codebazan

رمان گرگها

رمان گرگها پارت ۲۳

۶۳) نصف شب بود و توی اتاقم داشتم درس میخوندم برای امتحان پس فردا ولی همش حواسم میرفت به کامیار…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۲۲

۶۰) دو سه روز بود که دوربینو داده بودم به کامیار و اونم با خودش برده بودش بالا.. یه بار…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۲۱

۵۶) کامیار میترسیدم ازش.. من به وضوح از این دختری که ده سال ازم کوچکتر بود و قدش تا سینه…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۲۰

دوستان مرسی از نظراتتون😊 با اکثریت آرا تصویب شد که هر سه روز یه پارت طولانی بزارم البته اون طولااااااانی…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۹

۵۱) به مامان و بابا گفته بودم که نگار جون و کامیار برای شام دعوتشون کردن و اونا هم با…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۸

۴۷) دقیقا همونجایی بودم که شاعر میگه ای بر پدرت دنیا آهسته چه ها کردی… باورم نمیشد توی اتاقش سرش…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۷

۴۴) وقتی از دانشگاه برگشتم، کامیار هنوز نیومده بود.. نگار جون تو اتاقش بود و منیره تو آشپزخونه مشغول تدارک…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۶

۴۱) منیره یه چایی براش ریخت و گذاشت جلوش.. _چه خوب کردی اومدی تو حیاط کامیار جان.. ببین چه هواییه…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۵

۳۹) عصر بود و بعد از دو ساعت درس خوندن بی وقفه برای امتحان فردا، سردرد گرفته بودم و رفتم…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۴

۳۸) روزها از پی هم میگذشتند و با اصرارهای من کم کم تغییراتی توی رفتار کامیار دیده میشد.. وقتی برای…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۳

۳۶) یه موزیک مدیتیشن دانلود کرده بودم که موسیقی متنش نوای پیانوی لایتی بود همراه با صدای موج دریا و…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۲

۳۳) به مسعود چیزی نگفت و تماسو قطع کرد.. با کمی خجالت به من نگاه کرد و گفت _اصلا باورم…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۱

۲۹) روزها میگذشتند و من و کامیار طبق قراری که گذاشته بودیم رفتار میکردیم.. اون برای صبحانه و ناهار و…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۱۰

۲۷) کامیار بدون حرفی رفته بود بالا و نگار جون هم نزاشته بود من برم.. گفته بود تو به حرفای…

بیشتر بخوانید »

رمان گرگها پارت ۹

۲۶) صدای منیره و نگار جون رو میشنیدم که تو آشپزخونه بودن و منیره صبحانه حاضر میکرد.. ولی من نمیتونستم…

بیشتر بخوانید »

کدبازان