codebazan

رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت ۳۱

 

انگار همه چیز دست به دست هم داده که نذاره من یه لحظه آرامش داشته باشم وقتی پایین برگشت توی آشپزخونه پشت میز نشست لباساشو عوض کرده بود نگاهی به من انداخت و گفت
_چرا نگاه میکنی بشین

پشت میز نشستم شروع کردم به بازی کردن با قاشق توی دستم

_چت شده چرا توی خودتی؟

بی حوصله جواد دادم
چیزی نیست
حوصلم سر رفته بود دلم گرفته

بشقاب پر از برنج کرد و گفت
_چرا گرفته نمی خوای بگی چه اتفاقی افتاده ؟
چی میشد این همه اون دستور میداد منم یه بار حرف دلمو بزنم شاید فرجی شد

کمی منو من کردم و گفتم
قراره بعد از عقد مونم کل در و دیوار این خونه پر از عکسهای عروسی شما دو نفر باشه

چنان بهم نگاه کرد که گفته خودم پشیمان شدم
اما حرفی بود که توی دلم بود و باید میزدم
تا کی می خواستم همه چیز رو توی خودم بریزم

منم مثل خودش بهش خیره موندم و اصلاً نترسیدم و نگاه ازش نگرفتم
با دستمالی که کنارش بود دور لبش رو پاک کرد و گفت

انتظار نداری که من خاطراتمو از خونم پاک کنم
دست به سینه نشستم و گفتم وقتی منو مجبور می کنی که زنت بشم اونم برای همیشه ، باید به این چیزها فکر کنی

منم یه آدم یه زنم چطور می تونم تحمل کنم که کل خونه پر از عکس های شوهرم باشه
نمیگم گیتی دختر بدی من دوسش دارم واقعا بهش حس خوبی دارم

اما نمیتونم تحمل کنم نقطه به نقطه این خونه پر از خاطرات شوهرم زن اولش باشه
حداقل این عکسها را جمع کنم بذار توی اتاق خودتون

حداقل این عکسها را جمع کن بذار توی اتاق خودتون اونجا بمونه نه اینکه همه جا جلو چشمای من باشه
کمی هم به من فکر کن خوب منم یه ادمم منم دلم میشکنه منم ناراحت میشم و غصه میخورم

اصلاً من آدم نمی بینی؟
منو یه ادمه زنده که دل داره و ممکنه ناراحت بشه نمیبینی اره ؟

قاشق و به دست گرفت و گفت
_ بعدا راجبش حرف می‌زنیم الان برای این حرفا زوده

اما من ادامه دادم و گفتم کجا این حرفا زوده فردا پس فردا می‌خوایم عقر کنیم اما راجع به هیچ چیزی حرف نزدیم من این عقد اجباری و نمی خوام

مجبورم کردی با تهدیداتی که کردی با مادرم با حرفات و زیر بار رفتم و سکوت کردم به خاطر آبروم به خاطر اینکه دل مادرم نشکنه اما نمیتونی مجبورم کنی که اینجا مثل یه زندانی باشم

من می خوام اگر قراره با تو ازدواج کنم یه نقشی توی خونه و زندگی داشته باشم بتونم به خودم اطمینان بدم که من زن این خونم نه خدمتکارو ابزار جنسی که قراره فقط و فقط ازم استفاده بشه…

عصبی وبشقاب و کنار زد و گفت
_ معلوم هست چه مرگت شده فکر می کنی چون قراره زنم بشی زن دائمم بشی همه کار این خونه و زندگی من میشی از این خبرا نیست!

از پشت میز بلند شدم و گفتم اگر از این خبرا نباشه منو بکشیم بله نمیدم حتی اگه قرار باشه قلب مادرم بشکنه دیگه برام اهمیتی نداره من نمیتونم سراینده و زندگیم ریسک کنم

مادرم ایشالله عمرش طولانی باشه اما معلوم نیست تا کی زنده است و من نمیتونم خودمو فدای دل مادرم کنم خودم
میرم و همه چیز رو بهش میگم

حتما درک میکنه و راضی نمیشه که من توی این زندانی که تو قراره برای من بسازی زندگی کنم

بهش پشت کردم و از آشپزخونه بیرون رفتم اما با صدای افتادن صندلی فهمیدم که داره پشت سرم میاد
خودشو بهم رسوند ومنو چنان و به دیوار کوبید که آخه بلندی گفتم احساس کردم مهره های کمرم جابجا شد

با عصبانیت به صورتم نگاه کرد و گفت
_هیچ غلطی نمی کنی فهمیدی هیچ جایی نمیری حقشون نداری تو زن منی زن منم میمونی

سعی می‌کردم خودم از چنگالش رها کنم
سعی میکردم از خودم دورش کنم اما چنان محکم و سفت گرفته بود که حتی یک سانتیمتر نمیتونستم جابجاش کنم

الان تنها کاری که می تونستم بکنم و همیشه بلای جون ما دخترا بود گریه بود اشک چشمام روی صورتم مثل سیل سرازیر شده و گفتم

تو چه بلایی بودی که سر زندگیم اومدی چرا دست از سرم برنمی داری چرا انقد عذابم میدی به خدا دیگه نمیتونم دیگه طاقت ندارم شب و روزم با عذاب میگذره میگم چرا اینکارو کردم یعنی پول ارزششو داشت که خودمو بفروشم به آدمی که اصلا منو آدم نمیبینه

منو یه وسیله یا اسباب بازی می بینه که قراره هر وقت دلش بخواد بهم نزدیک بشه هر وقت دلش بخواد منو بندازه دور و هر وقت که دلش میخواد تحقیرم کنه

من نمیخوام این زندگی را هزار بار دیگه گفتم من ترجیح میدم یه زندگی بی سروصدا فقیرانه داشته باشم اما عزت و احترامم سر جاش باشه میفهمی من یه دخترم یه دختر که قلب داره که قلبش میشکنه و تو اینو نمیدونی…

 

admin

چشمانی داشته باش که بهترین ها را می بیند، قلبی که بدترین ها را می بخشد، ذهنی که بدی ها را فراموش می کند و روحی که هرگز ایمانش را نمی بازد

‫35 دیدگاه ها

  1. چه خبره چه خبرهههه من امروز خواستم رمان بخونم همین که سرچ کردم چند تا اومد من اینو برداشتم تا پارت ۳۱ خوندم الان میبینم بقیش نیس دلم میخواد هم خودمو هم شما رو خفه کنم بزارین رمانتون تموم بشه بعد بزارین اصن اینطوری که آدم یادش نمیمونه خدایی کی از رمان نصفه نیمه تعریف میکنه ما دومی باشیم چند اصن این چند روز که رمان از گوگل میگیرم همین کثیف ماریا رو داره بازدید هم نداره

    1. عزیزم رمان نصفه و نیمه نیست…
      این رمان آنلاین هفته ای یه پارت هم می یاد…
      شما اگه از رمان آنلاین خوشتون نمی یاد خب نخونید…
      برید رمان هایی که کامل هست و بخونید…

    2. عزیزم اگه از رمان نصفه نیمه خوشت نمیاد اول برو دنبال پارت آخر بگرد اگه بود بخون اگه نبود و دیدی نصفه نیمه س نخون . این که دیگه اعصاب خوردی نداره

  2. واقعا که ‌‌‌…چرا اینجوری میکنید یک هفته وقت داشتی همیناروتحویلمون دادی ؟؟!شرم بر تو باد😐

  3. خوب نوشته بودی نویسنده عزیز اما بعد از یک هفته واقعا کم بود.
    لطفا سرعت پارت گذاری تون رو بیشتر کنید چون اگه به همین روال پیش بره فکر نمی کنم کسی دلش بخواد بخونه.

  4. کمه😔😔😔 به نویسنده عزیز بگید یه ذره بیشتر فعالیت کنه اینجوری همه بیخیال رمانه میشن ادمین عزیز

    1. کمه😔😔😔 به نویسنده عزیز بگید یه ذره بیشتر فعالیت کنه اینجوری همه بیخیال رمانه میشن ادمین عزیز

  5. فکر کنم رمان رو با سریال اشتباه گرفتی.. مسخره بازی چیه که هفته ای یکبار میزاری … تمومش کن مسخره بازی رو

  6. خیلی خری.
    چرا مردمو میزاری تو خماری؟؟
    هفته ای ی بار ی جُسه پارت میزاری.
    ینی چی آخه؟؟
    لطفا ی ذره آدم باش.
    وقتی رمان مینویسی درست بنویس.
    حالشم نداری یا مغزت نمیکشه کلا ننویس.

      1. نه عزیزم
        نویسنده ی این رمان خیلی دیر مینویسه پارتهای جدیدو
        این رمان کامل نیست و آنلاینه
        اگه کامل بود ادمین هر دو سه روز یکبار بطور مرتب پارتگذاری میکرد

        1. منم تو سایت آوای خیس که رمان های کامل شده رو به صورت pdf میزاره چند ماه پیش یه رمانی رو دیدم که اسمش صیغه استاد بود و میخواستم بخونمش اما نویسنده لینکو برداشته بود ولی بازم نمیدونم همین رمانه یا یه رمانه دیگه س؟

            1. آره میدونم چند تا هست ولی من همشونو خوندم میدونم چی به چییه اما کلا صیغه استاد نداشتیم تا حالا

            2. دقیقا😂😂👌🏼
              بعدم چرا اینقدر کم نویسنده عزیز؟ یه هفته ما رو منتظر گذاشتی اونوقت همین دو خط😐

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن

کدبازان