ژوئن 2020 - رمان دونی

ماه: ژوئن 2020

رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۶۳

  وقتی چشم باز کردم داخل اتاقم بودم به سختی بلند شدم ، مثلا میخواستم امروز برم دیدن آریا و…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان نبض سرنوشت پارت۱

  نام رمان : نبض سرنوشت نام نویسنده : الناز ژانر: اجتماعی، عاشقانه قدمه: ما به میزان ایمان واعتماد به…

بیشتر بخوانید »
رمان زندگی شیرین ومبهم

زندگی شیرین ومبهم‌من۱

  ♥به نام خداوندی که نزدیکتر از رگ گردن است♥ رمان :زندگی شیرین و مبهم من نویسنده :نسترن ژانر:مبهم .عاشقانه.طنز.اندکی…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده جلد دوم

رمان خان زاده جلد دوم پارت ۱۷

  از اینکه بی جا به شک کرده بودم شرمنده بودم از اینکه به خودم اجازه داده بودم تا حتی…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۹

سمت خروجی میره … همزمان توضیح میده … _ هیچی … بمون خونه در خونه رو قفل کن … شاکی…

بیشتر بخوانید »
رمان آفرودیت و شیطان

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۲۴

  آمریکا / سان فرانسیسکو بی فکر می گوید _ من جسممو از دست دادم ! باور نمی کند .…

بیشتر بخوانید »
رمان نفوذی

رمان نفوذی پارت ۱۰

  نگاهمو از شبنم گرفتم و به جلو نگاه کردم… ماشین مشکی رنگی بود… از این ماشین خفنا که اسمشون…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۳۲

آرمان نگاهی به من انداخت و گفت _من خیلی وقته ایرانم دایی جان! مات نگاه‌ش کردم که ادامه داد _امشب…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت۱۰۶

  بعد از مدتها یه شب بی نقص پر از لذت پر از عشق با امیر تجربه کرده بودم اولین…

بیشتر بخوانید »
رمان

دخیااااااااا روزتون مباااااررررررک

  دخترها سلیقه هاي خوبی دارند، دخترها نقاشی هاي خوبی دارند، درد را در زیباترین شکلش میکشند ، ولی ادعا…

بیشتر بخوانید »
رمان آفرودیت و شیطان

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۲۳

آمریکا / سان فرانسیسکو شوکه می شود . سایه های گذشته ، خاطراتی که با نیوان و کوشا داشت دورش…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده جلد دوم

رمان خان زاده جلد دوم پارت ۱۶

  انگار از این که کنارش نشسته بودم خیلی خوشحال شده بود که صورتش بازتر شدو لبخند گشادی زد و…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۱۰۵

  سریع پیاده شدم و در سمت امیر و باز کردم دستاشو گرفتم و سعی کرد کنارم بزنه پسم بزنه…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۸

صدا بلند میکنم : _ واقعا بیشعوری اریا … واقعا دارم بهت میگم … بابا حسین اونو معرفی کرد ….…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۳۱

همگی از جا بلند شدیم و مامان گفت _حالا نشسته بودین کجا به این زودی؟ معین با لبخند محوی متواضع…

بیشتر بخوانید »