رمان استاد خلافکار پارت 84 - رمان دونی
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۸۴

 

#لیلی

همین که آرمین همراه خودش، شاهرخ و به طرف طبقه بالا کشید و از مقابل چشمام محو شدن، نگران به سمت امیر رفتم.
بالای سره میزی که انواع مشروب روش قرار داشت ایستاده بود و داشت یه لیوان برای خودش می ریخت.
بازوش و گرفتم و گفتم
_تنهاش نزار…ممکنه اون یارو یه بلایی سرش بیاره!
بدون اینکه نگاهم کنه گفت
_چیزیش نمیشه.
خون خونمو می خورد، از اینکه اینطور ریلکس مقابلم ایستاده بود و خم به ابرو نمیاورد دلم می خواست جیغ بزنم.

عصبی دوباره نگاهم و به سمت همون راه پله سوق دادم، اما با دیدن هانا که داشت تند تند از پله ها بالا می رفت رسما وا رفتم.
این دختره اینجا چیکار می کرد؟ مثلا قرار بود توی ماشین بمونه!
دوباره به بازو امیر چنگ زدم که چپ چپ نگاهم کرد.
آروم گفتم
_هانا اینجاس!
چشماش گرد شد…چه عجب ما یه چیزی جز خونسردی توی چشمای این بشر دیدیم.
_کو؟ کجاس؟
_از اون پله ها بالا رفت.
زیر لب غرید
_این دختره آخرسر همه چیزو خراب می کنه.
کلافه لیوان و روی میز قرار داد و خواست به سمت اون راه پله برم که مانعش شدم و گفتم
_منم دنبالت میام.
جدی شد و غرید
_تو همین جا بمون…نمی خوام بلایی سرت بیاد.
هنگ کردم…واقعا امیر نگران من بود؟
برای اولین بار قبل از اینکه بخوایم به مهمونی شاهرخ بیایم به لباسم گیر داد و حالا…! نگران جونم شده بود.
شونه هام و گرفت و عمیق توی صورتم زل زد و ادامه داد
_نمی خوام پلیس بازیت گل کنه فهمیدی؟ اون بالا ممکنه خیلی اتفاقا بیوفته، پس همین جا بمون تا من برگردم.
در جوابش فقط تونستم سرم و تکون بدم.
نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و بعد رفت.
اما من هنوز توی شوک رفتارش بودم! دیگه خبر از نقش بازی کردن نبود…انگار اینبار واقعا می خواست مراقبم باشه…واقعا بهم اهمیت میداد.

مات و مبهوت رفتنش و نظاره گر بودم.
همین که از پله ها بالا رفت استرس بدی به جونم رخنه کرد.
به شدت نگران بودم! از یه طرف آرمین و بچش و از طرفی هم امیر.
کلافه سرم و به طرفین تکون دادم تا این افکار مزخرف از ذهنم فاصله بگیرن.
آخه چرا باید نگران یه خلافکار بی رحم میشدم؟ فردی که کل خانوادم و بدبخت کرد و من و بارها و بارها تا پای مرگ فرستاد! اصلا هر بلایی سرش بیاد حقشه.
با ذهنی نا آروم روی یکی از مبل ها نشستم و سعی کردم به خودم مسلط بشم.
اگه تا ده دقیقه دیگه خبری ازشون نمیشد خودم می رفتم طبقه بالا.

کلافه داشتم پام و تکون میدادم و با خودم یکی به دو می کردم که صدای شلیک گلوله توجهم و به خودش جلب کرد.
وحشت زده از روی مبل بلند شدم و موشکافانه نگاهی به اطراف انداختم.
صدا از طبقه بالا بود!
همهمه و صدای موزیک و خنده خیلی زیاد بود و صدای شلیک بین این غوغا و سر و صدا گم شد…اما من پلیس بودم…خوب می تونستم صدای شلیک گلوله رو تشخیص بدم.
خواستم به سمت راه پله برم که دستم محکم کشیده شد.
عصبی به سمتش برگشتم و خواستم چهارتا لیچار باره این خره وحشی کنم اما با دیدن آرش خشکم شد.
به معنای واقعی اون لحظه حتی نفس کشیدن هم یادم رفت!
آخه اینجا چیکار می کرد؟
برعکس من که به خاطر شوکی که بهم وارد شده بود با اغما فاصله ی اندکی داشتم اون خونسرد بودش.
نزدیک تر اومد و موهام و از توی صورتم کنار زد و گفت
_باید بریم.
و بعد دستم و کشید که به خودم اومدم و با صدای لرزون پرسیدم
_تو اینجا چیکار می کنی!
با حالی آشفته نگاهم کرد و گفت
_آرمین خبرم کرد…اون لوکیشن اینجا رو برام فرستاد…زود باش لیلی باید بریم.
عصبی دستم و از میون انگشتاش بیرون کشیدم و غریدم
_من با تو هیچ جا نمیام…با مردی که ولم کرد تا بمیرم و حتی دنبالم نگشت قدمی از قدم بر نمیدارم.

حرفم که تموم شد سرم و بالا آوردم و عمیق بهش زل زدم.
با دیدن چشماش که ازشون خون می چکید رسما ترسیدم.
با فکی منقبض شده غرید
_می خوای بمونی پیش این حروم زاده؟ آرررررررررره؟
با دادی که زد ترسم دوبرابر شد اما خودم و نباختم.
مثل خودش صدام و بالا بردم و گفتم
_چه بخوای چه نخوای الان دیگه این حروم زاده ای که میگی شوهر منه! نمی تونم از دستش فرار کنم و با تو بیام…اون موقعی که هنوز اتفاقی نیوفتاده بود باید میومدی دنبالم آرش خان نه الانی که دیگه هیچی نمیشه درست کرد.
دستی به صورتش کشید و با لحنی آروم تر گفت
_اتفاقا میشه همه چیزو درست کرد…فقط تو بخواه!
متعجب نگاهش کردم…اصلا نفهمید من چی گفتم؟
سرم و پایین انداختم و بدون اینکه بخوام لحنم دلخور شد
_نمی فهمی چی میگم؟ من زنشم آرش…زنه قانونیش! چیو اخه می خوای درست کنی تو؟
چونم و گرفت و با خشونت به سمت خودش برگردوند.
_نه نمی فهمم…عشقی که به تو دارم مانعم میشه تا بفهمم چی داری میگی! من حاضرم برات بمیرم لیلی.
پوزخند زدم.
_تو میگی حاضری برای عشق بمیری اما نه چیزی راجب مردن می دونی و نه راجب عشق! عشق و علاقه ای که راجبش حرف می زنی اگه واقعی بود دنبالم می گشتی.پیدام می کردی! هیچ می دونی من توی این مدت چی کشیدم؟ چندبار مرگ و جلوی چشمام دیدم؟
نگاهش رنگ غم و اندوه گرفت.
اما من این غمو می خواستم چیکار؟
دستش و نوازش وار بین موهام کشید و زمزمه کرد
_همه چیزو برات توضیح میدم لیلی…اما فعلا باید از اینجا بریم…خواهش می کنم دنبالم بیا.

لب های خشکم و تر کردم و نالیدم
_اما آرمین چی؟ دخترش و زنشم اینجان!
_پلیس اینجارو محاصره کرده…امشب هم برای امیر و هم برای شاهرخ شبه آخره…بلایی سره آرمین و خانوادش نمیاد نگران نباش.
قلبم لرزید.یعنی امیر دستیگر میشد؟بعدشم لابد اعدام!
پاهام بی اراده سست شد…نمی دونم چرا می خواستم به سمت طبقه بالا برم و به امیر خبر بدم.بهش بگم که فرار کنه!
آرش از این سستی و ضعف من استفاده کرد و دستم و گرفت و دنبال خودش به سمت خارج از عمارت کشید.
سواره ماشینم کرد و به راه افتاد.
حتی نتونستم برای آخرین بار امیرو ببینم!

#هانا

* * * * *
زیر لب فوشی نثار شاهرخ کردم و به سمت اتاق اول قدم برداشتم.
حالا مجبور بودم پشت تک تک اتاقا فال گوش بایستم تا بفهمم آرمین دقیقا کجاست!
پشت هر دری که می ایستادم جز صدهای ناخوشایند، چیز دیگه ای دستگیرم نمیشد.
دیگه داشتم کلافه میشدم و خواستم یک راست برم سراغ امیر یا لیلی اما با شنیدن صدای عربده آرمین چشمام برق زد!
تند به سمت صدا رفتم و پشت دره اتاقی که انتهای راهرو قرار داشت ایستادم.
گوشمو به در چسبوندم تا بفهمم داخل اتاق چه خبره.
اولین صدایی که نظرم و جلب کرد صدای وحشت زده شاهرخ بود.
_اگه منو بکشی هیچ وقت دستت به دخترت نمی رسه.
آرمین غرید
_می دونم توی همین عمارته…یالا بگو کجاست وگرنه تک تک استخوانت و می شکنم.کاری می کنم مثل سگ به دست و پام بیوفتی!
شاهرخ زهرخندی زد و گفت
_فکر کردی با شکنجه دادنم می تونی جای دخترت و از زیره زبونم بیرون بکشی؟ احمق اگه یه تار مو از سره من کم بشه دخترتم نفس های آخرش و می کشه.
آتیش گرفتم.
دیگه نتونستم بایستم و به حرفاش گوش بدم.
کنترلم و از دست دادم و با عصبانیت دره اتاق و باز کردم و داخل شدم که نگاه های جفت شون به سمت من چرخید.
آرمین با تعجب نگاهم می کرد اما در چشمای شاهرخ نفرت موج می زد.
کم کم اون تعجب جاشو به اخم غلیظی داد و آرمین با تشر داد زد
_مگه نگفتم توی ماشین بمووووون!
بی توجه به آرمین اسلحه از داخل لباسم بیرون آوردم و به سمت شاهرخ نشونه گرفتم.

