codebazan

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۸۷

 

در رو باز کردم بدون اینکه جوابشو بدم از اتاق بیرون رفتم من حتی دیدن خانواده ام نرفته بودم چون هنوز نمیدونستم با خودم چند چندم .
نمیدونستم چه کاری درسته چه کاری غلط.
نرفته بودم دیدن لاله چون میدونستم لاله امیرو دوستداره و براش اینکه من الان زن امیرم خیلی سخته..
امیر با تمام زندگی بازی کرده بود.

وقتی که پیش هانا و آرمین برگشتم هانا کنار سرش روی شونه ی ارمین گذاشت بود دلم برای این دو نفر میسوخت هیچ کسی اندازه من امیر نمیشناخت.

آرمین از کنار هانا بلند شد برای حرف زدن باآش رفت به سمت اتاق.

این بار من کنار هانا نشستم سعی کردم کمی آرومش کنم پرسیدم:

آیلا رو کجا گذاشتی؟.
لبخند کم جونی زد وجواب داد:

_پیش مهرداداینا.
میدونستی مهرداد وهم تهدید کرده؟
عکس ترانه و ترنم برای مهرداد فرستاده اونارم تهدیدکرده!

خدایا همه را تهدید کرده بود بازی را با همه شروع کرده بود…

یعنی چه نقشه ای تو سرش داشت؟
به هانا گفتم من باید برم بیرون…
با تعجب بهم نگاه کرد و گفت:

_ کجا داری میری؟
گفتم یه کار کوچیک دارم باید انجامش بدم زود برمیگردم از کنار در که از روی رخت آویز مانتونو برداشتم و زدم از خونه بیرون.

نگاهی به شماره انداختم زنگ زدم
منتظر شدم تا جواب بده فکر نمی کردم روشن باشه اما بر خلاف انتظارم صدای بوق توی گوش من نشست…

#لیلی

زیاد طول کشید اما بالاخره دوباره صداش توی گوشم پیچید همون صدای و گیرا و بم …
قبل از اینکه من می خوام حرف بزنم اون شروع کرد به حرف زدن

_سلام ملکه ی من فکر نمیکردم انقدر زود دلت برام تنگ بشه !

با کنایه رو بهش گفتم نمی ترسی با این خط رد تو بزنند فکر نمی کردم اینقدر تو این کار را ناشی باشی ؟

تک خنده ای کرد و گفت:
_ خانوم خوشگلم به این چیزا فکر نکن امیرو دست کم نگیر میدونم چه کاری باید بکنم چه کاری نباید بکنم .
میدونستم جز خودت هیچ کس دیگه ای به این شماره زنگ نمیزنه مگه نکه دقیقا همین کارو کردی؟

از اینکه اینقدر راحت می تونستم دستمو بخونه کلافه بودم. نمیدونستم چیکار باید بکنم سریع از کوچه دور شدم و توی خیابون اصلی شروع کردم به قدم زدن .

چیزی سر کشید سر که شک نداشتم مشروبه.
بد با صدای ارومتری گفت:

_ سرتا پا گوشم خانومم حرفتو بزن.

از این کلماتی که در موردم استفاده می کرد حالم بهم میخورد.
این که هر لحظه تکرار می‌کردو تاکید می‌کرد که من زنشم عصبیم میکرد.

عصبی لبمو جوییدم و گفتم:
کاری به کار آرمین و هانا نداشته باش اونا فقط دنبال دخترشون بودن.
که شاهرخ مرد برای این بود که کم مونده بود آرمین رو بکشه هانا ندونم کاری کرد درست ولی اون یکی مثل من نیست یکی مثل تو آرمین هم نیست یه دختر معمولیه نمیدونه تو این شرایط باید چه کاری انجام بده خواهش می کنم از اونا بگذر .
شاهرخ بالاخره باید میمرد و مرد چه فرقی میکنه تو میکشتیش یا یه نفر دیگه؟

امیر با صدای بلند خندید و گفت:
_ بازم عشق من مهربونیش گل کرده داره نگرانی می کنه برای بقیه انگار گذشته داره برامون تکرار میشه مگه نه ؟

از تکرار گذشته می‌ترسیدم اما الان دلم می خواست فقط پای آرمین و هانا و آرش از این بازی بیرون بکشم.
خوب میدونستم بیشتر عصبانیت امیر بخاطر منه نه مردن شاهرخ.

دوباره به حرف اومد

_اینکه من اون دو نفر رو ببخشم و گذشتم کنم که نمیبخشم اما تصور کنی که بخشیدم تو چی؟ آرش چی؟ ریختن تو با آرش روی هم چی؟ فکر می کنی من از این می گذرم کاملاً در اشتباهی!

میدونستم اهل معامله است پس باید از راهش جلو میرفتم .

چی میخوای اینو بهم بگو ؟
دوباره دنبال معامله‌ای ؟

میتونستم صورت برنده شو حتی از پشت گوشی تصور کنم.

_ بیا پیشم لیلی بیا پیشم.
میتونیم یه معامله خوب بکنیم اما این بار فقط جون یه نفر نیست جون چند نفره که باید پاش معامله بشه میفهمی که چی میگم ؟

فهمیدم منظورش چیه و چی میخوا بهم بگه.
درد اون من بودم نه آرش ؛ هانا و آرمین، نه مهرداد و ترانه ….

زندگیه همه ی این ادما به این معامله بستگی داشت پس نمی‌شد ردش کرد.
بهش گفتم:

آدرس بفرست میام پیشت اما اون نچ نچی کرد گفت :

_توآدرس بده میفرستم بیان دنبالت ملکه ی من…

 

#هانا

آیلا توی بغلم بود و به حرفای مهرداد و آرمین گوش میدادم.
این همه ادم جمع شده بودیم تا یه راهی برای خلاصی از دست امیر پیدا کنیم اما چون جایی که توش اقامت داشت و نمیشد فهمید همه گیر کرده بودن.

با زنگ گوشی آرمین صحبتاشون قطع شد و آرمین جواب داد
_چیشده؟
یعنی چی لیلی برنگشته؟

_نکنه رفته پیش خانواده اش؟
باشه بیا اینجا مهردادم اینجاس منتظریم.

چیشده آرمین؟
لیلی طوریش شده؟
آرمین عصبی گوشی روی مبل پرت کرد و گفت:
_ واقعا تو این گیر و دار فقط گم شدن لیلی و کم داشتیم

نگران دخترم به خودم بیشتر فشار دادم و پرسیدم:
یعنی چی شده ؟

_از دیروز که رفته برنگشته.
پیش خانوادش هم نیست .
ارشمی ترسه خیلی نگرانه احتمالاً کار امیره.

ترسیده آب دهن و پایین فرستادم آرمین از جاش بلند شد و جعبه سیگارش رو برداشت یکیش روشن کرد .
مهرداد کلافه تر از آرمین بود میدونستم اونم به خاطر ترانه و ترنم خیلی نگران اما به روی خودش نمی آورد.
از پنجره به بیرون نگاه کرد و گفت:
_ اولین باره که توی همچین مخمصه ای گیر افتادیم .
فکرشم نمیکردم بتونه اینقدر راحت خودشو توی ایران پنهان کنه!
اینجا قلمرو اوت نیست اما خوب از پسش بر اومده و این برای من جای تعجب داره؟
باید بگردیم و پیدا کنیم کسی که رابطشه؛ کسی که اینجا کاراشو انجام میده.
از حرف هاشون سر در نمی آوردم هر کاری که میخواستن بکنن فقط دختر من باید سالم و سلامت میبود.
با اومدن آرش سه تایی تو اتاق رفتن در رو قفل کردن و شروع کردن به بحث کردن.

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫108 دیدگاه ها

    1. ارشام داداش چرا رمزی حرف میزنی یچیزی بگو منم بفهمم چی میگی به جون بچه هام به کسی نمیگماااااا
      بین خودم و بچهام میمونه

  1. شنیده بودم آرش هم مثل میلاد زنو بچه داشته• رمانهای قبلی رو نخونده بودم برای همین میپرسم• دوستان درسته؟!

    به نظر من الان این لیلی دیگه باید مجبوره که کلن با امیر بره نره هم دیگه نمیتونه برگرده پیش آرش چون از امیر بارداره امیر هم که مثل نیما نیوفتاده زندان بگیم دختره از شرش تا۲۰•۲۱سال خلاص شود و بتونه تا ۲۰سال با آرش باآرامش زندگی کنه و خوشبخت بشن•• به نظره من لیلی دیوونگی کردهمون موقع که دوباره امیر خواهرش نشونداد باید می گفت خواهرم عاشق تو باهاش ازدواج کن بعد خواستید بچه دار بشید / به نظره من اصلن کاری که لیلی کرد نرمال نبود در حالی که میدونست خواهرش عاشق امیره• قبلن گفته بودم تنها یه توجیح داشت که لیلی هم عاشق امیر باشه و به عشق خواهرش حسودی بکنه••••
    الان مثلن نویسنده میگه لیلی از امیر متنفربود و اسم اینکارو میزاره ازخودگذشتگی یا فداکاری••••؟!؟! /
    الان به گمونم کلن لیلی با امیر بره این قاعله و جاروجنجال انتقامگیری امیر روانپریش کلن بخوابه•••• ایشششش حال بهم زن😝😝😝😝

  2. واییییییی یعنی این رمانه خواب از چشم من گرفته راستی من شادی هستم خوشحال میشم به جمعتون بپیوندم.

  3. اوووف بعد دو روز ادمین اومده تایید کرده من که چشام لوچ شد از بس اومدم دیدم هنو تاییدشون نکرده

    یاسی جانم من ۱۶ سالمه از استان بوشهر شهر برازجان
    ایلین اره جدیی بود اونی که گفتم ولی خب همین دیشب به دوستم پی ام دادم گفتم که جوابم منفیه😂

  4. ادمین کجاااااااایی
    بیا این کامنت هارو تایید کن دیگه جون مادرت 😭
    مردم اینقد از صبح اومدم و رفتم و خبری ار کامنت ها نشد بابا 😢😢

  5. یاااا امام حسین
    با ابلفظل
    یا خدااااا
    خواهران برادران اینجا چه خبره 😐

    آزاده ؟؟؟
    ساشا ؟؟؟
    بابا چتونه شما ، چرا اینجوری بهم میپرین ؟؟؟
    تو رو قران بیخیال شین 😭
    بخدا هم دارین خودتون رو اذیت میکنین هم پریماه بیچاره رو 😢
    خواهر ، برادری از مادر جدا از پدر سواتون یادتون رفته 😢

  6. بابا اگه به این نویسنده باشه دوباره لیلی و امیر ارش به دنبال لیلی لیلی به دنبال فرار..
    راستی بچه ها من تازه اومدم میشه تو جمعتون راهم بدید ؟

      1. حتما توی اون اتاق ته سالنی سمت چپ بوده صدای در و ایفون رو نشنیده
        ادمین چیکار میکردی اونجا که صدای در آزاده جونمون رو نشنیدی؟؟
        کلک مشکوک میزنی شدیـــــــد

  7. یاسی خانم از همون اول که اومدم هعی بهم یپرین پارت ۸۶ هم بهتون گفتم اگع مشکلی هس بگین در جریان باشم

  8. ساشا داداشم من نگفتم مزاحمی و نگفتم که با پری مشکل دارم
    ساشا نگفتم دیگه نیا و نگفتم که نباش
    من میخواستم به آیلین و یاسی یه چیزیو بگم که کلا خوب نبود تو سایت بگم به نفع همه نبود
    در ضمن اصلا به من چه هر چی دوست دارید همدیگه رو صدا کنید منکه بخیل نیستم فقط فک نمیکنی تو سایت خیلی ضایع ست؟؟؟
    داداشم تو هم زیادی لوسی به عنوان یه پسر
    حالا قهر نکن مثله اون دفعه بیا دیگه لوووس
    الان این کاری که کردی پری فک میکنه من یه چیزی گفتم
    نکن نزار تو ذهن یکی بد جلوه بشم نکن

      1. واااای ایلین میبینی چی میکنه وقتی عصبیه 😁
        من ترجیح میدم وقتی آزاده عصبانیه اصلا دور و برش نباشم یهو گرد و خاک بپا میکنه لباسام خاکی میشن 😂

    1. من قهر نیستم ونبودم فقط شیفت بودم الان کامنت و دیدم. ولی این بدون آبجی من زندگی خصوصی مو اینجا شرح ندادم پری هم اگه داده دیگه نمی یاد که. شرح بده خواهر از مادر جدا ازپدر سوا آبجی دیگه همین جا تمومش کن دیگه من میشم همون ساشایی قبلی توهم همون خواهر از پدرسواازمادرجدا
      .
      .
      .

      .
      یاسی خانم من چیزیم نیست خوب خوبم فقط این خواهرم زیادی حساس شده در مورد کاری که من نکردم پری کرده بود که منم اومدم حلش کردم مسئله رو همین

    2. آزاده کجایی ابجی پاشو بیا چت روم ما داریم تقسیم بندی میکنیم ، دیر بیای چیزی برات نمیمونه ها گفته باشم 😊
      فردا نیای مثل ایلین مال منو صاحاب بشی هااااا

  9. آزاده خواهره قشنگم🌸🌸🌸
    مردى ك با خانومش محترمانه صحبت ميكنه و بهش احترام ميزاره زن ذليل نى باشعوره و اين بافرهنگ بودن و امروزي بودن فردو نشون ميده و اينك (جسارتا) مثل شما تو احد بوق زندگى نميكنه در ضمن دوستان عزيز سعى كنيد توى زندگى همديگ انقدر سرك نكشيد☺️☺️
    يخورده هم چش ديدن همديگ رو داشته باشيد ديگ مگه نه؟😉😉😉😉

    1. ببخشید فک کنم این مسئله به شما ربطی نداره
      شما ایدکه مثله پیرزن دخالت میکنید
      الان خودت میگی سرک نکشید ولی خودت داری سرک میکشی و من نگفتم بی احترامی کنه گفتم نیاد تو سایت بگه والا زندگی مردم به ما چه که میاین این جا میگین لطفا لطفا لطفا چند بار از روی کامنتا بخونید بلکه تا منظور طرف رو بفهمید

      لطفا تو بحثه منو داداشم دخالت نکنید و تامام

  10. بچه ها راهنمایی لدفن😪

    خواهر دوست داداشم که از قضا دوست منم هس منو واسه داداشش که دوست داداشمه خاستگاری کرد بعد حالا من چجوری بش نه بگم که نه سیخ بسوزه نه کباب ینی هم دختره دوستیش با من بهم نخوره هم پسره دوستیش با داداشم😂😂😂
    درک متن واسه خودمم سخت بود

    فش ندیناااا میشنوما😌

    1. چه دوست تو دوستی شد فاطمه 😂
      خب اگه نمیخوایش بگو نمیخوامت ، چرا دوستیتون بهم بخوره ، مگه واسه اینکه خواطرخواه تو بوده باهاتون دوست شده 😂

    2. فاااااطمه…. واقعاااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟
      ینی جدنیییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      ایول بابا……..
      خب دوستت نمیدونه تو هنوز بچه ای درس مرس داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      باید درک کنن جواب منفیو دیگه خیلی واضحه!

  11. ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺴﯽ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﮐﺴﯿﻮ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﻨﻢ ﻓﻘﻂ ﻧﻈﺮﻣﻮ ﻣﯿﮕﻢ
    ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﻫﺮ ﮐﯽ ﻫﺮﺟﻮﺭ ﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻫﻤﻮﻧﺠﻮﺭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﻢ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﺬﺍﺭﻥ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻢ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺍﻣﺮﻭ ﻧﻬﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻏﺮﻭﺭﺷﻮﻧﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻨﯿﻢ.
    ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻫﻤﺴﺮ ﮐﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﻏﯿﺮﺕ ﺩﺍﺭﻩ

    1. ببین حرفت درست
      ولی غیرت این نیست که فقط زور بگی
      غیرت اینکه یه مرد و زن بدونه که هر اتفاقی که افتادو نباید هر جا بگه
      محبت و احترام گذاشتن درست ولی مطرح کردن بیش از حد فضای مجازی هم خودش به نحوی تحریک محسوب میشه لطفا بفهمید حرفمو
      احترام لازما به خانومم و عشقم مربوط نمیشع و من منع نکردم ولی گفتم زیاده روی کردن
      زندگی شخصی کسی قطعا به ما ربطی نداره چون اکثریت دروغ میگیم
      و در آخر لطفا لطفا لطفا در مسائلی که (چه مجازی و چه واقعی)به شما سود و ضرری نمیرسونه دخالت نکنید و تامام

      1. ببخشید ولی واسه طرز فکرت متاسفم همینه که خانواده های ما از بچگی سرد بودن رو یاد می گیرن همینه که نمی دونیم محبت چیه چون از اول بهمون یاددادن بعضی چیزای خیلی ابتدایی رو بروز ندیم جلومون بهم محبت نکردن واقعا واسه طرز فکری که داری متاسفم نمی دونم دیگه چی بگم.

    2. قایقی خواهم ساخت
      خواهم انداخت به آب
      دور خواهم شد ازین خاک غریب…
      همچنان خواهم راند،
      همچنان خواهم خواند…
      نه به آبی ها دل خواهم بست،
      نه به دریا…
      پشت دریاها شهریست…
      که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
      مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند،
      که به یک شعله،
      یک خواب لطیف…
      خاک موسیقی احساس تورا می شنود…
      پشت دریاها شهریست،
      که در آن وسعت خورشید
      به اندازه ی چشمان سحرخیزان است…
      پشت دریاها شهریست،
      قایقی باید ساخت…
      .
      .
      سهراب سپهری

  12. ﺍﺩﻣﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﻋﮑﺴﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﮐﺎﺩﺭ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺩﻣﺖ ﮔﺮﻡ ﺍﺩﻣﯿﻦ ﺟﺎﻥ

  13. واااای سلام بچه ها چطول مطورین؟؟؟
    اول از همه میگم پری جون خوب نیس اول زندگیتون به شوهرت شک کنی مطمئن باش که اگه دوست نداشت و بهت تعهد نداشت اونو توی جمع مطرح نمیکرد

    آیلین یاسی پریسا جونیام چطوری شما خواهری خبر مبر چی دارین تو بساطتون

    آرشام داداش چرا جو میدی الکی اینجا جمع همه دوستانه است و خواهر برادریم همه
    سجاد و ساشا داداش شما خوبــــین

    ادمین بچه مچه زن من تو چی بساط داری بریز بیرون ببینم

    آزاده جون در اینکه بین پری و ساشا علاقه ایی هست که شکی نیست مطمئنن اونا هم عاقل و بالغ هستن و میدونن چه حرفایی رو اینجا بزنن و امیدوارم که شما ابجی و داداشا هم به حرفای اطرافتون توجه نکنین
    میدونم تو سنی نیستم که این حرفا رو میزنم اما بیشتر از شماها تجربه دارم شرمنده اینو میگم ولی حقیقته محضه
    شما هم زندگیتون رو بر پای حرف مردم نزارین
    فعلا گپی چرت و پرتی ندارم
    تا سلامی دیگر خدافسسسس
    جـــــــــــــــــینگ
    ستاد ملی احوالپرسی همه جانبه ی رمان دونی
    شی شی شی ….
    اینو میخاستم پارت قبلی بزارم گفتم بزارم اینجا 😂

      1. بهت نمیگیم چت روممون کجاست 🙃
        اونجا جای عاشق و معشوق هاست
        خواستی بیای اول یه عشق پیدا کن بعد بیا 😉
        اونجا فقط منم و عشق جانم (ایلین) و نفس و عشق جانش (آزاده )

    1. مرسی فاطی جووونم
      تو چطوری ؟؟
      اوضاع و احوال ؟؟
      .
      .
      فاطی فکر کنم وقتی تو اومدی من یه یکی دوهفته نبودم 😢 میشه دوباره خودتو معرفی کنی بیشتر بشناسمت 😉

    2. سلااااااااااام فاطمه خوبییییییییییییی؟
      توعم میای سلام میدی میریا !…
      خبر مبر که ندارم، دیروز داشتم دلو میدیم کلی گریه کردم، بیچاره رستا!…

          1. قربانت…
            نفس با اون چیزایی که گفتی مگه میشه خوب نباشم؟؟؟؟؟؟
            الان منو یاسی داریم بندری میزنیم دو تایی!…

    1. 🤣🤣🤣🤣زیرش ادمین بنویس آزاده همسر آینده
      چه میکنن ادمین و نویسنده
      بابا شرمنده کردین ما رو
      نکنین اینکار ها رو

    2. بابا ادمین رو کن چی در بساطت داری دیگهههه
      دلمون رف بابا
      اول که از بچه مچه حرف میزنی
      بعدش این عکسو گذاشتی رو این پارت
      بگووووو دیگه خودتو خلاااص کن الان ایلین و پریسا و یاسی و بقیه میریزن رو سرت خواب راحت برات نمیزارنا بیا اینم اولیش که آزاده جون بود
      دومیشم من
      سومی بیا بالااااا

      ستاد ملی بازجویی های مشکوکانه از کارای مشکوک وارانه ی ادمین داداش

      1. میگه
        زن گرفته نمیخواد شیرینی بده
        😭😭😭😭
        من شیرینی میخوام
        آقا ژله نمیرو درست کرده بودم
        بابام فکر کرده بود نیمروه گذاشته بود لای نون خورده بود حالش بد شده
        هی به من چیزی میگه
        خیلی خوب بود🤣🤣🤣🤣🤣

      2. اومدم بالا 🖐
        ادمین داداش حق با فاطمست ، بگو چی در بساط داری دیگه
        نکنه زیر لفظی میخوای داداش
        اره
        زیر لفظی میخوای ؟؟؟
        ادمین ، به قول پریسا مدیونی اکه تو دلت بهمون بگی به شما چه ، هر چی میخوای بگی همینجا و با صدای بلند و رسا بگو 😉

          1. اینارو ول کن ادمین!
            همش تو مساءل شخصیت دخالت میکنن..
            بگو ببینم دوست داری بچت دختر باشه یا پسر؟

            1. ایلین قربونت برم و قربونم بری
              زیپش میکنی یا خودم بیام برات بکشم 😅
              داداش قادر من اصلا تو مساعل شخصیت دخالت نمیکنم 😂فقط اگه خبر مبری شد شیرینی یادت نره ، ساشا که نداد حداقل تو بده ☹
              بهونه هم نیار که هر کدوم یه شهرین ، شماره کارت میدیم پول میریزی خودمون زحمتشو میکشیم میریم شیرینی میخریم😉

              1. استاد سجاد تو هم یادم نرفتیا
                تو هم مشکوک میزنی
                اگه خبر مبری چیزی داری با ادمین با هم بگین که شماره کارت ها رو یه بار بیشتر نخواد بدیم 😊

          2. یعنی چی چی بگی برادر من
            چیکار میکنی
            نمیای کامنت تایید کنی
            رمانارو دیر به دیر میزاری
            از بچه مچه حرف میزنی
            از زن و زندگی عکس میزاری

      3. والا فاطمه، گفتم الان بپرسم باز میگه من تورو شوهر بدم خیالم راحت شه!.. تازه داشت بحث ازدواج تموم میشد آیلین!…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان