آوریل 2020 - رمان دونی

ماه: آوریل 2020

رمان آفرودیت و شیطان

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۱۰

⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐ فصل دوم : مرگ کسب و کار من است پسرک دستی به موهای پریشان شکلاتی اش کشید . نفسی…

بیشتر بخوانید »
رمان در میان آتش و خون

رمان در میان آتش و خون پارت ۶

#ایری از چیزی که فکرش را می کردم بدتر شد. بعد از آن شبی که پسر مرموز را دیدم سربازان…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۹۴

  پرستار از من پرسید هپدرش کجاست؟ معمولاً پدرا از دیدن اولین بار غذا خوردن بچه هاشون خیلی لذت میبرن.…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۰

_ در پوسته خودم نمی گنجم ! … آیدا میخنده و باز مامان فتانه که صداش میاد : دوتاتون خل…

بیشتر بخوانید »
رمان نفوذی

رمان نفوذی پارت ۳

هانا بعد از خدافظی از سوگل،شبنم رسوندم خونه… و ماشین به سمت خونه روندم . تو فکر این بودم که…

بیشتر بخوانید »
رمان

چت روم رمان دونی

  چت روم رمان دونی

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۵۷

  با قرار گرفتن لبهاش روی لبهام چشمهام بسته شد و خودم رو بهش سپردم دیگه هیچ چاره ای جز…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۲۳

  بدون فکر گفتم _آره می‌دونه. پوزخند زد و گفت _واقعا؟ پس چرا انقدر ترسیدی؟ عصبی هلش دادم و داد…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۹۳

  اشکم داشت در می اومد اینقدر احساساتی شده بودم که باورم نمیشد شاید به خاطر دوران حاملگی بود اما…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده جلد دوم

رمان خان زاده جلد دوم پارت ۷

  بعد این همه وقتی که مشکلات داشتیم ناراحت بودیم امشب وخوش بگذرونیم. دخترمون حالش جا بیاد . منو به…

بیشتر بخوانید »
رمان آفرودیت و شیطان

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۹

  در خیابان گویی خاک مرده پاشیده بودند . کسی نبود . دریغ از حس یک تنفس به غیر از…

بیشتر بخوانید »
رمان نفوذی

رمان نفوذی پارت ۲

-اره پسرش توی ایران کاراشو ردیف میکنه -کینطور،پس امار این پسرشم برام در بیار -باش و صدای بوق ازاد توی…

بیشتر بخوانید »
رمان در میان آتش و خون

رمان در میان آتش و خون پارت ۵

#ویل هر قدم که بر می داشتم، حس می کردم سرما در وجودم رخنه کرده است. باد سرد از طرف…

بیشتر بخوانید »
رمان آفرودیت و شیطان

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۸

  نیوان دوان دوان به سمت کوشا و دیاتایی که داشتند به سمت پله ها می رفتند نزدیک شد .…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده جلد دوم

رمان خان زاده جلد دوم پارت ۶

  مونس و زمین گذاشت رو بهش گفت: _ برو بابایی برو بازی کن من با مامانت حرف بزنم. به…

بیشتر بخوانید »