codebazan

رمان

رمان نفوذی پارت ۲۱

هنوز از گفتن حرفش مدتی نگذشته بود که صدای منفور و رو مخی شران از پشت سرم اومد…   -میبینم…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۲۴

  لبخندی بهش زدم و گفتم از بی حوصلگی خوابم برده اون دختره که قصد رفتن نداشت نگاهش به موهام…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۲۳

۶۳) نصف شب بود و توی اتاقم داشتم درس میخوندم برای امتحان پس فردا ولی همش حواسم میرفت به کامیار…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۲۲

۶۰) دو سه روز بود که دوربینو داده بودم به کامیار و اونم با خودش برده بودش بالا.. یه بار…

بیشتر بخوانید »

رمان ترمیم پارت ۶۲

  – هرچی باشه اون پدرته. کسی خاطرات شو نمیتونه ازت بگیره، گلی… اون واقعی بوده، حتی اگه یه غریبه…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۲۳

  نگاهی به مانیتور و بعد به من کرد و گفت _حتما همینطوره وگرنه هیچ کسی وارد خونه نشده… از…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۲۱

۵۶) کامیار میترسیدم ازش.. من به وضوح از این دختری که ده سال ازم کوچکتر بود و قدش تا سینه…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۲۰

دوستان مرسی از نظراتتون😊 با اکثریت آرا تصویب شد که هر سه روز یه پارت طولانی بزارم البته اون طولااااااانی…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۹

۵۱) به مامان و بابا گفته بودم که نگار جون و کامیار برای شام دعوتشون کردن و اونا هم با…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۲۲

  یه قدم عقب تر رفتم و با ترس گفتم من روی زمین افتاده بودم از کسی کمک نخواستم خودش…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۸

۴۷) دقیقا همونجایی بودم که شاعر میگه ای بر پدرت دنیا آهسته چه ها کردی… باورم نمیشد توی اتاقش سرش…

بیشتر بخوانید »

رمان عروسک پارت یک

  #عروسک #ایران_تهران دستش روی موهای بیرون ریخته از شالم نشست با ترس سر بلند کردم و به چشمای قهوه…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۷

۴۴) وقتی از دانشگاه برگشتم، کامیار هنوز نیومده بود.. نگار جون تو اتاقش بود و منیره تو آشپزخونه مشغول تدارک…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۲۱

  نگاهی به کارهایی که امروز باید برای گیتی خانم انجام میدادم انداختم همه چیزش مرتب کردم آهنگ ملایم براش…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۶

۴۱) منیره یه چایی براش ریخت و گذاشت جلوش.. _چه خوب کردی اومدی تو حیاط کامیار جان.. ببین چه هواییه…

بیشتر بخوانید »

کدبازان