codebazan

رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۸۷

  _ خیر باشه … یه دونه داشتیم اونم بردی … آریا لبخند کجی میزنه و هر دو رو سمت…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۸۶

  از خودم شاکی میشم که اصلت چرا طلاقش دادم !!! کلافه از این کلنجاره بی نتیجه سمت ماشین راه…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۸۵

    _ یه شوهرم بیشتر نداری … هوای بابام رو داشته باش … می فهمه در رابطه با غر…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۸۴

  آریایی که انگار تو این دنیا نیست و اونقدر به کارش ادامه می ده تا وقتی که لبام به…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۸۳

  _ کم تو و مامانم خونه منو تو شیشه نکردینا … اصلا عشق و دوست داشتن رو از شما…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۸۲

  پر خنده میگم : _ بیشعور مامانمه ها ! ولی اون نمی خنده … برعکس اخم می کنه و…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۸۱

  زل زده مونده … خیره خیره ‌‌.‌… توقعش رو نداره و من فاصله میگیرم از روی صورتش و باز…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۸۰

  برام مهم نیست چی فکر میکنن ؟ بابا حسین گوشیش رو بیرون میاره و شماره میگیره … زمان میبره…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۷۹

    از خم راهرو میگذرن نگاه میکنیم …. مامان پشت چشمی نازک میکنه و میاد کنارم میشینه … میگه…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۷۸

    نمی تونم به خودم دروغ بگم … من این مردی که کنارم نشسته رو می پرستم … عشق…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۷۷

  من ترسیدنش رو حس میکنم و از خودم بدم میاد که با بی فکریم اونو کشوندم از بیمارستان تا…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۷۶

تا همون خط سینه ای که داره لمسش میکنه … با چشماش قورت میده منو … اندامم رو … لی…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۷۵

  در دفتر رو باز میکنم … داخل میرم … میگم : _ یا می بردم یا می مردم !…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۷۴

    پا تند میکنم سمت بیرون رفتن تا دفتر …  به گوشیم زنگ نزده … شماره ی دفتر رو…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۷۳

هار شده ! مرد پوزخند میزنه و من دارم چونه ش رو می بینم … دستاش رو به کمرش تکیه…

بیشتر بخوانید »

کدبازان