دستام می لرزید اما به سختی سعی داشتم خودم و کنترل کنم.
با فک قفل شده ای غریدم
_ مطمئن باش برای کشتنت ذره ای درنگ نمی کنم پس حرف بزن…حرف بزن بگو دخترم کجاست.
لبخند شاهرخ پر رنگ تر شد.
_جرعتش و نداری!

پوزخندی زدم و جلو رفتم.
_اتفاقا امتحان کردنش به تموم شدن زندگی نکبت باره تو می ارزه!
اسلحه دو دستی گرفتم تا مبادا لرزشش باعث بشه تیرم خطا بره.
توی این کار به شدت مصمم بودم.
می خواستم واقعا شاهرخ و بکشم.
آخر و عاقبتش اصلا برام مهم نبود…فقط دلم می خواست بفرستمش اون دنیا تا دیگه کسی به خاطرش زجر و عذاب نکشه.
آرمین عصبی به سمتم اومد و گفت
_بیار پایین اون اسلحه رو!
سرم و به سمتش چرخوندم و نگاهش کردم.
خشم توی چشماش شعله می کشید.
خواستم به حرف آرمین گوش کنم و اسلحه پایین بیارم اما صدای نحث شاهرخ عصبی ترم کرد
_این اسلحه اصلا برای گربه کوچولویی مثل تو برازنده نیست…ممکنه سنگینیش اذیتت کنه.
نگاهم به سمتش چرخید و بهت زده به اون لبخند تمسخر آمیزش زل زدم.
این لبخند بدجور نگرانم می کرد!
چرا داشت توی بدترین شرایط می خندید؟
نکنه نقشه ای داشت!؟

آرمین با خشم به سمتش رفت و لگد محکمی به شکمش زد که نقش بر زمین شد.
_دهنتو ببند حروم زاده…با دستای خودم می کشمت تا دیگه نتونی زر مفت بزنی.
و بعد روش خیمه زد و تا جایی که نفس داشت مشت به صورت شاهرخ کوبید…جوری که صورت شاهرخ با خون یکی شد.
دلم اصلا به حالش نسوخت و آروم نشدم.
بیشتر از اینا حقش بود.
آرمین کلافه بالای سرش نشست و عربده زد
_میگی آیلا کجاست یا دلت می خواد بیشتر نوش جان کنی؟
شاهرخ در حالی که داشت جون میداد ریز ریز خندید و نالید
_برو به درک! دخترت تا الان مرده دیگه.
آرمین نتونست خودش و کنترل کنه و روی شکم شاهرخ نشست و یقش و بین مشتاش گرفت.
داد زد
_حرف بزن…آیلا کجاست؟
و بعد دوباره مشت محکمی به صورتش کوبید.
قدمی به سمت آرمین برداشتم و خواستم از روی شاهرخ بلندش کنم که نگاهم جلب چاقویی شد که توی دست شاهرخ بود!
با دیدن اون چاقو که داشت به سمت پهلو آرمین می رفت دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم و شلیک کردم.

همین که ماشه رو کشیدم صدای شلیک گلوله توی کل فضا پخش شد!
مات برده به صحنه رو به روم خیره شدم.
گلوله به سره شاهرخ اثابت کرده بود و تموم سره و صورتش با خون یکی شده بود.
ناباور چندین بار پلک زدم و اسلحه روی زمین انداختم.
باورم نمیشد! من ادم کشتم! من شاهرخو کشتم!
پاهام سست زد و روی زمین افتادم.
چنگی به صورتم زدم و شوک زده زمزمه کردم
_کشتمش!
آرمین متحیر نگاهی به من و شاهرخ و اون اسلحه انداخت و بعد از روی شاهرخ بلند شد.
هنوزم باورش نمیشد…حتی برای من هم مثل یه کابوس بود وای به حال اون دیگه.
بعد از اینکه نبضش و گرفت و مطمئن شد که واقعا مرده به سمتم اومد.
مقابلم نشست و صورتمو بین دستاش گرفت که مثل دیوونه ها لب زدم
_می خواست بهت چاقو بزنه.
گونمو نوازش کرد و با صدای لرزونی گفت
_پاشو…باید از اینجا بریم.
اولین قطره اشکم چکید و راه بقیه قطرات رو هم باز کرد.
بغض آلود ادامه دادم
_من آدم کشتم آرمین!
اشکامو پاک کرد و عصبی گفت
_تو یه حیوونو کشتی…پاشو هانا…پاشو باید از اینجا بریم و آیلا پیدا کنیم.
با شنیدن اسم آیلا انگار که برق سه فاز بهم وصل کرده باشن از جا پریدم.
وحشت زده نالیدم
_من شاهرخو کشتم…حالا دیگه نمی تونیم بفهمیم آیلا کجاست! وای خدا آخه چه قدر احمقم من؟

کلافه دستی میون موهاش کشید و گفت
_آیلا توی همین عمارته…پیداش می کنیم.بهت قول میدم.
لب از هم گشودم تا چیزی بگم اما با باز شدن در، حرف تو دهنم ماسید.
هر دو سرمونو به سمت در چرخوندیم که با چهره ی متعجب امیر رو به رو شدیم.
خیلی طول نکشید که اون تعجب جاشو به خشم غیره قابل وصفی داد.
بلند عربده زد
_چیکار کردی؟؟؟ مگه نگفتم زنده می خوامش!
با دادی زد که زد تکونی خوردم و ترسیده نگاهمو ازش گرفتم.
چه قدر وحشتناک بود

#هانا

همون بهتر که همیشه ظاهر خونسردشو نشون دیگران میداد.
با قدم های بلند بالای سره شاهرخ رفت و عصبی نگاهی به جنازش انداخت.
دست هاش مشت شد و با فک منقبض شده ای غرید
_حکم مرگ خودتونو امضا کردید.
به معنای واقعی ترسیدم! این آدم اصلا شوخی نداشت.
آرمین بی توجه به تهدید امیر کمکم کرد از روی زمین بلند بشم.
زیره بازوهام و گرفت و خشدار گفت
_الکی منو تهدید نکن چون خوب می دونی من یکی ام درست عین خودت…اون دیر یا زود میمرد چه به دست من یا یه نفره دیگه.
امیر عصبی خواست به سمت آرمین قدمی برداره اما صدای متعدد آژیر پلیس مانعش شد.
وضع داشت هر دقیقه بدتر و بدتر میشد!
نگاه به خون نشستش و به آرمین دوخت و عربده زد
_تو پلیسو خبر کردی آره؟
آرمین جوابی نداد که امیر هیستریک خندید و به سمت دره اتاق رفت.
در حالی که داشت از اتاق خارج میشد گفت
_دوستی من و تو همین جا خاک شد جناب تهرانی! مطمئن باش دیدار مجددی هم بین مون وجود داره.
و بعد با عجله از اتاق بیرون زد.
مشخص بود که می خواست فرار کنه.

با رفتنش آرمین نفس عمیقی کشید و زمزمه کرد
_زود باش هانا.ما هم باید بریم…نباید کسی مارو بالا سره جنازه شاهرخ ببینه.
وحشت زده لب زدم
_اما اثر انگشت من و تو همه جای این اتاق هست.
خم شد و اسلحه رو از روی زمین برداشت.
_ تنها چیزی که مهمه اثر انگشت تو که فقط روی این اسلحس!
اسلحه داخل جیب کتش گذاشت و ادامه داد
_بدو…باید بریم.
_اما…
میون کلامم پرید و گفت
_مگه نمی خوای آیلا پیدا کنیم؟ پس عجله کن.
سری تکون دادم و با قدم های لرزون دنبالش به راه افتادم.
قبل از اینکه از اتاق خارج بشم، برگشتم و نیم نگاهی سمت جنازه شاهرخ انداختم.
کی فکرشو می کرد این پیره سگ به دستای من کشته بشه؟ کسی که چه قدر از دخترای بی گناه این مملکت رو بدبخت کرد.

