رمان استاد خلافکار پارت 93 - رمان دونی
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۹۳

 

اشکم داشت در می اومد اینقدر احساساتی شده بودم که باورم نمیشد
شاید به خاطر دوران حاملگی بود اما دلم براش سوخت دلم براش سوخت که وقتی گفتم از تو متنفر نیستم خوشحال شد خودشو بالاتر کشیده کنارم روی تخت نشست و منو بغل کرد و گفت
_ من نمیتونم حتی یه ساعت بدون تو زندگی کنم اگه یه روز کامل نبودم تو مشکل بدی افتاده بودم برای همین بود که خبری از من نبود و گرنه مگه شبا خوابم میبره بدون شما؟
بهترین لحظه های زندگیم وقتیه که کنار تو پسرمم وقتی که کنارت میشینم تو میخوابی و من صورت ماه تو تا صبح نگاه می کنم.
دیروز مجبور شدم که برم معذرت میخوام که نگران شدی دیگه این کارو نمیکنم چون میدونم تو این جا نگران من میشی…
#لیلی

بعد از اون شبی که امیر برگشت به خونه بعد از اون غیبت یه روزه اش رفتارش کاملاً عجیب و غریب شده بود .
امیر قبل نبود
تلفن‌هایی که بهش می شد حرف‌هایی که توی خفا می‌زد و جلوی روی من جواب نمی داد.
این منو نگران می کرد نمی دونستم به خاطر چی داره اینکارو میکنه اصلا چه معنی می داد که وقتی تماسی داره از من دور بشه و توی اتاق دیگه جواب بده؟
این روزا احساس سنگینی بدی می کردم دیگه به حدی سنگین شده بودم که نمیتونستم تکون بخورم دکتر گفته بود دیگه درد زایمانم امروز و فرداست که شروع بشه و بچه به دنیا بیاد .
امیر هم نگران زایمان من بود هم چیزهای زیادی انگار فکرشو درگیر کرده بود .
نگرانی از صورتش می بارید رفت و آمدهایی که به خونه بیشتر شده بودند و کسانی که می‌آمدند و توی اتاق کارش باهاش حرف میزدن می‌رفتند و هر لحظه صورت امیر عصبی تر و نگران تر می شد .
هر چی ازش می پرسیدم چی شده و داره چه اتفاقی میافته می‌گفت مگه چی قراره اتفاق بیافته ملکه من؟
همه چی سر جاشه به این چیزها فکر نکن که باید حواست به خودت تو پسرمون باشه.
و زایمانت که میدونم خیلی خیلی نزدیکه ….

با این حرف‌ها میخواست منو قانع کنه که اتفاقی نیفتاده اما من مطمئن بودم یه چیزایی اینجا مشکوکه رفتار امیر کاملاً دور از انتظارم بود با هزار التماس از امیر اجازه گرفته بودم توی باغ کمی بشینم تا هم هوا بخورم هم چند قدمی راه برم.

رفته بودم و کنار درخت روی صندلی نشسته بودم احساس می کردم شکم داره تیر میکشه یه حسه خاصی داشتم از امروز صبح پسرم اصلا تکون نخورده بود و الان که شکمم شروع کرده بود به تیر کشیدن و درد کردن واقعاً ترسیده بودم.
با خودم گفتم نکنه دردزایمانمه؟

کلافه از جام پاشدم تا به سمت عمارت برگردم یه قدم برنداشته زیر دلم به حدی درد گرفت که دوباره روی صندلی نشستم و با صدای بلند امیر و که از من فاصله گرفته بود داشت با تلفن حرف می زد صدا زدم…
صدامو کخ شنید گوشی از دستش روی زمین افتاد و سراسیمه به سمت من اومد
دستمو روی شکمم گذاشتم اب دهنم و پایین فرستادم
فکر کنم وقتشه دردم شروع شده…

امیر که تعرفی از حال من نداشت و حالش از من بدتر شده بود دستمو گرفت و با صدای بلندی یکی از راننده‌ها را صدا کرد و گفت
_ ماشین آماده کنید میریم بیمارستان …
کمک می‌کرد که به سمت ماشین برم اما هر قدمی که برمی داشتم انگار جونم داشت در میومد دیگه گریه ام گرفته بود آروم گریه می کردم سعی می‌کردم زیاد جیغ ناله نکنم تا امیر حالش از این بدتر نشه می دونستم چقدر حساس روی این قضیه برای همین فقط آروم اشکام روی صورتم میریخت.
بالاخره ماشین نزدیک ما رسید و سوار ماشین شدیم نفس عمیق میکشیدم و امیرداشت دنبال گوشیش میگشت و پیداش نمیکرد آروم گفتم
توی باغ انداختیش عصبی رو به راننده گفت
_ برو گوشیمو پیدا کن سریع باید با دکتر حرف بزنم…

راننده به سمت باغ دوید و امیر شروع کرد به مالیدن دستم.

_ چیزی نیست عزیزم اروم باش الان میریم بیمارستان همه چی تموم میشه باشه؟
من اما سکوت کردم نمی خواستم درد کشیدنمو ببینه…
میدونستم بیشتر از من اون درد میکشه توی این مدتی که کنارش بودم خیلی چیزا در موردش فهمیده بودم.
پنهان کردن دردم واقعا سخت بود اینکه دردمو مخفی کنم تا امیر نفهمه داشت دیونه ام می کرد‌.
دردم بیش از اندازه بود اما به خاطر امیر دستگیره در و محکم فشار میدادم تا صدام در نیاد .

