codebazan

رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۴۳

 

به محض باز کردن در یکی وحشیانه دست دور گردنم انداخت و هلم داد داخل.
با چشمای گرد شده به صورت هلیا نگاه کردم.
چنان گردنم و محکم فشار میداد که اصلا نمی‌تونستم نفس بکشم.
کوبوندم به دیوار و داد زد
_هرزه ی عوضی… زندت نمی‌ذارم…
بیشتر گلومو فشار داد و داد زد
_بهت نشون میدم زیر پای شوهر من نشستن یعنی چی…
چشمام داشت از کاسه بیرون می‌زد. با زانو لگدی به شکمش زدم که حلقه ی دستاش شل شد. هلش دادم عقب و به سرفه افتادم.
دوباره به سمتم حمله کرد که این بار دستاش و گرفتم و گفتم
_چه مرگته تو؟
داد زد
_توعه هرجایی راه به راه میچسبی به اهورا… قبول کن دیگه طلاقت داد.شوهر منه…تو رو نمیخواد. چرا هی بهش گیر میدی؟
با طعنه گفتم
_به تو اینجوری گفته؟
با خشم داد زد
_غیر اینه که توعه هرزه راه افتادی دنبال شوهر من؟
عصبی تر از اون صدام و بالا بردم
_آره غیر از اینه. اونی که دنبال من راه افتاده اونه… اونی که راحتم نمیذاره به حال خودم اونه… به جای اینکه یقه ی منو بچسبی برو جلوی شوهرت و بگیر… من که از خدامه دیگه ریخت هیچ کدومتونو نبینم.
با نفرت گفت
_مثل سگ دروغ میگی؟
خندیدم
_من دروغ نمیگم. اونی که تو رو، منو… با هم اسکل کرده اهورا ست… اصلا تو می‌دونی شب عروسی تون با چه حالی اومد پیش من؟میدونی چه بلایی سرم آورد؟میدونی همون موقعی که با تو نامزد بود یه زن دیگه توی روستا داشت؟میدونی الان یه پسر داره؟

خشکش زد. حتی نفس هم نمی‌کشید.

همون لحظه اهورا با عجله اومد تو و با دیدن ما به سمت هلیا رفت و سرزنش وار گفت
_چرا اومدی اینجا؟
هلیا ناباور نگاهش کرد و گفت
_تو بچه داری اهورا؟
جا خورد؛ کم کم نگاهش اومد سمت من….اصلا پشیمون نبودم.
نگاه بدی بهم انداخت و گفت
_چه مزخرفی گفتی به این؟
با اخم گفتم
_دروغه؟
به جای من رو به هلیا کرد و گفت
_داره دروغ میگه. بهت ثابت…
با سیلی که هلیا بهش زد حرفش قطع شد. عجیبه اما دلم خنک شد…کاری که من از روز اول نکردم و کرد.
با گریه کوبید به سینش و داد زد
_خدا لعنتت کنه اهورا.خدا لعنتت کنه چه طور تونستی… تو چه طور…
اهورا داد زد
_داره دروغ میگه…بفهم اینو!
صورتم با خشم جمع شد و گفتم
_دروغ میگم؟
عصبی غرید
_ببند دهنت و آیلین…
رو به هلیا گفتم
_نظرت چیه همین الان بریم روستا تا بهت ثابت بشه هم زن داشته هم بچه داره…
اهورا با خشم عربده زد
_خفه شو آیلین
هلیا یه کم فکر کرد و گفت
_با ماشین من میریم…
سر تکون دادم. اهورا جلوش و گرفت و گفت
_قراره زندگی مون این طوری باشه که هرکی هر حرفی زد باور کنی و گند بزنی به همه چی؟
اشکاش و پاک کرد و گفت
_از سر راهم برو کنار اهورا… میرم و با چشم خودم می بینم. بعدشم برای همیشه از هم جدا میشیم.
اهورا رو پس زد. دنبالش رفتم که اهورا از پشتم داد زد
_خیالت راحت شد؟
بدون برگشتن جواب دادم
_خودت خواستی اینجوری بشه خان زاده نه من

با لرزش جلو رفت و چند تقه به در زد.. با فاصله ازش ایستادم و اخم کردم.
طولی نکشید که مادر اهورا درو باز کرد. با دیدن من اخمی روی پیشونیش نشوند و روی به هلیا گفت
_فرمایش؟
هلیا با صدای ضعیفی و با لکنت گفت
_ممم من… می‌خواستم با خانوم خان زاده حرف بزنم.
مادرش نگاه بدی به من انداخت و گفت
_خانوم؟خان زاده فقط همون افریته رو داشت که طلاقش داد.
به من اشاره کرد. هاج و واج نگاهش کردم.
هلیا گفت
_یعنی بچه هم ندارن؟
_والا تا اونجایی که من میدونم این دختره اجاقش کور بوده.
عصبی به سمتش رفتم و گفتم
_چرا دروغ میگی؟مهتاب و صدا بزن بیاد!
متعجب ابرو بالا انداخت و گفت
_مهتاب و چرا صدا بزنم؟
_که به این بگه یه بچه از اهورا داره.
مادرش با تعجب گفت
_مهتاب از اهورا بچه داره؟برو از خدا بترس دختره ی عوضی کم گند زدی به زندگی پسرم حالا داری تهمت هم میزنی که با خواهرش بوده؟
چشمام گرد شد.
_چی داری میگی تو؟زده به سرت؟ جلوی چشم خود من عروسی گرفتین براشون اون وقت…
وسط حرفم بلند مهتاب و صدا زد.
طولی نکشید که سر و کله ش پیدا شد.
تند گفتم
_بیا خودشه. به این دختر بگو با اهورا ازدواج کردی و الان یه بچه داری..

در کمال تعجب مهتاب ابرو بالا انداخت و گفت
_از اهورا؟چه طور می تونی همچین حرفی بزنی؟
هلیا به جای من با صدای ضعیفی گفت
_خانوم میشه به من بگید شما چه نسبتی با اهورا دارید؟
مهتاب تند و قاطع گفت
_خوب من خواهرشم! نمی فهمم این دختره جه طور روش میشه همچین تهمتی به من بزنه. درسته من یه پسر دارم اما از شوهر مرحوممه!
با ناباوری گفتم
_شما دیگه چه موجوداتی هستین؟شما انسانیت ندارین؟پسرتون این دخترم گول زده شما هم یا دروغاتون دارید بیشتر فریبش میدید؟
مادرش طلبکار و عصبی گفت
_کی کیو فریب میده؟
رو کرد به هلیا و ادامه داد
_این دختر بی آبروعه… همین چند وقت پیش اینجا نامزد کرد دو روز بعد خبر خرابکاریش با یکی دیگه تو روستا پیچید.قبلشم که با هزار دوز و کلک و ورد و جادو خودش انداخت به پسر من اما خداروشکر اهورای من دم به تله نداد حتی دستشم به این دختر نزد چون ذاتش اونقدر کثیفه که پسرم رغبتش نشد. حالا هم که طلاقش داده از هر شرایطی استفاده میکنه تا زهرش و به پسرم بریزه. دختر ما که مهریه تو دادیم دیگه دردت چیه؟
این همه وقاحت باورم نمیشد. هلیا با تاسف نگاهم کرد و گفت
_فکر نمیکردم تا این حد بدبخت باشی که چنین دروغهایی واسم به هم ببافی!
با صورتی قرمز شده گفتم
_دارن دروغ می‌گن چرا نمی فهمی؟ من زنش بودم که با مهتاب ازدواج کرد چون من نمی‌تونستم بچه دار بشم. اون بچه هم مال اهوراست…

🍁🍁🍁🍁🍁

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫45 دیدگاه ها

  1. خواهش میکنم عزیزم😊 وقت کردی ببین عزیزم قشنگ هستن😙🤗😘👍👌✌💙💗💓 ممنون من هم اون فیلمی🎬 که گفتی رو سرچ میکنم تو اینترنت اگر ندیده بودم میزارم تو لیست که ببینمش😀

  2. مرسی نیوشا جان… انقدر وقت میزاری برام تایپ میکنی دلم نمیاد جواب کوتاه بدم بهت!!.. شرمنده ولی دوتاشم ندیدم… رومؤو ژولیت یکیش قدیمیه و یکیش فکر کنم ماله ۲۰۱۶ باشه بازم مطمعن نیستم… دیگه الان چیزی به ذهنم نمیرسه ولی تونستم بازم فیلم معرفی میکنم… شمام بگو اگه ندیده باشم هم سعی میکنم ببینم… اها راستی warm bodies خیلی قشنگه منکه دوسش داشتم..

  3. نیوشا اواتار؟؟؟… خیلی اشناست ولی فکر نمیکنم دیده باشم… خاطرات خون اشام و ومپایر اکادمی و توایلات قشنگن حتما ببین… اولین فیلمی که تو اولویتمه روزی روزگاری در هالیوود, برد پیت و دیکابریو بازی کردن… فیلم رومؤو ژولیت ۱، و غرور و تعصب۲ هم قشنگن…

    1. ببین گُلم۲تا فیلم آواتار•اَوِتار هست که اتفاقن هیچ ربطی بهم ندارن یکیشون درموردیسری مردم=دانشمند و فضانورد و•••••••• که باهم متحد شدن و یه سیاره پیدا کردن مثل زمین(اما بکر و دست نخورده و تمیز مانند جنگل پُراز درخت) با موجودات مثل انسانها/آدمها/ که قبیله ای زندگی میکنن اما خیییلی درشتترو غول پیکرترهستن اونا گوشی مثل اسب و خر و الاغ دارن و دمی هم به مانند همون اسب و خر دارن یسری انسانها بایسری دستگاهها خودشون تبدیل به اون موجودات کردن و رفتن به سرزمین اونا با اونها ارتباط گرفتن و بهشون زبان آدمیزاد یاد دادن و•••••••• یه مرده جونی که فلج شده بود و به تازگی فکرکنم برادرش فوت شده بود تصمین میگیره به این آزمایش بپیونده و بادستگاه تغییرشکل بده و به سرزمین آواتارها یا اَوتارها بره (منظوره من همین فیلم بود)
      یکی دیگه هم هست که
      /که کارتون انیمیشن هست/ درمورد یه چندتا قبیله هست که دنبال ناجی میگردن و ناجی اونا هم ۱۰۰یا۲۰۰ سال که گمشده•• قبیله های آب•آتش•باد•خاک بعد یه پسر بچه کچل بعد از شاید ۱۰۰سال یخزده پیدا میشه تو اقیانوس( که ناجی اونه و باید با قدرتی که داره علیه ظلم مقابله کنه یه فلش آبی هم روسرش بهش میگن آواتار /اسمش آنگ/ بایدمقابل ظلم پادشاه آتش که کل قبیله ها رو تصرف کرده و به همه دنیا داره زور میگه و•••• به ایسته ) و بلاخره یسری بچه از قبیله های آب افزارو•••••• میان کمکش تا آنگ رو آماده بکنن برای ماموریتش و به خیییلی کشورهاو جاهای مختلف سفر میکنن و با مردم مختلف از سرزمین های مختلف آشنامیشن•••••••••• که همه اون مردمها یجورایی آنگ تو ماموریتش کمک و هدایت میکنن••••••
      درمورد اون فیلم سریالهای دیگه که شما گفتی؛ خاطرات خون آشام روهم منو برادرم خیییلی سال پیش هم دوبله دیدیم هم تو خونه فامیلمون(یکی از دخترخاله های مادرم) زبان اصل• آکادمی خون آشامها رو یادم نیس دیدم یا نه اما فیلم تو آیلایت رو یادم اول دبیرستان بودم دوستام سی دی فیلمش به هم قرض میدادن😉😀😁😃😂 من هم چندسال پیش دوبله یکمش دیدم••• روزی روزگاری در هالیوود روهم یادم نیس• فیلم رومئو ژولیت فکرکنم مثل تایتانیک خیییلی قدیمی باشه شاید حتی خیییلی هم قدیمیتر اما من هنوز ندیدم* دلم میخوادیه روزی ببینم• غرور و تصب روهم ندیدم اما ممنون رفت تو لیستم😉😀😁😃😄😅😂😆

  4. کاش می دونستیم جنگ نرم چیه . حتی همین چند تا صلوات یا سوره بخون و واسه چند نفر بفرست تا حاجت روا بشید هم جزء جنگ نرم جهت نا امید کردن از این موارد هست

  5. واقعا فتز این رمان و درک نمیکنم چجوری واقعا هلیا متوجه موضوع این نشده که یارو هم طلاق گرفته هم یک زن داره خیلی واقعا مزخرفه. به نظرم این یکی از ناشیگرانه ی نویسنده اس

  6. درست تو همه کتُب ا•د•ی•ا•ن ا•ل•ه•ی؛ { این کار کاملن ناپسندو زشت و کاملادورازادب و غیر اصول شرعی و اهتمالا حرام و•••••••••••••••••••• ) ذکر شده قبولدارم اما خییییییییییییلی از جماعت هر کشور و یا قوم قبیله ای زیاد براش مهم نیست که تو کتاب دینی چی گفته شده{ و این اصلا چیزخوب و درست و صحیح نیست•••• ) که باید یکم یکم اصلاح بشه شدنی هست اما کاره امروزوفردا نیست طول میکشه{صدالبته با زبان خوش و مهربانی👼😇🤗😘🙌🕊💙💗💖💕💓💞❣ به نظره من با ج•ن•گ و ج•د•ل چیزی پیش نمیره•••• ) اما یچیزی اینکه شما فکرمی کنید که این: د•س•ی•س•ه و ت•و•ط•ئ•ه خارجیها و ا•د•ی•ا•ن دیگست برای خرابکردن کشوره ما•••• (به نظره شخصی من فکره کاملا اِشتباهی ) چون همونطور که بعدن گفتید تو همه؛ کُتُب ا•د•ی•ا•ن الهی این کار اَکیدا نَحی شده یچیزی اونا خودشون این چیزها رو توسریال• فیلمها وکتاب رمانهاشون و••••••• دارن /و براشون هم مهم نیست که کتاب الهی و مقدسین چی میگن/
    وقتی خودشون دارن پس نیازی هم ندارن که کشوره ما رو با این چیزها خراب بکنن•••• من فکرمی کنم نویسنده یه نوجون/بچه/۱۴•۱۵ساله هست و یکم کوچولو هنوزخامِ و عاشق قصه های زیادی تخیلی* همین••
    یادش بخیر خوده من هم ازشاید۱۰•۱۲سالگی؛ قصه داستان مینوشتم اما اون زمان اینترنت زیاد تو ایران پیشرفته نبود ما با مدادخودکار تو دفتر مینوشتیم { عجب نوستالژی یادش بخیر😉😀😁😃😂) من هنوز هم عاشق😍😘😚😙💋💘💙❤💓💔💕💖💗 💝💞💟❣نویسندگی ام گاهی مینویسم اما هنوز عقیده دارم باید اول تو دفترنوشت {من عقیده دارم یه نویسنده هست و دفترش○○○ )

  7. عزیزم چه ربطی به ادیان دیگه داره . تو هیچ دینی رابطه نامشروع پسندیده نیست . بعدش هم کلا نویسنده از فضا و قوانین و تکنولوژی های رایج در ایران بیخبره . چطور هلیا تا حالا نفهمیده اهورا زن و بچه داره . شما جواب بدید

  8. واااااااااااااااااای چه رمان مسخره ای
    چرا تمومش نمیکی
    این همه بازی کردن با یه آدم
    کجا تو زندگی واقعی این جوری میشه
    هووووووووووووف

  9. نمیدونم همش فکر میکنم این رمان به دست عوامل ضد اسلام جهت عادی کردن یک سری روابط داره قلم میخوره . احتمالا تو ایران هم زندگی نمیکنه؟. چون نه از اداره ثبت ، نه تکنولوژی های رایج در ایران ، نه آداب و رسوم و عرف های رایج مردم با حیای ایرانی خبر داره

    1. جونم🤔 باعرض پوزش ولی/به نظره شخصی من/ حرفتون توهین بود به خیییییییییییییییییییلی ها😐😑😶😣😥😮🤐😯😫😓😒🙁🤒🤕😷😕😔😲😞😟😤😦😧😩😬😰🔫😳😵😨😖😢 😱😱😱😱 خوبه ما هم بگیم که یسری از رمانها رو هم بعضی کسان نوشتن•••• امثال رمان: جدال پر تمنا و دختر حاج آقا● اون کسانی که فقط ادعا دارن فقط آدمهای مثل:[ ایمان ] خوبن و بس بقیه همه بدن• پست و پلیدن• بدجنس• بدظاتن• خبیث•شارلاتان و عوضی و کلاهبردارن و خیانت میکنن و قابل اعتمادواطمینان نیستن

  10. یا اینکه اول آیلین خودش فرار بکنه بعد تو مرحله بعد مهتاب و پسرش روهم یجوری فراری بده/حتی شده دختره احمق مجبورش کنه/ ببره پیش خودش هرجایی تو هر خونه یا هتلی که میره باید دوربین مخفی کار بزاره یاحتی تولباس یا کیف خودش/تله/ اون اهورای شارلاتان وحشی عوضی بیشرف•••• که اومد چون هلیا نیست میتونن راحت حرف بزنن و دوربین هم ضبت بکنه بعد فیلم بفرسته برای هلیا حتی اگر اون اهورا دختره رو دوباره بدزده بازم دختره میتونه با دوربین یا دستگاه ظبت صدا حرفای اون عوضی•••• ظبت کنه اوووووف من هم شدم نوه خانم مارپل

  11. چرا زندگی ایلین همین جوریه تاکی باید با این قوم الظالمین بسازه مگه مملکت هرکی هرکیه که ادم رومجبور به ازدواج کنه این ایلین خودش تنش میخاره بابا چرتش نکن دیگه این دخترو روخوشبخت کن این اهورا گوسفند روازش دورشه یه حرکتی بزن دیگه زودترجمع شه رمان خسته شدم اگه همین جوری پیش بره من که دیگه برای پرکردن وقتم هم نمیخونمش

  12. یعنی عقلشان نمیرسه از مردم بپرسن. شاید هم تو اون روستای عقب مونده گروه تلگرامی فعال دارن که همه رو تهدید کرده کسی حرف نزنه . وگرنه چطور میشه همه رو یهو ساکت کرد. کلا داستان به سمت چرندیات میره

  13. حتی عقلشان نمیرسه از مردم ده بپرسن . دیگه فکر نکنم تو اون ده عقب مونده گروه تلگرامی داشته باشند که سریعا همه تهدید بشن

    1. من همه سایتایی که این رمانو میزاشتن چک کردم هیچکدوم ادامشو نزاشته… واینکه فکر کنم نویسنده میخواد رمانشو بفروشه البته مطمعن نیستما..

  14. ملت رو چی فرض کردید . نه عکس ، نه فیلم ، نه شناسنامه اهورا ، نه حتی شناسنامه مهتاب و بچه . همش دروغ . دیگه حالم از داستان داره بهم میخوره . خوب بلد نیستید ننویسید. من تا حالا کلی رمان خوندم هیچکدوم به این چرتی نبود .

  15. کلا بدذاتن همشون اهورا هم به خودشون رفته..واقعا این آیلینم داره خریّت میکنه بنظرم یکم سنگین شه بره دنبال زندگیه خودش بچه رو هم به عنوان یه یادگاری از خان زاده قبول کنه به درک که بچه نامشروعه اصلا..به هر حال یه زمانی زنش بود..یا بره بمیره یا مثه آدم بدون شوهر زندگیشو کنه..یا نویسنده محترم اینقد کسشر ننویسه و همین الان بگه نمیتونم بنویسم و تامام:|

  16. در مورد قسمت جدید••• دیگه اهورا و اون مادرش/مادره فولاد ضره/ شورشو در آوردن آیلین باید به هلیا بگه اهورا ازیتش کرده
    چرا تاالان قضیه بچه خودش به هلیا نگفت که چجوری اهورا اونو آزار جسمی داد و چیزش کرد و اون بدبختم از نامزدش جدا کرد
    •••• حالا هم همش بچم،بچم میکنه تازه اون فقط نامزد نبود عقد بود باید بهش بگه که وقتی پدرش میخواست به خاستگاری فرهاد جواب مثبت بده اهورا خول شده بود اونو جلو دره خونه ب•و•س•ی•د که پدرش دوباره اونو به عقد اهورا دربیاره باید هلیا رو ببره پیش خانواده خودش اونا که دیگه دروغ نمیگن درباره اهورا و خانوادش مخصوصا زنو بچش یا حتی پدره مهتاب و بقیه اهالی روستا• یا اگرم نشود همه از اون اهورا و خاندانش ترسیدن باید برگرده تهران با کمک دوستش فرار کنه و حقانیت و بیگناهی خودش ثابت کنه○○○○ حتما هم باید قضیه زن و بچه/ پسره / اهورا رو فاش بکنه•••

  17. آهان راستی اون سریالهای تُرکی رو که گفتی همشوو دوبله فارسی پخش کرده بود من دیده بودم• اون سریالهایی روهم که من گفتم الان در حال حاضر درحال پخش هستن مثل گُلپری؛ گلپری خانم و آقا قدیر/که وکیل/ بعد هم سیب ممنوع؛ ذینب و ییلدیز/خواهرن/ و آقاهالیت و علیهان و••••• عطرعشق هم؛ اِمره و جان/برادرن/ و صنم و لیلا/هم خواهرن/ امیدوارم متوجه شده باشی عزیزم😘😉😀😁🤗 چون گفتی بیشتر عاشق بازیگراشونی و روی اونا فوکوس داری نقشها رو گفتم تا بدونی کدوم سریال میگم••• درمورد فیلم سریالهای امریکایی هم منو دوستام با یسریشون بزرگ شدیم😉😀😁😃😄😅😆😘😎😂 مثل؛بتمن و اسپایدرمن_ سریال هری پاتر/زمان دبستان بین همکلاسیهاودوستام خیییلی معروف و محبوب بود/_ دیو دلبرو علاالدین اونا هم داستانهای زمان بچگی ما بود اون زمان ما بچه بودیم کارتون هاش/انیمیشن/ بود تازه الان چند ساله دارن از روی اینا فیلم میسازن😀😁 جوکر هم که نقش منفی بتمن بوده تازه شده سوژه برای کارگردانا•••
    اون سریالهای معروف هم مثل برکینیگ بد و بلک لیست و گیم آف ترونزو•••••••• یکم بعد که اومد رفت تو لیست فیلمهام برای آینده که ببینم• فکر کنم لیست سیاه یه قسمتش دیده بودم درهرحال ممنوم که فیلم معرفی کردی بیا بازم هرکدوم فیلموسریال قشنگ😚😙😍😘💙💗💖💕💟💞❣🌹🌸⚘🌷🌼🌻🌺 دیدیم معرفی کنیم😉😁😁😎😂 عزیزم

    1. کامنتتو خوندم بیشتر ازت خوشم اومد کلا عاشق آدمای اهل فیلمم(ترجیحا امریکایی)!… بعله کاملا گرفتم چی گفتی عزیز!… و خب حالا که گیم اف ترونو ندیدی پیشنهاد میکنم در اینده هم نبین چون اخرش خیلی مزخرف تموم میشه, منکه کلی حرص خوردم…بابت معرفی فیلمم خواهش میکنم وظیفه بود!.. تا جایی که تونستم بهترین فیلمامو بهت گفتم و مثله اینکه اکثرا دیدیشون, اونایی که ندیدی رم ببینی پشیمون نمیشی بهت قول میدم…ازین به بعد هم چشم هر فیلمی دیدم اول به شما میگم!!… منم کلی لواشک الوچه بهت تقدیم میکنم!! .. البته اگه دوست داشته باشی… منکه عاشقشم!!…

      1. به قول آلمانی•اُتریشی ها دَنکِشون یعنی ممنون مشکرم* لطف داری عزیزم♡ چشم ازبین اونایی که گفتی اگه چیزی روندیده باشم میفرستم تو لیستم تا اسرع وقت ببینم○ اون فیلم انتقام جویان رو قسمت اولش خیییلی سال پیش وقتی تازه دوبله شده بود/بانام انتقام جویان گردمی آیند/ رفتم سی دی شو خریدم اما قسمتهای بعدش من دقیق ندیدم امابرادرم دید خیییلی دوست داشت تازه فیلم هرکدوم از قهرماناش رو جدا دیده بود و داستان همشون میدونست •

      2. آه راستی فراموش کردم بخاطر اون لواشکها تشکرکنم🌹🌸💐⚘🌷🌼🌻🌺 من خودم عاشق❤💙 لواشک هستم😋

          1. 🤗😇 😙😍😚😘❤💘💋💙💗💖💕💔💓❣💟💞💝 عزیزم یه فیلم امریکایی (نمیدونم دیدی یا نه زیاد جدید نیست اما یکی از فیلمهای خیییلی قشنگ😘) اَوِتار یا آواتار (کاری از کارگردان فیلم نوستاژی• معروف و مشحور و محبوب تایتانیک🚢⛴🛥🛳 )

      3. رسمااااااا ریدین تو رماننن 😐😐😐
        واییییییییییی میخوام این اهورای بیشور و جر بدم اوفففففففف نویسنده جان تو هم جمع کن لطفا 😪

  18. آیلین جون ما بیشتر🌹🏵💮🌸💐⚘🌷🌼🌻🌺🍏🍓🍒🍇🍑 ❤💋💓💔💕💖💗💙💝💞💟❣
    به قول اون سریال• فیلمهای تُرکی ؛ آبلا جوم 😉😀😁😃😄😅😆😘😍😎😋😊😙😚☺🙂🤗😇🤓👼👯🙋🙌

    1. اون پوفه واسه رمان بودا..!!.. اشتباه شد!!… مرسی بابت گل و قلب و شکلات و توت فرنگی!.. قوربان سنه جانیم…

      1. رمان اولش خیلی جذاب بود الان داره میرینه توش نویسنده خب این چه کاریه یعنی هلیا با اکن سطح سواد و مدرکش نمیتونست بگه شناسنامه مهتاب و بدین یا یعنی اصلا شناسنامه اهورا رو ندیده که اسم آیلین و مهتاب وبچش توشه نویسنده چند سالته دقیقا فک کنم از شخصیت آیلین سنت کمتر باشه با این نوشتنت تمومش کن هرچه زودتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن

کدبازان