 

#لیلی

* * * * *
”سه هفته بعد”

با قدم های سست و لرزون از آزمایشگاه بیرون اومدم و به ماشینم تکیه زدم.
بدحور توی شوک بودم!
هنوزم باورم نمیشد که دلیل حالت تهوع و سرگیجه های اخیرم بارداریم بوده باشه.
حس می کردم بین زمین و هوا معلقم و دارم کابوس میبینم.
اما این درد لعنتی کابوس نبود…خوده واقعیت بودش.
ناگهان سرم گیج رفت و پاهام دیگه نتونستن وزنم رو تحمل کنن و همون جا روی زمین افتادم و بلند زدم زیره گریه.
جوری که توجه چند نفر به من جلب شد و به سمتم اومدن.
زن مسنی کنارم زانو زد و مدام حالم رو پرسید اما توان جواب گویی بهش رو نداشتم.
میون این همه بدبختی این بچه رو کجای دلم می ذاشتم؟
بچه ای که پدرش امیر بود!
هه! عوضی برای بار دوم کاره خودشو کرد.
برای بار دوم یه طفل بی گناه و بدبخت کرد.
اصلا جواب آرش و چی باید میدادم؟
اون بیچاره به خاطر من دنبال کارای طلاق غیابیم افتاده بود.
حالا باید چی بهش می گفتم؟
برگه آزمایش و محکم بین مشتام فشردم که نگاه همون زن بهش افتاد.
با دیدن اون برگه سری از روی تاسف برام تکون داد و از کنارم بلند شد.
رو به چندتا زن و مردی که دورمو گرفته بودن کرد و گفت
_پاشید برید دنبال کار و زندگی تون! درده این دختر درمونی نداره…کسی که با کارش پیش خدا و پیغمبرش شرمنده و بی آبرو شده رو نمیشه براش کاری کرد.
و بعد دستی به چادرش کشید و رفت.
به خاطر حرف اون زن، به ثانیه نکشید که جمعیت متفرق شد.
با رفتن اون افراد، پوزخندی کنج لبم نقش بست.
اینا چی از درد من می دونستن که اینطور با بی رحمی قضاوتم می کردن؟

اشکام و پاک کردم و با حالی خراب از جام بلند شدم و داخل ماشینم نشستم.
دلم نمی خواست هرکسی که از کنارم رد میشه یه نگاه ترحم آمیز بهم بندازه و با چرندیاتی که توی مغزش نقش می بنده قضاوتم کنه.
ماشین و روشن کردم و به سمت مطب یکی از دوستام روندم.
من این بچه رو میندازم!
داغشو به دل اون بابای عوضیش میزارم.

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

369 دیدگاه

  1. اسم رمانم آفرودیت و شیطان هست
    امیدوارم خوشتون بیاد و اینکه لطفا انتقادی پیشنهادی هر چی دارید رو بهم بگید
    چون اینطوری من خیلی خوشحال میشم آهان یه چیز دیگه از اسم دکاروس هم دیگه خوشم نمیاد همون کیمیا بذارم بهتره

    1. قربونت کیمیاجان، درسته تومقدمه زیاد ازخود رمان نباید گفته بشه..عزیزم
      سعی کن رمانت متفاوت باشه الان رمانا مثل هم هست جالب نیس آدم خسه میشه..خوب فکر کن وبعد بنویس، مطمئنم رمانت خوبه انشالله موفق باشی گلم🌹🌹

  2. توتیا جان من از انتقادتون ممنونم ولی دیدین یه سری رمانا تو مقدمه اشون همه چیز رمان رو میان توضیح میدن ؟ من از این رمانا متنفرم اما حق دارین خودم دو سه بار خوندمش و فهمیدم دیگه خیلی مبهمه بالاخره شما بیشتر از من تجربه دارین ممنون

  3. سلام به همگی ادمین این پارت جدید رو بزار روانی شدیم.بخدا درس و کنکور دارم یه رمان میخوندیم و دلمون خوش بود اینم که اینجوری شد.

  4. واییییییییییی آرررررررررره من موافقمممممممممممممم ادمین قبول کن 💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
    دکاروس ولی اینطوری اگه بخوای چاپش کنی لطمه میبینیااا ولی عیب نداره بزار

  5. سلام
    تولد ولیعصر امام مهدی (عج) را به همه شما دوستداران و یارانش
    تبریک میگویم
    بیایید در این شب ها برای ظهورشان دعا فرج را بخوانیم
    التماس دعا

  6. بچه ها سلام خواستم یه پیشنهادی رو با شما و ادمین در میون بذارم
    بچه ها چون من چاپ کتابم فعلا نمی تونه صورت بگیره و به یه نویسنده ی چهارده ساله خیلی بهایی داده نمیشه و من هم از اشکالات خودم بیخبرم ، چون همتون خیلی خوب بلدین رمانا رو نقد کنین تصمیم گرفتم که هر موقع که پارتی از استاد خلافکار آپلود شد منم یه پارت از رمانم رو توی بخش کامنت ها قرار بدم .
    من نه واتساپ دارم ، نه تلگرام و نه اینستاگرام که بخوام به ادمین پیام بدم .
    نظرتون چیه ؟ ادمین شما هم موافقید ؟
    اگر هستید من از پارت ۸۵ میذارم رمانم رو .
    خوشحال میشم بخونیدش ( در واقع ذوق مرگ میشم )

    1. دکاروس بزار عزیزم ما همیشه متنایی که گذاشتی میخونیم…
      خوشحال میشم کتابتم بزاری برامون دخی …

      1. منو این همه خوشبختی محاله محاله ممنون از همتون اتفاقا نفس ایده اش رو از متنام گرفتم هر چند شما خیلی زیادی به من لطف دارین …

    2. سلام دکاروس خوبه بزاری، ببخشید من قسمتی از مقدمه ت گذاشتی خوندم خوبه فقط یکم مبهمه که به کمی تمرین نیاز داری،چون باید قویتربشه ، سعی کن گنگ نباشه، دست به قلم داری، استعدادشم داری فقط بیشتر تلاش کن.ممنون

      1. مرسی از شما که انتقاد میکنید چشم تمرین می کنم گنگ نباشه مرسی از شما بازم متنام و کلا چیز هایی رو که می نویسم رو ممنون میشم بخونید باعث افتخاره

  7. سلام دوستان خوبین، رمان خوبیهها من خودم نویسندم، درکنار تخصص مهندسیم…ولی نمیدونم چرا تو رمانا بیشتر ضعف خانمها نشون میدن.یکم واقع بین باید بود ولی خب رمان جالبیه و قدرت زنهارو تو جذب همسر نشون میده که ی زن واقعا خدا درجه شو بالابرده حتی درمقابل ی مرد که مغروره…که باعث بوجود اومدن عشق و محبت و حتی به عرش رساندن شوهر میشه.. زن ظرافت زنانگیش تواین رمان بیان کرده(تو حرف زدن تو نگاهش وکلا ی حس ظرافتی داره که مردو جذب میکنه عالیه) تواین رمان ی زن مردو بسمت خودش و راه درس میکشونه…که منبع خوشبختی آرامش ی مرد زن دونسته وی حقیقته مرسی از رمان خوبتون..ببخشید ولی مسائل زناشویی نباید تو رمانها زیاد باز باشه…یکم ترفندهای خوب و واقعیت گرانه باید باشه بازم ممنون ازنویسنده و ادمین

    1. آیلین من افسردگی گرفتم .مامانم میره و میاد میگه چاق شدی ،هیکلت خراب شده….خدایا به کدامین گناه؟

      1. آرام بیا دردو دل کنیم….
        مامانا کلا برای تضعیف روحیه ساخته شدن!
        منم ۲ کیلو چاق شدم…هعییی
        آرام بیا یغلم…
        آرام ای آرام!…

    1. ما کانالو خبر نداریم ولی اینجا ادمین ۵ روز پارت جدید میزاره دوتا پارت قبلی هم جزء عجایب خلقت بود که دو تا پارت رو زود گذاشته
      البته باید به نویسنده بگی اینا رو خواهر

  8. دکاروس منم دلم تنگ شده بودولی این معلماکشتنمون
    واییییییی گفتی خانه کاغذی فصل ۴دیدیییی دیدیییی نایروبی مررررد من مردم اینقدرگریه کردم دوباره بایدوایسم تاکروناتموم شه تافصل۵بیادمن میمیرم تااونموقع😭😭😭😭😭

      1. دکاروس تیرخوردوسط پیشینویش خاکش کردن بااحترام همه داشتن میمردن اینقدرگریه کردن اول فیلم صحنه سازی بودنه آخرش😭😭😭😭

  9. ادمین جان چند روزه کانال تلگرامی رمان من پارت جدید نزاشتی
    یه خبر از نویسنده بگیر اینقدر کانال رو نگاه کردم هلاک شدم

    1. سلام آدرینا خوش اومدی من فاطمه ام ۱۶ بوشهر
      بچه ها هم همه هستن ولی خستن البته فک کنم الان که نیستن
      اودافظ

      1. بابا من انقد خودمو معرفی کردم کف کردم…
        فاطمه راست میگه خسته ایم..!
        راستی سلام آدرینا جان…!!

  10. من شبیه رمان مطهره میبینمش خیلی وجه مشترکی دارن. امیر ونیما. بچه ای که مطهره از نیمابه دنیا میاره وبچه ی امیر
    مهرداد و آرش که فرقش بی عرضه بودن آرشه. یا آیلا و بچگی رایان
    نمیدونم شایدم تصورمن غلطه و شماهمچین نظری ندارید به هرحال خسته نباشی نویسنده ی عزیز👏

  11. پس کو ادامه اش؟؟
    الان چهار روز میشه ک داخل کانال هم هیچ پارتی نذاشتین🤕😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
    بابا حداقل یک رمان رو تموم کنید بعد ی رمان دیگ رو داخل کانال شروع کنید.
    این رمان لطفا زودتر پارتاش رو بذاریت ک تموم بشه بره
    مرسی از نویسنده رمان خوبی نوشتی👌

    1. اووف ایلین دقیقا مث من از بس سرجام خوابیدم و نشستم که دیگه حس میکنم از اتاقم برم بیرون با یکی از اصحاب کهف که تو غار ۳۰۰ سال خوابیدن اشتباهی بگیرنم

      1. اقا قادر
        خوش میگذره
        نگرانت شده بودیم داداش

        کم پیدا بودی حالا نایاب هم شدی
        نکنه خبر مبریه تو هم مث ساشا نمیخوای فعلا لو بدی هاااا؟؟؟؟.
        راستشو بگو

        1. اره یاسی فک کنم خودشو داداش سجاد و مرصاد میخوان یهو سوپرایزمون کنن
          یکی نیس به اینا بگه نباید زودتر خبرمون کنن که بعد هی نخوایم بگیم اخ لباس چی بپوشم😪

          1. وای لامصب این ساشا باعث شد به همه شک کنم
            میترسم فردا ایلین بیاد بگه یاسی بیا که شن ای کوچولو به دنیا اومد 😂

                1. اها خب از اول بگو!
                  یاسی جان فعلا به ۶ تای دیگه فکر نمیکنم !
                  اره منم دلم تنگ شده برا زهرا…
                  خبری نیست از دوتاشونم…
                  زهراااااااااااا کجایی؟
                  ستایشم نیست…

  12. خدااااااااایا
    من میگم این ادمین تغییر کرده تو نگو نه 😭😭
    نه پارت جدید میزاره 😐
    نه کامنت ها رو تایید میکنه 😐
    ادمین دادا خبریه ؟؟؟
    اتفاقی که برات نیفتاده ؟؟
    .
    .
    خدایا کرمت رو شکر خودت یه کاریش بکن 🤐

    1. اتاقی تاریک پوشیده شده از قالیچه های ابریشم کهنه … لامپ هایی که ممتد خاموش و روشن می شدند … راهروی خاموشی که مسکوت بود و تاریک ، خانه ای که کول باری از حسرت و خاطره را به دوش می کشید و من در جز به جز این خانه خاطراتی را که دفن کرده بودم را نمی توانستم پیدا کنم …بی ترحم و غیر به آینه ی شکسته مقابل زل می زنم و از درون می شکنم ، خرد می شوم و ذره به ذره ی وجودم در میان تکه های اینه های شکسته ، ناپدید می شود ، غرق در خون می شود …
      و من در حالی که اصلا این را حس نمی کنم اشک های سرنوشتم را از روی صورت محزونم پاک می کنم و به جسد غرق در خون احساساتم زل می زنم و …
      بچه ها این مقدمه ی کتابم هست
      امیدوارم خوشتون بیاد

        1. واااای سایان کجا بودی ؟ دلم برات یه ذره شده بود کم پیدایی چرا ؟
          والا تو آنقدر که به من لطف داری بقیه ندارن بیشتر بیا اینجا

            1. آین حرفا چیه آیلین تو خواهر منی اتفاقا تعریف های تو و بقیه باعث شدن من نوشتن رو ندارم کنار و افسردگیم بهتر بشه

            2. این حرفا چیه آیلین تو خواهر منی اتفاقا تعریف های تو و بقیه باعث شدن من نوشتن رو نذارم کنار و افسردگیم بهتر بشه …

      1. سلام خوبه مقدمه ش،عذر میخوام، فقط یکم باید بیشتر اشکالات مقدمه برطرف کنید،مبهمه کمی..قصد جسارت ندارم.ببخشید ،فقط چون استعداد خوبی دارین خواستم کمکی کرده باشم..اگر امکانش هس…
        ولی خب استعداد خوبی داریت،موفق باشید

        1. ممنون واقعا از انتقادتون خیلییییییی ممنونم اما من ترجیح می دم توی مقدمه همه چیز رو از رمانم برملا نکنم . راستش اگر متنامو خونده باشید می فهمید منظورم چیه اما در هر حال ممنون ازتون

            1. بله درسته البته مبهم خوبه اما تااندازه، عالیه این اعتمادبنفستون،من از مدرسه که بودم توانشاهام متوجه شدم استعدادشو دارم و معلم ادبیاتم من تشویق کرد شروع کردم تو دفتر نوشتم، داستانک تارمان کوتاه تابه رمان بلندرسیدم، خیلیم علاقه مندم به نوشتن رمان وبایدباهدف نوشت، و من بعد تو دانشکده اساتیدم ازمن میخواستن قسمتی از رمانم وبخونم جلو همه دانشجوها خوندم ورمانم پذیزفت،(می نویسم باهدف) سعی کنید به مرحله چاپ برسونید ببرید به ی ناشر نشون بدید تا اشکالات و رفع کنه و بعد تموم نکات ریزشو رعایت کنید،(الان بعضی از رمانهای تو بعضی سایتها زیاد تخیلی هست.وخیلی نکات و رعایت نکردن، زیادتکرارین کلمات و خود رمان دوراز هدف و دوز واقعیتن،ی آدم کسی مجبور به ازدواج باهاش نمی کنه این واقعیته ولی تو بعضی رمانازیادی ازواقعیت دورن نبایددوربودزیاد) ولی شماجالب تداعی کردید اون کلماتو، تو مقاله،میشه قسمتی ازرمانتون بزارید.موفق باشید👏

              1. خیلی ممنون منم از کلاس دوم شروع به نوشتن کردم تا الان که کلاس هشتم هستم واقعا ازتون ممنونم که نظرتون رو بهم گفتید واقعا باعث افتخار منه که رمانم رو بذارم تا شما و بقیه اشکالات رو بگید مرسی

              2. خیلی ممنون منم از کلاس دوم شروع به نوشتن کردم تا الان که کلاس هشتم هستم واقعا ازتون ممنونم که نظرتون رو بهم گفتید واقعا باعث افتخار منه که رمانم رو بذارم تا شما و بقیه اشکالات رو بگید مرسی میشه شما هم نوشته هامون رو بذارید واقعا مشتاقم بخونم

  13. بدبختی از این بدتر که الان همه دارن امتحان شیمی میدن من اینجام و منتظر بچه هام برام جوابو بفرستن😢😷

  14. .ادمین نکنه کرونا گرفتی اگ دوستی چیزی هم پیدا کردی و سرت شلوغه گوشت بشه بچسبه تن یاسی جون بخدا بعضی بچه ها کارت دارن گناه دارن

    1. واااا تینا چرا بچسبه به تن من 🤐🤐
      بچسبه به تن دوست دختراش ، کلی ورزش نکردم که حالا گوشت های دوستی ادمین بچسبه بهم ….

  15. دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.
    دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی.
    دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.
    دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی.
    دوستت دارم چون زایید ه ي احساس پاک منی
    دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی
    دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
    دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی
    دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی
    دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
    دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
    دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
    دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
    دوستت دارم چون دوستت دارم…
    دوستت دارم چون دوست داشتن تو نه دلیلی دارد و نه قانونی….
    دوستت دارم تا آخرین لحظه ي بودنم…

            1. اولاااااااا که لپ سمت راست برای یاسیه!…
              یاسی بیا برا تو!…
              بعدم نفس جان جای دیگه وجود نداره برو آزاده رو بغل کن!…
              حالا اگه خواستی پیش شقیقم میتونم برات جا باز کنم!…

    1. سلااامم بر و بچ بعد یک قرن و اندی سال همی بازگشتمدی و کامنت هارا خوندم
      سجاد خدایی دستت میرسه کاری بکن کلاس نذار من از کل کلاس ها فقط عضو گروه ها میشم عکس پروفایل دخترارو میبینم میخندم تازه دفاعیه مارم انلاین کردن این چه وضعشه من الان باید با شلوار پیژامه کت و پیراهن
      یقه دیپلمات بپوشم بشینم پشت لپ تاپ با اسکایپ دفاع کنم :/
      و ساشاا به به چشمم روشن با رویکردهای انقلابی من هم داداشت داماد شد هم خودت منو به عروسیت دعوت نکنی باور کن با همین راهکار ها یه کاری میکنم که نشه گفتم بدونی که عروسی خونم پایین اومده :/
      بقیه هم خودتون بیاین ببینم چه خبرا فیلم خوب سراغ ندارین من یه مدته کسیو تو خیابون و دانشگاه سر کار نذاشم استاد ضایع نکردم اصلا نشاط خونم افتاده مادر گرام هم که یکم دیگه خونه بمونم کت و شلوار دامادی تنم میکنه میفرستتم قاطی مرغا اصا یه وضعیییااا

      1. چرا بستگی داره چه ژانری می خوای
        من مثلا از فیلمای عاشقانه و ترسناک ( بخاطر چرت بودن ) متنفرم و همش دارم فانتزی و علمی تخیلی میبینم
        ولی اگه سریال میخوای بریکینگ بد ، خانه کاغذی ، شکارچیان سایه ، سیزده دلیل برای اینکه
        و یا پیکی بلایندرز
        در هر صورت من فیلمای علمی تخیلی خیلی سراغ دارم اگه می خواید بگید

      2. بیا مرصاد منو تو کل کل کنیم
        آخ منم دلم واسه کل کل تنگ شده
        آخ راستی سلام داداش مرصاد بیا منو تو عروسیه ساشا رو بترکونیم خخخخخخخخخخ
        بیا تا اون روز رقص ایروبیک تمرین کنیم راستی تلگرام داری اگه داری بیا چت روم کارت دارم

      3. سلام داداش مرصاد من که تازه اومدم اینجاها
        نمیشناسمت ولی خب به هرحال خیلی باحالی
        با پیژامه و کت و پیراهن دیپلماتت حال میکنم😂😂

  16. خواهرم ی ذره الفاظ خوب به کار ببر …راستی پرسیا که پی بودی نمیدونم حالا الفاظ خوب به کار ببر من مث بقیه نیستم ی چیزی میگم ناراحت میشد..

    1. منظورت از الفاظ خوب؟؟؟؟؟
      چیز نگفتم که بی ادبی باشه یا توهین
      حوصله بحث ندارم
      دیدم هی کامنت میزاری التماس میکنی کمکت کنیم
      به من هم هیچ ربطی نداره

      1. فقط گفتم عزیز من منو با بقیه اشتباه نگیرید…درضمن من به کسی التماس نکردم و نمیکنم فقط چند باری صدا زدم جوابمو بدن و مشکلم حل بشه من از کسی هم کمک نخواستم عزیز من

  17. چقد حوصلم سر رفته بچه ها بیاین دیگع ,
    /\ ایلین نفس ازاده جون فاطمه هوووفف و بقیه چرا نیستین اخع

      1. نیست خواهرم نیست
        ادمین نمیدونم چجوری ولی از دست رفته دیگه
        این ادمین اون ادمین نیست دیگه
        موافقی دستا بالا

    1. خواهری به قول ایلین منم ۲۴ ساعت اینجا پلاسم فقط کمی این وسطاش میخوابم کمی که چه عرض کنم از صبح میخوابم تا ۱۲
      ۱۲ بیدار میشم یه استراحت میکنم دوباره ۱ بعدازظهر میخوابم تا عصر
      ولی بازم ۲۴ ساعت اینجا پلاسم
      فقط مشکلش ادمین که زود به زود اپدیت نمیکنه😢

  18. واقعا خیلی سخته که
    دلت گیرکنه به قلاب ماهیگیری که دلش ماهی نمیخواهد
    و فقط برای تفریح اومده ماهیگیری اصن انقد اعصابم خورد نمدونم چیکا کنم

      1. نه عزیز من اهل تبریزم، یازدهمم هستم…!!
        یه دوست دارم فرناز اهل برازجونه، خیلی دوسش دارم، میشناسی؟؟ فامیلش یادم نمیاد!!…

            1. 😂😂😂
              اولش که منم خوندم هنگ کردم تو کل برازجون همه فرنازارو لیست کردم
              ولی اینی رو که میگی نمیشناسم حالا اگه پیدا شد بت میگم

    1. آوا من یه پارت درمیون میخونم….
      مثل اینکه بهادر خیلی از دست مهگل ناراحت بود، سر یه قضیه ای که من نفهمیدم….
      بعدم بهادر رفت و مهگلو با بهار تنها گذاشت… چند وقت گذشت الان دوباره اصلانو فرستاده مراقب مهگل باشه ، ولی مهگل جفتک میندازه طبق معمول!… اها، این وسط معلوم میشه که بابای مهگل خیلی پولدار بوده و ثزوت خیلی زیادی براش به ارث گذاشته …. اون روز تو راه شمالم یکی از ادمای فاضل قصاب مهگلو با چاقو تهدید کرده بودکه بیخیال ارثش بشه و…مهگلم رفت خونه باباشو فروخت…اتفاق جاب و جدیدی نیوفتاده اگه شد میگم…ولی انگار این وسط بهادر یه تهمتی به مهگل زده یا یه دروغی شنیده که خیلی از دستش عصبانیه…اون پارتو پیدا نمیکنم بفهمم چی بوده…

  19. حتماااااا بخون (:
    بچه ها ی رمان بهتون پیشنهاد میکنم
    “دنیا پس از دنیا”
    رمان خیلی قشنگیه یعنی من ک خیلی دوسش داشتم
    کامل پارت گذاری شده ب هر صورت ک دوس داری میتونین دان کنین
    حتما بخونین
    خلاصه این رمانم ایطوریه که ی پسره از دوست خواهرش خوشش میاد و ی جورایی وابستش میشه و بعد اینکه ک خواهر پسره ک اسمش کامرانه میمیره برای اینکه کامران نمیزاره خواهرش ب عشقش برسه و عشق خواهر کامران برادر همون دختریه ک کامران ازش خوشش میاد و بعد از مردن خواهر کامران ، کامران دوست خواهرشو میدزده تا برادرش ک عاشق خواهر کامران بود رو نابود کنه.کامران دوست خواهرشو یا همون عشقشو میبره امریکا و اونو ی خیلی شکنجع میده و اذیتش میکنه حتی سه بار خواست بهش تجاوز کنه ولی هر بار دختره با ی اتفاق بدتری نجات پیدا میکرد .یواش یواش بخاطر بعضی مسایل ک تو رمان میخونین اینا باهم خوب میشن ک یهو ی خبر از برادر عشق کانران میاد و مثل اینکه مریضه. هچی دیگه عشق کامران میره ایران و کامران امریکا میمونه ووووووو……….ک اخر ب هم میرسن
    هووف …مُردَم…خخخ
    ولی درکل حتما بخونین عاشقش میشین
    ای بابا بخونین این رمانو دیه چیزی ازتون کم نمیشه ک/:(:

  20. و چقدر زیباست حرف زرتشت که می گوید:

    ای کاش آنقدر آب داشتم تا جهنم را خاموش می کردم

    و آنقدر آتش داشتم تا بهشت را می سوزاندم

    که مردم خدا را برای خودش بپرستند

    نه فقط برای بهشت و جهنم . . .

  21. در ادامه باید بگم که آیلین جون ما تو بندره••••••• آق قلا دوستوآشنا هم داریم😉😀😁

    1. نرگس اسطوره، تب و هکر قلب جدید نیستن ولی خیلی قشنگن…!!
      من یه رمان جدید شروع کردم پنجمین فصل سال، قشنگه اونم…

      1. واااااااااااااااااااای نفس توعم اونو خوندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟….
        خیییییییلی قشنگههههه…
        همراز دقیقا شخصیت منه!!… خیلی باهاش همزادپنداری میکنم!!…

    2. رمان راز یک سناریو جدید نیست اما محشره…رمان چشم ها از خانوم قائمی فر موضوع متفاوتی داشت من چند بار خوندمش…رمان خواب زده هم رمان جالبیه…

  22. تا اینجا که خوب بود فقط دوست دارم اوم امیر بمیره راحت شم از دستش عوضی آشغال
    این آرشم که کلا چس شده خو یا خبر مرگت بچسب به لیلی یا برو دنبال زنو بچت
    اما درکل دستت درد نکنه نویسنده جان

    1. هانا جان عزیزم p نگو یادت یه چیزی می افتم
      اه
      خب چکار داری قادر و نمیبینی گشااااده
      نمیکشه
      شاید هم با گوشی مامانت دادی اینطوری شده
      شماره ی خودت و میخواد
      اه نمیگه که چشه
      قادر برادر چته هان

        1. یاسی همون که خیلی زشته
          ۲ هه
          آرهههه؟؟؟؟
          میخواستم ببینم به همون چیزی که فکر میکنم میکنی؟؟؟؟
          😁

  23. تینا جون من هم خوشبختم🤗😉😀😁😘 آیلین جون ما تو بندر ترکمن فامیل نزدیک نداریم فکرکنم شاید فامیلهامون دوستو آشنا داشته باشن اما تو { بندر پ•ه•ل•و•ی• د•ژ اَسبق } که در حال حاضر میشه آق قلا یکی از شوهرخاله های مادرم خونه مادریش هست با یه باغ هنوز که هنوز دارن نفروختنش گاهی تعطیلی ها با برادرها و خانواده میرن اونجا😉😀😁😃😆 شاید تا چندسال قبل هم یکی از برادرهای همین عموو شهر آق قلا زندگی میکرد از وقتی اومدن گرگان ما با خانومشون دوست شدیم 😃😂

    1. آق قلا نرفتم تا حالا متاسفانه نیوشا جان، ولی خب تو بندر ترکمن ماهم دوست داریم، یهنی دوستای دوران دانشگاه مامانم هستن، که از ۲۵ سال پیش با هم در ارتباطن…

      1. سلام عزیزم خوبی؟ سال نو مبارک
        من اواخر سال سرم خیلی شلوغ میشه تو اداره
        تقریبا تا شب عید اداره بودم بعدم که کلا رفتم منزل مادرم تا سیزده بدر
        به خاطر کرونا اصلا حال و حوصله رمان خوندن نداشتم
        از۱۶ ام دوباره برگشتیم سر کار خدا خودش به دادمون برسه اوضاع خیلی بدیه

    1. اووووووف قربونت برم… ستون پنجمای من!
      یاسی راس میگی حداقل کرونا بگیریم بهونه داریم درس نخونیم!…

              1. آقااااا من حوصلم پووووکیده
                درس هام روی هم تلنبار شده
                حوصله هیچ کاری و ندارم
                رلم نمیخوام یکی زدم برای هفت جد و آباد بسه این پسر ها ی روده ی راست تو شکمشون نی
                خستم بدنم درد میکنه
                شما هم مثل منید میرید حموم سرحال شید خوابتون میبره؟؟؟؟؟؟

                1. اخ پری گفتی
                  منم همینجوریم ، حوصله هیچیو ندارم فقط خواب و خواب و خواب😴
                  این کرونا هم نمیاد مارو بگیره بریم بیمارستان یکم سربه سر این پرستارا بزاریم 😑

                2. پرررسا حموم چیه دیگه!…
                  من حال ندارم برم دستشویی…
                  باید ایزی لایف بخرم!…
                  فرار از زندانم تموم کردم… الان هم گناه میبینم تا یه سریال بهتر پیدا کنم!…فردام امتحان شیمی دارم.. مثل خر موندم تو گل!…

      1. رپانی در بند و بساتت نداری ک استاد توش نباشه😅
        از بس در مورد استاد مستاد خوندم دارم استاد بالا میارم😂😂

        1. خب نازا جان
          سقوط دستهایمان
          فعلا این یادمه
          خیلی خوندم ولی فقط اسم این و حفظ کردم
          بقیه رو اسم ها رو نمیخونم
          اون دوتا رو گفتم چون آنلایته دارم آنلاین میخونم 😁

        1. بستگی داره به کجا بخوره…تو دنیای واقعی چند تا نمونه هست که این اتفاق براشون افتاده و زنده موندن البته فقط ۵ درصدن

  24. سلام دخترا و پسرای گلم
    نیوشا جان منم خوشوقتم(منم چهار روز از اردیبهشت سال۷۱گذشت،بدنیا اومدم)
    مثل اینکه از همتون بزرگترم(اما خودم قبولش ندارم)قدیما رمان میخوندم،الان دگه نمیخون؛گاهی اوقاتم میام اینجا بخاطر خوبی و مهربونی بچهاس بهم دگه احترام میزارن،حس خوبی بهم میدن دوسشون دارم…

    1. من بخاطر عشق به رمان یسری وقتا رمان
      آنلاین هم میخوندم تااینکه اینجارو پیداکردم
      وقتی اومده بودم اینجا رمانهای جالبی پیداکردم مخصوصن یسری از رمانهایی دنبالشون بودم اماپیداشون نکرده بودم• من اول که متوجه شدم ۷۰درصد بچه های اینجا راهنمایی دبیرستانی هستن شوکه شدم اما بعد باهم دوست شدیم بچه های با خوب و باصفایی هستن• مرجان جون اشکال نداره بهت بگم اونی 🤗😘😇

    1. حدست فک کنم اشتباه باشه یکیش اینکه اونشبی که میخواستن امیر رو بگیرن و ارش اومد تو اتاق هتل و به امیر شلیک کرد و لیلی هم پرید جلوش تازه چنتا جای دیگه هم بوده که امیر و ارش با هم تو اون مکان بودن

      1. منم حدس میزنم مطمئن نیستم که اما خب یه ذره بعضی اتفاقا عجیبه
        اینکه یه دفعه ای ناپدید میشه خب زیرزمین که نمی ره حتما یه کاری میکنه دیگه البته خب گفتم که حدسه
        کلا رمان یه جوریه انگاری امیر از همه چی اطلاعات داره و … خب چجوری میشه ؟ اما باز حرف شما هم درسته

    2. عجب ذهن خلاقی دارین واقعا😐
      لابد اینم مث رمان اگه گفتی من کیم ماسک چهره ی همدیگرو میزنن😂😂

    3. من فک میکنم یا ارش میمیره یا میره عاشق یکی دیگه میشه بعد لیلی و امیر ب خوبی زندگی میکنن البته فقد حدس زدم

      1. اووووه
        یعنی به جون خودم این ناشناسه یکی از بچه های سایتو میخواد 😁😁
        .
        ناشناس بگو کدومو میخوای بریم بلههه رو ازش بگیریم

          1. ایلین کجا همه پارتنر دارن ؟؟؟
            هم سجاد
            هم ادمین
            هم مرصاد
            هم ساشا
            .
            .
            ناشناس کدومش و میخوای ؟؟؟
            سجادو بیخیال، مال آزادست
            ادمین هم میگه زن نمیخوام ، سینگلی بهش خوش میگذره
            مونده مرصاد و ساشا
            که اولی رو کلا خط بزن بچه خوبیه ها خیلی اقاست ولی ، اگه خواستیش یعنی خودتو بدبخت کردی و اعتماد به نفستو به صفر رسوندی ، مونده ساشا که پسر خوبیه ،کار و بار هم داره ….

  25. ادمین باهام قهرید مگه؟ جوابمو نمیدید.
    .
    .
    ببخشید مجبور شدم اینجا بگم اونجا انگار که نه انگار پیام دادم

  26. نظرتان را به خبری که هم اکنون به دستم رسید جلب میکنم
    اموزش پرورش گفته باید دانش اموزان که تو سال ۹۸ تو اون پایه ی تحصیلی که بودن رو با بدبختی گذروندن رو دوباره از اول مهر ۹۹ بگذرونن و سرجاشون درجا بزنن
    خبرنگار شبکه ی رمان دونی
    خبرگزاری بدبختان ۹۹
    بچه ها باور کنین اینو جدی نوشتم😭

    1. آخ جووووون
      جون من دوباره بخونیم
      حداقل بلدیم ی ذره
      اگه نخونیم من افتادم معلم ها هم باهام لجن ۲۰ میشم میدن ۱۴ و ۱۵ خیلی…..

      1. اره اجی نفسی گفتن اگه تعطیلیا زیادی طول بکشه همین کارو میکنن

        P جون اره دیگه از بس این معلما با ما لجن که اگه از بیست ،۲۲ هم بگیریم زیر ۱۰ بهمون میدن

        1. خواهر چرا میگی p
          پریسام نمی کشم بنویسم
          والا ترم اول ریاضی من و انداخت کرم پیر
          برگه مو اوردن ۱۶ رو شاخش بود سگ پیر
          بهش گفتم چرا انداختیم گفت دوس دارم
          مگه دانشگاه است اینجا آخه کفتر پیر
          هیچی هم بلد نیست درس بده معلم خصوصی هم میگیری یه سوال هایی میده که خودش هم بلد نی
          کلاس مجازیش اینقدر اذیتش کردیم آخرش بهمون فحش داد رفت
          پیر سگ دعوا داره

          1. ببخش تو پریسا جون اخه چون تازگیا باهاتون اشنا شدم نشناختم
            اوه اوه اوضاع تو که از منم بدتره
            خدا بت صبر ایوب بده

            1. خواهر گفتم دیگه نگی p این حرفا چیه
              صبر ایوب چیه
              الان صبرفیل و دارم بهش میگن چرا اینقدر گنده ای پشتش و میکنه و میره
              میگه جواب ابلهان خاموشیست
              از بس درس نمیخونم مامانم میگه دارن صدات میکنن میگم جواب ابلهان خاموشیست

    2. فااااااااااااااااااااااااا طمه !!!!!!!!!!!!!!!!۱۱… ینی چییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      .
      من شورش میکنم بابا الکیه…

      1. گاومون داره پشت هم زرتو زرت میزائه!
        من یکی دیگه نمیتونم😶
        اصن من میرم کیشمیش میفروشم درسمم ول میکنم والا😶

          1. بابا ایلین اشکال نداره ، یه سال دیگه بخون ، درست بهتر میشه ، معدلت هم .بالاتر میره 😛
            دیپلم رو هم همون سال دیگه بهت میدن .😉

  27. ممنون از احوال پرسی تون یاسی. نفس. آیلین و تینا خانوم
    نه بابا چه خبری 😹😹
    ساشا دادا خوبی
    اره دانشگاه تعطیله ولی کلاس مجازی باید بزاریم
    و به معنای واقعی پرستاری دارم میکنم 😹😹😹😹

    1. استاد تو ایام تعطیلات نوروزی دیگه تعطیل میکردید کلاسارو ما که همین کلاس مجازی ها رو هم به بهونه ی تعطیلات نوروزی پیچوندیم معلما هم که از خداشون بود خدا صبرتون بده استاد

      1. نه ما ۱۷ ام امتحان فیزیک داریم…
        ۱۹ ام امتحان شیمی…
        ۲۱ ام امتحان ریاضی..
        .
        اصلا امکان پیچوندن نیست متاسفانه….
        مدیرمونم تو گروهمونه….
        معلمامونم همشون عقده این…
        اه !…

        1. خخخ استاد اونا هم واس درس نمیان که حتما واسه یچیز دیگس ولی خداییش از امروز دیگه معلمای ما هم شروع کردن ینی یطوری رگباری بستن بهمون که از پای گوشی و جزوه و کتاب نمیتونیم جم بخوریم
          انگاری میخوان این تعطیلیا رو از تو لوزالمعده مون بکشن بیرون

    2. چرا پرستاری؟؟؟
      سلام
      آی خداااا
      حالا میشه مجازی ندید
      بابای ما رو در اوردید
      موسسه مون گروه زده
      ی دکتر رو آورده مخه هاااا
      یک دکتری
      ۱۶ ارشد باهاش دعوام شد
      مشاوره داشت بهمون میداد
      استاد توی پیام نوره
      میخواستم با خاک یکسان کنم
      استاد ها رو ببرم زیر سوال
      برادر سجاد به خطر تو که میخوای زن بگیر نگفتم
      😁

      1. دهن ب دهن نشو پریسا خانوم باهاتون لج میکننا😹
        چه گیری دادی به زن
        زوده بابا زود😹😹😹
        با یکی از دوستام قبل کرونا تصادف کرده بودیم پرستاری اونو میکنم 😹😹😹😹😹😹😹

        1. نمیخوام لج میکنم ببینم چکار میکنه
          مگه تو کار بدی باهاشون میکنی
          نچ نچ
          بخدا برم دانشگاه تک تک استادا رو آتیش میزنم ببینید کی گفتم

    3. سلام داداش سجاد خوبی پرستار شدی حالا فکر کنم درک می کنی کار من چه قدر سخته میگم کلاس مجازی هم می ذاری سهند استاداش براش کلاس مجازی گذاشتن درصد بیشترشان دخترن تا پسر فک کنم تو هم همین طوری باشی
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      بچه های سایت می خوام یه خبر بهتون بدم می‌خوام زن بگیرم دیدم گیر دادین به دادا سجاد که زن بگیر گفتم بذار من اول اینکار رو بکنم دوباره عاشق شدم به یکی از استاد دانشگاه ام گفتم باهاش حرف بزنه جوابش بله بوده الان قراره شب به صورت تماس تصویری مامانم بامامانش حرف بزنه ببینم چی میگه حداقل تا کرونا بره باهم در ارتباط باشیم تا بعدش بریم نامزد کنیم
      اول خواستم بهتون نگم ولی دیدم خیلی دوست دارین عروسی داشته باشین گفتم من بیام بگم جالبش اینجاست که میشه عمه ی ترنم نامزد سهند که هوشبری خونده تو بیمارستان خودمون کار می‌کنه

      1. واااااااااااااااااااااااااااااااااییییی ساشااااااااا مبارکههههه 😍😍
        اخ جوووووون
        اخ جووون
        اخ جووون ایلین بیاااا عروسی داریم
        .
        .
        ساشااا خوشگله
        اسمش چیه
        چند سالشه
        تو هم وقتی میبینیش مثل سهند سرخ و سفید میشی ؟؟؟
        .
        .
        ادمین و سجاد یاد بگیریننننن😂😂

        1. یاااااااااااااااااسی خدا صدامونو شنید گفتیم عروسی میخوایم!
          مبااارکه ساشا….
          من و یاسی و پریسا مجلستونو گرم میکنیم!….

          1. ورود افراد متفرقه ممنوع
            اینو من گفتم که تو دلتون صابون نزنین
            فقط من مجلسو گرم میکنم چرا ؟؟چون عروسی داداشمهههههههههههههههههههههههههه
            بقیه هم برن تو خونشون برقصن خخخخ
            ساشا من تا ۲۲ام طاقت نمیارم تروخدا زودتر

            1. آبجی زشته شاید اصلا من عروسی نکردم رفتم ماه عسل اونوقت چی البته شوخی میکنم بذار ببینم اصلا کرونا می ذاره زنده بمونم بعدش همتون دعوت میکنم بیان عروسیم شایدم عروسی خودمو سهندو تو یه روز گرفتیم

        2. چی بگم والا به نظر من که خوشگله ولی نظر دیگران رو نمی دونم
          اسمش پریماه یکسال ازمن کوچیک تره البته فکر کنم چون این طور که سهند می‌گفت آره یکسال ازمن کوچیک تره
          آره خیلی اصلا یه وضعیه وقتی می بینمش یه طوریم انگار قلبم میخواد از تو سینه ام بزنه بیرون دستپاچه میشم
          ولی اصلا فک نمی کردم که پدر زن سهند بشه برادرزنم

      2. ساشا
        من میگم گپ نصب کن بیام اونجا بچتیم (توضیحاتو تو چت روم گفتم)
        تازه دخترخاله های منو کاشتی رفتی سراغ اونا
        خیلی نامردی اگه بهش بگی خواهر نداری
        منم میخوام به عنوان خواهر داماد بیامم😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢

        1. آزاده آبجی مشکل از گوشیمه نصب نمیشه ۲۲ام بازارموبایل قراره باز بشن می برم درستش میکنم آبجی حتما میگن یه آبجی دارم از مادر سوال از پدر سوا فقط خواهرشوهربازی در نیاری زنم رو اذیت کنی گفته باشم خخخ

          1. زن گرفتی!!!!!
            اه پا قدمم چقدر خوب بود
            مبااارکههههه
            اه بابا هنو تو کفم
            او مای گاد
            مبااارکککهههه
            بیا آقا سجاد بگو الان زن
            ساشا برادر آدمش کن
            من خیلی وقته کات کردم
            همه دست بزنید
            اومدم برم بیرون باهاش شانس اوردم نرفتم
            چون الان یر قبرم بودید 😁😁

          1. سلام
            من میخواستم به صورت خصوصی درباره کلاسهای پرستاری که قرار برگزار بشه داشته باشم
            گفتم اینجا بپرسم شلوغ میشه و بچه ها اعتراض کنن
            بنده قصد جسارت نداشتم
            شرمنده

            1. کدوم پری مگه جز من پری دیگه ام هست راستی ساشا بهم گفت برا سوپرایز کردن من بهش کمک کردی ممنون
              .
              .
              .
              آیلین و نفس هم ممنون از شما
              .
              ..

              .
              آزاده جان مگه ساشا استاد دانشگاه که بخواد کلاس بذاره بعدش هم بابت کمکی که به ساشا کردی ممنون

        1. ممنون نفس خانم
          .
          .
          .
          .
          پریسا خانم من آخر نفهمیدم شماکدومی pیاپریسا خوب کاری کردی باهاش کات کردی انشالله یه پسر خوب می آد تو زندگیت که اون عوضی رو هم یادت می ره
          .
          .
          .
          آبجی آزاده نیستت

          1. هر دوتاش هستم
            نه بابا غلط کنم دیگه پسر راه بدم تو زندگیم
            برگرده دوباره میرم😁
            الان اوکی شد
            عروس خانم بله داد؟؟؟؟؟

            1. یعنی چی برگرده دوباره می ری
              بله روگفته الان رسماً نامزدیم روزی چندساعتم حرف می زنیم باهم

              1. یعنی که برگرده میرم 😁
                اه آخ جووووون
                ساشا نگی پس فردا بیاید سیسمونی بچه مو ببنیدااا
                منم داداشم هی داره به مامانم هر روز میگه من زن میخوام🤣🤣🤣
                الان چندساله سرش و شیره میمالیم اهل رفیق و دوست دختر هم نی
                مثل دخترای آفتاب مهتاب ندیده نشسته تو خونه هی باهم فیفا میزنیم حالم داره از آرین بهم میخوره

              2. یعنی ساشا 🤣🤣🤣🤣🤣
                عالی بود روزی چندساعت با۶م حرف میزنیم
                نه ترو خدا بخوای و نزن🤣🤣🤣

      3. ما با دانشجویی ک زبون بریزه خوب کنار نمیایم
        البته من مثل بقیه نیستم 😌
        .
        نه پریسا خانوم تقصیرر خود چلاقش بود😂😅
        .
        اره دادا
        بخصوص غرغرو هم باشه
        درکت میکنم 🙌
        راستی مبارکه باشه ساشا جان
        باهم بهترینا رو تجربه کنین داداش🌸💐

        1. بله استاد شما درست میفرمایین
          اون دخترا خاک زیر پاتون😁
          باهم دیکه رفتین تو دیوار؟
          ادمیییییییینننننننننن
          ی چیزی شده
          من باید فیلتر شکن رو روشن کنم بیام توی سایت واگرنه باز نمیشه😱😱😱😱😱😱😱😩😩😩😩

        2. شرمنده این چند روز بیکار نبودم جوابتو بدم دادا خوبه درک می‌کنی حیف که تزریقات بلد نیس وگرنه می‌تونستی با آمپول زدن تلافی کنی
          ممنون داداش سجاد انشالله نصیب خودت شه یه دختر خوب که باهاش خوشبخت بشی
          .
          .
          .
          .
          آزاده آبجی بیا تو چت روم کارت دارم
          .
          .
          .
          قادر دادا میشه بپرسم چرا پارت نمی داری

            1. دادا قادر نکنه کرونا گرفته ازش بپرس چرا نمی نویسه بابا انگار معتادم بهم جنس نرسوندن اعصابم ریخته بهم

                1. سلام ینی چی بابا بزار پارت جدیده رو بس که هی چک کردیم سایتو هی زایه شدیم اعصاب برامون نموند

            1. سلام زنداداشه گلم خوبی پس ستایش کجاست شرمنده این چند روز دور کنکور نتوستم بیام خوبی آقا بقیه رمانو بذارید بفهمیم آخرش چی میشه

              1. واااااااااایی سلام پری
                چطوری دختر
                میدونی چند وقته نیومدی بی معرفت
                حال و احوالت
                دلم برات تنگ شده بود
                پری از ستایش خبری نی فکر کنم داره بچه هاشو بزرگ میکنه وقت نمیکنه بیاد اینجا : (

  28. ادمین واقعا دستت مرسیه زود پارت گزاشتی
    اره زینب جون حق باتوعه باز این هانا یه گندی زد ولی بیچاره راهی نداشت بخاطره ارمین اینکارو کرد

  29. گفتم این هانا یه گندی میزنه😑
    قاتلم شد دیگه!
    اون امیر هم انگار سوسکه آخه چجوری یهو غیب میشه!
    این آرشم که مث کپک چسبیده به لیلی!
    لیلی هم که از خداشه سیریش!
    واقعا انقد درکش سخته که لیلی یه زن شوهرداره و آرش اینجوری میکنه!

  30. اه آرش چی میگه این وسط…. نویسنده ینی اگه این رمان فصل ۵ داشته باشه میکشمت!…تمومش کن بره دیگه، بازم لیلی خانوم زاییده، امیر میاد پیداش میکنه ، خرش میکنه، اصلا ساناز چی شد؟؟ بچه آرش چی شد؟؟…هانای بی عقل.. روانی، چرا آرمینو انداختی تو چاه!!…آیلا بمیره من راحت شم!….اه…فقط بزارین بررررم من!…
    .
    ولی خب از حق نگذریم هیجان انگیزه!!…

    1. نامه ای برای کرونا
      نامی آشنا اما بیگانه برای همه
      ای کرونا!!!! تو کدام یک از مامورین نامرئی خدای عزوجل هستی که همه‌ی بشریت را در سراسر جهان بدون نگهبان در خانه‌هایشان زندانی کرده‌ای؟

      کرونا! از هر جا آمده ای و هر چه هستی و به دست هر کس و برای هر چیزی که درست شده‌ای من نمی‌دانم راز آن چیست ، ولی این را می‌دانم که بدون اراده شکست ناپذیر خدا هیچگاه برگی از درختی نمی‌افتد تو هم با آنهمه ادعاهایت بدونِ اذن خدا نمی‌توانی جان یک نفر را بگیری، چه خلاقانه و ماهرانه از دست مدعیان زمان فرار می‌کنی و در جای جای این سرزمین پهناور جولان می‌دهی.
      تو کدامین سرباز خدا هستی که بدون هیچ مکانیزمی و بدون هیچ اسلحه ای پیشرفته‌ترین آزمایشگاه‌های دنیا را درنابود کردن خود عاجز ساخته‌ای؟
      کرونا! تو کدامین سرباز نامرئی خدا هستی که ویلانشینان را امسال در شمال، از رفتن به ویلای‌شان محروم ساختی؟ تو کدامین سرباز خدا هستی که بی‌سر و صدا و بدونِ این‌که چشمی قدرت دیدن تو را داشته باشد در قوی‌ترین مکان‌های محافظت‌شده توسط نگهبانانِ مسلح نفوذ می‌کنی؟
      تو در کدام لیست از مامورین ویژه خدا جای داری که زندگی را بر این بشر به مانند روز قیامت نموده‌ای و علنا و عملا آمده ای تا مفسر و مبین آیه ای از قرآن باشی که همه ما از آن غافلیم، آن آیه ای که میفرماید در روزی که مادر از فرزند خویش فرار می‌کند و پدر از فرزندش چنان ترسی دارد که امروز با فاصله و شک و تردید می‌نشیند که مبادا چوب نامرئی تو در گلویش به مشابه پشه نمرود باشد.
      تو کدامین سرباز خدا هستی که چنین عدالتی داری و در کشتن، فقیر و غنی، رئیس و وزیر، کارگر و گدا نمی‌شناسی اما هیچکدام ازما حتی برای لحظه ای عبرت نمیگیریم؟ تو کدامین سرباز خدا هستی که ثروتمندان، دیگر ثروت‌شان در بیمارستان خصوصی هم برای دفعِ شرّ تو کفایت‌شان نمی‌کند و برای اولین بار ثروت‌شان را پشتوانه‌ی زندگی خود نمی‌بینند.
      تو کدامین سرباز خدا هستی که قوی‌ترین سهام و ثروت ثروتمندان جهان با شنیدن نام تو و فهمیدنِ نرفتن‌ات بزودی، لرزه بر تن‌شان انداخته‌ای و ثروت و سهام‌شان را یکباره فرو ریخته‌ای؟
      تو آمده‌ای تا خلایق را به جرم‌شان در خانه‌هایشان بدست خویش حبس کنی، زندانی به وسعت دنیا بدون هیچ زندان‌بانی!!!!
      هر زندانی باید در زندان، در خلوت خود رود و به گناهی که انجام داده تا زندانی شده است فکر کند. تو آمده‌ای تا قدرت خالق‌ات را بر مخلوقاتش نشان دهی.
      کرونا!!!! تو آمده‌ای تا مشتی بر دهان یاوه گویانی بزنی که می‌گفتند اگر پولدار باشی درمان می‌شوی، تمام بیماری‌ها برای فقرا و تمام نعمت‌ها برای ثروتمندان است، اگر پولدار باشی از دنیا لذت می‌بری و….
      این بار احدی نمیتواند دیگر علامت تو را پیدا و تفسیر کند آمده‌ای تا با زبان گویایت عیبهایمان را
      به ما بگویی و بر مذاق ما بچشانی درد نیازمندانی را در سال‌های قبل که در اطرافمان بودند ولی ما آن‌ها را نمی‌دیدیم که از شرم نداشتنِ لباس نو و شیرینی و تنقلات، عید نوروز در خانه، خودشان را حبس می‌کردند و از عید نفرت داشتند و زمانِ فرا رسیدن عید درهایشان را به روی خود می‌بستند. آمده‌ای بر ما بچشانی درد خانه‌نشینی ایتام نیازمند را در روز سیزده بدر از درد نداشتنِ خودرویِ قراضه برای رفتن به دل طبیعت.
      کرونا! تو آمده‌ای تا دیگر مجلس ختمی بر مردگان‌مان برگزار نکنیم، تشییع جنازه‌های همه‌ی‌ ما چند نفری باشد، تشییع جنازه و مجلس ختمی برای مرده‌ای نباشد تا همه مردم در مرگ یکسان بمیرند و فقیر و غنی یکی باشند.
      تو آمده‌ای تا بزرگ‌ترین حقیقت زندگی‌ هر بشری را را که مرگ اوست بر او نشان‌ دهی که دست از آرزوهای خود برداریم و بدانیم مردن، زیاد هم دور از ما نیست و برای مردن، همیشه رفتن به میدانِ جنگ نیاز نیست، کافی است یک بار بازار بروی و بازار میدان جنگ است.
      تو آمده‌ای که بر بشر نعمت سلامتی‌اش را یاد آوری کنی و بگویی خدایِ تو به تو، رفاه و لذت بدهکار نیست و ای بنده! این تو هستی که به خدایِ خود تا زنده‌ای شکر نعمتش را بدهکاری.
      تو آمده‌ای که به یاد بیاوری خدایی را که ما فراموشش کرده بودیم و تا مأموریت خود را در سراسر جهان تکمیل نکنی و ما را متنبّه نسازی و خدا را به یادمان نیاوری و به سوی او دلهای‌مان را برنگردانی، بعید است از ما خداحافظی کنی!!! امید است همه ما عبرت بگیریم و آمده ای ت تاهای دیگر را بررویمان باز تا شاید در تفسیر آیه (افلایتدبرون) کمی اندیشه کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan