codebazan

رمان عروسک

رمان عروسک پارت ۷

  پدر کیان؟! نفسم تنگ شد و من چرا فکز میکردم وقتایی که اینجا نیستم ازادم؟ چرا خودمو راحت و…

بیشتر بخوانید »

رمان عروسک پارت ۶

  نگاهی به دوسر جاده کردم و نوری بود و نه صدایی. اهی کشیدم و ایستادم و اروم اروم قدم…

بیشتر بخوانید »

رمان عروسک پارت ۵

  -اگه یه درصد فکر میکنی که راه نجاتی داری و میتونی از چیزی که الان هستی نجات پیدا کنی.…

بیشتر بخوانید »

رمان عروسک پارت ۴

  با درد زمزمه کردم : -اره اون دیگه روهام اصلانیه. -خوبه که میدونی. چون من روی داشته هام حساسم.…

بیشتر بخوانید »

رمان عروسک پارت ۳

  دلم میخواست میتونستم از اون بطری اب معدنی، من هم مثل راحله سر بکشم و زندگی خودم رو تموم…

بیشتر بخوانید »

رمان عروسک پارت ۲

  -امیدوارم فرق این دوتا جمله رو با هم خوب متوجه بشی. من تو رو انتخابت کردم برای قلبم، برای…

بیشتر بخوانید »

رمان عروسک پارت یک

  #عروسک #ایران_تهران دستش روی موهای بیرون ریخته از شالم نشست با ترس سر بلند کردم و به چشمای قهوه…

بیشتر بخوانید »

کدبازان