اما احساس می کردم تمام استخونام دارن از هم میپاشن…
بالاخره راننده برگشت گوشی به سمت امیر گرفت و ماشین و روشن کرد …
سریع شماره دکتر گرفت و شروع کرد به حرف زدن به داشت جونم در می‌آمد و نمیتونستم خودمو کنترل کنم با احساس کردن خیسی زیر تنم با وحشت گفتم
یه چیزی داره خیسم میکنه امیر…
انیر وحشت زده دستش و بین پاهام رسوند و گفت ابه عزیزم…

دکتر که پشت خط بود گفت
_کیسه ی اب بچه پاره شده و سریعتر باید خودمونو به بیمارستان برسونیم.
راننده بدبخت چنان با سرعت میرفت احساس می کردم گاهی وقتا داریم پرواز می کنیم.
بالاخره به بیمارستان رسیدم
دکتر همه چیز را آماده کرده بود قبل از جلوی در منتظرمون بودن.

من روی برانکاردبودم امیردستم توی دستش گرفته بود و به سمت اتاق زایمان میرفتیم .
وقتی دکتر به امیر گفت اگه بخوای میتونی کنار همسرت حضور داشته باشی دست امیر و رها کردم گفتم نه امیر نمیاد تو همینجا میمونی…
نباید کنارم باشی…
نباید اونجا باشی حالت بد میشه باشه؟

خودش فهمید که منظورم چیه میدونستم اگه امیر اینجا منو توی اون شرایط بدی ببینه خودش دیونه میشه…
میدونستم طاقت اینکه من درد بکشم نداره.
وقتی منو داخل اتاق زایمان بردن و درها را بستند دیگه با خیال راحت شروع کردم به تو جیغ زدن و خالی کردن خودم به حدی درد داشتم که نمی تونستم خودمو کنترل کنم….

میدونستم زایمان سختی در انتظارمه اما هیچ وقت فکر نمی کردم زایمان کردن انقدر درد داشته باشه نمیدونم چند ساعت عذاب کشیدم گریه کردم ناله کردم اما بالاخره تموم شد و صدای گریه پسرم توی اتاق پیچید تمام دردهایی که کشیده بودم از یادم رفت انگار که دنیا رو بهم داده باشند وقتی که زندگی نویی از وجود آدم متولد میشه دیگه درد کشیدن و مشکلات واسه ادم چه معنی میده در مقابل این زندگی جدید؟
خانم دکتر
با خنده کنارم ایستاده عرق پیشونیمو پاک کرد

_ بیا پسرتو ببین عزیزم..
یکی از پرستارا پسرم ودست خانم دکتر داد اون بچه رو سمت من گرفت.
به صورت قرمزه قرمز بود از اون بچه هایی که مادرم همیشه میگفت بچه ای که صورتش وقتی دنیا میاد قرمز بشه یعنی یه بچه خیلی خوشگل میشه لبخند روی لبم نشسته بود تمام دردام انگار از یادم رفته بودم بالاخره به خودم اومدم و گفتم بگین‌امیر اینجا باید پسرش رو ببینه…
وقتی امیر با هیجانی که حتی توی چشماش کاملاً واضح بود وارد اتاق شد با قدمای بلند به سمت من اومد و کنارم ایستاد روی پیشونیم و بوسید
با غصه کنار گوشم زمزمه کرد
_ اندازه ای که تو درد کشیدی منم اون بیرون درد کشیدم ممنونم که تحمل کردی تا من و تو یه پسر داشته باشیم برای همه چیز ازت ممنونم.
روبهش گفتم
نمیخوای پسرتو ببینی؟
انگار یادش اومد که باید پسرش هم ببینیه سرش و بالا گرفت دنبال پسر مون گشت که پسرمون و توی سبد چرخداری که توش گذاشته بودن نزدیک امیر آوردن.
چنان با ذوق تماشاش میکرد پسرمون که دکترو پرستارا تعجب کرده بودند از این کارش.

میدونستم امیر وقتی برای اولین بار بپسرش وببینه همین عکس العمل و نشون میده.
رو به دکتر گفت
_ میتونم بغلش کنم؟
دکتربا دستش اشاره کرد که امیر بچه رو بغل کرد کنار من ایستاد صورتش رو بهم نشون داد…

وقتی گوشیش زنگ خورد و به شماره نگاه کرد بچه روی توی سبد گذاشت تماس وصل کرد توی سکوت فقط به حرف های طرف مقابل گوش داد و تماس و قطع کرد کمی مکث کرد و بعد کنار گوشم خم شد و آروم زمزمه کرد
_معذرت می خوام لیلی..‌
ولی الان باید برمگ….
مواظب خودت و پسرم باش زود بر می گردم پیشتون باشه؟

ترسیدم اون لحظه برای اولین‌بار ترسیدم که نکنه از دستش بدم …
دستشو محکم گرفتم و گفتم نمیخوام بری نمیخوام خواهش می کنم…
پیشونیشو روی پیشونیمه عرق کرده من گذاشت و صورتمو با دستاش قاب گرفت گفت
_بهت قول میدم برمی‌گردم خیلی زود بر می گردم و با هم از اینجا میریم …
میریم یه جای دور یه جایی که فقط من باشم و تو نه هیچ کس دیگه…
جایی که نمیتونه مارو نشناسه جایی که بتونم در آرامش کنار تو پسرم زندگی کنم.
مواظب خودتون باشین تا من بیام…
اشکم در اومده این بار به خاطر اینکه نمیخواستم از دستش بدم.
باورش برای خودمم سخت بود اما این بار از ترس از دست دادن این مرد گریه میکردم.
نمیخواستم بره نمیخواستم از من دور بشه نمیخواستم دستش رها کنم اما اون آروم دستمو بالا آوردم روش و چندین و چند بار بوسید انگشتام ازهم باز کرد دستش و از دستم بیرون از من فاصله گرفت اما دوباره ایستاد به سمتم برگشت و روی صورتم خم شد لبام محکم بوسید…
کنار گوشم زمزمه کرد
_ دوست دارم،خیلی دوست دارم…

بعد از من نوبت پسرش کنار گوش اونم چیزی گفت که نشنیدم وقتی از اتاق بیرون رفت اسمش و زمزمه کردم نشنید میخواستم بهش بگم طاقت ندارم اتفاقی برات بیفته اما اون رفته بود…
دیر شده بود….
وقتی منو پسرم رو به بخش منتقل کردن هیچ کسی کنارمون نبود تنها پرستار و دکتر می اومدن و می رفتن و من بدون اینکه کسی کنارم باشه تمام مدت نگاهم به در بود که هر لحظه امیر برگرده امام خبری از او نبود.
به کمک پرستار برای اولین بار به پسرم شیر دادم .
🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

396 دیدگاه

  1. بر و بچ کو اون جمع گرم و صمیمانه امان
    .
    .
    .
    ای بابا باز زدم تو فاز ادبیات
    .
    میگم چرا دیگ مث قبل نیس اینجا🤔🤔☹️🤥🤥

            1. گور به گوری امروز نبود
              البته نمیدونم شایدم بوده باشه 😐
              قادر خان به باران گفته گوشیتو نده مهسا اونم نمیده برم باهاش چت کنم 😶
              عشقم هم که نیست با تل اون برم 😐
              دهنش سوریس ، ایلین برو صداش کن بیاد 😐😐

    1. سلام
      بلا ثبت نامو بزن، نام و نام کاربری رم یکی بزن، رمز عبورو از خودت بزن، ایمیلتم بزن!
      بعد عکستو آپلود کن…

    2. سلام گلم…اگه که ثبت نام کردی گلم برو منو بزن کاربری… اگه ثبت نام نکردی ثبت نام کن اون موقع میتونی عکس پروف بزاری گلم….

  2. سلام ببخشید پارت بعدیو کی میزارین😐اگه به نویسنده رمان دسترسی دارین بگین زوتر تمومش کنه بخدا پوکیدیم از بس زجراشونو خوندیم دیگه حق دارن به نظرم مثه ادم زندگی کنن😂

  3. ای عزیزان پشت کنکوری

    تا به کی داغ و درد و رنجوری ؟

    تا بی کی تست چند منظوره ؟

    تا به کی التهاب و دلشوره ؟

    شوخی و طعن این و آن تا چند ؟

    ترس و کابوس امتحان تا چند ؟

    غرق بحر تفکرید که چی ؟

    بی خودی غصه میخورید که چی ؟

    گیرم اصلاً شما به طور مثال

    کشکی ، از بخت خوش، به فرض محال

    زد و شایسته دخول شدید

    توی کنکور هم قبول شدید

    یا گرفتید با درایت و شانس

    مدرک فوق دیپلم ، لیسنانس

    گیرم این نحسی است ، سعدش چی ؟

    اصلاً این هم گذشت ، بعدش چی ؟

    تازه از بعد آن گرفتاری

    نوبت رخوت است و بیکاری

    بعد مستی ، خمار باید بود

    هی به دنبال کار باید بود

    آن چه داروی دردمندی هاست

    صفحات نیازمندی هاست

    گر رضایت دهی تو آخر سر

    گه شوی منشی فلان دفتر

    به تو گویند : بعله ، دفتر ما

    هست محتاج آدمی دانا

    آشنا با اتوکد و اکسل

    و فری هند و آوت لوک و کورل

    باید البته لطف هم بکند

    چای هم ، بین تایپ ، دم بکند

    بکشد وانگهی به خوش رویی

    هفته ایی یک دوبار جارویی

    این که از این ، حقوق هم فعلاً

    ماهیانه چهل هزار تومن!

    پس بیایید و عز و جز نکنید

    بی خودی هی جلز ولز نکنید

    شاعر خواسته از ابتدای کار بگه کنکور بدردتون نمیخوره بابا ! اما انتهای کار به این نتیجه میرسه که چاره ای بجز درس خوندن ندارید ! پس درساتونو بخونید تا یه رشته خوب و یه دانشگاه عالی قبول بشید.

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .V.Tlangor

  4. سلام جناب ادمین …میگم شما که این همه آپشن به سایت اضافه کردید لطفا دو تا ابزار، برو به بالا و برو به پایین هم اضافه کنید آدم ذهنش آسفالت میشه تا بره به بالا یا بیاد پایین

  5. سلام به همه ی بچه های خوب خوبید
    سلام ادمین خوبی
    نماز و روزهاتون قبول درگاه حق
    ای آنکه تویی ز سوز جانم آگاه
    به درگهت آورده ام از غصه پناه
    رسم است که تفحه ای بر دوست دهند
    این تحفه ماست کوله باری ز گناه
    التماس دعا در لحظه های قشنگ خداییتان

  6. سلام برو بچ گل گلاب…خوبین خوشین؟ دخترا چطورین؟
    .
    .
    .
    ماشالا ماشالا خدا زیاد کنه کامنت هارو …ولی چرا تا من نیستم همه یهو ان میشن🤔🤔

  7. مث اینکه امروز یچیزیو از قلم انداختم😐

    .
    .
    ادمین چطوری دااااااااااش
    .
    .
    تبریک ویژه رو از یاد برده بودندیم
    .
    .
    بارون زندگیت همیشه جریان داشته باشه
    یادت باشه طوفانیش نکنی
    .
    .
    .
    .
    .
    اغا یکی به من بگه اینجا چخبره چرا زدم تو فاز ادبیات یکی منو در بیاره

  8. بیخیال پس گلم وقتی دوست ندارن دیگه چیکار کنم

    اما خیلی امین خیلی باحالی این همه شما سربه سرش میذارین طفلی هیچی نمیگه 😂😂😂
    خیلی خون سرد از دید من به نظر میرسن
    من موندم این همه اطلاعات رو از کجا میارین؟😂😂😂😂

        1. نه بابا کجا خون سرده ادمین…اره دیدم گلم دو تا عکسم ازش دیدم …نه کچل اونجوری نیس داداشمون ….من خوزستانیم گلم

          1. نامردا چش من شوره فقط 😂😂😂
            تاحالا خوزستان نیومدم خیلیم عالی عزیزم
            تواین فکرم که خودم یه رمان بنویسم براشون بفرسم اما چون بلد نیستم رمانای اینجوری بنویسم
            فقط دارم یکی از کارای دانشگام که نوشتن یه کتاب داستان بودو انجام میدم کاش میفرستادم براشون بزاره تو سایت واسه سنین زیر ۱۲سال 😂😂😂🤦‍♀️
            کسایی که رمان میفرسن براش تو تلگرامه دیگه نه؟

            1. بعضیا اره توی تلگرام و اینستا ولی من چون تلگرام و اینستا نداشتم اول توی وات میفرستادم بعد ادمین گفتن کامنت کن توی سایت منم توی سایت کامنت میکنم ولی عکس رمانمو توی وات براشون میفرستم گلم…..انشالله بیای خوزستان اونجوری که من توی کتاب استان شناسیم خوندم خوزستان جای های گردشگری و مکان تاریخی و فرهنگی و همچنین سواحل دریا عالی داره ….
              .
              .
              مریم جان معرفی میکنی گلم

              1. سلام عزیزم
                منم مریمم از شیراز
                خوب مال منم باید کتابه بانقاشی باشه تازه نقاشیم داره 😂😂😂😂
                بفرسم واسه زنگ تفریح
                دوس دارین؟

                1. ممنونم عزیز دلم من خوشبختم
                  هاناجون رمان تو توی سایت کدومه؟
                  دست به قلمت خوبه؟
                  چیزای تخیلی خوب میتونی بنویسی؟

              2. مریم جان رمانم تو سایت رمان دونی همین سایت و اسم رمانم نفوذی ..نمیدونم فعلا اول کاره…..شما نظر بده گلم….اگه رمان خوندی…اگه انتقاد یا نظری هم داشتی بگو ابجی

        1. به به سلام سه فرزند گرامی حالتان چگونه است
          کیفتان کوک است
          نسیم عشقتان کدام گوری میوزد
          اهنگ صدایتان چ عر عری مینوازد
          ـ
          .
          .
          جملات ادبیم جف تا تو حلق…
          .
          .
          ( تو حلق یه بنده ی خدا)

  9. نسترن جان خواهر عزیزم
    منم نمی تونم توی رمان دونی رمانم رو بذارم .بجاش پارتارو توی رمان وان تایپ می کنم و می فرستم تو هم می تونی اینکارو بکنی .
    افسردگی چیه ؟ بخاطر این چیزا افسردگی نگیر . به عنوان کسی که دو سال با این مشکل سر و کله می زنم بهت می گم
    قدر زندگیت رو بدون و شاد زندگی کن .طوری زندگی کن که اگه بخوای به گذشته برگردی بگی ایول چه کار باحالی انجام دادم . من معمولا نصیحت نمی کنم ولی وقتی پای این چیزا باشه دوست دارم بقیه شاد باشن …
    افسردگی بد دردیه البته مشکل من ریشه اش افسردگی نبود …ترس از اجتماع و استرس بیش از حد بود که به اینجا کشید در واقع از شیش سالگی …

  10. سلام ادمین جان
    تو رو خدا به این نویسنده بگو این امیرو برگردونه و این دوتا رو به خوبی و بدون جدایی به هم برسونه .
    بابا گور پدر اون آرش مضخرف بدرد نخور بی لیاقت بگو این دوتا رو پیش هم برگردونه .
    باشه؟ 😥

  11. سلام به دوستای خوبم
    خوبین همگی ؟یاسی جان آزاده خانم ایلین جان و….. دلم خیلی واستون تنگ شده بود

    1. سلام ایلین جونم خوبی من پری ام باگوشی ساشا اومدم تو سایت
      .
      .
      .
      .
      آزاده خواهر شوهر خوبم خوبی
      .
      .
      .
      یاسی زن داداش تو خوبی
      .
      .
      .
      قادر دادا نامزدیت مبارک انشالله به پای خوشبخت شین
      ..
      .
      باران جان خوبی زنداداش گلم نامزدیت مبارک باشه
      .
      .
      .
      نفس جونم خوبی خوش میگذره
      .
      .
      .
      پریسا جونم تو چه طوری خوبی
      .
      .
      بقیه اهالی سایت حالتون خوبه

        1. هننننننن؟؟؟
          وات د فاز یا بنتی؟؟؟؟
          مگه ط باران زن ادمین نیسی؟
          چی میگی؟
          من چی میگم.؟
          بر بچز همه چیز در هاله ای از ابهام قرار داره.؟ 🤔🤔🤨🤨😐😐😕😕

        2. مهساااااااااااااااا
          اجازه میدی من آیدیتو از باران یا ادمین بگیرم؟؟؟؟؟؟؟/
          خیلی حال میکنم باهات!

          1. ایلین جونم من تل ندارم عشقم
            برام نصب نمیشه 😭
            .
            .
            به این برادر گرامی بگین تا بزاره باران گوشیشو بهم بده هر روز باهاتون چت کنم 😊

      1. شوما همتون فامیلین؟هااااااااان؟؟؟خدایی؟؟؟فضول نیستما فقط چجوری همتون فامیلین؟؟؟
        .
        .
        .
        .
        .
        .
        اصلا وللش باو من برم تو افق محو شم

      1. هیچ کااااااااااااااااری باران!
        اصلا به من میاد؟؟
        این شوهرت جواب نمیداد فک کردم ناراحت شده هی سوال پرسیدم…
        ولی بعدا جواب داد…

      1. سلام نفس جون خوبی؟
        توکه همشری منی توعکس ادمینو بهم نشون بده
        یاسی وایلین جون که میگن نمیشه
        اگه اینجوری باشه میام خونتون اونجانشونم بده 😂😂🤦‍♀️
        نفس منم ببر توگروه ایدیمو چه جور بهت برسونم؟
        اقامن میخام عکس ادمینو ببینم 😂😂😂😂

        1. ااا مریم جون😂
          من از گروه لفت دادم تلمم پاک کردم آخه نمیزاره رو درسام تمرکز کنم آیلین هم زیاد نمیاد یاسی هم ازش خبر ندارم🙃
          حالا عکس ادمینو میخوای چیکار😂
          شرمنده عزیز🤗

          1. اینم از شانش ما
            والا هیچی همین جور دوست دارم ببینمش
            اخه شما هی دربارش حرف میزنین دوست دارم ببینم چه شکلی اخه میگفت کچلم….
            بعد خیلی ادمین جالبی شما عکس نامزدو اینحاشوازکجا میبین میان صحبت میکنین؟
            مرسی عزیزم به هرحال موفق باشی 💐❣️💐
            چرا ادمین عکسه خودشو نمیراره پروفایلش که گل میزاره
            اره عزیرم درست مهم تره کلاس چندمی؟

              1. خودشون که اصلا جواب نمیدن

                دوسال از من کوچیکتری پس 😉

                ایلینم توی تلگرام نمیتونه نشونم بده؟
                جناب ادمین میشه لطفا عکستنو بزارین پروفایلتون ببینیمش

    1. 😂
      سلام داداش سجاد چرا خبری ازتون نیس اخه؟؟
      من از بس اینحا پلاس بودم ک مامانم با دمپایی دنبالم میکنه😳😐

  12. به به سبزه بود به گل نیز اراسته شد
    ( ربطی نداش ولی یهو دلم خواس اینو بگم)
    .
    .
    .چخبرااااااا جیگولی ها
    میبینم که بحث ترور شخصیتی
    اغااااااااااااااا منم میخوااااااااام
    یاسی و ایلین کجا دیدین باران و ادمینو
    چیزای صحنه دار دیدین نچ نچ نچ
    ادمین جان برادر سنی ازت گذشته
    تو ملأ عام اینکارا واقعا زشته
    توبه کن برادر😂😂😂😂
    .
    .
    .
    بدون خوش گذشته بهتونا

      1. ایلــــــــــــــــــین تو هم بگو هی منو حرص بده
        منم میـخوااااااااام
        نامردااااااااا تک خوری تا به کـــــــــــــی ؟؟؟

          1. شما دوتا احیانا جزو همون سازمان سیا نیستین؟؟؟!!!
            حتما مامور دق دادن من شدین نه
            .
            .
            من شکایت دارم ادمین دادگاه سایت کدوم وریع؟؟؟!!!

              1. اهااااا خو خوبه‌‌‌‌‌ پ پارتیمم کلفته
                .
                .
                .
                پ ماموریت جدید دادن بتون
                چقد بتون پول دادن
                چقد وعده وعید لواشک و کاکائو ۸۰ و ۷۰ درصد بتون دادن
                .
                .
                هعی دنیا دوستامم بم خیانت کردن

          1. خخخخ من مامانم با کف گیر وایساده دم در خونه حتی داداشم حق بیرون رفتن نداره حیاط
            .
            .
            .
            سعی میکنم ببینم چ میشه.
            . راسی کدوم خیابون میشینین

  13. عاجزاااااااانه خواهشمندم امیر نمیرههههههههههههه
    یکاااااااااری کنین من طاقتشو ندارم

  14. امیر می میره این خل و چل بر میگرده پیش ارش
    جالبه دو تا پسر بزرگ میکنن که یکیش مال امیره یکیش مال ساناز خواهر امیر
    و برام جالبه چرا همه قصه هایی که طرف میاد برا انتقام اخرش با عاشقی تموم میشه!!! اونم در این حد
    هیچی باعث نشد از لیلی خوشم بیاد همیشه نقش قربانی رو داشت

  15. اها، پس باران و قادر…
    خب چند تا سوال پیش میاد…!
    .
    .
    عروسیتون کیه؟؟
    کدوم تالار؟
    منم دعوت میکنی؟
    قول داده بودی دعوتم کنی…
    .
    .
    اسم بچتونو چی میزارین؟
    اسمی که به باران و قادر بیااااااد
    بزار فکر کنم میگم بهت…
    .
    .
    الان نامزد کردین؟
    چرا وزنشو اشتباه گفتی؟
    (این آخری خیییلی مهمه)…

      1. داداش قادر، من هر حرفی گفتم پس میگیرم…
        ببخشید
        نمیدونستم،
        سوالامم خواستی مبتونی پاک کنی…
        مرسی

          1. آیلین اونموقع که از گروه رفتی گفتی میخوام درس بخونم فکر اینجاشم میکردی پریسا هم انگار خواب بوده به من میگه چه شکلی بود😂😂

      1. سلام یاسی جان خوبی
        میگم من به هرکس میگم عکس ادمینو به منم نشون بده نمیده. کسی توجه نمیکنه اصلا
        به منم نشون بده لطفا
        ایلین میگه راضی نیس فقط درگیر عکس ادمینم میشه بهم نشون بدی
        بقیه چه جور دیدن؟پس
        من تازه واردم یعنی ازدیشب تاحالا کامنت میزارم

        1. سلام مریم جونم
          .
          بابا نمیزاره که همش میگه نه ، ماهم چون بچه حرف گوش کنی هستیم عکسشو نمیزاریم . حالا بزار باز اسکی برم شاید شد 😉

          1. یاسی عزیزم یه کاری کن پس 😂
            ایدیتو میدی بهم میدی لطفا اگر امکانش بود؟
            بیام تو تل بهم نشون بده
            حالا خوبه پسرم هس دختر نیس اینقدر حساس

      1. یاسی از بس اینا دیشب دل دادن
        منم رفتم پیش سجاد دل بدم پشماش ریخت
        آیلین هروقتی تونستی بیا تل عکس سجاد و برات بفرستم

                1. نفسسس ، باااااران،
                  چرا میخواید رابطه منو یاسی رو خراب کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
                  یاسی توجه نکن بیا بغل خودم ببینم!
                  اینا حسودی میکنن!

                2. ایلین یاسی رو زنده پیدا کردم
                  تو چی ؟؟
                  کجایی ؟؟
                  بیا پی وی باران من هر چی خواستم بهش میگم اون تایپ میکنه 😐😐
                  .
                  .
                  .
                  قادر دارم برات 😤😤

  16. یاسی و پریسا و نفس و ایلین فاطمه نیستن سایت صفا نداره
    کجایین اخه؟؟؟
    بعد میگین چرا کسی نی خب ما هستیم شما نیسین😳😭

  17. سلام پریسا جواب کامنت قبلیت درمورد خونه خاالی😁
    پربسا من ک نرفتم ولی اگ میدونستم دوس داشتی بت میگفتم بیای😂😂
    .
    .
    .
    این عبضی دفادت رو هم دو روز طول کشید تا تونستم معنیش کنم تازه اونم من معنی نکردم ابجیم معنی کرد😂

    1. سلام
      یادت باشه من و نبودی!!!!
      می گفتی خودم برات معنی کنم!!!!!
      اینقدر به مخت فشار نمی اوردی کلیج

        1. نفس نگووووووووو
          سجاد عشق است
          بچه ها خیلی خوبه
          آرشام
          شماره میدادی بهت زنگ میزدم 😭😭
          سجاد بفهمه میکشتم
          میگم ملت و ایسگا میکنم میگه بکن آروم
          من اشتباه برداشت کردم

  18. وای ن کم مونده دیگ لیلی کشته مرده امیر بشه
    چ وضعشه اخه وقتی اون از امیر بدش میاد چجوری میتونه براش مهم باشه اونم کسی ک تا سر مرگ ازش متنفر بود کسی ک خانوادشو از دست داد حالا هی تقی ب توقی میخوره لیلی نگرانش میشه؟!اونم کی؟امیر ک کلی بلا سر خانوادش اورد
    این ادم واقعا چ جوری میتونه عاشق همچین مردی بشه؟؟؟؟اصلا عاشق چی امیر شدع مگه لیلی اوایل نمیگفت ک من مث خیلیای دیگه نیستم ک گول حرفات و کاراتو بخورم پس چی شد؟واقعا میشه عاشق کسی شد ک ازش متنفر بود؟پس چرا میگفت من عاشق ارشم پس چرا دیگه اصلا بهش فکر نمیکنه

  19. واای ن کم مونده دیگ لیلی کشته مرده امیر بشه
    اخه این چ وضعشه ادم وقتی از ی نفر تا سر مرگ متنفره اصن نمیتونه عاشقش بشه
    مخصوصا امیر ک کلی بلا سر خانوادش اورد واقعا عاشق چی امیر شد اگه از توجهات و مهربونیاشه ک اوایل میگف من گول حرفاتو نمیخورم مث کسای دیگه حالا هی دیر میاد نگرانش میشه؟!

  20. نسترن جان از نظر من که بیشتر شاد بنویس تا غمگین اینطوری شادی های زندگی رو بهتر درک می کنی و زندگی برات قابل هضم میشه . مثلا بذار خودم رو برات مثال بزنم . شعرام و متنام همشون از دم غمگینن که حتی موقعی که خودم می خونمشون حالم بد میشه ! سعی کن قلمت رو عادت بدی که شاد بنویسی اینطوری نیمه ی پر زندگی رو میبینی دلبندم . بی صبرانه منتظر خوندنشون هستم .

    1. فدات اسمتو نمیدونم درکل خودمم سرتا پا وکل وجودم شاده اصلا رمانم شاده شعرام دیگه نمیدونم چرا غمگین میشه یا دلنوشته هام انشالله بزودی میخونیش گلم اگه شماهم رمان مینویسی معرفی کن برم بخونم

    1. بچه ها شما که رمان میخونین رمان سانسور دار دوست دارین یا بدون سانسور اخه من برام هیچ کدوم مهم نیست فقط اصل داسنان مهمه ولی حالا نظر میخوام بدونم کدومش طرفدار داره

      1. به من باشه که فقط علمی تخیلی و فلسفی می خونم ( خودمم می دونم فازم معلوم نیست 😂)
        ولی عاشقانه بخوای من ترجیح میدم سانسور دار بخونم . هر چند اصلا به عاشقانه علاقه ندارم 😂😂😂 ولی ملاقه دارم

    2. داداش ادمین امشب واقعا ناراحت شدم من اگه رمان استاد خلا فکار تموم بشه نمیدوم رمانم رو چجپری بزارم سایت بعد من اینجا قرار بوده کامنتش کنم اگه به غیر از این میشه بهم بگین منو از این ناراحتی نجات بدین داخل این ماه اینقدر دعات میکنم

        1. سلام وقت بخیر
          خیلی عذر میخوام ادمبن چه جوری میتونم
          عکس بزارم پروفایلم مثل بقیه؟
          میشه راهنمایی کنید چون من تازه اومدم
          نمیدونم
          مچکرم

  21. نه 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
    بلایی سر امیر نیار😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
    گناه داره😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

      1. نظر من تایید نکرد ادیمن ای بابا
        توی کانال نویسنده
        ۷ تا پارت از رمان جدید ش اومد
        خیلی قشنگه

    1. اینو به افتخار اجی ها مخصوصا یاسی
      بی درد بودم وآمدی

      دل من را اسیر درد کردی

      ومن ساده را مست خود کردی

      یک عاشق را عاشقتر کردی

      ویک مجنون را مجنون ترکردی

      #نسترن

  22. ادمین چرا همیشه بیداری؟؟؟؟؟؟؟
    قبلنا همیشه خواب بودی….
    الان همش بیداری!
    صبح پا میشم برم کلاس ، معلمامون خوابن شما بیداری…
    شبام که کلا بیداری
    ظهرام بیداری…!

    1. رفتی ولی من رفتند را باور ندارم……

      روز های نبودند بازهم میگذرند ولی باور ندارم……

      زندگی سرد شد اما رفتند باور نشد ……..

      هیچ وقت فراموش نمیشویی ….

      اخر مگر عاشق رفتن عشقش را فراموش میکند؟

      #nastaran.ki

        1. بچه ها شما که رمان میخونین رمان سانسور دار دوست دارین یا بدون سانسور اخه من برام هیچ کدوم مهم نیست فقط اصل داسنان مهمه ولی حالا نظر میخوام بدونم کدومش طرفدار داره

        1. سلام آیلین من اینجام
          مدل یکی خودم یکی سجاد
          آیلین سجاد عکس جدید داد یاسی و آزاده و نفس دیدن 😍😍

            1. نفسسسسسس نگووووو کجاش بد بود؟؟؟!!!

              ادمین تو بگووو زشت بود؟؟؟؟
              شبیه دخترا بود؟؟؟؟
              ادمین جواب بده این و نفس ببینه

                1. آره🤣🤣🤣
                  گفت چقدر خوشگله
                  ادمین تایید کن
                  بگو چقدر بچم خوبه
                  ساده و مهربون و مودب
                  به سختی جوریدم
                  الکی

  23. قادر تروجدت قسم بگو این حقیقت داره یانه به پری گفتم آنقدر خوشحال شده
    ولی بگو واقعیت‌های یانه اگه واقعیت نیست که بگو این باران کیه
    قادر جواب بده تروخدا ضایعم نکنی دادا

      1. خخخ عکس خودمو پریماه هستش
        نه بابا شوخی عکس پریماه انتخابش کرد که بذارم پروفایلم
        .
        .
        .
        .
        یاسی خانم مگه فیلمشونو دیدین که لاو می ترکوندن اخی دلم براتون سوخت شماها گناه دارین میگم بیاین شوهرپیداکنم براتون هی میگین نه

    1. ساشا زن ادمین رو دیدیم ،خوشگل بود 😍
      خیلی هواشو داشت ها 😐
      ادمیننننن رو نگو
      فکر مارو نمیکرد
      بهش لاو میداد
      ما هم میزدیم تو سر و شوهر میخواستیم 😂🤣😂🤣

  24. مثل قطره بارانی که آهن را نمی فهمد
    دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد
    نگاه شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
    الفبای دلت معنای نشکن را نمی فهمد
    هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم
    کسی معنی این حرف مبرهن را نمی فهمد

    1. کیمیا جان اسمتو گذاشتی میا ؟!…
      .
      .
      ممنون عزیزم که رمانم خوندی سعی میکنم به کار ببرم یادم نره گلم…اگه نظر دیگی داشتی بگو ابجی

      1. هانا جان منو کلا تو خونه میا صدا میزنن 😂
        چشم رمانت خیلی هم قشنگه من که لذت بردم . می تونی یه سری توصیف و تشبیه هم اضافه کنی که البته چون نثرت روان هست یه خورده سخت میشه

    1. اهااا …الان فهمیدم زن داداش قادر میگی ایلین جان…واسه من یکم تعجب اخه تا جای که میدونم داداش قادر گفت من اصلا وقت ندارم که به ازدواج فک کنم یهو این خانم از کجا اومد ی دفعه دل اقا قادر گیر انداخت …مگنه ادمین شما گفتین من اصلا وقت ندارم که….ی دفعه این خانم از کجا اومد؟؟!!

      1. بچه ها میشه منم لطفا عکس اقای ادمینو ببینم
        دربارش صحبت میکردین پارتای قبلی
        اخه ادمین اینجا، خیلی ادمین جالبی برام
        فکر کنم یاسی خانم داشتش درسته؟
        اگر اجازه بدین منم ببینم ممنون میشم 🤭😂
        البته بااجازشون
        بخدا خیلی کنجکاوم بخاطر همین ایمیل نصب کردم

              1. ادمین یه لحظه خواهش میکنم؟
                خیلی کنجکاوم
                ایلین جون بقیه کسایی هم که دیدن تو تلگرام دیدن
                بابا ادمین دختر که نیستی ناز میکنی 😂
                البتع معذرت میخوام اینجور گفتم

        1. شماها رو نمی دونم ولی از نظر من قادر رنجبر وجود خارجی نداره که حالا زنی بخواد داشته باشه😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐

          1. قادر داداش بذار آیلین خانم عکستو بذاره ببینیم روماهتو داداش تو زن داری دیگه پس چرا اجازه نمی دی بذاره عکستو والا من اگه پریماه می‌داشت عکس خودم و می ذاشتم پروفایلم که همه ببین من چه آدم زشتیم خخخخ

  25. سلام بچه خوبین؟
    منم مریمم از فارس
    توی سایت یه سه ماهی هست رمان استاد خلافکار میخونم.
    بیشترارهمه هم خانم ازاده ویاسی رو میشناسم

      1. بچه ها میشه منم لطفا عکس اقای ادمینو ببینم
        دربارش صحبت میکردین پارتای قبلی
        اخه ادمین اینجا، خیلی ادمین جالبی برام
        فکر کنم یاسی خانم داشتش درسته؟
        اگر اجازه بدین منم ببینم ممنون میشم 🤭😂
        البته بااجازشون
        بخدا خیلی کنجکاوم بخاطر همین ایمیل نصب کردم

          1. سلام عزیزم مچکرم. عه،خوب پس شامل حال من نمیشه؟ 😂😂😂
            حالا نمیشه یه پارتی بازی کنید به منم نشون بدین؟
            نفس جون شمااهل کجایین؟

                1. هی نفس جان من اگه خدا بخواد از این افسردگی نجات پیدا کنم
                  از در اتاقم بیام بیرون شیراز رو شاخشه …
                  میگم آب و هواش چطوره ؟ گرمه ، معتدله ؟
                  من عاشق جاهای دیدنیشم

                2. کیمیا جان آبو هوای شیراز کلا خشکه بعد مثلا زمستونا سرده ولی تابستون گرم و خشکه آفتابشم بعداز ظهر خیلی تند
                  بعد از آخرای فروردین تا اول اردیبهشت عالیه😊

              1. رفتی ولی من رفتند را باور ندارم……

                روز های نبودند بازهم میگذرند ولی باور ندارم……

                زندگی سرد شد اما رفتند باور نشد ……..

                هیچ وقت فراموش نمیشویی ….

                اخر مگر عاشق رفتن عشقش را فراموش میکند؟

                #nastaran.ki

    1. نفس من تابستونا داخل شیراز ویاسوجم بعد زمستونا فقط یک بار میایم برف بازی اونم سپیدان ولی من همیشه باید داخل دشت ارژن برم

  26. ادمین
    راستشو بگو، اگه مارو سرکار گذاشتی که دست از سرت برداریم،
    این اصلا روش خوبی نیست…
    .
    .
    اگر هم یکی داره از خودش میگه این حرفا رو،
    جرا جلوشو نمیگیری؟
    .
    .
    اگر هم واقعیت داره، راستشو بگو راحتمون کن.

            1. نه من امیر دوستتتتت امیر خیلی گناه داره من دلم میخواد ارشو خفه کنم اون موقعه ها حرصی میشدم از دست امیر ولی الان ارشو میخوام تیکه تیکه کنم واقعا امیر لیاقت خوشبختی رو داره خداااا

              1. رفتی ولی من رفتند را باور ندارم……

                روز های نبودند بازهم میگذرند ولی باور ندارم……

                زندگی سرد شد اما رفتند باور نشد ……..

                هیچ وقت فراموش نمیشویی ….

                اخر مگر عاشق رفتن عشقش را فراموش میکند؟

                #nastaran.ki

            1. چشممممممم اجی ایلین فقط چه سبکی میخواهی بخدا من مغزم هنگه وقتی میخوتم شعر بنویسم رمانم میاد داخل ذهنم ولی وقتی میخوام رمان بنویسم شعر میاد تو مغزم من مغزم هی هنگ میکنه دلم براش میسوزه مثل کارتون باب اسفنجی هست مغزش داغ میکنه اتیش میگیره

          1. سلاممم عشقای من چطور پطورین چه خبرا چه کارا میکنین من انقدر مشغله کاری زیاده نمیتونم بیام😀😀😀😁😂😂😂😂😂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *