رمان استاد خلافکار پارت 96 - رمان دونی
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۹۶

 

دعاکردم تا امیر سالم و سلامت از این اتاق بیاد بیرون
که بتونه زندگی که آرزو داشت کنار پسرش من تجربه کنه .
امیر ازخیلی چیزا گذشته بود از جونش تا جبران کنم و خدا شاهد همه این چیزا بود و میدونستم اینقدر مهربون هست که داغ جدیدی روی دل من نذاره پسر معصوم و بیگناه منو بی پدر نکنه.

عادل همون بادیگارد ی که امیر برام استخدام کرده بود خیلی اصرار کرد تا کمی بشینم اما مگه میتونستم وقتی امیر توی اتاق عمل زیر تیغ جراحی آروم و قرار داشته باشم ؟
یک ساعت شد ۲ ساعت ۲ ساعت۳ ساعت…
ساعت ها پشت سر هم می گذشتن و من هر ساعتی که میگذشت انگار چندی سال از عمرم کم می‌شد بالاخره ۵ساعت که تموم شد در اتاق عمل باز شده دکتر بیرون اومد.
به سمتش دویدم و با گریه پرسیدم
حالش خوبه میشه؟
بگین که خوب میشه مگه نه!
با حالت ناراحتی گفت
_ عملش تمام شد اما بیهوشه دعا کنید به هوش بیاد اگه تا ۲۴ ساعت به هوش نیاد میره تو حالت کما…

با شنیدن این خبر جون از پاهام رفت و دیگه نتونست وزنم تحمل کنه کنار دیوار سر خوردم و روی زمین نشستم کنار من نشست و با پشت دستش به صورتم زد و گفت

_ حال تو خوبه خانوم؟
عادل دکتر اومد و گفت
_ خانم خودشون چند روزه زایمان کردن به خاطر همین خیلی ضعیف شدن.
دکتر با صدای بلند پرستار را صدا کرد

ازشون خواست تا منو به یکی از اتاقا ببرند و بهم سرُم وصل کنن اما من نمی خواستم از امیر جدا بشم تقلا کردم و گفتم

نه تورو خدا نمی خوام برم باید اینجا بمونم امیر که میاد بیرون باید منو اینجا ببینه.
دکتر بهم گفت
_ دخترم وقتی از اتاق عمل میاد بیرون مستقیم میره icuو نمیبینه تو اینجا هستی یا نه بهتره که حرف گوش کنی به خاطر بچه ات باید جون داشته باشی که سرپا بمونی…

هرکاری کردم نتونستم از پس من بر بیاد با سرم توی دستم دوباره راه افتادم و این بار سمت آی سی یو رفتم یکی از پرستارا نزدیکم اومد وبا نگرانی گفت
_خانم شما حالت خوب نیست اینجا بودنت هیچ تأثیری روی حال بیمار نداره بهتره استراحت کنی!

با اخم نگاهش کردم و گفتم امیر هیچ کسیو جز من نداره باید الان اینجا باشم.
بیچاره عادل و برادرش که تازه رسیده بود دنبالم راه افتاده بودن پسرم توی بغلش بود هیچ حرفی نمی زد اما کاملاً می تونستم بفهمم که اونم بدجوری نگران امیره.
میدونستم وقتی امیر منو دست این دوتا برادر سپرده یعنی مثل چشماش بهشون اعتماد داره روی صندلی نشسته بودم و هر چند دقیقه یک بار خودم وبالا می‌کشیدم اما از شیشه به داخل آی سی یو نگاه می کردم چشماش و بسته بود و کلی لوله و وسیله و دستگاه بهش وصل بود.

دعا می‌خوندم و صداش میکردم میدونستم صدامو میشنوه
امیر اگه حتی وسط جهنمم باشه صدای منو میشنوه…

احساس میکردم تمام درهای دنیا به روم بسته شده و فقط منتظرم امیر چشماشو باز کنه تا دنیا دوباره بروم لبخند بزنه.
۲۴ ساعتی که دکتر بهمون هشدار داده بود گذشت و تموم شد امیر هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد درجه هوشیاریش بالا نیومد به کما رفت.

شاید بیشتر از اون برای من دردناک بود درسته که توی کما بود و داشت عذاب می‌کشید اما من اینجا وقتی بالای سرش می ایستادم و می دیدمش باهاش حرف میزدم و صداش میکردم و اون هیچ عکس العملی بهم به منکه لیلیش بودم به قول خودش ملکش بودم نشون نمیداد دردناک ترین قسمت این تراژدیه غمگین بود.

به اجبار عادل راهیه خونه شدیم که اونا می گفتند خونه قدیمی خودشونه مبگفتن باید کمی استراحت کنم دوش بگیرم و به پسرم برسم پسری که شاید برام کمرنگ شده بود به خاطر این جریانات…

طاقت نمی آوردم توی خونه بمونم دوش گرفتم بچه توی بغلم راه افتادم تا دوباره به بیمارستان برم عادل جلوی راهم سد شد و گفت

_ خانوم شما فکر نمی کنی این بچه احتیاج داره که کمی استراحت کنه مگه چند روز شه ۱چ روزم نشده که به دنیا اومده این طوری که شما دارین باهاش تا می کنی از پا در میاد طفل معصوم …

حق داشت بچه چه گناهی داشت؟
اما من نمی تونستم امیر و اونجا تنها بذارم باید هر روز باهاش حرف میزدم و صداش میکردم تا برگرده پیش من برگرده پیش پسرمون..

اشک واز چشمام پس زدم با پشت دستم پاکش کردم و گفتم
امیر که بیدار بشه باید اونجا باشم.
باید برم و صداش کنم تا امیر بیدار شه …

دست دراز کرد امیرسام از من گرفت و گفت
_میدمش مادرم می دونم شما اونجا با این بچه اذیت میشین.

با تشکر بهش نگاه کردم و گفتم وقتی امیر بیدار بشه میگم براتون جبران کنه. پسرم و بغل کرد و گفت _آقا خیلی وقته از خجالت ما در اومده ما بهش مدیونیم..
با خودم فک کردم یعنی امیرم به کسی خوبی ام کرده که اینطور بخوان حتى وقتی نیست از زن و بچش مراقبت کنن؟

به بیمارستان برگشتم با داد و بیداد و دعوا اجازه گرفتم تا کنارش بشینم. قرار نبود از اینجا تکون بخورم نمی خواستم تنهاش بذارم باید همین جا کنارش میمونم تا دوباره چشماشو باز کنه . من میدونستم بیدار میشه.. کم آورده بودم هر روز می گذشت و هیچ امیدی انگار که برای بیدار شدن امير نبود. دکترا ناامید شده بودن اما من نه من میدونستم امیر بیدار میشه . اگه بیدار نمی شد من دیگه هیچ اعتقادی به دنیا و زندگی و خدا نداشتم .
از تنهایی خسته شده بودم دلم یه همزبون می خواست کسی که درکم کنه و کنارم باشه تو روزای سخت… نمیدونستم باید به کی بگم درد دل کنم یا حتی باهاش فقط حرف بزنم توی تصمیم آنی به حیاط بیمارستان رفتم زیر سایه درخت نشستم و شماره هانا رو گرفتم چند بوق خورد اما بالاخره جواب داد سلام هانا!
با شنیدن صدام انگار شوکه شد که سکوت کرد و من پرسیدم
شناختی لیلی ام. صدای متعجبش توی گوشم نشست _ لیلی کجایی تو دختر میدونی چند وقته دنبالتیم میدونی کجاها دنبالت گشتيم؟
جواب دادم گیر افتاده بودم نمیتونستم تماس بگیرم نمیتونستم خبری
بدم..
میترسیدم برای اینکه اتفاقی برای شما اتفاقی بیفته. ناراحت گفت – به خاطر ما چیا به سرت اومده؟ حالت خوبه لیلی؟ کجایی؟

تا خوب چی باشه زنده ام اما اصلا خوب نیستم تنهام ؛کم آوردم نمی دونستم با کی حرف بزنم برای همین به تو زنگ زدم .
ناراحت گفت
_ این چه حرفیه که میزنی هر وقت بخوای میتونی به من زنگ بزنی بگو کجایی لیلی با آرمین وآرش مییایم دنبالت میایم برت میگردونیم.

گفتم نه به آرش چیزی نباید بگی نباید آرش بفهمه نگرانتر
پرسید
_ بگو چی شده یعنی چی به ارش نگو؟
چرا حرفتو درست حسابی نمیزنی؟ نمیدونم چطور شد اما تو این لحظه انقدر حس تنهایی می کردم که این حرف و بزنم
با بغض نالیدم
میشه بیای اینجا؟ من تو دبی ام میشه بیاین اینجا اما به ارش نگین با آرمین بیا تنها…
کم آوردم میخوام کسی پیشم باشه هانا کمی مکث کرد و گفت
_ به ارمین میگم عزیزم میایم حتما مگه میتونیم تنهات بذاریم؟
فقط شماره تو خاموش نکن میام دنبالت بهت قول میدم…

تماس قطع کردم نمیدونم چرا ازش خواسته بودم بیاد اینجا اما انقدر تنهایی کشیده بودم که این همه درد برام زیادی بود میخواستم یکی کنارم باشه.
توی بیمارستان که برگشتم دوباره کنار امیر رفتم دستشو گرفتم و شروع کردم باهاش حرف زدن التماسش میکردم یه نشونه بهم بده یه چیزی که باور کنم بیدار میشه اما هیچ حرفهای من نمیشنید اصلا توی این دنیا نبود.
دکتر بالای سرش اومد رو به من گفت
_خانم بودن شما اینجا اصلا کمکی بهش نمی کنه شما یه بچه کوچیک داریت بهترِ کنار پسرتون باشید اینجا بودنتون هیچ تاثیری تو حالش نداره، درسته ما میگیم این چند وقت یه بار بیاین حرف بزنید شاید یک عکس العملی نشون بده اما اینکه شما صبح تا شب؛ شب تا صبح اینجا کنارش بشینی این واقعا خوب نیست هم برای خودتون هم برای پسرتون…

پسرم ؛پسرم خیلی وقته که منو نداشت تمام فکرو خیال من اینجا بود حتی وقتی پیشش بودم انگار که پیشش نبودم به سمت در اشاره کرد و گفت
_برین بیرون تا کارام و انجام بدم.

از اتاق بیرون اومدم به دیوار تکیه دادم اما اگر بیدار نمی شد مجبورم می کردن که اجازه بدم دستگاه‌ها را ازش باز کنن و من نمی خواستم

به پول احتیاج داشتم درسته امیر ثروتمند بود اما هیچ چیزش به اسم من نبود و من هیچ اختیاراتی روی اموالش نداشتم عادل بیچاره افتاده بود دنبال کارهای من تا بتونه یه جوری پول جور کنم اما داشتم یه کاری کرده بودند که دستم از همه چیز کوتاه شده بود هیچی دسترسی نداشتم برای اینکه بتونم امیر تو این بیمارستان با آن دستگاه ها رو زنده نگه دارم باید می‌کردم و نمی‌تونستم شاید دلیل این که از هانا خواستم بیان اینجا هم این بود که بتونن کمکم کنن.

🍁🍁
🆔 @romanman_ir

523 دیدگاه

  1. ادمین من ایمیلمو میزارم فقد تایید نکن یه کار حساب کاربریم حذف بشه تا با ایمیل خودم بیام
    ممنون میشم ک با باشه گفتنت کاری کنی تا من ایمیلمو بفرستم😒
    جواب بدیااا

  2. یاسی من از ۲سالگی بوشهر بودم
    فقط واسه تفریح میایم یاسوج خونه بابا بزرگم
    زیاد رفیق یاسوجی ندارم
    اما نگران نباش وقتی میام جای بدی نمی رم 😈
    .
    جاهای دنج یاسوج زیاده من خودم به تنهایی خیلی جاهای کشف کردم اما مناسب تو نیس😒😂

    1. ااااا
      میلاد
      مرام به خرج بده بگو کجاها میری داداش ، بزا منم برم کشف کنم این جاهای توپی که تو میری 😉

  3. یاسی مگه اون جا خرید فروش انجام میشه که اسمشو گذاشتی گمرک🤔😀😀
    گمرک بوشهر خیلی بزرگه کسی هم اجازه نداره بره بعضی جاهاش

    1. به به مرصاد سوگلی چه عجب کامنت نمایان کردی
      سلام خوبی خوشی ما هم خوبیم
      همش امتحان میدیم میخوابیم میاییم سایت میریم بیرون😀
      نه بابا یکم بیشتر هندونه بزن واسه خودت کی بهت گفت دلمون تنگ شده بود واست
      ولی نه خدایی دلمون برا مسخره بازیات تنگ شده بود😂😂

