codebazan

رمان نبض سرنوشت

رمان نبض سرنوشت پارت۴۱

کلید انداختم و در رو باز کردم .
همینکه رفتم تو با بوی غذایی که تو کل خونه پیچیده بود چشمامو بستم و لبام به لبخندی باز شد.

_سلام

با صدای عسل چشمامو باز کردم دهنمو باز کردم جوابشو بدم که با دیدنش همونجوری ماتم برد..

باورم نمیشد این عسل باشه..با اون لباس بنفشی که یه وجب از زانوش بالاتر بود و تمام بدنشو به نمایش میزاشت ،میدرخشید.

با لبخند اومد سمتم و همزمان که کتمو میگرفت به منی که هنوز خشک شده همونجا وایساده بودم و خیره صورتش که با اون آرایش زیباییشو صدبرابر میکرد بودم، یه چشمک زد و با شیطنت گفت: بپا غرق نشی

به خودم اومدم ، لبخندی روی لبم نشست و همونطور که دستامو دور کمرش حلقه میکردم گفتم: تو کاری به غرق شدن من نداشته باش نیم وجبی، تو خودت بپا خورده نشی

خندید و اروم با مشت کوبید تو سینم و گفت:خیلی پررویی ماهان یکم خجالت بکش خورده نشی چیه؟!

با شیطنت نگاش کردم و گفتم: خورده نشی یعنی تو باشی و من باشم و یه تخت بعد من…

_ماهان خیلی بی حیایی !

با جیغی که کشید زدم زیر خنده و همونجوری که با پشت دستم صورت سرخ شدشو ناز میکردم گفتم: چیه خب خودت پرسیدی منم جوابتو دادم دیگه .

همزمان که سعی میکرد از تو بغلم بیاد بیرون گفت:اه ولم کن برم ، غذام سوخت من هرچی بگم تو یه چیزی میگی.

بی توجه به تقلاهاش سرمو بردم بین موهاش چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم.

با حسش اروم شدم و اون لحظه بی توجه به تمام سختی هایی که تا الان کشیده بودیم و دوری ها و تمام مشکلاتی که داشتیم و داریم، به ارامش خاصی رسیدم و همش فراموشم شد..

” اگر…

در عمرِ خود روزي‌ ؛

دمي‌ “بي ‌تو”

برآوردم‌،

از آن‌ روز و از آن‌ ساعت‌…

پشيمانم‌…

پشيمانم ”

سرمو تکون دادم و همونطور که داشتم غذامو میخوردم روبه عسل گفتم: پس خوب پیش رفت؟

یه لیوان آب برای خودش ریخت و گفت:آره بابا راحت تر از چیزی بود که فکرشو میکردم

سری تکون دادم و زیرلب خوبه ای گفتم و دوباره مشغول غذام شدم که یه دفعه انگار یاد چیزی افتاده زد زیر خنده و گفت:ولی ماهان عجب داداشی دارم

نگاش کردم و گفتم : چطور؟

با خنده گفت: هیچی فقط فکر کنم راه نزدیکی به داداشم اینه که براش دوست دختر پیدا کنم

با تعجب گفتم: یعنی چی؟

با خنده نگام کرد و مشغول تعریف کردن ماجرا شد..حرفاش که تموم شد شیطون گفت:برای همین به نظر من این راه جواب میده

با خنده سری به تاسف تکون دادم و گفتم: اینم از برادر زن ما!

اونم خندید و دیگه چیزی نگفت .

_ مرسی بانو حسابی چسبید .
لبخندی زد و گفت : نوش جون

بلند شد و مشغول جمع کردن میز شد که گفتم : نمیخواد بزارش فردا الان به من برس .

گیج گفت : منظورت چیه ؟
نگاش کردم که منظورم رو فهمید : ماهان الان کار دارم تو هم…تو هم خسته ای

همونطوری که خیرش بودم به سمتش میرفتم و اونم همزمان که داشت عقب عقب میرفت داشت مثلا منو منصرف میکرد ، نمیدونست که عطش من با این حرفا برطرف نمیشه .

_ببین ماهان تو الان خسته ای برو بخواب منم کلی کار دارم باید انجا..

با یه قدم بلند به سمتش خیز برداشتم که با جیغ خواست فرار کنه که زودتر گرفتمش و انداختمش رو دوشم و خونسرد بهش گفتم: الکی تقلا نکن امکان نداره که بزارم همینجوری در بری

مشتاشو به کمرم زد و با حرص گفت: ولم کن ماهان منو بزار پایین

همون طور که میرفتیم سمت اتاق خواب گفتم : هر وقت رسیدیم اونجایی که باید میزارمت پایین

نفسشو با حرص بیرون داد و زیر لب غر میزد

رفتم تو اتاق خواب و اروم گذاشتمش رو تخت . تا به خودش بیاد خودمو روش انداختم و پاهاشو با پاهام قفل کردم و دستاشو با یه دستم بردم بالای سرش

خیره تو چشماش اروم زمزمه کردم: من این همه منتظر نشدم که به چیزی که میخوام نرسم ، پس الکی تلاش نکن چون نمیزارم موش کوچولوم از دستم در بره

بعد بدون اینکه فرصت حرفی بهش بدم لبامو گذاشتم رو لباش و لذت طعم شیرینش رو با تمام وجودم لمس کردم .

چند ثانیه لبامو از لباش فاصله دادم و با نفس نفس و دمای به شدت بالای بدنم زیر گوشش گفتم: تو مال منی ..همه چیزت مال منه؛

نگاهمو تو صورتش چرخوندم خیره تو چشماش لب زدم: چشمات..

نگاهم به سمت لباش کشیده شد: لبات..

سرمو توی موهاش فرو کردم و با دم عمیقی ادامه دادم: عطر موهات..

اروم اسمم رو گفت.

سرمو اوردم بالا و با نفس های تند شده لب زدم:همه چیزت مال منه..

بعد لباشو با لبام قفل کردم

دستای عسلو بین موهام حس کردم و با همراهیش جری تر به بوسیدن و نوازشش ادامه دادم .

اون شب باهم یه شب فوق العاده دیگه رو تو کارنامه زندگیمون رقم زدیم…

“عسل”

(هفته بعد)

_عســــــل چیشد پس چرا نمیای؟دیر میشه ها

با صدای ماهان بلند گفتم:اومدم

سریع گوشیمو از روی میز برداشتم انداختم تو کیفم و رفتم پایین

سریع سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت شرکت تا بالاخره قرارداد رو امضا کنم

دستمو بردم سمت ضبط و روشنش کردم و اهنگارو رد کردم تا به اهنگ موردعلاقم رسیدم .

صداشو بردم بالا و با صدای خواننده که توی ماشین پیچید زیر لب باهاش تکرار میکردم:؛

دلمو میزنم به دریا بی قایق ♪♫
عشق جانم تو چی میدونی از حالِ یه عاشق؟ ♪♫
از سرم دیگه نمیره عشقِ تو عشق جانم! ♪♫
میترسم یه روز نبینمت من باز دل نگرونم عشق جان… ♪♫
وای من همه چی معلومه تو حالت چشمای من ♪♫
به همه میگه چیه تو دلِ رسوای من! ♪♫
پر احساسه وجودم… ♪♫
وای من داره عشق میریزه از طرز نگاهای من!♪♫
جای من خالیه پیشت یار زیبای من ♪♫
بگو من عشقِ تو بودم ♪♫
خوبه که خوبه حالت منم ایده آلت! ♪♫
اسممه تو فالت عشق جانم… ♪♫

تو فاز آهنگ بودم که ماهان صداشو کم کرد خواستم اعتراض کنم که گفت: کارای شرکت که تموم شد اماده باش بریم خرید

با تعجب نگاش کردم و گفتم: خرید چی؟

نیم نگاهی بهم انداخت با خونسردی گفت: خرید عروسی

با دهن باز گفتم:چــــــــی؟!!

همونجور خیره به روبه رو گفت: کارمون که تموم شد میریم هر چی که لازم داریم میخریم

دهنمو باز کردم اعتراض کنم که اجازه نداد و با جدیت گفت: همین که گفتم عسل بحث نکن ، ما قبلا راجبش حرف زدیم و بهت گفتم که امکان نداره بزارم حسرتی رو دلت بمونه

چیزی نگفتم و با ناراحتی از پنجره به بیرون خیره شدم .

ایندفعه صداش اروم و مهربون تر به گوشم رسید: آخه قربونت برم من، چیزی نگفتم که اینجوری نگاهتو ازم میگیری و دلت رو به خاطرش ناراحت میکنی . تو الان باید خوشحال باشی که میخوای با همچین اقای خوشتیپ و خوشگل و جذاب و باهوش و با کمالاتی ازدواج کنی .

خندم گرفت از این همه پرروییش ولی اخممو حفظ کردم و برگشتم طرفش و گفتم: همینه که هست..اخرش با تمسخر اضافه کردم: اقای خوشتیپ و خوشگل و جذاب و باهوش و با کمالات

خندید و با شیطنت گفت: آفرین چه کامل همش یادت موند معلومه قبول داری که من خوشتیپ و خوشگل و جذا….

اگه میزاشتمش تا صبح ول نمیکرد وسط حرفش با صدای بلند که حاکی از حرص خوردنم بود گفتم: بســـــــه ، باشه ولم کن دیوونم کردی.

زد زیر خنده و دستشو دراز کرد و حین نوازش گونه ام گفت: قربون خانوم خوشگلم برم که وقتی حرص میخوره خیلی خوردنی میشه

دستشو پس زدم و چشمامو محکم بستم و تو دلم یه سره فحشش میدادم که گفت: خب پس حله دیگه؟

من که دیگه حریفش نمیشدم و میدونستم آخرش باید قبول کنم برای همین خواسته مو به زبون اوردم: اره ولی به شرطی که مریمم با خودمون ببریم

یه لبخند زد و دستشو گذاشت رو چشمش و گفت: چشم شما امر بفرمایید

دیگه چیزی نگفتم و صدای ضبط و دوباره زدم بالا

رومو برگردوندم سمت شیشه که لبخند محوی روی لبم نشست و زیر لب زمزمه کردم: دیوونه

ayliiinn

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است... .

‫36 دیدگاه ها

  1. باورت نمیشه.انرژی خاصی ازت میگیرم.الانم کلی دارم بلندبلندمیخندم ازحرفات.حالا اگه هی ادامه بدم.دوستای قشنگ دیگه میگن اغراقه وشایداخم کنن.امامن ایتوبگم تک تکتونودوست دارم.یجورایی زندگی میکنم باشخصیتاتون.چون ذهن خیلی فعالی دارم.یجورایی بین خودمون باشه امامن دست به نشتنوشخصیت سازیم عالیه.پس همتونوتصورمیکنم.حالام برم شام بخورم.همتونومیبوسم.خوشحالم باهات حرف زدم گل خانم.میبوسمت

    1. آیلینننن اینجام😂
      آقا علی فریادی برا من ساشا و بقیه برا شما😁
      سروش فرهمند خیلی خوشگله آیلین روش کراش بزن ولی علی فریادی رو بی زحمت ول کن😂😂
      ساشا هم دختر بازه برا پری😂
      آیلین تو شهاب رو داری🙏😂
      من این وسط همون چیزی رو میگم که تو میگی😵😂
      وای آیلین میخوای بیام خواستگاریت بعد میگیم الی رمانمون رو بنویسه🤩🤣
      آیلینی جون بله آیلینی جون بله💃
      زنم میشی بله که میشم🤣
      وای وای وای💃💃😂🤣

      1. نفس؟!
        علی فریادی واسه خودمه تاااااامام!
        اصلا ما به هم میایم دقت کن!
        همشهریمو بهت نمیدم!
        سروش واسه فاطی بود که!
        ساشا واسه تو!
        از اسم ساشا خوشم نمیاد!
        بیا خواستگااریم
        بدو
        همین امشب!

    2. ریحانه جون
      من فقط از لپ بوس میدم🤪🤪🤪
      الی خراب صحنه هاش شدم از بس صحنه داشت چشمام و میبستم و میخوندم☺
      ریحانه ینی از اول بودی؟؟؟
      کل کل های من و مرصاد خلع؟؟؟؟
      نگووووو

      1. جانم.آره.تاجایی که میتونستم میومدم همه رومیخوندم.اینحااوقات فراغت منه.کلی کیف میکنم میام میخونم.حالی خوبی دارین.همیشه خوش باشین گلای قشنگ.

  2. الانم یهویی شداومدنم.اماهمیشه همیشه مطالبتونومیخونم.کلی ازکل انداختناتون میخندموخوشم میاد.همتونودوست دارم.کلی همتون گلین.زهرا.الناز.فاطمه خلاصه همتون.اماشخصیت توبرام جالبه حرفتویجوری خاص میگی

  3. نه عزیزم.من دقیقا اولین باره که دارم پیام میزارم.اماازکلاس پنجم رمان خون قهاری بودم.اگه بگم نزدیک دوهزاررمان خوندم اغراقدنکردم.

              1. اره ساختن بزار دوباره بسازن خخ
                عروسی خودشون رو نمیگم حالا بزار بزم خونه ۱۰دقیقه دیگه تل باش بگم کدوم رو میگم

  4. یدونه هم برای من نگه دارین بی وجدان های بی معرفت
    عاااااااشق رمانت شدم عاااااااالیه آفرین گلی من !

          1. خخخخخخخخ
            منو نفس مثل این شخصیت رماناییم که اولش هی باهم دعوا کل کل میکنن بعد میبینن تفاهم دارن عاشق هم میشن!
            نفسسسسسس کوجایی؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن

کدبازان