رمان Archives - رمان دونی

رمان

رمان پرتگاه مرتفع پارت ۳

  قدم هایش روی آسفالت ،با ریتم سرعت خود حرکت می کرد ولایه ی نازک اخم ،مانند همیشه روی ابروانش،…

بیشتر بخوانید »

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۲۰

  اما همان موقع ، درست موقعی که مشتش را برای هزارمین بار بلند کرده بود تا در را بکوبد…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۷

  از کنارم رد شد و رفت طبقه ای پایین… اینقدری که از این یاشار میترسم از مسیح نمیترسم ……

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد دوم پارت ۱۲

  لبخندی بهش زدم و گفتم نگران نباشین مادر به زودی بچه دار میشم و به ارزوتون میرسین. سرشو بالا…

بیشتر بخوانید »

رمان پرتگاه مرتفع پارت ۲

  نفسی که روی گلویش سنگینی میکرد را بیرون فرستاد نگاهش روی شیشه خورده هایی که کل به ظاهر اشپز…

بیشتر بخوانید »

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۱۹

  # دیاتا چشم هایش مشکی بودند چیزی به اسم سفیدی در چشمانش وجود نداشت . یک موجود کریه بود…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۶

با نگاه هیزی که داشت گفت: عه..تازه اومدم که…نگاهی به سر تا پام انداخت و با همون نگاهش گفت: بد…

بیشتر بخوانید »

رمان پرتگاه مرتفع پارت یک

  مقدمه میگویند عشق چیز عجیبی ست اما اگر واقعی باشد .اگر واقعی باشد ارام ارام میاید بر کنارات مینشیند…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد دوم پارت ۱۱

  حرفی برای زدن نداشتم اهورا با کاری که کرده بود دیگه جایی برای حرف زدن نذاشته بود. دیشب منو…

بیشتر بخوانید »

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۱۸

  مهدی نگاهی عاقل اندر سفیه به صادق انداخت و نگاهی با دقت به گل های گلایل سفید کرد _…

بیشتر بخوانید »

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۱۷

  ( دوستان ، اول از همه مرسی از اینکه این رمان رو می خونید و دوم اینکه لازم دونستم…

بیشتر بخوانید »

رمان در میان آتش و خون پارت ۸

  #تیئو چشمان قهوه ای ش درخشیدند. – ممنون تیئو، عاشقتم عاشقتم عاشقتم! از خنده چشمانم پر از اشک شده…

بیشتر بخوانید »

رمان آفرودیت و شیطان پارت ۱۶

  دیاتا کلافه گفت _ همین دیگه ادامه نداره چرا باید از کسی که زندگیمو به گند کشید خبر داشته…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۵

  رو به مامان با لب های اویزون گفتم: مامان خب منم حوصلم سر میره توی خونه،ولی تقصیر شبنم ..منو…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد دوم پارت ۱۰

  از خوش خیالی شوهرم نفسم بند اومد به چی فکر میکرد من چه خبری رومی خواستم بهش بدم نمیتونستم…

بیشتر بخوانید »

codebazan