    2. اوووو سلام سوگل جون ما خوبیم تو چطوری سوگلی
      به قول نفس همش امتحان میدیم میخوابیم تو سایت همین
      هنوزم با پیژامه و کت میری دفاع میکنی از پایان نامه ات😹😹؟؟

    3. به به به داداش سوگلی
      چطوری ؟؟؟
      حالت بهتر شده داداش ؟؟
      اخ مرصاد اخ
      دیگه سوگلی ادمین نیستی ، باران جاتو گرفت 😛

      1. چشمم روشن نفس دوروز بالا سرتون نبودم شدم مسخره باز هعییی کجاست اون احترام کجاست اون شان و منزلت کجاس اون وعده وعیده ها اون داف شیرازیه که قرار بود برای من بیابی چه شد هان
        سلام ایلین تو چطوری اره خداروشکر بهترم ولی این داروهایی که میخورم خواب اوره همش خوابم
        سلام فاطمه خانم چطورین نه بابا فعلا دفاع هارو عقب انداختن تا وضعیت دانشگاه ها چی بشه کلاسم برامون گذاشتم من میپیچونم :/
        خدایی من نبودم چطور دلتون اومد اینقدر حرف بزنین وقتی من نبودم اونروزا همه افسردگی حاد میگرفتین :/

      2. چشمم روشن نفس دوروز بالا سرتون نبودم شدم مسخره باز هعییی کجاست اون احترام کجاست اون شان و منزلت کجاس اون وعده وعیده ها اون داف شیرازیه که قرار بود برای من بیابی چه شد هان
        سلام ایلین تو چطوری اره خداروشکر بهترم ولی این داروهایی که میخورم خواب اوره همش خوابم
        سلام فاطمه خانم چطورین نه بابا فعلا دفاع هارو عقب انداختن تا وضعیت دانشگاه ها چی بشه کلاسم برامون گذاشتم من میپیچونم :/
        خدایی من نبودم چطور دلتون اومد اینقدر حرف بزنین وقتی من نبودم اونروزا همه افسردگی حاد میگرفتین :/سلام یاسی چطوری ؟ نمیدونم والا ازاده تو تلگرام به من پیام داد فکر کردم از طرف شما اومده کل خاندان منم وارسی کرد فکر کردم شما دخترا باهم در ارتباطین پس :/

  4. ادمین نویسنده کیه؟؟
    بابا بهش بگو چرا اینطوری میکنه؟؟!!!
    همه میدونن من باید دیگه خیلیییی صبرم لبریز بشه ک گریه کنم اما با این رمان گریم در اومد 😮😮😭😭😂😂

      1. عزیزم یه بیو پایین از خودم داده بودم بازم چشم میگم☺️. ۲۱ سالمه، اصالتا شیرازی هستم، بزرگ شده تهرانم، الانم دانشجو دندانپزشکی دانشگاه بین الملل یزد هستم. 😊😊

  5. آقا سجاد و گندم خانم
    از آشناییتون خوشوقتم
    من نیوشا هستم،اهل امل هستم،۱۵ سالمه و بهتون خوش آمد میگم
    البته آقا سجاد من شما رو میشناسم چون از قبل همه ی کامنت ها رو میخوندم و البته گندم خانم هم که خودشون رو معرفی کردن
    راستی اگه ناراحت نشین شما رو به اسم صدا کنم❤️🙏🏽😂

    1. نیوشا تا اسم بچه های ناصرالدین الدین شاه قاجار هم اوردی منو یادت رف هعی روزگار هعی

  6. هویییی چ خبره؟
    بدون من خوش میگذرونین؟😭
    یاسی ت خوبی؟
    ایلین۱،ایلین۲،الناز،نسترن،هانا،مریم،گندم،رها،کیمیا،میلاد،ارشام قادر جون،تینا،باران و…شما چطورین؟
    اووووو نینا اومد ارشام هم اومد 😂
    الناز واتساپ داری؟
    اگ نداری نصب کن🙏🏽😂❤️

    1. مرسی عزیز بخوبیت 😘

      آیلین گلی مرسی که وقتی نبودم به فکرم بودی 😁😁دای منیم توییم کوتاردی😂 چن روز استراحت قبل امتحانات اومده بودم که دیگه تموم شد ولی هنو تو رو تازه پیدا کردم تا جایی که بتونم میام بهت سر میزنم ❤😍

      آقا میلاد آفرین رتبه کنکورتون خوب بوده👍☺

    2. وای خدا یا یاد خالم افتادم مثل تو همینطور اسم هارو قطار میکرد بعد سلام میکرد … دلم براش تنگ شده …

  7. سلاممم
    برو بچ خبری ازتون نیست
    ایلین اگه لینک اون کانالی که رمان ترمیم رو میزاره داری برام بفرست

  8. آها 😂😂😂. خب درست بگو یه جوری گفتی گمرک کجاست من به شخصه توی سوادت شک کردم 😂😂من فقط بوستان رازی گمرک تهران رو میشناسم. دیگ تو یاسوج رو اطلاع ندارم😑😑

      1. قشنگ که هست اما چند وقتیه که دیگه نویسنده پارت نداده ولی فکر کنم تا پارت ۵۲ تو سایت هست میخواهی بخون

    1. تا جایی که من میدونم گمرک یه اداره هست واسه صدور مجوز صادرات وواردات محصول های مختلف داخل یا خارج کشور.مکان خیلی خاصی نیست😂😂 همه شهر های مرزی کشور هم دارن.

      1. گندم، مریم!
        بی سوادم ولی نه تا این حددددددد…
        خخخخخخخخخ
        میدونم گمرک چیه
        میگم اسم یه مکانیه، مثلا کافی شاپ، پارک…

        1. نه بابا ایلین کافی شاپ و اینا چیه
          گمرک بوشهر به اون بزرگیش ک کلا منطقه آزاد هم هس کافی شاپ و مکان دیدنی نداره بعد یاسوج داشته باشه البته من قصدم توهین نیستا لپ کلامو شما داشته باشین

        2. بابا ما یه پارک داریم اسمش ساحلیه (اگه میلاد نگه داره ایسگا میکنه ) بعد یه رود از کنار این پارکه میگذره اونور رودخونه رو باز یه پارکه کوچیک ولی خیلی دنجه که خانواده نمیرن اکثرا دختر پسرا میرن ما به اونجا میگیم گمرک
          گرفتی یا باز بگم 😊

        1. به جناب ارشااااااام
          چطوری پسر
          باز دیدی تینا یه سلام داد سرو کلت پیدا شد 🙄

          راستی تینا چطوری
          گفته بودی کارم داری عزیزم
          بگو ببینم چیشده ؟؟؟

          1. خواستم بگم پات چطوره عزیزم اخه نگران شدم چطور شد اینجوری شدیی دیوونع
            هی بت گفتم انقد شیطونی نکن الان دیگ بیرون نمیری و اون فامیلتون ک اسمشم یادم نیس دیگ راحت شد ک ت دیگ ماشینشو خراااب نمیکنی😀😅😂

          1. سلام ابجی ایلین خوبم شما خوب هستید انشاالله تعالی°°°
            ایمو یادتون باشع ب عنوان بزرگتر دارم میگم همییشه کسی ک روزه میگیره مث من نمازو قران میخونه مذهبی میشه…😂

        2. و علیکم برادر آرشام
          کجایی توووو
          گفتیم کرونا اومده گرفتت و باهم رفتین دور دووور

            1. کار خوبی میکنی بیرونش کردی
              بیشعوره میدونی الان رفته با چن نفر بوده خجالتم نمیکشه

        3. آرشام یوقت احساس غریبی کردی تعجب نکن
          عضو جدید زیاد داریم😹😹😹
          فک کنم الان حس اصحاب کهفو داری

          1. فاطمه اتفاقا خواستم بگم😂
            چرا اینجوریع اینجاااا دوروز نبودمااا
            همع اومدن ینی خوش اومدن😁

            1. آرشام
              من خودم دو ساعت اینجا نباشم قاطی میکنم نمیفهمم چی ب چیه خدا به داد تو برسه ک یه یه هفته ایی نبودی😹😹

  9. لطفا لطفا لطفا حداقل ی تایمی مشخص کنین
    مثلا دو روز ی بار سه روز ی بار ک آدم بدونه راحت همون روز بیاد بخونه 😿🙏🙏🙏🙏

  10. .سلاااااممم…خوبین بچه ها؟؟؟

    .یاسی جون حالت خوبه؟؟؟عزیزم ایشالله که به زودی خوب شی عزیزم❤

    .رهااااا کجا رفتی رفیق جدید؟؟؟؟نیستی….

    .نفس و آیلین جون شما هم خوبین؟؟؟سلامتین؟؟؟

    .سلام آقا میلاد…شما هم خوبین؟؟راستی خوش اومدین😂دفعه پیش یادم رفت بگم ببخشید

  11. پریسا عزیزم اخه این چه نامردیه ک در حق من میکنی پروف منو گذاشتی من میخواستم پارت قبل اسممو پیدا کنم همش قاطی میشد
    اینکارو با من نکن شیرمو حلالت نمیکنماااا
    دیگ بت هییچ ارثی نمیرسع هااا
    بت بگم ک دروز دیگ نگی نگفتی😭😳

    1. البتع مث من نیستا یکم مث منه من زیادی شلوغش کردم😂😝
      .
      .
      .
      .بعدشم اینک منو اقای ارشام باهم نیسیم بلف زدع عزیز دلم

  12. اره گندم خانم شما درس می گی من اطلاعاتتان قدیمیه
    ولی تا دو سال پیش که نمی شد اسمشو گذاشت گمرک
    حالا بایست و می ری اون جا چی کار با این همه مکان دیدنیه یاسوج اخه گمرک😬

    1. ااا میلاد
      گمرک خوبه دیگه
      خلوته و ارومه خیلی خوش میگذره
      بعدم ما ثابت اونجا نمیمونیم یه ساعت میریم گمرک بعد ساحلی بعد آزادی بعد ابشار بعد خونه 😂

    2. میلاد یه چندتا مکان دیدینی یاسوج رو بگو داداش ببینم هنوز هستن یا محو شدن یا اسماشون تغییر کرده 😊

      بعد داداش بچه یاسوجیا اکثرا شبا یا میرن ابشار یا گمرک یا ساحلی
      روزا هم میخواد تو کافه ها پیداشون کنی
      حالا تو کجاها میرفتی دیگه خدا داند 😐

  13. جانم یاسی خوبم تو خوبی فقط تو حال ما رو بپرسی😥
    .
    ایلین گمرک مال شهرای مث بوشهره که دریا داره
    یاسوج تا اونجایی که من می دونم گمرک نداره😂😂
    مث این که یاسی اسکلتون کرده
    خانم بیا جواب دوستان رو بده😂😂

    1. کی گفته یاسوج گمرک نداره. اتفاقا داره. شما خیییلی اطلاعاتتون قدیمی هست. 😐😐

        1. آره عزیزم یه بیو از خودم میدم که کامل آشنا بشیم باهم. من ۲۱ سالمه اصالتا شیرازی هستم. بزرگشده تهرانم☺️ الانم دانشجو ی رشته دندان پزشکی دانشگاه بین الملل یزد هستم. از آشنایی با شما خوشوقتم😉

          1. سلام گندم جون
            از آشناییت خوشحال شدم😊
            وای منم دندانپزشکی میخوامممم😍😍😍اصلا عاشقشم😍😍😍😍
            خوش بحالت من هنوز باید یه سالم بخونم😭😭😭
            راز موفقیتت چی بود عزیز؟؟؟😂

            1. منم از آشنایی باهات آیلین جون خوش حال شدم😍. عزیزم من فقط کنکور رو برعکس خوندم ( کور کن) . یعنی خودتو کور کن. باید اینقدر بخونی وتلاش کنی تا در حد اینکه کور بشی😂😂بعد میتونی به هدفت برسی.

                1. بابا تو رو بمولا بصع خعلی درین کش میدین رمانو دهنم صرویص شدع شب تا صب درم میخونمش معتاد شدم بش😐🚶🏿‍♂️

    2. یاسییییی خیلی بیشعوری عوضی معلوم هست کدوم قبرستونی بودی خاک تو سرت کنن بیزوو چرا جواب منو نمیدادی هاننن😑
      بیشعور پات شکسته بود الان حالت خوبه

    3. سلام برو بچچ خوبین داداش قادر بالاخره درسش کردم .اجی ایلین درست کردم یعنی خودم درسش نکردم داداشم درسش کرد .فاطمه شاعر شعرمون مرد اینقدر مرد خوبی که نگو اینقدر ناراحت شدم

    4. صلاعم بچه ها دلم برا تک تکتون تنگ شدع بود خعلی خعلی
      میدونین میگن ادم قبل مردنش خعلی مهربون میشع منم همینم الان
      حوصلم نمیاد نام ببرم ففد بدونین ک با همتونم

      بچه ها اگ ی روزی رفتم از بینتون منو حلال کنین😢💔
      .
      .
      .اینجا جا داره از ادمین تشکر کنم بابت تموم اذیتام😂
      یاسی جان ی وصیت(نمدونم درس نوشتم یا ن)
      نوشتم گذاشتم پشت درتون دقیقا زیر گلدون شمعدونی قرمزه حتما بخون اگ پیدا نکردی بم بگو تا ادرس دقیق تر بگم عزیزم😁

      1. چی رو دروغ بکم ایلین ؟؟؟

        بابا بقران ما یجا داریم خودمون بهش میگیم گمرک حالا این میلاد نمیدونه به من چه 😤

      1. خب من میگم عوض کن داداش 😓
        من که پروف عوض میکنم ☹
        به جان تو نمیدونم چرا هر وقت میام سایت با دخترا اشتباه میکیرمت 🤓😛
        ما دخترا عکس پسرارو گذاشتیم ، تو عکس گل 😐

      2. خخخ ادمین خوب اومدی خداییش
        راس میگه ادمین خودت عوض نمیکنی اونوقت ادمین عوض کنه
        ایول داش

  14. ادمین این ورد پرس هر چن روز یبار رو ایمیلم پی ام میده همشم خارجکیه میدونی چین اینا😹

      1. سلاااااااااممممم
        چطورین بچه ها؟؟

        .

        واااااای خدا ادمین دمت گرررم
        حلالت کردم داداش
        خدا خیرت بده ایشالا
        ایشالا خوشبخت شی
        ایشالا به ارزو هات برسی
        ایشالا ایشالا ایشالا همونی بشه که میخوای
        .
        وااااای خدااااا
        خیر ببینی مادر که بلاخره این پارت جدید رو گذاشتی ، پوکیدیم اینقد ۹۰۰ کامنتو بالا پایین کردم 😍😘

          1. سلام فاطی
            خوبم
            تو چطوری
            فاطمه از شانس گوهم گچ پام آبیه نمیشه درست و درمون نقاشی هم کشید 😐😐
            بچه ها یسری چرت و پرت روش نوشتن ولی بجا خوشگلی زشت شده میخوام رنگش کنم که چرت و پرت هاشون رو نخونم حرص بخورم 😂😂

            1. مرسی منم خوبم
              بیا توی گچ پا هم شانس نیوردی
              ببین از من ب تو نصیحت قرار چن وقتی باهاش زندگی کنی اگ میبینی با هم نمیسازین برو عوضش کن ادم باید یه گچی بگیره که گچ زندگی باشه اخه گچ آبی حالا خوبه سبز نبوده😹😹😹

      2. داداش قادر
        راستی
        خانومت چطوره ؟؟؟
        نیستش ؟؟؟

        بارااااان
        عزیز قادر
        عشق قادر
        کجایی توووووو؟؟

        1. قادر داداش جوابمو ندادیا ؟؟؟
          باران کجاست ؟؟؟
          صبح پیام داده بود جواب ندادم ، الان هر چی بهش پیام میدم نیستش😐

          ادمین ضد حال نزن
          بگو خوبه
          کجاست

            1. یاسی باران با من حرف زد گفت یاسی از وقتی پاش شکسته بیشتر میخوابه جوابمو نمیده

              1. اره الان داشتیم باهم حرف میزدیم😊
                کاریش کرده بودم از خنده داشت پتو رو گاز میگرفت صداش بلند نشه 😂
                مهسا هم نامردی نمیکرد میزد تو سرش 😂😂

            2. ادمین فهمیدم سایته مال خودته میخوای ریا نشا 😹😹😹😹 اخه تو پیامو تایید نمیکنی ادم بیشتر شک میکنه ک برادر من

      3. great choice when you signed up for WordPress.​com. You can have your brand new site up and running in just a few, quick steps. And the great news is… you’re already on your way
        این فقط تیکه اولشه من کپیش کردم حالا نمیدونم وارو هم باشه
        خیلی زیاد بود😿

          1. ن بابا ثبت نام چیه
            😹😹😹
            نمیدونم شایدم ثبت نام کردم خودم نمیدونم
            اغاااا ثبت نام نکردما😕

  15. اقااااا من اصلا براتون مهم نیستم؟؟
    الناز به همین زودی منو کنار گذاشتی؟؟
    ایلین از تو انتظار نداشتم😭😭
    ادمین میبینی😭
    هعیییییی

        1. من نمیدونسم مهندسی اوارده گلم 😑وگرنه خودم میدونم
          چون کامنتا قبلشون نخونده بودم

        2. اتفاقا با رشته تجربی هم میشه رفت مهندسی برق خوند حتما که نباید ریاضی باشی😊. ولی ایشون ریاضی هستن چون با رتبه سه هزار کسی تو تجربی نمیره برق.

            1. خبر دارم که بدون کنکور دانشگاه های غیر انتفاعی از طریق رشته تجربی میگیرن. توی دفتر چه انتخاب رشته زده.

  16. مریم و نفس چیه همش دارین علیه بوشهریا توطئه میچینین
    بابا بوشهریا رو دس نداااااارن که
    یکیــــــــــــش که منم فاطمه بااانو ک رو چش و چال همتون جا دارم
    یکی دیــــــــــــــــگش اقا میـــــــــــــــــــــــــــلاد
    اقا قاسمم نمیدونم بوشهری باشه یانه
    یکی دیگه هم اجیــــــــــــــــــــــــــی نسترن گل
    حالا شما چطوری با ما میخاین بیان بالا😹😹😹😹
    نگران سقف خونمونم نباشین سالمه سالمه

      1. عه ایلین دلت مویاااااد😿😿😿
        ایــــــــــــــلیییییییین برازجوم کوچیک نیستاااااا پیداش نکردم دیگ راستی به نسترنم بگیم شاید اون شناخت
        .
        .
        نستررررررررررن تو کسی به اسم فرناز میشناسی دانشجوی حقوق

    1. ماهمجین جسارتی به شما نمیکنیم خانم بوشهری 😉😘
      من دختر دایم دانشجو بوشهر دانشگاه خلیج فارس تو فامیل کسی بدگویم نمیکنه روبوشهر خیلی حساسه ازمردمش خیلی تعریف میکنه

    1. فکر کنم مدل هس خودش نیس
      نفس بچه های شیرازواوردی قرار بود از بوشهریا کم نیاری؟

  17. ادمین کشتی تو مارو
    هی چند روزه میام تو سایت به امید پارت جدید می بینم انگار نه انگار خبری نیس که نیس
    حالا هم که بعد از مدت ها پارت گذاشتی انقدر کم؟؟؟
    آخه این حقه بی انصاف؟؟؟
    حالا که مشکل حل شد خواهشا تند تند بذار بابا
    من که اصن هیچ اعتقادی به رمانای آنلاین ندارم
    دارم برای این رمان پر پر می زنم
    منصف باش😕

          1. بد نیستم آیلین عزیز

            نه داخل نمیام فاطمه خانوم نور زیاده چشاتون اسیب میبینه😹😐

            1. سجاد داداش ینی الان تشریف نیوردی تو😐😐😐😐
              اهااااا خو پ بگو من میگم ی دو روزیه کوری رنگی گرفتم نگو از شدت منور بودن تو بوده😯
              پ همون بهتره دم در بمونی من چشامو دوس😹😹

    1. به داش سجاد
      سایت رو با حضورتون منور کردین
      بفرما تو دم در بده البته خودتون صابخونه این😹

    1. نهههه الناز 🙁
      تو همونجا بمون ، بیشتر بهت خوش میگذره😐
      الان میای با کامنتات اینجا رو هم میترکونی 😉😓

  18. آقا تند تند پارت بزارید.فکر کنم چشمتون کردیم.این پارتتونم برعکس بقیه پارتا خوب نبود.خداییش منکه ی زمانی معتاد رمانای آنلاین بودم همرو ول کردم فقط چسبیدم به رمان شما.خداییش گناه دارم

  19. ادمین خان مشکل حل شد …دیگه زود تر پارت میذاری نه؟؟؟ولی این خیلی کم بود خیلی …

  20. توروخدا سرعت پارت گذاری این رمانو یه کم ببیرید بالا الان بعد یه هفته گذاشتینش بعدم که این داره میره جلو حالا حالاها درگیری داره

    1. ادمین میشه کمک کنی؟؟
      من رمز عبورم و یادم نمیاد
      بعد میخوام پرو عوض کنم
      چ کنم؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *