ گویی به او را می‌دهد^•^🌤🌈

      💡💕-|حاضر جوابی و نغزگویی نشان دهنده سلامت مغز است.-.🥺💋

      💡💕-|شکستن قلب یک فرد می‌تواند باعث مرگ او شود. علت این مرگ در اثر استرسی به نام آن کاردیوپاتی است*-*🍒✨

      💡💕-|قلب انسان در رابطه عاشقانه هیچ نقشی ایفا نمی‌کند، بلکه عشق حاصل واکنش‌های شیمایی در مغز است:”)🧷🧿

        1. نفسی دومی هم یکمی اشتباهه شامل همه نمیشه : مثال پری خودمون حاضر جوابه ولی مغزش فکر کنم معیوب باشه قند عسلم
          خخخخخخ

      1. نفسی سومی اشتباهه وگرنه من باید الان زیر خاک بودم نه اینجا …
        بارها قلبم توسط کسانی که پشیزی برام ارزش نداشتن تیکه تیکه شد 😔

  21. دکتر علی شریعتی در خاطرات خود نوشته است …
    به دوستی گفتم: چرا ديگر خروس‌تان نميخواند؟!
    گفت: همسايه‌ها شاكی بودند كه صبح‌ها ما را از خواب خوش بيدار می‌كند، ما هم سرش را بُريديم. آنجا بود كه فهميدم هر كس مردم را بيدار كند
    سرش را خواهند بُريد.
    در دنیایی كه همه از مرغ تعريف میكنند نامی ازخروس نيست، زيرا همه به‌فكر سير شدن هستند، نه بفكر بيدار شدن…!

  22. ادمین میشه پارت بعد عکس اشلی بنسون بزارید. این پارت که نزاشتیت ،حداقل اگه میشه پارت بعدی بزارین…اگه زحمتی نیست…….بعدش میشه جوابمو هم بدید.

  23. یاسی خانم شما هرطور راحتین حرف بزنید بیمارستان ما قرنطینه نیست خداروشکر بیمارهای کرونایی رامی برن بیمارستان دیگه خواستگاری هم رفت واسه بعد کرونا

    پریساخانم مگه من نگفتم پیام بهش ندی چرا گوش نمی دی به یه بزرگتر چرا خودتو کوچیک میکنی

    آیلین خانم شما گفتی قادر پسرخاله اته منم باور کردم خخخخ

    آزاده آبجی بقیه رو تایید میکنه کامنت های منو تایید نمی کنه

    سجاد داداش خوبی دیگه کم کم داشتم نگرانت می شدم

    1. اه اه ساشا دیگه نریااااا بچسب به همین برادر قادر
      خوب چکار کنم
      دیشب هم پیام دادم برای خداحافظی خاموش بود
      و دوستام دیگه طاقت نیوردن اومدن من و زدن
      من کوچیک نشدم له شدم
      چه کنم دیگه
      خودم از خودم بدم میاد مثل دخترای سیریش شدم
      تموم شد رفت
      فهمیدیم که عشق یک طرفه کلا عشق چیز بیخودیه

        1. آره
          حداقل فهمیدم آویزون و اضافه بودم
          می ارزید.الان قرص آرامبخش و خواب میخورم درسته فهمیدنش سخت بود ولی میگذره و تموم میشه
          مثل یه رویا برمیگردم به این روزم میخندم
          چون میدونستم چند روز دیگه برمیگرده

    2. 😂😂😂
      بابا آیلین ایسگات کرد
      آزاده هم میخواد باهات خصوصی بچته اون یارو رو ولش کن
      سجاد هم میاد و میره نگران نباش بابا سرش گرمه ایشالله عروسی افتادیم
      آیلین گفتم تو پارت قبل اصلا کامنت نداشتم نمیدونم اصلا دیگه نیومدم اونور
      خیلی بچه ژیگول و سوسولی بود

    1. خخخ آرمین هانارو تو رمان عروس استاد به شاهرخ فروخته بود که هانا بترسه ولی شاهرخ به هانا دست درازی کرد آرمینم هانارو از اونجا برد و حال شاهرخ و ناجور گرفت

      1. ادمین منظورت از وای این بود ..
        وای ترسیدم
        وای مامانم اینا
        وای نگووووو
        وای بی تو میمیرم
        وای نرووووووو

          1. اوهو داش قادر میبینی که اینروزا حالم زیاد خوش خل و چل میزنم ، پس خواستی انگلیسی چیزی بگی همون انگلیسی تایپ کن برادم 😉

        1. 😂😂😂😂😂
          یاسی بابا خودم فهمیدم چی گفت
          😂😂😂😂😂
          تو فقط وای هاتو بیار جلو
          ما دوتا گشادیم فارسی مینویسم
          نمیفهمم منظور اینکه ما انگلیسی چرا باید بلد باشیم زبون خودمون رو هم بزور حرف میزنیم
          اینقدر دوست داشتم ببینم فحش ها رو به انگلیسی پیدا کنم پیدا هم میکردم میرفتم به همه میگفتم😂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan