رمان استاد خلافکار پارت 90 - رمان دونی
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۹۰

 

#لیلی

ماتش برده بود هیچ حرفی نمی زد فقط نگاهش روی صورتم و شکمم بالا و پایین می‌شد.

خودمو عقب کشیدم و با اخم روی تخت دراز کشیدم و گفتم:

انگار که خبری که برات داشتم چندان برات مهم نبوده و تمام حرفایی که میزدی فقط حرف بوده…
یا واقعیت نداشته!

به خودش اومد خودشو نزدیکترم کشیدم گفت:
_ یعنی الان من اگه تست بگیرم آزمایش بدی بهم میگن که حامل ای؟ بچه من تو شکم توعه مگه نه؟
دوباره سرمو تکون دادم که بی هوا روی صورتم خم شد و محکم وعمیق لبامو بوسید.
چشماش به عینه رنگ عوض کرد
چشماش می خندید درست مثل صورتش.
از من فاصله گرفت با خنده بلندی گفت:
_ باید جشن بگیریم باید مهمونی بدیم باید به همه بگم …
لیلی تو منو به آرزوم رسوندی می‌فهمی دختر ؟
بهش گفتم:
حرفامو یادت نره بیخیال همه اونایی که توی ایرانن میشی فهمیدی؟
نمیخوام هیچ دردسری برای هیچ کدومشون درست کنی خواهش می کنم امیر.
بذار زندگیه راحتی کنار هم داشته باشیم.
بهت قول میدم بیخیال همه چی میشم حتی بیخیال خانوادم و باتو بچمون زندگی می کنم بهت قول میدم هیچ وقت دیگه هیچ خطایی نمیکنم.
حرفامو نمیشنید تو یه دنیای دیگه بود اصلا.
از جاش بلند شد و با صدای بلندی یکی از خدمتکارارو صدا زد وقتی وارد اتاق شد رو بهش گفت:
_ چند تا تست بارداری بگیر و بیار خدمتکار چشم گفت و سریع رفت.

از روی تخت بلند شدم و دستشو کشیدم و گفتم:
امیر با توام می فهمی من چی دارم میگم ؟
محکم بغلم کرد هرچی که بگی هرچی تو بگی بیخیال اونا بهشون فک نکن همین الان و بچسب منو تو الان سه نفریم من و تو بچه مون…
باورت میشه؟
دلم آروم نمیگرفت نمیتونستم بهش اعتماد کنم.

خودم ازش جدا کردم آروم پرسیدم _اعتماد کنم بهت که باهاشون دیگه کاری نداری؟

من روی تخت نشوند گفت:

_ خیالت راحت باشه دخترخوب الان این چیزا دیگه برای من مهم نیست فکر تو درگیر اونا نکن فکر نکن.

کلافه گفتم بهم قول بده؛ بهم قول بده که بیخیال شون میشی من دارم از همه زندگی می‌گذرم کنار تو بمونم تو باید قول بهم بدی از کسایی که برای من مهمن بگذری..‌
قول بده بخیالشون میشی…

انگار اونم با حرفام کلافه کرده بودم از جاش بلند شد و کمی قدم زد و اتاق و مترکرد و بالاخره ایستاد _بیخیال هانا و دخترش میشم اما از آرمین عوضی و ارش کثافت نمیتونم بگذرم.
نمیشه بیخیالشون بشم .

اون حرومزاده زن من و دزدید منو و اون یکی منو لو داد بود و بهم خیانت کرده.
تو که انتظار نداری از همچین آدمایی بگذرم ؟

ای خدا هر کاری می کردم نمی شد که نمی‌شد چقدر کینه داشت این آدم از جام بلند شدم و درست رو به روش ایستادم.
ببین امیر من شرط گذاشتم شرط گذاشتم که تو از اونا بگذری و من این خبر را بهت بدن.
منو خوب میشناسی میتونم خیلی راحت جون خودمو بگیرم که با من این بچه‌ هم از بین میره .

تو که اینو نمیخوای ؟
عصبی صورتم توی دستش گرفت و فشار داد و گفت:
_ این غلطی کردی دیگه تکرار نکن، دیگه حرفشم نزن چون شده تا اون دنیا دنبالت میام و خودم آتیشت میزنم .
ترسیده بهش نگاه میکردم که فشار دستش رو کم کرد و شروع کرد نوازش پوست صورتم.

ملکه ی من به فکر خودت باش به چیزی فکر نکن.

اینو گفت: و از اتاق بیرون رفت سردرگم و کلافه به روی تخت نشستم.
انگار از هر راهی رفتم به بن‌بست می رسیدم و این آدم قرار نبود کینه شتری که داشتی کنار بذاره وقتی برگشت دست منو کشید و به سمت حمام برد و گفت :
_جلوی من اینا رو انجام بده .

یکی رو برداشتم و گفتم همین کافیه.
راضی نشد و همه رو به دستم داد و گفت:
پنج تاش با هم امتحان می کنی شاید یکی شون اشتباه باشه کلافه جواب دادم
امیر من ایران آزمایش خون دادم میدونم که حامله ام یکیش کافیه.

به سمت حموم هولم داد و گفت:
جلوی چشم خودم انجامش بده .

جلوی روی اون خجالت می‌کشیدم تستای رو انجام بدن اما چاره ای نداشتم چون میدونستم هر حرفی که میزنه پاش وایمیسته.
وقتی جواب هر ۵ تا تست مثبت شد منو بغل کرد ازحموم بیرون آورد.
پشت سر هم صورتمو بوسه بارون می کرد .

منو روی تخت خوابوند و گفت
_ دیگه قرار نیست از جات تکون بخوری.
ملکه ی من فقط استراحت می کنه و به خودش بچه مون می رسه .
باشه ؟
همه چیز رو بسپار به من فقط به هیچی فکر نکن…

 

#لیلی

شاید موفق نشده بودم که نظرش راجع به انتقام برگردونم اما به قدری درگیر منو بچه بود که توی راه داشتیم که فکر نمی‌کنم فرصت میکردبه انتقام و این چیزا فکر کنه.

تنها باید یه راهی پیدا می‌کردم تا به آرش آرمین خبر بدم همه چیز داره کم کم رو به راه میشه.
امیر از وقتی که شنیده بود من باردارم رفتارش باهام به کل تغییر کرده بود حتی نمی ذاشت از روی تخت بلند بشم.
هیچ حرفی در مورد زمانی که ایران بودیم و من با ارش رفته بودم نمی زد.
انگار فراموش کرده بود و داشت به آینده ای که قرار بود داشته باشیم فکر می‌کرد اما من تمام هوش و حواسم توی ایران و پیش کسایی بود که برام عزیز بودن.

دیگه عادت کرده بودم به خاطر عزیزانم از خواسته ی خودم بگذرم‌.

با باز شدن در اتاق خودم رو بالا کشیدم روی تخت نشستم و گفتم:
خواهش می کنم من که اینجا زندانی نیستم دلم میخواد برم بیرون قدم بزنم با کسی حرف بزنم چرا منو اینجا نگه می داری؟

لیوات آب پرتقال توی دستشو کنار تخت گذاشت و گفت:
_ باشه بیرونم میری .
اول ابمیوه تو بخور بعدن ویتامیناتو بعد بیرون میری
میدونی که دکتر گفت حتما باید اینارو بخوری.

بی حوصله آب پرتقال و سر کشیدم و گفتم این Iز این اینم ویتامینا . میدونم تا اینارو به خوردم نده نمیذاره برم بیرون.

دیگه برم بیرون ؟
داره حالم اینجا بد میشه بابا همه آدما بچه دار میشن همه زنان باردار میشن …

هرکی باردار میشه مثل ما از کارا نمی‌کنه.
چون نیاز نیست..

دکتر پیش خودت گفت که من کاملاً صحیح و سالم قرار نیست هیچ اتفاقی برای بچه بیفته.

دستمو گرفت و کمکم کرد از روی تخت بلند شد و گفت:
همه دنیام هرچی میخوان بگن برای من یکی اصلا ارزشی نداره هیچکس کس زنش مثل من نیست.
تو ملکه ی منی و باید همه روزت مثل ملکه بگذره…

از این همه محبت که خرج می‌کرد دو دل بودم.
نمیدونستم این حس عذاب وجدانی که توی دلم دارم برای چیه!
برای اینکه اینجا کنار امیر بدون دغدغه داشتم زندگی می کردم و احساس خیانت به ارش و گذشته ام داشتم …
یا برای اینکه من چطور میتونم در مقابل این همه محبت دوباره به فکر رفتن و خیانت باشم؟

توی سرم هر روز نقشه ها می کشیدم تا یه راه نجات برای خودم پیدا کنم اما وقتی این همه محبت کردن نشون میدیدم رو دل می شدم و مردد…
با خودم می گفتم به خاطر این بچه بمونم همینجا کنار این مرد زندگی کنم اما وقتی گذشته با تمام اتفاقاتش از جلوی چشمم رد میشد دوباره روی تصمیمم برای رفتن از اینجا بود مصمم می شدم .

با امیر از خونه بیرون رفتیم توی حیاط قدم میزدیم و از کنار درختای بزرگ نخل زینتی میگذشتیم.

دستم گرفته بودم حتی مواظب بود که سنگریزه زیر پام نره این کاراش عصبیم میکرد.
دستمو از دستش بیرون کشیدم و گفتم ولم کن امیر اذیتم می کنی .

من پاهام چشمام کاملا سالمن و قرار نیست با قدم زدن اتفاقی برلی من بیفته.
من میتونم خودم راه برم …

آروم لبخند زد و گفت:
_ دل منم به همین کارو خوشه بانو.
اینم برای من زیادی میببینی؟
بذار هرکاری که دوست دارم بکنم .
دوست دارم این روزا توی ذهن هردومون برای همیشه بمونه خاطرات خوبی بشه برامون که با یاداوریشون لبخند بزنیم.

به ناچار سکوت کردم و دوباره دستم و گرفت راه افتادیم و حرف میزدیم.

_ به نظرت اسم بچه رو چی بزاریم؟
خشکم زد سرمو به سمتش چرخوندم و گفتم:

_ این بچه فقط یه ماه یه ماه و نیمشه فقط .
اسم میخواد یه بچه ماه و نیمه؟
اصلا تو میدونی دختره یا پسر؟

اخم کرد و گفت:
_ من که میدونم دختره باید دختر باشه یه دختر مثل تو …

شونه بالا انداختم و گفتم حالا هر چی زوده برای اسم …

_ اگه دختر باشه من اسمش میزارم و اگه پسر بود اسمش تو انتخاب کن.

بی تفاوت باشه ای گفتم و امیرمن و مثل یه بچه بغل زد که از ترس از گردنش اوییزون شدم.
چیکار میکنی دیوانه الانه بیفتم…
_نترس دیگه بسته راه رفتن خسته شدی یه کمم تو بغل من باش…

#هانا

بعد از این پیامی که لیلی بهمون داده بود دیگه هیچ خبری از امیر و لیلی نبود انگار که آب شده بودن و رفته بودن زیرزمین .
حرف لیلی داشت راست از آب در می آمد و هیچ تهدیدی یا اتفاقی برای هیچ کدوممون توی این مدت نیفتاده بود تقریبا همه چیز داشت به روال عادی برمی گشت زندگی من کنار آرمین هر روز بهتر از روز قبل می شد و این و مدیون دخترم بودم دختری که برای داشتنش خیلی حرفا شنیدم و خیلی بلاها سرم اومد اما بالاخره داشتیم هر سه با هم کنار هم طعم خوشبختی رو میچشیدیم.

تنها مشکل همه ما این بود که دیگه خبری از لیلی نبود آرش به شدت افسرده شده بود و باز توی خودش رفته بود آرمین نگرانش بود و هر کاری که برای پیدا کردن لیلی میکرد به بن بست میخورد.

اما همین که همگی سالم بودیم خیلی خیلی مهم بود و این رو همه مون مدیون لیلی بودیم.

با احساس دست دور کمرم سرمو چرخوندم و با دیدن آرمین لبخندی روی لبم نشست.

از پشت گردنمو بوسید و گفت:

_ حال خانوم‌من چطوره ؟
از شنیدن این حرف ها دلم می رفت براش .
چند روزی می شد که عقد کرده بودیم دوباره من و آرمین زن و شوهر شده بودیم و این به خواست قلبیه خود من.
من دوباره شده بودم زنش و بهترین تکرار زندگیم بود.

به سمتش برگشتم و گونه شو بوسیدم
وقتی تورو دارم معلومه که خوبم مگه میتونم خوب نباشم؟

دستشو زیر زانوم انداخت و منو بغل کردچرخوند و گفت:
_ خوبه که حالت خوبه نمیخوام ناراحت ببینمت.

کمی با یاد اوری لیلی غمگیت شدن و گفتم:
اما من هنوز نگران لیلی ام.
یعنی چه اتفاقی براش افتاده ؟
سمت مبلی که کنارمون بود رفت و روش نشست و من روی پاش نشوند و گفت:
_ نگران نباش لیلی از پس خیلی چیزا بر اومده بهت قول میدم اون حالش خوبه و داره دنبال یه راه میگرده.

سرش رو نزدیک موهام اورد و عنیق بوکشید و گفت:
_ عاشق عطر موهاتم می دونستی؟
مدتی که نبودی مدتی که با اون پسره ی عوضی بودی دیوونه شده بودم.
هر روز وهر شب توی خونه احساس می‌کردم راه میری و بوی موهات همه جا میپیچه.

از اینکه تورو کنار اون میدیدم مثل دیوونه ها شده بودم.

شرمنده سرمو پایین انداختم و گفتم:
_ مجبور شدم وقتی که تو گفتی دختر تو نیست وقتی تو باورم نکردی دلم خیلی شکسته این کارهایی که می کردم برای این بود که فقط بتونم از خودمو دخترم محافظت کنم معذرت می خوام‌..

لبامو محکم بوسید
_ گذشته ها گذشته بهتر دیگه بهشون فکر نکنیم.
اینبار من بودم که لبای داغش و شکار کردم و لبم روی لبش گذاشتم.
عمیق میبوسیدمش باصدای هیین گفتن آیلا هم من هم آرمین به سمت صدا چرخیدم.
آیلا یه گوشه ایستاده بود و داشت به ما نگاه میکرد با کنجکاوی پرسید:
_ مامان داشتی بابا آرمین بوس میکردی؟
کنار رفتم و گفتم
این حرفا چیه که میزنی دختر خوب؟
برو بازی کن.
اما ارمین دستشو گذاشت پشت سرمو من وبه طرف خودش کشید و من دوباره بوسید و گفت
_اره دخترم مامان تو می بوسیدم تو که نمیدونی مامانت خیلی خوشمزه است.

آیلا از این حرف پدرش کنجکاو شده بود به سمت من آمد و گفت:
_بذار منم اونطوری بوست کنم ببینم چقدر خوشمزه اس…

آرمین با صدای بلندی خندید و گونه ی دخترم و بوسیدم گفتم

عزیز دلم باهات داره شوخی میکنه …
آیلا دست آرمین و گرفت و به سمت خودش کشید و گفت:

_ بیا بازی؛ بیا بریم بازی…

آرمین گفت
_این پدر سوخته اجازه نمیده اصلا با تو خلوت کنما..
حواست باشه بعدا باید تک تک این لحظه ها را جبران کنی..

چشم ابروی براش اومدم و خندید و گفت:
_ باید جبران کنی همشو میدونی که من چقدر برای تو کم طاقتم ؟

چشمکی زد از جلوی چشمام هردوتاشون دور شدم.

منم این همه خوشبختی که توی زندگیم احساس می کردم لبخند زدم…
🍁🍁
🆔 @romanman_ir

191 دیدگاه

  1. خدایا توبه توبه
    نزار این دهن باز شه که دیگه بسته نمیشه 😑😑
    .
    آهااااااااای آقا قاااااادر
    کجایی برادر کجایی
    بگو باز کجاااااااییییی
    😭😭
    .
    ‌.
    .
    اقا قادر بیا این کامنت ها رو تایید کن برادر بیا 😢

        1. خدا خیرت بده تهران افتاد کرونا اومد گفت دوباره باید نمیدونم چکار کنید
          سربازی و براش خریدیم 😑

      1. فامیل توی هتل ها تون ندارید؟؟؟؟
        میخوام آمار یکی و برام دربیاره
        مهمان دار هتله
        🙄🙄🙄
        آیلین من بودم من و میفرستادن سربازی
        بابام گفت بره از زندگیش عقب میفته لیسانس هم گرفت الان علافه
        میره پیش بابام 🤐

  2. به نام انکه جانم از اوست ….پارت اول…اسم رمانم نفوذی…

    جلو ایینه ایستادم رژلب قرمزمو برداشتم و روی لبم کشیدم و بعد لبخند ملیحی زدم.

    توی ایینه برای خودم بوسه ای فرستادم و بعدش گفتم:
    خدا جون دست مریزاد فرشته افریدی! از تعریف های زیادی خودم خندم گرفته بود ولی خب از حق نگذریم چشام خوشگل بود چشمای به رنگ دریا!

    سر رژلبمو زدم و روی میز پرتش کردم گوشیمو برداشتم و به کیفم چنگ زدم و از اتاق بیرون رفتم…

    پله ها رو یکی دو تا پایین اومدم و با صدای بلندی گفتم:
    صبح بخیرررر!
    آرمان که روی مبل لم داده بود و داشت با گوشی صحبت میکرد گفت :
    چته دختر اول صبحی خونه رو گذاشتی رو سرت؟!
    منم بیخیال حرفش داخل اشپز خونه شدم. مامانم که مشغول اماده کردن میز صبحانه بود با اخم های درهم گفت :
    چیشده کبکت خروس میخونه هانا؟!
    با لب های اویزون به سمت میز رفتم و یکی از صندلی هارو بیرون کشیدم و روش نشستم و غرزنانه گفتم:
    مامان جونم فدات شم، اگه ادم ناراحت باشه میگید چیشده کشتی هات غرق شده.
    اگه هم خوشحال باشه میگید چیشده کبکت خروس میخونه.من واقعا موندم چکار کنم که شما به من تیکه و کنایه نندازین؟!
    یهو صدای خنده مامانم توی اشپز خونه پیچشد با چشای گرد شده نگاهش کردم و با اخم های درهم گفتم:

    اره بخند مامان، مامانم ته مونده خندشو نفس عمیقی کشید و گفت:
    دختر اینقدر حرف نزن صبحونتو بخور.
    لقمه ای از مربا گرفتم و خوردم انچنان صبحونه رو تند خوردم که مامانم با چشای گرد شده لب زد:
    دختر اروم بخور مگه دنبالت گذاشتن؟!
    با نیش باز گفتم: نه مامان جون دیرم شده میخوام برم با شبنم بیرون و بعد اب پرتقال توی لیوان ی نفس سر کشیدم.
    بلند شدم و به کیفم چنگ زدم قبل از رفتن تشکری از مامان کردم و بوسه ی روی هوا براش فرستادم.

    مامان:برو دیگه خودتو لوس نکن…


    برای تاکسی دست بلند کردم که وایساد و سوار شدم بعد شماره شبنم گرفتم که بعد کلی بوق خوردن اخر جواب داد
    -الو سلام
    -سلام خوبی؟
    -ممنون خودت خوبی؟
    -ممنون کجایی؟
    -دارم میام خونه شما
    -باش منتظرتم
    بعد صدای بوق ازاد توی گوشم پیچید من زنگ میزنم اون قطع میکنه عجبا!

    بعد از حساب کردن کرایه به سمت در رفتم و ایفون زدم.
    -کی؟
    -هانا هستم عمو سامان
    -بیا داخل هانا جان
    شبنم که توی چهار چوب در ایستاده بود با صدای بلندی گفت: سلاممممم، بیا داخل
    -نمیگفتی هم میومدم
    -خیلی پرروی
    -میدونم
    برو اتاق من تا ی چیزی بیارم بخوریم .
    پله هارو بالا رفتم وارد اتاقش که شدم پوزخندی زدم اتاقش برعکس اتاق من تمیز و مرتب بود اتاق من جای سوزن انداختم نیست

    کیفمو روی تخت پرت کردم و روی تخت ولو شدم و نفس عمیقی کشیدم
    -راحتی هانا خانم؟
    دستمو تکیه گاه سرم کردم و گفتم :
    -راحت راحتم
    چیزی زیر لب گفت که نشنیدم
    -چی وز وز میکنی زیر لب؟
    -هیچی
    کنارم روی تخت نشست بلند شدم و کنارش نشستم شبنم زود اماده شو بریم
    -باش حالا اب پرتقالتو بخور میریم
    کلافه نفسمو بیرون فرستادم…

    1. سلام ترانه جان من میخوندم ولی چند پارتی هست بخاطر اینکه زیادی چرت شده دیگه نمیخونم آخه هی ستایش و سیاوش طلاق میگیرن دوباره باهم ازدواج میکنن

  3. سلام بچه ها خوبین خوشین سلامتیین؟؟
    تینا خوبی ؟؟
    چخبر تینا؟؟
    سرحالی مثه همیشه؟؟
    اگ نیستی ک من بیاام….

    1. سلام بر برادر گرامی جناب آقای ارشام
      ما خوبیم
      تو چطوری
      خوش میگذره
      .
      .
      یه سوال ارشام ….
      اگه تینا سر حال نیست کجا بری دقیقا 🤔🤔

    1. خخخ اره بچم هی بش گفتیم زود زود تایید میکنه بش برخورده دیگه بالاجبار بزور یکی یکی تایید میکنه
      معلوم نیس باید با ساز کدوممون برقصه

  4. سلام عشقا خوبین؟ میخوام ی ترانه براتون بنویسم به عشق همه شما
    می بینمت دل میشه پر پر
    این چه حسیه آی دلبر
    این عشق میکشه منو آخر
    این چه حسیه آی دلبر
    باتو آرومه دلم آرومه دلم
    تویی قانون دلم به تو محکومه دلم
    دلبر….
    میبری هوش و حواس از سر
    دلبر….‌
    بیا بزنیم به سیم آخر
    دلبر….
    نکنه نداری حرفامو باور
    دلبر…
    بیاکه گذشته دیگه آب ازسر
    توقلبت آتیشه تو دل من بیشتر
    این چه حسیه آی دلبر
    جنگ عقل و قلب نابرابر
    این چه حسیه آی دلبر
    باتوآرومه دلم آرومه دلم
    تویی قانون دلم به تو محکومه دلم
    دلبر…
    میبری هوش و حواس ازسر
    دلبر…
    بیابزنیم ب سیم آخر
    دلبر…
    نکنه نداری قلبمو باور
    دلبر… بیا ک گذشته دیگه آب از سر.
    ترانه دلبر از امین رستمی ببخشید بچه ها اگه طولانی بود

      1. فدای تو یاسی خوشگله یه شعرم دارم برای تو فقط البته بچه های دهه ۶۰و۷۰ یادشون میاد هربار کامنت میدم بهت بعدش باخودم میخونمش بذا ی تیکشو بهت بگم یاسی جون یاسی جون مثل یاسه تن تو
        چی میشد میشدم حریر پیرهن تو
        درو واکن تا بگم عاشقتم
        به تو ثابت میکنم لایقتم
        یاسی یاسی نگین الماسی درمیزنم در دیگه بسه رودروایسی.
        ببخشید عشقم کامل نیست من ۸ سالم بود ک داداشم اینو گوش میداد این چن تا خطش مونده تو ذهنم😂

  5. ممنون لی لی جان تارانتینوکه یه نابغست من خیلی هیث لجرودوس داشتم خدابیامرزش😭😭😭
    این بامدادخمارمن واسه دخترخیلی دلم سوخت بعدیادمه جلددومش اززبون پسرنجاره بودبعدیه طوری نوشته بودکه اون بیگناهه واین دختره بوده که ذهنش مسموم 😕معلوم نبودنویسنده باخودش چندچنده

  6. ادمین باید چقدر از رمانمو بنویسم تا بزارید تو سایت ؟؟!

    خسته شدم همش مینویسم احساس میکنم برا دل خوشی خودم مینویسم😞😐

  7. سلام
    خوبین دوسه تان ؟؟؟
    خوب بچه ها من سرم شلوغه شاید کمتر بیام
    ولی منو اگه یادتون بره چنان میام تو خوابتون و میشم کابوس شباتون که دیگه جرئت نکنید پلکاتونو روهم نزارین

    1. اااا آزاده سلام چه کلاسی هم میاد سرم شلوغه نه که شرکتات همینجوری موندن😂
      نه بابا کی میتونه آزاده گله رو فراموش کنه تو تل که هستی مگه نه؟؟؟

  8. سلام نیوشا جون تو ی پارتی گفته بودی دوست داری بهم بگی اونی ینی(خواهر )همش یادم میرفت جوابتو بدم مشکلی نیس خودم دوتا خواهر دارم توام خواهرم میشین سه تا 😊😘
    حالا اونی ب کدوم زبان یا لهجه هسته؟؟

    1. مرجان جان ؛
      کُره ای ها دختراشون به خواهر بزرگشون میگن؛ اونی•
      پسراشون به خواهر بزرگشون میگن نونا•
      چون ما هر دو دختریم• پس من باید به شما بگم اونی🤗😇😘❤😉😀😁

  9. این پارت بسیار زیبا بود ممنون ادمین امیدوارم این آرش از افسردگی بمیره و لیلی با امیر به راحتی زندگی کنه و دیگه فکرش درگیر آرش نباشه

  10. هر کسی یه سلیقه ای داره ها ولی من اصلا از رمان هایی مثل بامداد خمارو اینجور چیزا خوشم نمیاد. درسته خب زندگی سختی هاییم داره ولی تو اینجور رمانا دختره همش فلک زده ست و بدبخته. قرار نبود بهترین رمانیه که از ژانر عاشقانه خوندم همه چیش به بود. داری میری هم چرت ترین رمانی بود که از این ژانر خوندم انگار همه بدبختی های عالمو خدا ریخته بود تو سر دختره.

  11. رمان باحالیه ولی ترجیح میدم بیشتر از لیلی و امیر بگین فقط تو رو خدا با این دور فرستادن تون ضد حال نزنین

  12. آیلین جان فیزیک کوانتوم کاملا بحثش با مدل کوانتوم جداست چون ما بهش میگیم مکانیک کوانتومی ( اسم علمیشه )
    یه مبحث فیزیک هست که بنیادی تر از فیزیک نیوتنی و الکترومغناطیس کلاسیک هست و یه تفاوت بارز که مکانیک کوانتومی با مکانیک کلاسیک داره اینه که مکانیک کوانتومی توصیف سازگار از ذرات و آزمایش های در اندازه های اتمی و ریزاتمی هست اما مکانیک کلاسیک کلا توی دنیای میکروسکوپی آزمایش هایی که درش انجام میدیم غلطه
    ( امیدوارم خوب تونسته باشم توضیح بدم )

  13. واااااااااااای با ثریا تا ثریا و دالان بهشت عاااااااالین… به رنگ شب هم خییلی خوبه…من اعظم طیاری و مهناز سیدی و نازی صفوی رو خییلی دوست میدارم!

  14. بگذریم•••
    ریما جون اینها یک تیکه خیییییییییییییلی کوچیک از رمانهایی هست که خودم خوندم یا اینکه از اطرافیان تعریفش شنیدم امیدوارم خوشت بیاد عزیزم ( هروقت بیکار شدی اگر دلت خواست یکیشو بگیر گاهی بخون○○○) ؛
    صندلی لَهستانی* نویسنده؛ احمدعلی راغب __ شامگاه* نویسنده؛ محمدرضا پوراحمد__ شیرین•پریچهر•یاسمین // ؛ مرتضی مودب پور(م• مودب پور ) __ بیراهه ای درآفتاب // ؛ حسن کریم پور__ بامدادخمار // ؛ فتانه حاج سید جوادی( پروین )__ افسون سبز•دختری درمه•‌از آنسوی آینه // ؛ تکین حمزه لوو__ توسکستان // ؛ بهاره باقری__ شام مهتاب(تقاص••••) • افسونگر• قرارنبودوتوسکا // ؛ هما پوراصفهانی* نویسنده سجاده و صلیب《جدال پر‌تمنا》__ غزال // ؛ طیبه امیرجهادی__ همبرگر🍔 //؛ شهلاابراهیمی__ رویاهای ممنوع //؛ سپید {فن فیکشن )
    و اینکه خیییلی خوب که عضو انجمن نویسندگان رمانهای عاشقانه هستی عزیزم موفق باشی💪 فاینتینگ☆♡○○○

    1. ممنون از اینایی که گفتی عزیزم ولی خیلیاشو خوندم رمان های رکسانا، با ثریا تا ثریا، ترانه های نیمه شب، بامداد خمار، قرارنبود و توسکا و سجاده و صلیب، اتاق کاهگلی، آقای مغرور خانوم لجباز و. و . و خیلیای دیگه که حضور ذهن ندارم آهان دالان بهشت
      بعدم من قبلا یه رمان خونده بودم که دختره مامانش میمیره باباش هم گم و گور میشه داییش اینو میبره خونش یه دختر دایی هم داشته به اسم فرخنده. زنداییش انقد عذابش میده باکفگیر دستشو میسوزنه.خلاصه کلی درد و عذاب و خریدای خونه که از پسر حاجی معتمد محل می خریده این پسر حاجی ازش خوشش میاد نگو فرخنده هم عاشقش بوده باکلی دوز و کلک که پسر میاد خواستگاری دختره که از قضا بهش میگفتن نوبر ولی داییش سرسفره دختر خودشو میشونه بعد عقدم پسره میفهمه جاروجنجال راه میندازه که دیگه بی فایده س. زنداییش به زور این دخترو میده به یه مرد سادیسمی خیلی وحشتناکه هرروز تو بدنش سوسک مینداخته با سنجاق خط خطیش میکرده خلاصه که یه روز دختره رو زیر برف چالش میکنه بعدم می خواسته بندازه تو چاه که خودش میفته میمیره. برمیگرده خونه داییش زندایی دست به کار میشه از طریق خواهر خودش میفرسته تبریز دختره رو تا بره خونه خواهر شوهر خواهرش کارکنه. ولی قضای روزگار اونا آدم خوبن و دختره رو نجات میدن…
      ازاینجابه بعدش جذابتره یاشار وارد زندگیش میشه دختره اسمش رو پیدامیکنه مارگل!
      متاسفانه اسم رمان یادم نیست خیلی دوس دارم دوباره بخونمش نیوشا😭

      1. خواهش میکنم😘🙌
        عزیزم من همونطورکه گفتم رمان زیاد خوندم اما متاسفانه این یکی یادم نیس فکرکنم نخونده باشم اما سعی خودم میکنم بگردم برات پیداش کنم غمگین مشووو😕😯

  15. جاااان؟؟؟!
    مسعود شجاعی؟؟!! عخش مــــــــــــــن.؟!
    ادمین واقعا دستت مرسی داره دادا
    چاکرپاکریم و خلااااااص

    میگم ایلین اینایی که کیمیا میگه شیمی هستا اخه این دوقطبی ها و کوانتوم و اینا تو شیمی ما هم هستا
    شایدم من قاط زدم
    الله و اعلم…

    1. عزیزم فیزیک کوانتوم کلا بحثش جداس دو قطبی ها هم مال فیزیکه
      ساعت پلانک هم مال فیزیک کوانتوم هست

    2. کوانتوم تمام قوانین فیزیک رو نقص می کنه مثلا همین وجود نداشتن ساعت و یا اینکه من و ذراتم همزمان می توانیم توی جاهای مختلفی باشیم . واحد اندازه‌گیری فیزیک کوانتوم ساعت پلانک هست . در کل فیزیک از نظر من بخاطر این جذابه چون یه چیزی هست که قوانین رو به شک بندازه . ما چند نوع فیزیک داریم فیزیک کلاسیک ، مکانیک کوانتوم ، نسبیت عام ، فیزیک آماری و اینا هیچ ربطی به شیمی ندارن . هر کدومشون هم کلا یه بحث های سنگینی هستن .

  16. واااای بعلهههه مطهره دوم فقط مطهره یه شانس آورد که اون نیما عوضی هیولاااا ۲۰•۲۱ سال افتاد زندان اما این امیرعوضی هیولاااا فکر نمیکنم زندان بیوفت باشه••••

        1. سلام خواهر شوهر جونم
          چطوری
          اره دیگه با میلاد رفته بودم ، گفتم که بهت بگه نگران نباشی ولی قربونم بره اینقدر ذوق داشت فکر کنم یادش رفت 😂

          1. سلام عروس جونم تو خوبی😘
            چیییی با میلاد رفتی بیرون وایییی خدایاااا نیومده داداشمو از چنگم در آورد بزار بیاد خونه چنان بزنم زیر گوشش تا هفت روز سرش گیج بره اهههه😠😡😂

    1. جانت خوشش عزیزم عکس لوسی هیل ..متاسفانه برا ادمین فرستادم میگن کی فرستادی ادمین فراموشی گرفیتینااا…

  17. کیمیاکوانتوم عشق یه مدت دنبال پیداکردن جهان موازی بودم😂
    بهت توصیه میکنم حتمااافیلم interstellarازکریستوفرنولان روحتماااببینی کوانتوم گرانش سیاه چاله کرم چاله همههه چییی داره محشره اصن

    1. واااای interstellar محشرههههه من پنج بار دیدمش عاشقشم اون دیالوگ کوپر که راجع به نسبیته انیشتینه عالیه

    2. اگه اشکال نداره سایان جان منم نظرمو می گم.

      فیلمای نولان عالیه مخصوصا دارک نایت ممنتو و اینسپشن.من فیلمای ترنتینو رو هم بهتون پیشنهاد می کنم پالپ فیکشن و کیل بیل و فیلم جدیدش وانس اپون تایم این هالیوود.
      اگه هم اهل فیلمای سوپر قهرمانی هستین حتما دارک نایت و دارک نایت رایزز رو ببین و البته جوکر که اون هم فوق العاده بود.

  18. آقاااااااسااااایاااااان، 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂من دخترم بابا لاحناتیییی اهل خرم آبادم عزیزم مردم ازخنده😂

      1. عه جدا 😂😂…
        ببخشید خانم سایان خب اخه تا حالا همچین اسمای نشنیدم نمیدونم دقیقا پسرن یا دختر😂

  19. من عاشق فیزیکم خوشحال میشم با هم تبادل اطلاعات داشته باشیم البته اگه تو هم فیزیک دوست داری .
    راستی کیا اینجا از فیزیک کوانتوم چیزی می دونن ؟

        1. من زیاد فرمولای تستیش رو نمی دونم می تونی برام توضیح بدی راستش معلمامون موقعی که ازشون سوال می پرسم جوابام رو نمی دن چون می گن بعدا می خونی

      1. مرجااان بابا جوش آقاپورو نزن….
        .
        به من گفت میشناسمت…
        .
        گفتم از کجا؟؟؟
        .
        جواب نداد منو گذاشت تو خماری…
        چرا همه ادمینا همشهری من درمیان؟؟؟

        1. فک کنم منم یه جورایی بعدا همشهریت بشم
          بابام زده به سرش بعده بازنشتگیش بیایم تبریز برای زندگی

      1. شیطون ک قادر من نیستم🤪ازش انتقاد میکنی تایید نمیکنه تعریف میکنی سری عکس العمل نشون میده🙂
        ن آیلین جون بحث جوش زدن واسه علی نیس کلی گفتم
        قادر با خودش فکرایی میکرد گفتم کلاس توجیهی براش بزارم🤭
        خب هرچی خاستی ب علی بگی ترکی بگو حتمن جوابتو میده شک نکن!
        ماشاالله آقایون فعالی داره شهرتون راه های کسب درامد بلدن و این خیلی عالیه!!
        .
        .
        دگه دگه یاسی عزیززززز😂😂😂

  20. البته گشتاور مغناطیسی رو میشه با بردار هایی که دارای اندازه و جهت هستن نشون داد. مثلا یک الکترون ، سیاره ،
    حلقه ی حامل جریان الکتریکی و یک آهن ربای میله ای هم گشتاور مغناطیسی دارن واحد ها و یکا های اون هم مساحت ایکس در جریان l21 هست . اول باید مفهوم گشتاور مغناطیسی و بعد هم جهت گیری و مفهوم دو قطبی ها رو فهمید 😉

  21. البته گشتاور مغناطیسی رو میشه با بردار هایی که دارای اندازه و جهت هستن نشون داد. مثلا یک الکترون ، سیاره ،
    حلقه ی حامل جریان الکتریکی و یک آهن ربای میله ای هم گشتاور مغناطیسی دارن واحد ها و یکا های اون هم مساحت ایکس در جریان l21 هست . اول باید مفهوم گشتاور مغناطیسی و بعد هم جهت گیری و مفهوم دو قطبی ها رو فهمید

  22. ادمین انقد زود نظرارو تایید میکنی دلم میخواد فقد چرت و پرت بنویسم بفرستم
    دمت گرم داداش قادر❤

  23. چقد لیلی اشکوله
    خو وختی میبینه با امیر خوشبخته بتمرگه سر جااش بشینه ب زندگیش برسه بخدا کرک پرم ریخ از بس حرص خوردم
    امیر ب این رمانتیکی ب این باحالی من ک خعلی دوسش دارم

    1. صلام تینا جونم خوبی فداتشم؟؟؟
      دلم برات یع ذرع شدح بود
      سحرم داداش ارشام
      سلام ب همگی یکم دیر اومدم ولی اومدم دیع بخاطر داداش و تینا جووونم😍😍😘😘❤❤

  24. ممنون از تمام زحماتتون این پارتم مث پارت های قبل عالی خیلی مشتاقم که هر چه زودتر این رمان تمام شه

  25. هانا و ارمین که اصن طلاق نگرفتن فقط هانا چهارسال ارمینو ول کرد رفت خارج پ چطور باز عقدکردن وقتی ن طلاق گرفتن ن عقد باطل شده؟

  26. آیلین جان من راجع به فیزیک کلاسیک و جهت گیری دو قطبی مغناطیسی کمی اطلاعات دارم اگر می خوای بهت توی این پارت توضیح بدم

      1. مرسی کیمیا جان، من معلممون صحبت کردم، اخه جواب نمیداد، ولی شما هم بگو بیشتر بدونم…
        در مورد جهت دوقطبی ها ، منظورم اینه که خلاف جهت میدان، کاتوره ای یا….

      2. این درس فیزیک ما هم هست مبحث گرما
        من عاشق فیزیک و این فصلم😍
        فک کنم من و ایلین هم سن باشیم منم دهمم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *